دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٥٦ - ابن ابی الشوارب
ابن ابی الشوارب
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبنِ اَبی الشَّوارِب، نام افراد خاندانی اموی تبار كه در سدههای ٣ و ٤ق / ٩ و ١٠م، فقیهان، محدثان و قاضیانی از آن برخاستند. اعضای این خاندان به ابوالشّوارب محمدبن عبدالله بن ابی عثمان بن عبدالله بن خالد بن اُسید بن ابی العیص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف منسوبند (سمعانی، ٨ / ١٦٤؛ ابن اثیر، اللباب، ٢ / ٢١٣). خطیب بغدادی (٢ / ٣٤٤) در این نام و نسب، عبدالله بن ابی عثمان را ذكر نكرده است.
افراد این خاندان ظاهراً نخستین بار در روزگار خلافت متوكل كه با شیعیان و معتزلیان، در برخی مسائل خاصه در باب خلق قرآن سخت مخالفت میورزید (ابناثیر، الكامل، ٧ / ٥٥، ٥٦)، برآمدند و به عنوان فقیهان و قاضیان مذهب تسنن (حنفی: مذهب اهل عراق) یك چند در صحنۀ دین و سیاست ظاهر شدند. با آنكه گفتهاند از این خاندان ٢٤ تن به منصب قضا دست یافتند و ٨ تن از این میان به قاضی القضاتی رسیدند (خطیب بغدادی، ٥ / ٤٨)، ولی تنها از ٩ تن از آنان آگاهیهایی در دست است، بدین قرار:
١. محمد بن عبدالملك بن ابی الشّوارب، ابوعبدالله (د ٢٤٤ق / ٨٥٨م)، اُبُلّی بصری (ابنحجر، تهذیب و التهذیب، ٩ / ٣١٦) یا قرشی بصری (ابن ابی حاتم،٤(١) / ٥). وی پس از ١٥٠ق / ٧٦٧م متولد شد (ذهبی، ١١ / ١٠٣) و از كسانی چون عبدالعزیز بن مختار، ابوعوانه، عبدالواحد بن زیاد (خطیب بغدادی، ٢ / ٣٤٤)، كثیر بن سلیم و عبدالله ابلّی، یاران انس بن مالك (ذهبی، همانجا)، حدیث شنید، و محدثان بزرگی چون ابواسماعیل ترمذی، باغندی، ابن ابی الدنیا، محمد بن جریر طبری و حسن بن علی المعمری (همو، ١١ / ١٠٤؛ ابن اثیر، اللباب، ٢ / ٢١٣؛ خطیب بغدادی، همانجا) از او روایت كردند و ابوعلی جیانی حتی نام او را در زمرۀ شیوخ ابوداوود یاد كرده است (ابن حجر، همانجا) و ذهبی خاطرنشان ساخته كه محدثان مشهوری چون مسلم و نسایی نیز او را در سلسله روات خود جای دادهاند (همانجا). محمد بن ابی الشوارب تا ٢٣٤ق / ٨٤٨م در بصره میزیست. در این سال متوكل عباسی گفتوگو دربارۀ حدوث و قِدَم قرآن را نهی كرد و فقیهان و محدثان، از جمله محمد بن ابی الشوارب را به سامرا فرستاد تا به تدریس و ترویج حدیث بپردازند (خطیب بغدادی، همانجا؛ ذهبی، ١١ / ١٠٤، به نقل از صولی). ابن ابی الشوارب با آنكه به مذهب تسنن سخت پایبند بود، شاید به آن سبب كه متوكل عباسی معتزلیان و شیعیان را دشمن میداشت، خلیفه را میستود (خطیب بغدادی، ٢ / ٣٤٥؛ كتبی، ١ / ٢٩٠)، ولی اشتغال به كارهای دولتی، حتی منصب قضا را نمیپسندید و پسر خود حسن را به آن سبب كه عهدهدار قضا شده بود، سرزنش كرد و از آتش دوزخ برحذر داشت (ابن جوزی، ٥ / ٢٧) و خود نیز منصب قضای بصره را به رغم درخواست خلیفه نپذیرفت (خطیب بغدادی، ٥ / ٤٨). از تاریخ بازگشت محمد بن ابی الشوارب به بصره، كه خود بعدها از آن ابراز پشیمانی كرد، ولی بااینهمه تا پایان عمر همانجا ماند، اطلاعی در دست نیست. محمد بن ابی الشوارب را محدثی «ثقه» دانستهاند و بسیاری از محدثان او را«توثیق» كردهاند (ابن حجر، همانجا).
