دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩٢ - ارغون خان
ارغون خان
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْغونْخان (د ٧ ربیعالاول ٦٩٠ق/ ١٠ مارس ١٢٩١م)، فرزند اباقاخان، نوادۀ هلاگو و چهارمین ایلخان مغول در ایران. وی پسر بزرگ اباقا از قیمش ایگاچی بود (رشیدالدین، جامع التواریخ، ٢/ ١١٥٢). از میان منابع نزدیك به عصر ارغون، فقط رشیدالدین از تاریخ تولد او اطلاعی بهدست داده، و آورده است كه در ٦٦٠ق به حدود بیلقان زاده شد (همان، ٢/ ١١٥٠)، اما همو اندكی بعد سن او را به هنگام مرگ ٣٣ سال دانسته كه در اینصورت میبایست در ٦٥٧ق زاده شده باشد و همین تاریخ اخیر بهنظر درستتر میرسد (قس: معینالدین، ١٤٩، كه سال ٦٥٢ق را تاریخ تولد ارغون دانسته است).
ارغون در زمان فرمانروایی پدرش در خراسان بود (رشیدالدین، تاریخ...، ١٥ به بعد) و پس از درگذشت اباقا در ٦٨٠ق از خراسان به آذربایجان آمد (ابن فوطی، ٢٠٢) و مدعی تاجوتخت پدر شد، اما احمد تگودار (ه م) فرزند هلاگوخان و برادر اباقا به جای او نشست و ارغون پس از ٣ سال جنگ و گریز احمد را بشكست و در جمادیالاول ٦٨٣/ اوت ١٢٨٤ (رشیدالدین، جامع التواریخ، ٢/ ١١٥٤؛ نیز نك : وصاف، ١٣٧؛ ابندواداری، ٨/ ٢٦٣، ٢٦٤؛ میرخواند، ٥/ ٣٤٣) بر تخت نشست. در این روز خواتین و امرا در آبشور در حوالی یوزآغاج مراغه گرد آمدند و او را به ایلخانی برگزیدند (رشیدالدین، همانجا؛ برای روایت دیگر، نك : وصاف، همانجا). به گزارش رشیدالدین (همانجا) شاهزاده هولاچو در این تاریخ در جلوس ارغون بر تخت سلطنت نقش مهمی داشته است؛ اما به نظر میرسد كه این نقش مربوط است به برپایی مراسمی كه طی آن در ١٠ صفر ٦٨٥ سلطنت ارغون توسط قوبیلای قاآن تأیید شد و ارغون مجدداً بر تخت نشست (همان، ٢/ ١١٦١-١١٦٢)، زیرا ارغون از آغاز هولاچو را رقیب خود میدید و تنها در قوریلتای (مجمع عمومی) بهار یا تابستان ٦٨٤ق با او از در صلح درآمد و هولاچو به همراه گیخاتو، برادر ارغون، فرمانروایی روم یافت (بویل، «تاریخ...»، ٣٦٨). در همان قوریلتا ارغون حكومت گرجستان را به عم خود اَجای داد و ادارۀ امور خراسان، مازندران، قومس وری را به فرزند خویش غازان سپرد و امیر نوروز پسر ارغون آقا ــ حكمران مغول ــ را به نیابت او برگماشت (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٥٥؛ مقریزی، ١(٣)/ ٧١٤؛ میرخواند، ٥/ ٣٤٥).
ارغون پس از استقرار، با صدور فرمانهایی آرامش را در قلمرو خود برقرار كرد (رشیدالدین، همانجا؛ اشپولر، ٧٢) و در آغاز سلطنتش وزارت را به بوقا داد (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٥٥-١١٥٦). در این میان شمسالدین جوینی وزیر پیشین كه پس از قتل احمد تگودار از جاجرم گریخته، و به اصفهان آمده بود و میخواست از طریق هرمز (همان، ٢/ ١١٥٦) به هند بگریزد (بافقی، ٣/ ١٣٦؛ خواندمیر، ٣/ ١٢٥)، بر آن شد تا به خدمت ارغون رود و از او طلب بخشش كند. جوینی در ١٠ رجب ٦٨٣ به اردوی ارغون پیوست و با پشتیبانی بوقا از سوی ایلخان به نیابت وی منصوب شد (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٥٧)، اما همكاری میان جوینی و بوقا چندان نپایید و در پی توطئهای كه بر ضد خواجه درچیدند، او را به جرم اختلاس محاكمه كردند و در ٤ شعبان همان سال به دستور ارغون در اهر به قتل رساندند (همان، ٢/ ١١٥٧-١١٦٠) و سپس به گزارش رشیدالدین (همان، ٢/ ١١٧٤) در ٦٨٨ق پسران او را هم به دستور سعدالدوله وزیر بعدی به قتل رساندند (نیز نك : وصاف، ١٤٢).
