دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩٩ - اسماعیل، مولای
اسماعیل، مولای
نویسنده (ها) :
ابوالحسن دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْماعيل، مولاي، ابوالنصر المظفر بالله ابن محمد شريف بن علی شريف حسنی علوي طالبی (١٠٥٦-٢٧ رجب ١١٣٩ق/ ١٦٤٦- ٩ مارس ١٧٢٧م)، از اشراف سجلماسه (سرهنگ، ٨٦؛ بستانی، ١٣/ ٢٩٠؛ زركلی، ١/ ٣٢٤) و دومين سلطان از شرفاي فلالی و از مشهورترين فرمانروايان علوي مراكش. در برخی نسبنامهها و مآخذ نام و لقب او را اسماعيل سمين نيز آوردهاند (زامباور، ١٢٥؛ لينپول، ٥٢؛ بازورث، ٦٨). وي در ذيحجۀ ١٠٨٢/ آوريل ١٦٧٢ پس از برادر ناتنی خود رشيد بن شريف (سرهنگ، زامباور، همانجاها؛ EI١؛ قس: ابونصر، ٢٢٧) بر تخت حكومت نشست.
با آنكه مراكش با كوششهاي رشيد بن شريف تشكيلات سياسی واحدي يافته بود، ولی پس از مرگ او دچار اغتشاشهاي بسيار شد. از اينرو، سراسر دوران طولانی فرمانروايی اسماعيل مولاي در كشمكش با خويشان و نزديكان و يا كشورهاي ديگر سپري شد (نك : EI١؛ سرهنگ، همانجا؛ حورانی، ٢٤٦).
نخستين كس كه بر وي شوريد، برادرش مولاي حرّانی بود (ژولين، ٢/ ٢٩٣) كه اسماعيل مولاي او را با واگذاري امارت تافيلات، آرام و راضی ساخت (EI١) سپس به مقابله با برادزادهاش احمد بن مَحرِز (ه م) پرداخت كه مراكشيها او را به حكومت برگزيده، و طوايفی از بلاد سوس و قبايل عرب با او بيعت كرده بودند. در پی لشكركشی اسماعيل در ١٠٨٣ق (سرهنگ، همانجا)، احمد كار را بر خود دشوار ديد و به صحرا گريخت، اما عدهاي در شمال فاس سر به شورش برداشته، با احمد بيعت كردند. اسماعيل ناگزير فاس را محاصره كرد (١٠٨٤ق/ ١٦٧٣م) و شورشيان را به اطاعت واداشت (همانجا).
در اين ميان خضر غيلان، از مخالفان حكومت شريفان كه در زمان رشيد به الجزاير پناهنده شده بود (يحيی، ٣/ ٦٨؛ بدوي، ٦٠١)، با ياري تركها و كشتيهاي الجزايري به تطوان آمد و فاس را تهديد كرد (التر، ٤٣٧). اسماعيل بر او تاخت و جمعش را بپراكند و خود او كشته شد (يحيی، ٣/ ٦٩؛ ابونصر، ٢٢٨).
از رويدادهاي ديگر دوران فرمانروايی اسماعيل درگيري او با راهزنان دلايی بود كه به تحريك الجزايريها در قلمرو اسماعيل آشوب میكردند. اسماعيل چون با قدرت نظامی كاري از پيش نبرد، ناچار به نيروي تدبير و سياست متوسل شد و آنان را آرام كرد (التر، ٤٣٨). با اينهمه، در غرب مراكش محمد دلايی مرابطی با ياري الجزايريها در تادلا شوريد (ابونصر، همانجا؛ EI١). از اينرو، اسماعيل در ١٠٩٠ق/ ١٦٧٩م متوجه شرق شد، ولی با نيروي منظم تركها روبهرو گرديد و چون قبايل طرفدار او كه در سپاهش بودند، گريختند، ناگزير صلح كرد (التر، ٤٣٨-٤٣٩). اسماعيل سالها بعد فرصت را بار ديگر مناسب ديد و بر ضد الجزاير با تونس پيمان اتحاد بست، ولی اين بار نيز موفق نشد و مردم مغرب به سبب ضعفش در برابر الجزاير بر او شوريدند و اسماعيل با تلاش فراوان آنان را به اطاعت خود درآورد. اين حوادث حدود سالهاي ١١٠٣-١١٠٤ق/ ١٦٩٢-١٦٩٣م روي داد (همو، ٤٤٠-٤٤١).