٢. حسن بن محمد بن عبدالملك بن ابی الشوارب، ابو محمد (٢٠٧-٢٦١ق / ٨٢٢-٨٧٥م). نخستین بار از او در ٢٤٠ق یاد شده است. در این سال ــ كه خطیب بغدادی آن را به اشتباه ٢٠٤ق یاد كرده است ــ از سوی قاضی القضاة جعفر بن عبدالواحد به عنوان عالمترین فقیه و قاضی، منصب قضای سامرا را در دست گرفت (ذهبی ١٢ / ٥١٨؛ خطیب بغدادی، ٧ / ٤١٠). به گفتۀ طبری ابن ابی الشوارب در ٢٤١ق / ٨٥٥م نیز به عنوان قاضی و فقیهی جوان از سوی قاضی القضاة كه برای بازپس گرفتن اسیران مسلمان از رومیان در مقابل فدیه به مرز امپراتوری بیزانس رفته بود، به نیابت از او بر مسند قضا نشست (٣ / ١٤٢٨). پس از قتل متوكل، در روزگار مستعین، حسن بن ابی الشوارب نیز مانند دیگر امویان، مقام خویش را در دارالعامة كه مركز رسیدگی به كارهای مردم بود، از دست داد (همو، ٣ / ١٥٣٣؛ قس: مسعودی، التنبیه، ٣٦٤، كه او را همچنان در روزگار مستعین نیز در زمرۀ قاضیان برشمرده است). همین معنی سبب شد كه ابن ابیالشوارب مستعینِ خلیفه را دشمن بدارد و در خلع او شركت جوید و برای المعتز بیعت گیرد (ابن عمرانی، ١٢٦). خلیفۀ جدید نیز به پاداش این كار، وی را به قاضی القضاتی منصوب كرد (طبری، ٣ / ١٦٨٤) و وفادارترین كس نسبت به خود دانست (خطیب بغدادی، ٧ / ٤١٠). در ٢٥٥ق / ٨٦٩م كه خواستند معتز را از خلافت خلع كنند، صالح ابن وصیف از ابن ابی الشوارب خواست كه خلع نامه بنویسد، ولی او از این كار تن زد (طبری، ٣ / ١٧١٠). با اینهمه نام او را در زمرۀ شاهدان خلع خلیفه ذكر كردهاند (كتبی، ٣ / ٣١٩؛ سیوطی، ٣٦٠). شاید همین مخالفت باعث شد كه مهتدی، خلیفۀ جدید او را از منصب قضا خلع كند و به زندان افكند (طبری، ٣ / ١٧٨٧)، گرچه چنین مینماید كه باز بر مسند قضا نشسته باشد (مسعودی، التنبیه، ٣٦٧) و در روزگار خلافت معتمد به عنوان قاضی القضاة مأمور شد تا نسخهای از «ولایت عهدنامۀ» پسر و برادر معتمد را به كعبه بیاویزد (طبری، ٣ / ١٨٩٠) و ظاهراً در همین سفر بود كه وی از مكه رهسپار مدینه شد و تا پایان عمر همانجا ماند (خطیب بغدادی، ٧ / ٤١١؛ ابن جوزی، ٥ / ٢٧).
٣. علی بن محمدبن عبدالملك بن ابی الشوارب، ابوالحسن (د ٢٨٣ق / ٨٩٦م)، محدث، فقیه و قاضی سدۀ ٣ق / ٩م. وی در روزگاری كه برادرش حسن بن محمد قاضی القضاة بود، منصب قضای سامرا داشت (سمعانی، ٨ / ١٦٥). پس از مرگ حسن، معتمد خلیفه، وزیر خود عبیدالله بن یحیی بن خاقان را نزد ابن ابی الشوارب فرستاد تا او را به پذیرش منصب برادر تشویق كند. وی در آغاز نپذیرفت، اما بعد به اصرار وزیر به آن كار تن در داد (خطیب بغدادی، ١٢ / ٦٠) و در ٢٦٢ق / ٨٧٦م به جای برادر نشست (طبری، ٣ / ١٩٠٧). در ٢٨٣ق / ٨٩٦م كه اسماعیل بن اسحاق قاضی بغداد درگذشت، این شهر بیش از ٣ ماه بیقاضی ماند تا در ربیعالثانی همان سال ابن ابی الشوارب منصب قضای بغداد را نیز عهدهدار شد (سمعانی، همانجا)، ولی ٦ ماه بعد در ٧ و به قولی در ١١ شوال درگذشت (طبری، ٣ / ٢١٥٩؛ خطیب بغدادی، همانجا).