به گزارش آقسرایی پس از قتل جوینی، در ادارۀ امور دیوانی و مالی خلل افتاد (ص ١٤٤-١٤٥؛ نیز نك : اشپولر، ٧٣)، اما كار بوقا بالا گرفت (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٦٦) و دوران وزارتش كه از طرف ایلخان عنوان تشریفاتی چینگ سانگ (نك : ناصرالدین، ١٠٥؛ حمدالله، تاریخ گزیده، ٥٩٤؛ بناكتی، ٤٤٣) یافت، ٤ سال طول كشید. به دستور ارغون چنین مقرر شد تا ٩ گناه بزرگ از او سر نزند، محاكمه نشود و كسی غیر از ایلخان از او سخن نپرسد و بدون مهر قرمز او هیچ حكمی را نپذیرند و فرمانهای او را هرچند به تأیید ایلخان نرسیده باشند، اطاعت كنند (وصاف، ٢٢٩). اما خودخواهی بوقا گروهی را به دشمنی با او واداشت و ایلخان نیز از نفوذ او كاست و زمانی كه بوقا دریافت از نظر ایلخان افتاده است، خواست شاهزادگان را به وساطت برانگیزد. پس به جوشكاب كه در آن زمان در كنار فرات بود، نامهای فرستاد كه ارغون به تحریك طغاچار و سلطان بر او خشم گرفته است، سپس جوشكاب را وعده داد كه اگر به پشتیبانی از وزیر برخیزد، او نیز تخت سلطنت را برای جوشكاب آماده میكند (رشیدالدین، جامعالتواریخ، ٢/ ١١٦٧-١١٦٨). جوشكاب چنین فرانمود كه با او همداستان است، ولی در نهان خبر به ارغون فرستاد و ایلخان نیز در ٢١ ذیحجۀ ٦٨٧ وی را به قتل آورد (همان، ٢/ ١١٦٩-١١٧١). این واقعه فرصتی به دست ایلخان داد تا بر ضد آن دسته از خویشان كه مدعی تاجوتخت بودند، اقدام كند. به زودی خود جوشكاب نیز مورد سوءظن قرار گرفت و در ١٥ جمادیالاول ٦٨٨ به قتل رسید. عموی او هولاچو و قرانوقای توسط غازان فرزند ارغون كه در آن زمان والی خراسان بود، دستگیر شد و در رمضان ٦٨٨ به یاسا رسید ( ایرانیكا). پس از بوقا یك طبیب یهودی به نام سعدالدولۀ ابهری چنان مورد اعتماد و توجه ارغون قرار گرفت كه ایلخان در جمادیالاول ٦٨٨ او را به وزارت برگزید (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٧٣؛ وصاف، ٢٣٦-٢٣٧؛ حمدالله، همان، ٥٩٨). دربارۀ او نوشتهاند «در حضرت ارغون مكانت و رتبتی یافت كه از آن باز نتوان گفت» (ناصرالدین، ١٠٨).
چیرگی یك وزیر یهودی بر جامعهای كه بیشتر مردم آن
مسلمان بودند، سبب ناخشنودی گردید؛ با اینهمه، وصاف (ص ٢٣٥، ٢٣٨؛ نیز نك : عقیلی، ٢٨١-٢٨٢) اذعان میدارد كه وزیر حكومت را برپایۀ عدالت بنا نهاد و اصلاحات وی سبب از میان رفتن دزدی و چپاول گردید و نظام مالی كشور در دورۀ او سامان یافت (بویل، «تاریخ»، ٣٦٩، به نقل از فیشل). با اینكه گفتهاند سعدالدوله دشمن مسلمانان بود، اما گزارش وصاف (ص ٢٤١، ٢٤٢) مبنی بر اینكه وزیر برای جلب ایلخان اعلام كرد كه پیامبری از چنگیزخان بهطریق ارث به او رسیده است و ارغون باید به تقلید از پیامبر اسلام دین تازهای پدید آورد و كعبه را بتكده سازد و مردم را به نیایش آنان ملزم كند، بر ساختهای بیش نیست (نك : بائوزانی، ٥٤١). ارغون هرچند به زور شمشیر بر تخت نشسته بود، اما ظاهراً در دوران فرمانروایی خود تنها دوبار دست به جنگ یازید. نخست در ربیعالثانی ٦٨٧ كه به سركوب یورش نوغای خاندشت قبچاق پرداخت (اقبال، ١/ ٢٣٧)، بار دیگر در بهار ٦٨٩ق كه لشكر وی یورشهای تولا بوقا پادشاه اردوی زرین را دفع كردند، اما گویا این یورشها اهمیت چندانی نداشته است.
