دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٦ - ابوسفیان، صخر
ابوسفیان، صخر
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوسُفیان، صَخر بن حَرب امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، از مردان مشهور عرب در صدر اسلام. او را گاهی به كنیۀ ابوحنظله نیز خواندهاند (واقدی، ٢ / ٨١٧؛ ابن اثیر، ٣ / ١٢). تاریخ دقیق تولد او روشن نیست، به روایتی ١٠ سال پیش از عام الفیل (٥٦٠ م) متولد شد (بلاذری، انساب، ٤(١) / ١٣). مادرش صفیه دختر حَزن بن بُجَیر بن هُزَم بود و پدرش، حرب، در روزگار خود پیشوای بنی امیه و فرمانده آنان در جنگهای فجار بود (ابوالفرج، ٦ / ٣٤١؛ ابن قدامه، ٢٠٢).
به رغم شهرت ابوسفیان در تاریخ صدر اسلام، از زندگی او، خاصه پیش ا ز اسلام آگاهی دقیق و كاملی در دست نیست. از برخی اشارات مورخان، چنین برمیآید كه وی پیش از اسلام از بزرگان قریش بوده و پیشۀ بازرگانی داشته است (نك : بلاذری، فتوح، ١٢٩). ابن حبیب (ص ٣٦٨) او را از حكام قریش خوانده است. با آغاز دعوت پیامبر (ص)، ابوسفیان جزء سرسختترین دشمنان او شد، با اینهمه شدت مخالفتِ او را از دیگر سران قریش، مانند ابوجهل و ابولهب كمتر دانستهاند (بلاذری، انساب، ١ / ١٢٤).
در دومین سالی كه پبامبر (ص) از مكه به مدینه هجرت كرده بود، ابوسفیان در رأس كاروانی تجاری از شام بازمیگشت. پیامبر (ص) با سپاهیانی آهنگ حمله به آن كرد، اما ابوسفیان، از یك سو از قریشیان مكه یاری خواست و از سوی دیگر خود با زیركی تغییر مسیر داده، كاروان را به مكه رساند. با اینكه كاروان از خطر رسته بود، ابوجهل از تهدید پیامبر (ص) چنان در خشم شد كه تصمیم گرفت به مكه بازنگردد تا با یثربیان پیكار كند (عروة بن زبیر، ١٣١-١٣٧). در جنگ بَدر، قریشیان شكست خوردند و حنظله، پسر ابوسفیان كشته و پسر دیگرش عمرو اسیر شد كه بعداً آزاد گردید (ابنهشام، ٢ / ٣٠٥-٣٠٦؛ ابن قتیبه، ٣٤٤- ٣٤٥). این شكست چنان بر قریشیان گران آمد كه تصمیم گرفتند، دوباره به پیكار با پیامبر (ص) و مسلمانان مدینه روند. پس ابوسفیان با ٢٠٠ سوار از قریش آهنگ مدینه كرد و پس از مذاكره با سلّام بن مِشْكَم رئیس بنی نضیر، كسانی را به مدینه فرستاد و آنان در جایی به نام «عُریض» نخلستانهایی را به آتش كشیدند و گریختند. پیامبر (ص) به تعقیب ابوسفیان پرداخت، اما به او دست نیافت و بازنگشت (ابن اسحاق، ٣١٠-٣١٢؛ واقدی، ١ / ١٨١؛ بلاذری، همان، ١ / ٣١٠).
