دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٢ - جهاندار شاه
جهاندار شاه
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَهانْدارْ شاه، محمد معزالدین (سل ٢١ صفر ١١٢٤-١٦ محرم ١١٢٥ق / ١٩ مارس ١٧١٢-١ فوریۀ ١٧١٣م)، هشتمین پادشاه سلسلۀ گوركانیان هند.
محمد پسر ارشد بهادرشاه اول و نوادۀ اورنگ زیب، در ١٠ رمضان ١٠٧١ق / ٢٩ آوریل ١٦٦١م در دكن متولد شد (اروین، I / ٢٤٠). وی در دورۀ فرمانروایی اورنگزیب و نیز در دورۀ سلطنت پدرش بارها به مأموریتهای نظامی فرستاده شد (خوافیخان، ٢ / ٣٠١-٣٠٣، ٤٠٤، ٤١٥؛ نیز نك : واضح، ٤٧). اورنگزیب وی را به صوبهداری ملتان برگزید (خوافیخان، ٢ / ٤٤٤) و او در دورۀ پادشاهی بهادرشاه نیز مدتی در همین مقام بود. عنوان جهاندارشاه زمانی به او داده شد که بهادرشاه بر برادرش، اعظمشاه پیروز شد و مناصب و القابی به هر ٤ پسر خود اعطا كرد (همو، ٢ / ٥٧٤-٥٧٥، ٥٩٩).
چون بهادرشاه در محرم ١١٢٤ / فوریۀ ١٧١٢ درگذشت، هر ٤ پسرش: جهاندار شاه، محمد عظیمالشأن، رفیعالقدر ملقب به رفیعالشأن، و محمد خجستهاختر ملقب به جهانشاه با او در لاهور بودند (سركار، ٣٢٥). محمد عظیمالشأن پسر دوم بهادر شاه، كه به تصریح منابع صلاحیت بیشتری نیز از جهاندارشاه داشت و توسط شماری از امرا و سران نظامی حمایت میشد، خود را جانشین پدر خواند؛ اما سپهسالار ذوالفقارخان میربخشی كه از درباریان بانفوذ و صوبهدار دكن بود و گویا با عظیمالشأن نیز اختلاف داشت، به حمایت از جهاندارشاه برخاست. ذوالفقارخان دو برادر دیگر جهاندارشاه، یعنی رفیعالقدر و محمد خجستهاختر را با وعدۀ تقسیم سرزمینهای پادشاهی با این شرط که در تمام آنها خطبه و سكه به نام جهاندارشاه باشد، با خود همداستان کرد (واضح، ١٠٩-١١١؛ عبرت، ١٥١-١٥٢؛ طباطبایی، ٢ / ٣٨٢؛ قس: خوافیخان، ٢ / ٦٨٥، که میگوید نخست این توافق میان ٤ برادر صورت گرفت)؛ اما این اقدام زمینهساز اختلافها و جنگهای خونین میان پسران بهادر شاه شد كه مدتی نه چندان کوتاه آشفتگی اوضاع سیاسی و خسارات سنگین مالی و جانی به دنبال داشت.
به زودی در اول صفر ١١٢٤ق / ٢٨ فوریۀ ١٧١٢م جنگی میان جهاندارشاه و برادران متحدش با عظیمالشأن روی داد که به شکست و قتل عظیمالشأن انجامید (واضح، ١١٩؛ عبرت، ١٥٣؛ سركار، همانجا؛ قس: خوافیخان، ٢ / ٦٨٦). اختلاف بر سر تقسیم غنایم، جهاندارشاه را مقابل دو برادر دیگر قرار داد و طی دو جنگ پیدرپی که به فاصلۀ یک روز پس از پیروزی جهاندارشاه بر عظیمالشأن روی داد، نخست محمد خجستهاختر (جهانشاه) و پسرش، و روز بعد رفیعالقدر (رفیعالشأن) كشته شدند (عبرت، ١٥٦-١٦٠؛ خوافیخان، ٢ / ٦٨٧- ٦٨٨؛ طباطبایی، ٢ / ٣٨٤-٣٨٥).
جهاندارشاه در اوایل ربیعالآخر همان سال از لاهور به سوی پایتخت حرکت کرد و در اواسط جمادیالاول وارد قلعۀ شاهجهانآباد (دهلی) شد و پس از جلوس بر تخت پادشاهی، به پاس خدمات ذوالفقارخان، منصب وزارت اعلى را به او داد (خوافیخان، ٢ / ٦٩١؛ عبرت، ١٦١؛ طباطبایی، ٢ / ٣٨٥).
جهاندارشاه پس از قتل عظیمالشأن، فرمان دستگیری پسر او، فرخسیر را كه در اكبرنگر، معروف به راج محل، اقامت داشت، خطاب به جعفرخان صوبهدار بنگال و ادویسه صادر کرد؛ اما جعفرخان که باطناً هواخواه فرخسیر بود، او را مطلع گردانید و فرخسیر به عظیمآباد رفت که پیشتر در قلمرو پدرش عظیمالشأن واقع بود. حسینعلیخان بارهه، صوبهدار عظیمآباد به خدمت برخاست و در ربیعالاول همان سال سكه و خطبه به نام فرخسیر کرد، و سپس با او و همراهی برادرش سیدعبداللهخان، صوبهدار اللهآباد، جملگی روی به دهلی نهادند (واضح، ١٣٨، ١٤٠، ١٤٥؛ خوافیخان، ٢ / ٦٩٣، ٧١٠-٧١٢؛ طباطبایی، ٢ / ٣٨٧-٣٨٩).