مهمترین و بزرگترین شورش در دورۀ فرمانروایی ارغون، قیام امیر نوروز پسر ارغون آقا و نایب غازان در خراسان بود كه ٥ سال به درازا كشید و تا زمان ایلخانی گیخاتو ادامه یافت (نك : بویل، همان، ٣٧٠). در این شورش نوروز تاخرقان پیش رفت و شاهزاده كنشور را در آنجا بر تخت نشاند و به نام او فرمانها نوشت، اما از غازان شكست خورد و عقب نشست و به سیستان و از آنجا به راهبدخشان نزد قایدو (قیدو) پناه جست و مقارن مرگ ارغون با لشكر بزرگی بازگشت و خراسان را مورد تاختوتاز قرار داد (وصاف، ٣١٤؛ ایرانیكا).
ارغون مانند پدرش اباقا بودایی بود و آهنگ آن داشت كه نبرد با ممالیك را از سرگیرد (گروسه، ٤٤٨). بهنظر میرسد كه او برخلاف اباقا و غازان از همان اوایل متقاعد شده بود كه رویارویی با خشم مملوكها بدون كمك حكمرانان اروپای غربی غیرممكن است. از اینرو در ٦٨٤ق نامهای به همراه هیأتی برای پاپ هونوریوس چهارم فرستاد كه احتمالاً این كار با تأیید قوبیلای قاآن صورت گرفته، زیرا نمایندۀ او به نام عیسی كِلَمَچی (نک : رشیدالدین، جامعالتواریخ، ٢/ ١١٦١) همراه آن هیأت بود (نك : وایرس، ٣١٧). ترجمۀ لاتینی این نامه در بایگانی واتیكان محفوظ است (بویل، «ایلخانان...»، ٣١؛ برای ترجمۀ تحتاللفظی مول از این نامه، نك : همان، ٣١-٣٢). این نامه در تبریز نوشته شده بود، زیرا در آن زمان ارغون مدتی را در آنجا گذرانده بود. دو سال بعد، چون ارغون پاسخ مساعدی دریافت نكرد، هیأت دیگری را به ریاست رَبّن صوما رئیس كلیسای نسطوری گسیل كرد؛ ربن صوما و همراهان او پس از درگذشت پاپ به رم رسیدند. پس از مدتی در فوریۀ ١٢٨٨ به نزد پاپ جدید نیكولاس چهارم فرا خوانده شدند و ربن صوما پیام ارغون را تسلیم پاپ كرد. نامۀ ارغون به پاپ ظاهراً از میان رفته است، ولی میتوان احتمال داد كه مضمون آن تقریباً همان نامۀ قبلی بوده است، یعنی دعوتی برای عملیات نظامی هماهنگ برضد ممالیك (نك : همان، ٣٢-٣٤). اگر این حدس درست باشد، پاسخ پاپ بیگمان خاطر ارغون را كاملاً آسوده نكرد، زیرا این پاسخ عبارت از دو نامه بود كه در یكی از آنها پاپ تنها قدردانی خود را از مهربانی و عطوفت ارغون نسبت به رعایای مسیحی خود ابراز كرد و در دومی كه كوتاهتر بود، پاپ نیت ایلخان را برای دریافت غسل تعمید در بیتالمقدس پس از آزادسازی آن از چنگ كفار (مسلمانان) ستوده، ولی تأكید كرده كه بهتر است ایلخان منتظر این امر نشده، فوراً به مسیحیت بگرود (همانجا). در ٦٨٨ق/ ١٢٨٩م ارغون هیأت سوم را به ریاست یك جنوایی به نام بوسكارِلّو گیزُلفی یكی از رؤسای محافظان ایلخان گسیل داشت و نامهای همراه او كرد كه آنرا از روستای كُندلان در جنوب سقز نوشته بود. متن مغولی این نامه، یا لااقل رونوشت آن كه برای فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه فرستاده شد، در دست است. متن این نامه را آبل رموزا در آغاز سدۀ ١٩م در بایگانی ملی فرانسه كشف، و ترجمۀ فرانسوی آن را منتشر كرد. بویل بخشی از ترجمۀ انگلیسی آن نامه را كه توسط موستارت و كلیوز انجام گرفته، نقل كرده است (نك : همان، ٣٥-٣٤)، به ضمیمۀ این نامه پیامی هم از خود گیزلفی بود . در این پیام او به فیلیپ اطلاع داده كه ارغون شنیده است كه حمل اسب از طریق دریا برای فیلیپ دشوار است، از اینرو ایلخان آماده است كه بین ٢٠ تا ٣٠ هزار اسب به عنوان پیشكش یا به بهای عادلانهای در اختیار او بگذارد. ظاهراً ارغون به فیلیپ وعده داد كه به دمشق خواهد آمد و او نیز بدانجا آید تا ممالیك را شكسته، بیتالمقدس را به او سپارد. ریاست آخرین هیأتی كه به فرنگ فرستاده شد، با مغول مسیحی شدهای به نام چَغان بود كه در اواخر سال ٦٨٩ق/ ١٢٩٠م بهرم رسید. در دیدار این هیأت، پاپ نیكولاس چهارم خبر سقوط عكاو از بین رفتن آخرین بقایای حكومت مسیحیان در سوریه را شنید (برای تفصیلات، نك : همان، ٣٦-٣٥؛ هنیش، ٢٢٠ به بعد؛ وایرس، ٣١٧ به بعد).