در سال ٣ ق، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، به سوی مدینه حركت كرد (همان، ١ / ٣١٢). در اُحد، نزدیكی مدینه، جنگ سختی روی داد كه مسلمانان شكست خوردند و نخبگانی از آنان چون حمزه، عموی پیامبر (ص) به شهادت رسیدند. پس از نبرد، ابوسفیان بر فراز كوه آمد و ضمن ستایش بتان، پیامبر (ص) را به نبردی دوباره، در بدر وعده داد (ابناسحاق، ٣٣٣-٣٣٤؛ ابنهشام، ٣ / ٩٩-١٠٠؛ بلاذری، همان، ١ / ٣٢٧). سال بعد پیامبر (ص) به بدر آمد، اما ابوسفیان پیش از رسیدن به وعدهگاه، قریشیان را متقاعد كرد كه به مكه بازگردند (ابنهشام، ٣ / ٢٢٠-٢٢١). سال دیگر، ابوسفیان با یاری یهودیان مدینه، پیكار خندق را بر ضد پیامبر (ص) ترتیب داد (همو، ٣ / ٢٢٥-٢٢٦)، اما با تدبیر و هوشمندی پیامبر (ص)، سپاه ابوسفیان و متحدان او، ناكام بازگشتند و مدینه رهایی یافت (بلاذری، همان، ١ / ٣٤-٣٤٥).
با آنكه در جریان صلح حدیبیه، ابوسفیان مداخلۀ آشكاری نداشت، پیش از فتح مكه، از سوی مشركان به مدینه آمد تا دربارۀ تمدید مدّت صلح با پیامبر (ص) مذاكره كند، اما كسی به او اعتنا نكرد و بینتیجه به مكه بازگشت (ابن هشام، ٤ / ٣٧- ٣٩). سرانجام پس از دشمنی و پیكارهای متعدد، ابوسفیان در سال ٨ ق، به هنگام فتح مكه به یاری و وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر اكرم (ص) آمد و اسلام آورد (واقدی، ٢ / ٨١٧- ٨١٨) و پیامبر (ص) خانۀ او را پناهگاه امن اعلام كرد (همانجا؛ ابنهشام، ٤ / ٤٦). پس از آن ابوسفیان و خانوادهاش در شمار مسلمانان درآمدند و پیامبر (ص) او را به امارت نجران فرستاد (كلبی، ٤٩). در همان سال در جنگ حنین، ابوسفیان فرماندهی گروهی جنگجو را بر عهده داشت و در پایان جنگ، پیامبر (ص) به ابوسفیان و فرزندانش غنایم بیشتری بخشید (واقدی، ٢ / ٩٤٤- ٩٤٥؛ طبری، ١ / ١٦٧٩). گفتهاند: در غزوۀ طائف بود كه ابوسفیان یك چشمش را از دست داد (بلاذری، همان، ٤(١) / ٨). پس از آن، پیامبر (ص) ابوسفیان را برای گردآوری صدقات به طائف فرستاد (ابن قتیبه، ٣٤٤؛ قس: بلاذری،همان، ١ / ٥٣٠).
از پارهای روایات چنین برمیآید كه هنگام رحلت پیامبر (ص)، ابوسفیان والی نجران بود (كلبی، همانجا؛ بلاذری، همان، ٤(١) / ٧، ١٢) و آنگاه به مكه آمد و چندی در آنجا ماند، سپس به مدینه رفت و در آن شهر ساكن شد، اما واقدی (نك : ابنعبدالبر، ٢ / ٧١٤) معتقد است كه وی هنگام درگذشت پیامبر (ص) در مكه بوده است و در آن هنگام عمرو بن حزم والی نجران بود (نیز نك : بلاذری، همان، ١ / ٥٨٩). به هر روی ابوسفیان، پس از درگذشت پیامبر (ص) احتمالاً خود را به مدینه رسانده بود (همان ١ / ٥٢٩).
پس از رسیدن ابوبكر به خلافت، ابوسفیان از اینكه مردی از كمارجترین قبائل به خلافت برگزیده شده، ناراضی و آشفته به نظر میرسید و احتمالاً در اندیشۀ فتنهانگیزی بود (همان، ١ / ٥٢٩، ٥٨٨؛ طبری، ١ / ١٨٢٧). با اینهمه وی در ١٥ ق، در پیكار یرموك كه فرماندهی آن با یزید فرزند او بود، شركت داشت و سپاه اسلام را به مبارزه و پایداری تشویق میكرد (بلاذری، همان، ٤(١) / ١١؛ ابن اثیر، ٣ / ١٣). گفتهاند كه وی در این نبرد چشم دیگرش را نیز از دست داد (طبری، ١ / ٢١٠١).