در حالی که فرخسیر و متحدانش، كه شمار آنها بهسرعت رو به افزایش بود، به پایتخت نزدیک می شدند، جهاندارشاه بدون هیچ اقدام مفیدی برای تثبیت دولت خود و اصلاح امور، اوقات را به خوشگذرانی و مصاحبت با معشوقهاش لالكنور، که امتیاز محـل بیگم خـوانده میشد (دربـارۀ وی، نك : رسـولمهـر، ١٢٠)، میگذراند. سیاستهای نادرست جهاندارشاه در تفویض مناصب به افراد، سهلانگاری و رقابتهای سیاسی میان ذوالفقارخان و برخی از بزرگان دربار، از جمله كوكلتاشخان (دربارۀ او، نك : شاهنواز، ١ / ٨١٨)، كه به منصب امیرالامرایی رسیده، و از جملۀ معتمدان نزدیك شاه شده بود، از یك سو، و دشمنی لالکنور با ذوالفقارخان و دسیسه بر ضد او از سوی دیگر، نه تنها جهاندارشاه را از تدبیر برای رویارویی با فرخسیر باز داشت، بلکه موجب شد تا ذوالفقارخان نیز نسبت به این حادثه بیتفاوت بماند (واضح، ١٣٩-١٤٠؛ خوافیخان، ٢ / ٦٨٩-٦٩٠؛ طباطبایی، ٢ / ٣٨٥-٣٨٦).
سرانجام لشکریان فرخسیر به نزدیک پایتخت رسیدند و جهاندارشاه پسرش اعزالدین را به مقابله فرستاد. اعزالدین یارای مقاومت نداشت و شکست خورد و تمام تجهیزات و جواهرات اردویش به دست فرخسیر افتاد و خود او شبانه به اكبرآباد (آگره) گریخت. جهاندارشاه نیز در شب ٤ ذیقعدۀ ١١٢٤ق / ٢٢ نوامبر ١٧١٢م، از دهلی به آگره رفت (نك : خوافیخان،٢ / ٧١٥، ٧١٧- ٧١٨؛ سركار، ٣٢٧؛ اروین، I / ٢١٩)، چندی بعد در اواسط ذیقعده با لشكری بزرگ به جنگ فرخسیر آمد. به گفتۀ خوافیخان (٢ / ٧٠٠) نارضایی میان امرای ایرانی و تورانی که در خدمت جهاندارشاه بودند، و بهویژه اختلافهایی که میان ذوالفقارخان و كوكلتاشخان وجود داشت، از اسباب ضعف این سپاه بود.
جنگی كه میان دو گروه در ١٣ ذیحجۀ ١١٢٤ق / ٣١ دسامبر ١٧١٢م روی داد، به شکست جهاندارشاه انجامید و اردویش توسط سپاهیان فرخسیر به غارت رفت. او خود به همراه لالکنور به اکبرآباد گریخت و از آنجا نیز هردو با لباس و چهرۀ مبدل شبانه به دهلی رفتند. جهاندارشاه به خانۀ آصفالدوله اسدخان پدر ذوالفقارخان، از دولتمردان برجستۀ دورۀ بهادرشاه، پناه جست (واضح، ١٥٣-١٦٠؛ خوافی خان، ٢ / ٧٠٣، ٧٢١-٧٢٥؛ اروین، I / ٢٣٦-٢٣٧). اگرچه نخست ذوالفقارخان كه او نیز به خانۀ پدرش پناه برده بود، درصدد برآمد تا با حمایت پدر، جهاندارشاه را برای جمعآوری سپاه و مقابلۀ مجدد با فرخسیر به دکن بفرستد، اما آصفالدوله با توجه به عدم صلاحیت جهاندارشاه برای پادشاهی و خالی بودن خزانۀ دولت، مصلحت را در آن دید تا جهاندارشاه را تحت نظر در قلعه نگاه دارد و نامهای مشتمل بر خبر دستگیری او و کسب تکلیف برای فرخسیر بفرستد (واضح، ١٦٠؛ خوافیخان، ٢ / ٧٢٥؛ قس: طباطبایی، ٢ / ٣٩٣).
به دستور فرخسیر در ١٦ محرم ١١٢٥ جهاندارشاه را كه در قلعه حبس بود، با تسمه خفه كردند و سرش را بریدند. جهاندارشاه هنگام مرگ بیش از ٥٣ سال و چند ماه نداشت، و ١٠ ماه و ٢٥ روز سلطنت کرد. روز بعد فرخسیر وارد دهلی شد و بهجای او بر تخت پادشاهی نشست (خوافیخان، ٢ / ٧٠٤، ٧٣٤، ٨١٥؛ مجومدار، ٥٢٨؛ اروین،I / ٢٤٠).
مآخذ
خوافیخان، محمدهاشم، منتخباللباب، به كوشش كبیرالدین احمد، كلكته، ١٨٧٤م؛
رسـولمهـر، غـلام، حـاشیـه بـر تـاریـخ ارادت خـان (نک : هم ، واضـح)؛
شاهنوازخان، مآثرالامرا، به كوشش عبدالرحیم، كلكته، ١٨٨٨م؛
طباطبایی، غلامحسین، سیرالمتأخرین، لکهنو، ١٢٨٣ق، چ سنگی؛
عبرت لاهوری، محمدقاسم، عبرتنامه، به كوشش ظهورالدین احمد، لاهور، ١٩٧٧م؛
واضح، مباركالله، تاریخ ارادتخان، به كوشش غلام رسولمهر، لاهور، ١٩٧١م؛
نیز:
Irvine, W., Later Mughals, New Delhi, ١٩٨٩; Majumdar, R. C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨; Sarkar, J., «Bahadur Shah, Jahandar Shah, Farrukh-Siyar, Rafi-ud-Darajat and rafi-ud -Daula», The Cambridge History of India, Cambridge, ١٩٣٧, vol. IV.
هدى سید حسین زاده