نتیجۀ همكاری ایران و غرب در طی فرمانروایی ارغون تنها این بود كه ملوانان جنوایی برای ساخت ناوگانی جنگی در دجله حضور یابند و برای تجارت مصریان در اقیانوس هند مزاحمت ایجاد كنند، اما مشاجرات ملوانان جنوایی با یكدیگر، پایان این طرح بود (نك : ریچارد، ٤٩؛ ایرانیكا).
ارغون در اواخر عمر به بخشیان (كاهنان بودایی) و طریقۀ ایشان گرایش یافت و زیر نفوذ یك بخشی هندی ٨ ماه به خوردن معجونی مركب از گوگرد و زیبق پرداخت و در پایان ماه هشتم برای چلهنشینی به قلعۀ تبریز بازآمد و به انزوای كامل گرایید، چنانكه جز سعدالدوله و اوردوقیا و قوچان كسی را نزد او راه نبود. چون از خلوت بیرون آمد، رهسپار اران شد. در آنجا بیمار گشت و شربتی كه یكی از بخشیان به او خوراند، باعث تشدید بیماری شد (رشیدالدین، جامع التواریخ، ٢/ ١١٧٩؛ نك : نویری، ٢٧/ ٤٠٦؛ میرخواند، ٥/ ٣٦١)، اما آن را به سحر و جادو نسبت دادند و یكی از خواتین حرم ارغون بهنام طوغجان را به این امر متهم كردند و پس از شكنجه او را با تنی چند از زنان دیگر به آب انداختند (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٨٠؛ بیانی، ٢/ ٤٢٦، ٤٢٨-٤٢٩). ارغون در باغچۀ اران (رشیدالدین، همان، ٢/ ١١٨٢؛ نك : غفاری، ٢١٣، كه قراباغ آورده است) درحالیكه شایع شده بود او را مسموم كردهاند (ذهبی، العبر، ٣/ ٣٧٢؛ پولو، ٤٢٧؛ ابن تغری بردی، ٨/ ٢٩)، درگذشت و دو روز بعد او را در كوه سجاس به سنت مغولی به خاك سپردند (رشیدالدین، همانجا؛ فصیح، ٢/ ٣٦٤) و مدفن او را هم بنا به سنت مغول پنهان داشتند، اما بعد دخترش اولجای مقبرۀ پدر را آشكار ساخت (حمدالله، نزهة...، ٦٤).
ریكولدوی مونته كروچهای ارغون را به عنوان كسی كه به هر كار شری دست میزد، وصف كرده، و دربارۀ شمار بیگناهانی كه به دستور او كشته شدهاند، سخن گفته است ( ایرانیكا).
از نظر وصاف (ص ٢٤٢-٢٤٣) ارغون در ابتدای فرمانروایی خود از خونریزی رویگردان بود، ولی در پایان كار بر اثر وسوسۀ سعدالدوله در ریختن خون حریص شده بود، چنانكه به سبب جرمی كوچك صد جان بر باد میداد. منابع اسلامی از شجاعت، سفاكی و ظلم او (نك : صفدی، ٨/ ٣٥٠؛ ذهبی، دول...، ٣٨٦، العبر، همانجا؛ ابن تغری بردی، همانجا؛ شبانكارهای، ٢٦٥)، و منابع مسیحی از ملاطفتش نسبت به مسیحیان یاد كردهاند. بنا به روایات مسیحی، ارغون یكی از پسران خود بهنام اولجایتو را پس از غسل تعمید به افتخار پاپ، نیكولاس نامید. او كلیساهایی را كه احمد تگودار ویران كرده بود، دوباره مرمت كرد (گروسه، ٤٤٨).