علی بن محمد كه واپسین محدث از خاندان ابیالشوارب بود، از كسانی چون ابوالولید طیالسی، سهل بن بكّار و ابراهیمبن بشّار حدیث شنید و یحیی بن محمدبن صاعد، موسی بن محمد الزرقی، احمد بن عثمان الآدمی و اسحاق بن احمد الكاذی از او روایت كردند (خطیب بغدادی، ١٢ / ٥٩؛ سمعانی، ٨ / ١٦٥). ابنابیالشوارب را كه بر مذهب اهل عراق (خطیب بغدادی، ١٢ / ٦٠) یعنی حنفی بود، محدثی «ثقه» دانسته و گفتهاند كه وی مردی نیكوسیرت و درستكار بود و در قضاوت از حق منحرف نگشت (سمعانی، همانجا). وی ازجملۀ محدثانی است كه وكیع از آنان روایت كرده است (وكیع، ٣ / ٥٠).
٤. عبدالله بن علی بن محمد، ابوالعباس (د ٢٩٨ یا ٣٠١ق / ٩١١ یا ٩١٤م). از آغاز كار او آگاهی چندانی در دست نیست. به گفتۀ خطیب بغدادی، مكتفی در ٢٩٢ق / ٩٠٥م او را به قضاوت بغداد برگماشت و عبدالله تا ٢٩٦ق / ٩٠٩م بر آن مسند ماند (١٠ / ١٠). ظاهراً در همین اوقات بود كه وی از پیوستن به هواخواهان ابن المعتز بر ضد مقتدر (قُرطبی، ٣٢) خودداری كرد و مقتدر به پاداش این كار، قضای دو سوی بغداد و به قولی بخش شرقی آن و حوزۀ مالیاتی محمد بن یوسف: نهر بوق، دبیس، راه خراسان، مداین، نهروانات، زوابی (زابها)، آبگیر فرات، سرمنرای و راه موصل را به او سپرد (همو، ٣٣؛ وكیع، ٣ / ٢٩٣). ابنابیالشوارب تا جمادیالثانی ٢٩٨ق كه گرفتار سكته و فلج شد و به قولی درگذشت (ابن جوزی، ٦ / ٩٧- ٩٨)، بر آن مسند بود، اما ٢٧ رجب ٣٠١ق كه برخی آن را تاریخ درگذشت وی دانستهاند (وكیع، ٣ / ٢٩٤؛ خطیب بغدادی، ١٠ / ١٠) درستتر به نظر میآید، زیرا گفتهاند كه ابن ثوابۀ وزیر در ٣٠٠ق / ٩١٣م، مالیات سنگینی بر او بست (قرطبی، ٤١).
ظاهراً مردم از كار عبدالله در منصب قضا ناخشنود بودند، زیرا كه در بیماری وی شادمانی كردند، اگرچه برخی از منابع خودِ او را مردی درستكار دانسته و كجروی در كار قضا را به كارگزارانش نسبت دادهاند (العیون و الحدائق، ٤(١) / ٢٣١).
٥. محمد بن عبدالله بن علی بن ابی الشوراب (د ٣٠١ق / ٩١٣م). وی پس از بیماری پدرش در جمادیالثانی ٢٩٨ق به فرمان مقتدر به جای او نشست (قرطبی، ٣٨؛ ابن جوزی، ٦ / ٩٧- ٩٨)، اما چون به زندگی دنیوی گرایش داشت و از كارهای ناشایست رویگردان نبود، مردم او را نكوهیدند و شعرا در هجوش شعر سرودند (العیون و الحدائق، ٤(١) / ٢٣٢). با اینهمه تا صفر ٣٠١ق كه ابوعمر محمد بن یوسف به منصب قضا نشست، بر آن شغل بود و ٤٠ روز بعد ــ قبل از مرگ پدرش عبدالله ــ درگذشت (وكیع، ٣ / ٢٩٣، ٢٩٤).