اسماعيل در جنگ با بيگانگان توفيق بيشتري داشت. در ١٠٩٢ق/ ١٦٨١م پس از مدتی محاصره، معموره يا مهديه، و نيز در ١١٠٠ق/ ١٦٨٩م شهر عرايش را پس از ٥ ماه محاصره از تصرف اسپانياييها بيرون آورد. گويند لوئی چهاردهم، پادشاه فرانسه، او را در اين جنگها ياري میداد (سرهنگ، ٨٧).
در ١٠٩٥ق/ ١٦٨٤م اسماعيل به شهر طنجه - كه در دست انگليسيها بود - روي آورد (لاندو، ١٤٨) و لشكري به فرماندهی علی ابن عبدالله ريفی بدان سوي فرستاد. انگليسيها تاب ايستادگی نياوردند و پس از ويران كردن برجها و قلعههاي شهر گريختند (سرهنگ، همانجا). در شهر اصيلا نيز اسپانياييها چارهاي جز گريز نيافتند (١١٠٢ق/ ١٦٩١م) و اسماعيل بر آنجا چيره شد (همانجا)، ولی نتوانست دو شهر سبته و مليله را از ايشان بازپس بگيرد (همو، ٨٧ - ٨٨؛ EI١؛ عفيفی، ٤٣).
اسماعيل براي استقرار و دوام يك حكومت واحد و منسجم كه بر اثر آشوبها و استقلالطلبيها روي به ضعف گذاشته بود (بازورث، ٧٠) و نيز آزاد ساختن بعضی مناطق از دست بيگانگان (ژولين، ٢/ ٢٩٩)، تشكيل سپاهی منظم و نيرومند را كه برادرش رشيد در دوران حكومت خود آن را آغاز كرده، و ناتمام گذاشته بود (همو، ٢/ ٢٩٤)، ضروري تشخيص داد و ارتشی كه هستۀ اصلی آنرا «عبيد» (بردگان) تشكيل میدادند، پديد آورد (ابونصر، ٢٢٧؛ يحيی، ٣/ ٦٧).
اسماعيل براي مقابله با عثمانيها و اروپاييان در مرزها و سدّ رخنۀ فعاليت دزدان دريايی، گروهی به نام «مجتهدين» تشكيل داد (EI١؛ ژولين، ٢/ ٢٩٥-٢٩٦) و «عبيد» را براي جنگهاي پارتيزانی و ايذايی در سرزمينهاي تحت سلطۀ مسيحيان آماده ساخت ( لاروس بزرگ؛ EI١).
اسماعيل با تكيه بر ارتش منظم و نيروي ايمان اين گروه، به عنوان جهاد در برابر غيرمسلمانان توانست با خطر نفوذ و سلطۀ كشورهاي خارجی كه بعضی نواحی كشورش را اشغال كرده بودند، مقابله كند (حورانی، ٢٤٦).
در زمينۀ روابط سياسی و اقتصادي خارجی، اسماعيل به انعقاد پيمان با لوئی چهاردهم و ايجاد روابط بازرگانی با ممالك اروپا دست زد (بازورث، همانجا؛ ژولين، ٢/ ٣٠٠). روابط او با لوئی بهويژه براي مقابله با نفوذ و سلطۀ عثمانيان و اسپانياييها بسيار مهم بود (سرهنگ، ٨٨).
از نظر اقتصادي هم در ١٠٩٣ق/ ١٦٨٢م معاهدهاي ميان سفير مراكش در پاريس و دولت فرانسه دربارۀ آزادي فرانسويان در كشتيرانی و بازرگانی در سواحل مراكش (ژولين، ٢/ ٣٠١) و ايجاد امنيت در برابر دزدان دريايی در سلا و تطوان كه محل تجارت اغلب اروپاييان بود، منعقد شد (ابونصر، ٢٢٩).
