دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٦٧ - اسحاق بن احمد سامانی
اسحاق بن احمد سامانی
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٥ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْحاقِ بْنِ اَحْمَدِ سامانی، ابویعقوب (د ٣٠١ق/ ٩١٤م)، از امیرزادگان مشهور سامانی كه در ایام امارت نصربناحمدبناسماعیل، در سمرقند به ادعای فرمانروایی برخاست.
از احوال او اطلاع مختصری در دست است. نخستین بار از اسحاق در واقعۀ نزاع میان دو برادرش امیر نصر و اسماعیل بن احمد سامانی (ه م) یاد شده كه او جانب اسماعیل را گرفته بود (٢٧٣ق). سال بعد در جنگ میان نصر و اسماعیل هم اسحاق در لشكر اسماعیل بود و در آغاز پیكار شكست خورد و به غرب گریخت و سپس امیر اسماعیل او را باز آورد و به جنگ نصر رفتند (نرشخی، ١١٥-١١٦). به همین سبب چون اسماعیل بن احمد پس از مرگ نصر (٢٧٩ق) امارت ماوراء النهر یافت، اسحاق را حكومت فرغانه داد (مدرس، ٢٦٦). روایت سمعانی (٧/ ٢٥) كه از اسحاق به عنوان رئیس دیوان مظالم بخارا یاد كرده، میبایست مربوط به دوران حكومت امیراسماعیل بر بخارا و پیش از مرگ امیرنصر بن احمد بوده باشد. به هر حال، چنین مینماید كه اسحاق از اواخر عمر برادرش اسماعیل حكومت سمرقند داشته است، زیرا هنگامی كه اسماعیل درگذشت (٢٩٥ق) و جانشین و پسرش احمد خواست به ری رود، به صوابدید یكی از اركان دولت كه او را از شورش عمویش اسحاق بیم میداد، به سمرقند رفت و اسحاق را گرفت و به بخارا فرستاد؛ یا به روایتی او را به بخارا نزد خود خواند و به زندانش افكند (گردیزی، ٣٢٥-٣٢٦؛ ابن اثیر، ٨/ ٧). اسحاق همچنان در بخارا بود تا در ٢٩٨ق امیر احمد او را آزاد كرد و به امارت سمرقند و فرغانه بازگردانید (همو، ٨/ ٦١).
چون امیر احمد در ٣٠١ق كشته شد و پسر خردسالش نصر در بخارا بر تخت نشست، اسحاق در سمرقند به عنوان بزرگ سامانیان سر برداشت و مردم را به اطاعت از خود خواند و به خلیفۀ بغداد هم نامه نوشت تا موافقت او را به دست آورد. پسرش الیاس نیز در سمرقند به یاری پدر برخاست و پسر دیگرش ابوصالح منصور در نیشابور بر ضد نصر قیامكرد و برخیشهرهایخراسان را گرفت.از این سوی، حمویۀ ابن علی سپهسالار نصر به پیكار اسحاق رفت. در رمضان ٣٠١ بر در بخارا جنگ شد و اسحاق تاب نیاورد و به سمرقند گریخت، اما باز تدارك جنگ دید و این بار هم ناكام ماند و به سمرقند بازگشت. حمویۀ بن علی سر در پی او نهاد و شهر را به زور تصرف كرد وكار را بر اسحاق كه پنهان شده بود، چنان سخت گرفت كه امان خواست و حمویه او را امان داد و به بخارا فرستاد. در این میان منصور بن اسحاق نیز در خراسان بمرد و شورش به یك بار فرو نشست.
اسحاق در بخارا بود تا همانجا درگذشت (طبری، ١٠/ ١٤٧- ١٤٨؛ نرشخی، ١٣٠؛ ابن اثیر، ٨/ ٧٨، ٨٠؛ قس: سمعانی، همانجا). اسحاق نیز چون پدر و برادرانش اهل علم بود و كسانی از محدثان از او روایت كردهاند (نک : سمعانی، همانجا).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
طبری، تاریخ؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مدرس رضوی، محمدتقی، تعلیقات بر تاریخ بخارا (نک : هم، نرشخی)؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ ابونصر احمد بن محمد، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ش.
صادق سجادی