٦. حسن (حسین) بن عبدالله بن علی بن ابی الّشّوارب، ابومحمد (د ٣٢٥ق / ٩٣٦م). وی پس از استعفای ابوالحسین عمر بن حسن اشنانی (٣١٦ق / ٩٢٨م) به سمت قضای بغداد منصوب شد (قرطبی، ١٢٠) و تا رمضان ٣٢٠ق كه مقتدر او را عزل كرد، بر آن مسند بود (خطیب بغدادی، ٧ / ٣٤٠)، اما قرطبی اندكی پس از این تاریخ كه وی پیكر مقتدر را از مونس تحویل گرفت، هنوز از او به عنوان قاضی یاد كرده است (ص ١٥٢؛ قس: EI٢، كه به گونۀ شگفتانگیزی تصریح این منابع را در تاریخ عزل او نادیده گرفته است)، همدانی (ص ٨٢) نیز وقتی ابن ابی الشوارب برای واداشتن قاهر خلیفه به استعفا به نزد وی رفت، از او به عنوان قاضی یاد كرده است و چنین مینماید كه وی در روزگار راضی نیز بر آن مسند بوده است. در تاریخ درگذشت او اختلاف است. صولی (ص ٨٧) و خطیب بغدادی (٧ / ٣٤٠) مرگ او را در محرم ٣٢٥ق و سمعانی (٨ / ١٦٤) در ٣٢٨ق دانستهاند.
٧.محمد بن حسن (حسین) بن عبدالله بن ابی الشوراب (٢٩٢-٣٤٧ق / ٩٠٥- ٩٥٨م). فقیه و قاضی اموی بغدادی. از آغاز كار او اطلاعی در دست نیست، ولی چنین مینماید كه در ٣٢١ و ٣٢٢ق / ٩٣٣، ٩٣٤م منصب قاضی القضاتی داشته، زیرا قاضیان مصر را هم وی عزل و نصب میكرده است (ابن حجر، «رفع الاصر»، ٥٤٧، ٥٥٠؛ كندی، ٤٨٥- ٤٨٨). به گفتۀ ابن حجر (همان، ٥٦٣) او در ٣٢٧ق از مسند قضا عزل شد و ابونصر یوسف بن عمر بن ابی عمر، كه پدرانش از سالیان پیش بر سر منصب قضا، با بنوالشوارب رقابت سختی داشتند، جای او را گرفت. با اینهمه مسعودی (مروج، ٤ / ٢٦٢) از او بهعنوان قاضی بخش غربی بغداد نام برده و همدانی (ص ١٤٤) میگوید: در ربیعالاول ٣٣٣ق به دستور مستكفی خلیفه بر آن مسند نشست. اگرچه خلیفه او را سال بعد عزل و به سامرا تبعید كرد، ولی چیزی نگذشت كه خلیفۀ جدید، المطیع، او را در ٣٣٤ق به قضای بغداد، حرمین، یمن، مصر، سامرا و پارهای از توابع عراق و شام گماشت (خطیب بغدادی، ٢ / ٢٠٠، ٢٠١)، اما چندان نپایید كه در ٣٣٥ق / ٩٤٦م خلیفه او را از این منصب نیز عزل كرد (همدانی، ١٥٩؛ خطیب بغدادی، ٢ / ٢٠١). در سبب این عزل گفتهاند كه با كفش سرخ به دارالخلافه رفت و ابن ابی عمرو شرابی حاجب كه با وی دشمنی داشت، بر او خشم گرفت و دستور داد تا به سختی وی را زدند. ابنابیالشوارب به سرای خویش بازگشت و از خجلت بیرون نیامد تا درگذشت (صابی، ٥٥، ٥٦). ابن ابی الشوارب بهرغم زشتكاری و رشوهخواریش در كار قضا، مردی بخشنده (خطیب بغدادی، ٢ / ٢٠٠، ٢٠١؛ ابنتغری بردی، ٣ / ٣٢٠) و طالب حدیث بود. از احمد بن محمد بن مسروق طوسی حدیث شنید و حسین بن محمد بن سلیمان كاتب از او روایت كرد (خطیب بغدادی، ٢ / ٢٠٠).