اینكه تاریخنگاران مسیحی نوشتهاند كه به فرمان ارغون تنها مسیحیان و یهودیان اجازه داشتند كه كاتب دربار شوند، با دقت بیشتری توسط وصاف شرح داده شده است. او به روشنی بیان میدارد كه ایلخان فرمان داد كه هیچ مسلمان را به كار نگمارند (ص ٢٤١).
ارغون به علوم علاقۀ زیاد نشان میداد. رشیدالدین از گفتوگوی او با قطبالدین شیرازی یاد كرده است (همان، ٢/ ١١٧٨، سوانح...، ١٤٦-١٤٧). وی همچنین به ساختن شهرها توجه داشت (نك : هاورث، III/ ٣٤٤)، ازجمله طرحهایی كه آغاز كرد، شهری بود كه بعدها توسط اولجایتو (حافظ ابرو، ٦٧) گسترش یافت و به نام سلطانیه معروف شد. از ارغون بیش از ١٠ نوع سكه به خط و زبان كوفی ایغوری برجای مانده (برای تفصیل، نك : ترابی، ٣٧ به بعد) كه احتمالاً مربوط به اواخر حكومت اوست. از وی ٤ پسر به نامهای غازان، ییسو تیمور، اولجایتو و ختای اغول بازماند (رشیدالدین، جامعالتواریخ، ٢/ ١١٥٣؛ اهری، ١٣٨).
مآخذ
آقسرایی، محمود، مسامرةالاخبار و مسایرة الاخیار، بهكوشش عثمان توران، آنكارا، ١٩٤٤م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن دواداری، ابوبكر، كنز الدرر و جامع الغرر، بهكوشش اولریش هارمان، قاهره، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
ابنفوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مفصل ایران (از حملۀ چنگیز تا تشكیل دولت تیموری)، تهران، ١٣٤٧ش؛
اهری، ابوبكر، تاریخ شیخ اویس، بهكوشش ی. لون، لاهه، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛
بافقی، محمد مفید، جامع مفیدی، بهكوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٠ش؛
بناكتی، داوود، تاریخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛
بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغول، تهران، ١٣٧١ش؛
ترابی طباطبایی، جمال، رسم الخط ایغوری، تبریز، ١٣٥١ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، ذیل جامعالتواریخ رشیدی، بهكوشش خانبابابیانی، تهران، ١٣٥٠ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، بهكوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، نزهةالقلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
ذهبی، محمد، دول الاسلام، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
همو، العبر، بهكوشش محمدسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
رشیدالدین فضلالله همدانی، تاریخ مبارك غازانی، بهكوشش كارل یان، لندن، ١٣٥٨ق/ ١٩٤٠م؛
همو، جامع التواریخ، بهكوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
همو، سوانح الافكار، بهكوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٥٨ش؛
شبانكارهای، محمد، مجمع الانساب، بهكوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، بهكوشش محمدیوسف نجم، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، بهكوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ش؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، بهكوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛
معینالدین نطنزی، منتخبالتواریخ معینی، بهكوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛
مقریزی، احمد، السلوك، بهكوشش محمدمصطفی زیاده، قاهره، ١٩٧٠م؛
ناصرالدین منشی كرمانی، نسائم الاسحار، بهكوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ش؛
میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نویری، احمد، نهایةالارب، بهكوشش سعید عاشور و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٢٦٩ق/ ١٨٥٣م؛
نیز:
Bausani, A., «Religion under the Mongols», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. v;
Boyle, J.A., «Dynastic and Political History of the Īl-Khāns», ibid;
id, «The Il-Khans of Persia and the Princes of Europe», Central Asiatic Journal, Wiesbaden, ١٩٧٦, vol. XX;
Grousset, R., L'empire des steppes, Paris, ١٩٤٨;
Haenisch, E., «Zu den Briefen der mongolischen Il-Khane Argun und Öljeitü...», Oriens, Leiden, ١٩٤٩, vol. II;
Howorth, H.H., History of the Mongols, New York, ١٨٨٨;
Iranica;
Polo, M., The Travels, tr. W. Marsden, London, ١٩٤٦;
Richard, J., «European Voyages in the Indian Ocean and Caspian Sea (١٢th-١٥th Centuries)», Iran, London, ١٩٦٨, vol. VI;
Spuler, B., Die Mongolen in Iran, Leiden, ١٩٨٥;
Weiers, M., «Die Mongolen in Iran», Die Mongolen, Darmstadt, ١٩٨٦.
رضا رضازادۀ لنگرودی