عقد اين پيمان فوايد بازرگانی فراوانی براي كشور فرانسه در برداشت و اسماعيل نيز در حملات خود برضد تركان الجزاير، به دولت فرانسه كه بازرگانانشان در رسانيدن اسلحه و ذخاير او را ياري میكردند، متكی بود (EI١).
اسماعيل در جاي قديم مكناسۀالزيتون، مكناسۀ الجديد را بنا كرد و آنجا را پايتخت خود قرار داد و كاخها و مساجد و زوايا و قلعۀ استواري برآورد و صاحبان حرفهوفن را به اقامت در اين شهر واداشت (سرهنگ، ٨٦ - ٨٧). او علاقۀ فراوانی به آبادي و احداث ساختمان داشت (نك : ژولين، ٢/ ٣٠٤-٣٠٦). با استفاده از نيروي انسانی قبايل مغلوب (سرهنگ، ٨٧) و با شركت هزاران صنعتگر از اسيران، در پايتخت خود به احداث قصرها و مساجدي دست زد كه مكناسه را به يك پايتخت و شهر عظيم مذهبی تبديل كرد (لاندو، ١٤٧- ١٤٨؛ ابونصر، ٢٣٠).
اسماعيل براي اجتناب از بروز اختلاف ميان فرزندانش، در حيات خود (١١١١ق/ ١٦٩٩م) مراكش را ميان ٤ فرزندش تقسيم كرد (التر، ٤٤٢) و احمد ذهبی را وليعهد خويش قرار داد ( بستانی، ١٣/ ٢٩١).
در زمان پادشاهی اسماعيل حكومت مراكش شكل گرفت كه تا آغاز سدۀ ٢٠م كم و بيش موقعيت خود را حفظ كرد (حورانی، ٢٤٥).
اسماعيل تمام هم خود را مصروف فرو نشاندن اغتشاشات و آشوبهاي داخلی و جنگ بیحاصل با تركان الجزاير و نيز آبادي سرزمين خود كرد (EI١)، ولی در تصرف كامل مناطق كوهستانی ناتوان ماند و مردم اين مناطق همچنان در مخالفت خود باقی ماندند ( بريتانيكا، ماكرو، XIII/ ١٦١).
اسماعيل مولاي در پايتخت خود مكناسه در ايامی كه آتش فتنه و آشوب در الجزاير شعلهور بود، درگذشت. اروپاييانی كه مدتی در مراكش بودند، اسماعيل را پادشاهی سختكوش و تندخو و قسی القلب دانسته، و از خشونت و آز و طمع او حكايت كردهاند (ژولين، ٢/ ٢٩١- ٢٩٢؛ EI١؛ لاندو، ٧). با اينهمه، از دورانديشی و روشن بينی وي نيز ياد شده است (ابونصر، ٢٣١).
مآخذ
التر، عزيز سامح، الاتراك العثمانيون فی افريقيا الشماليۀ، ترجمۀ محمودعلی عامر، بيروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
بازورث، كليفورد ادموند، سلسلههاي اسلامی، ترجمۀ فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٤٩ش؛
بدوي، عبده، مع حركۀ الاسلام فی افريقيۀ، قاهره، ١٩٧٠م؛
بستانی؛
زامباور، معجم الانساب، ترجمۀ زكی محمدحسن و ديگران، بيروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
زركلی، اعلام؛
ژولين، شارل آندره، تاريخ افريقيا الشماليۀ، ترجمۀ محمد مزالی و بشير بن سلامه، تونس، ١٩٨٥م؛
سرهنگ، ميرالاي اسماعيل، تاريخ دول المغرب، بهكوشش حسن زين، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
عفيفی، محمدصادق و محمد بن تاويت، الادب المغربی، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
لاندو، روم، الاسلام و العرب، ترجمۀ منير بعلبكی، بيروت، ١٩٧٧م؛
لين پول، استانلی، طبقات سلاطين اسلام، ترجمۀ عباس اقبال، تهران، ١٣١٢ش؛
يحيی، جلال، المغرب الكبير، بيروت، ١٩٨١م؛
نيز:
Abun-Nasr, J. M., A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١;
Britannica, ١٩٧٨;
EI ١ ;
Grand Larousse;
Hourani, A., A History of the Arab Peoples, London, ١٩٩١.
ابوالحسن ديانت