٨. عبدالله بن حسن بن ابی الشوارب، ابوالعباس (د ٣٨٥ق [؟] / ٩٩٥م). وی در ٣٥٠ق / ٩٦١م ظاهراً پس از مرگ قاضی ابوالسائب عتبة بن عبدالله، به كوشش ارسلان جامهدار، و در ازای ٠٠٠‘٢٠٠ درهم كه قرار شد هر ساله به خزانۀ امیر معزالدوله بپردازد، به جای قاضی متوفی بر مسند قضا نشست (ابنمسكویه، ٦ / ١٨٩؛ ابن اثیر، الكامل، ٨ / ٥٣٦)، اما المطیع خلیفه، قاضی جدید را به رسمیت نشناخت و وی را به نزد خود راه نداد (ابن اثیر، همانجا؛ همدانی، ١٧٩). با اینهمه وی اندكی بعد منصب احتساب و شحنگی را نیز در مقابل رشوه به دست آورد (ابنخلكان، ١ / ٤٠٦؛ ابن مسكویه، همانجا). در ٣٥٢ق از تمام این مناصب عزل شد و كلیۀ احكامی كه صادر كرده بود ملغی گشت (ابناثیر، همان، ٨ / ٥٤٩) از پایان كار او اطلاعی در دست نیست. شاید وی همان ابن ابی الشواربی باشد كه به گفتۀ فصیح (٢ / ٩٩) در ٣٨٥ق / ٩٩٥م درگذشته است. ابن مسكویه (٦ / ١٨٩)گوید كه او مردی بدكردار و زشت رخسار بود.
٩. احمد بن محمد بن عبدالله بن عباس بن محمد بن عبدالملك ابن ابی الشوارب، ابوالحسن (٣٢٩-٤١٧ق / ٩٤١-١٠٢٦م). وی آخرین قاضی القضاة خاندان ابی الشوارب (خطیب بغدادی، ٥ / ٤٨) بود كه از ٣٩٩ق / ١٠٠٩م پس از ابوعمر بن عبدالواحد هاشمی به قضای بصره دست یافت (ابن اثیر، الكامل، ٩ / ٢١١) و در رجب یا شعبان ٤٠٥ق پس از مرگ ابومحمد بن الاكفانی به قاضی القضاتی منصوب شد (خطیب بغدادی، ٥ / ٤٧؛ ابن جوزی، ٨ / ٢٥) و هنگام مرگ در آن كار بود.
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ق؛
ابن اثیر، الكامل؛
همو، اللباب، بیروت، دارصادر؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛
همو، «رفع الاصر عن قضاة مصر»، در ذیل كتاب الولاة و كتاب القضاة كندی، به كوشش روون گِست، بیروت، ١٩٠٨م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن عمرانی، محمدبن علی، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به كوشش قاسم السامرایی، لیدن، ١٩٧٣م؛
ابن مسكویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، قاهره، ١٣٣٣ق؛
خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق / ١٩٣١م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش محمد نعیم العرقسوسی، بیروت، ١٤٠٣ق؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٩٧ق؛
سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٧١ق؛
صابی، هلال بن محسن، رسوم دارالخلافة، ترجمۀ محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ١٣٤٦ش؛
صولی، محمدبن یحیی، اخبار الراضی و المتقی لله، به كوشش هیورث دن، قاهره، ١٩٣٥م؛
طبری، تاریخ؛
العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، به كوشش عبدالمنعم داوود، نجف، ١٣٩٢ق؛
فصیح خوافی، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛
قرطبی، عریب بن سعد، صلة تاریخ الطبری، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار سویدان؛
كتبی، محمدبن شاکر، فوات الوفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛
كندی، محمدبن یوسف، الولاة و القضاة، به كوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨م؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش اسعد داغر، قاهره، ١٣٦٧ق؛
وكیع، محمدبن خلف، اخبار القضاة، قاهره، ١٣٦٦ق؛
همدانی، محمدبن عبدالملک، تكملۀ تاریخ طبری، به كوشش البرت یوسف كنعان، بیروت، ١٩٦١م؛
نیز:EI٢.
صادق سجادی