از برخی روایات چنین برمیآید كه ابوسفیان، فرزندش معاویه را ا زمخالفت با عمر بر حذر داشت و به او سفارش كرد كه باید از وی پیروی كند (بلاذری، همانجا). با اینکه نقل شده است که عمر، ابوسفیان را اکرام میکرد (ذهبی، ٢ / ١٠٧)، از فحوای پارهای روایات (بلاذری، همان، ٤(١) / ٩) چنین برمیآید كه او در روزگار عمر مرتكب خلافهایی شده و بدین سبب مورد نكوهش وی واقع شده است. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی و در جمع امویان گفت: اكنون كه گوی خلافت به دست شما افتاده، آن را در میان خود بگردانید و نگذارید كه از دستتان بیرون افتد (همان، ٤(١) / ١٢، قس: ٤(١)١٣؛ ابوالفرج، ٦ / ٣٥٦).
تاریخ دقیق مرگ وی چندان روشن نیست. به گزارش واقدی (نك : بلاذری، همان، ٤(١) / ١٣)، وی ٥ سال پیش از قتل عثمان در در ٣٠ ق درگذشت، اما تاریخهای ٣١ تا ٣٣ ق را هم برای مرگ او آوردهاند (نك : همانجا؛ طبری،١ / ٢٨٧١).
دربارۀ شخصیت سیاسی و اجتماعی ابوسفیان باید گفت كه او یكی از بلندپایگان قریش بود و یكی از ٤ تنی به شمار میرفت كه در جاهلیت فرمانشان نافذ بود (ابن عبدالبر، ٢ / ٧١٥). با آنكه او پس از فتح مكه اسلام آورد، سخنی كه در ماجرای ردّه به او نسبت داده شده، نشان از بستگی و علاقۀ او به آیین گذشته دارد (بلاذری، همانجا). ابن حبیب (ص ٣٨٨) او را از «زنادقۀ قریش» خوانده است. ابوسفیان احادیثی نیز از قول پیامبر (ص) روایت كرده (مثلاً نك : بخاری، ١ / ٩١، ٢ / ١٠٨؛ مزی، ٤ / ١٥٨- ١٥٩).
از ابوسفیان، فرزندان متعددی برجای ماندند. بنامترین آنان معاویه است كه نقش سیاسی مهمی در سدۀ اول ق ایفا كرد و سلسلۀ خلافت اموی را بنیاد نهاد. فرزند دیگر او یزید بود كه ابوبكر او را فرمانده سپاه كرد و سپس عمر او را به امارت گمارد. دیگر عتبه بود كه با عایشه در جمل شركت كرد و معاویه او را به امارت مصر فرستاد (ابنقتیبه، ٣٤٤-٣٤٥). یكی از دختران او به نام امحبیبه است كه به حبشه هجرت كرد و سپس به مدینه بازگشت و پیامبر (ص) با او ازدواج كرد (ابن سعد، ٨ / ٩٦).
مآخذ
ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة، قاهره، ١٢٨٠ ق؛
ابن اسحاق، محمد، السیر والمغازی، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن حبیب، محمد، المنمق فی اخبار قریش، به كوشش خورشید احمد فارق، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن قدامۀ مقدسی، عبدالله بن احمد، التبیین فی انساب القرشیین، به كوشش محمد نایف دلیمی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصریة، بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، بولاق، ١٣١٥ ق؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ١، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م، ج ٤، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٧٩ م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٦ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
طبری، تاریخ، به كوشش دخویه و دیگران، لیدن، ١٩٦٤ م؛
عروة بن زبیر، مغازی رسول الله (ص)، به كوشش محمد مصطفی اعظمی، ریاض، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
كلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
مزّی، یوسف بن عبدالرحمن، تحفة الأشراف، بمبئی، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
واقدی، محمد بن عمر، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م.
بخش تاریخ