دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٦٩ - الحافظ لدین الله
الحافظ لدین الله
نویسنده (ها) :
علی اکبر رنجبر کرمانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَلْحافِظُ لِدینِ اللّٰه، ابوالمیمون عبدالمجید بن محمد بن المستنصرباللٰه (محرم ٤٦٧- ٥ جمادی الآخر ٥٤٤ / سپتامبر ١٠٧٤- ١٠ اکتبر ١١٤٩)، یازدهمین خلیفۀ فاطمی و هشتمین آنان در مصر.
وی در عسقلان متولد شد (ابنخلکان، ٣ / ٢٣٦؛ قس: مقریزی، الخطط، ١ / ٣٥٧، که تاریخ تولد او را ٤٩٧ق آورده است) و چون گفته میشد خلیفۀ مقتول فاطمی، الآمر باحکامالله (٢ ذیقعدۀ ٥٢٤ ق / ٧ اکتبر ١١٣٠م)، فرزند ذکوری نـداشته است (ابنتغری ـ بردی، ٥ / ٢٣٧)، در همان روز قتل وی، دو تن از ارکان دولت، برغش و هزبر الملوک، با پسرعمش عبدالمجید بهعنوان ولیعهد و امانتدار و حافظ منصب امامت (امام مستودع) بیعت کردند تا بعدها معلوم شود که از میان همسران و جواری الآمر، کسی حملی از وی دارد یا نه (نک : ابنمیسر، ٢ / ٧٤؛ ابنخلکان، ٣ / ٢٣٥، ٢٣٧، ٥ / ٣٠٢؛ ابنتغری بردی، ٥ / ٢٤٠، ٢٤١؛ مقریزی، همانجا). عبدالمجید نخست هزبرالملوک را به وزارت برگزید (ابنطویر، ٢٧)، اما این انتخاب، با مخالفت سخت سپاهیان، ازجمله برغش، روبهرو شد و آنان ابوعلی احمد بن افضل معروف به کتیفات را که در زندان بود، آزاد کردند و او را وزیر خواندند (١٦ ذیقعدۀ ٥٢٤ ق / ٢١ اکتبر ١١٣٠م). عبدالمجید نیز به انتخاب ایشان تن داد و ابوعلی کتیفات بر وزارت مستقر شد (ابنمیسر، همانجا).
ابوعلی کتیفات که مذهب امامیه داشت (همو، ٢ / ٧٥؛ ابنخلدون، ٤ / ٩٢؛ نیز نک : ذهبی، ١٥ / ٢٠٠) و مردی صاحبعزم بود، عبدالمجید را در قصر محبوس کرد و خود به ادارۀ امور پرداخت. او نام اسماعیل بن جعفر (ه م) را از خطبه بینداخت و به نام امام دوازدهم شیعیان، مهدی منتظر(ع)، سکه زد و خود را نیز خلیفۀ او خواند (ابنطویر، ٣٣؛ ابنخلکان، ٣ / ٢٣٦؛ ابنخلدون، همـانجا؛ ابنتغری ـ بردی، ٥ / ٢٣٩). کتیفات همچنین در ٥٢٥ ق / ١١٣١م، در اقدامی شگفتانگیز، منصب قضا را به ٤ قاضی مالکی، شافعی، اسماعیلی و اثناعشری سپرد (ابنمیسر، ٢ / ٧٤) و اموالی را که در گذشته مصادره شده بود، به صاحبانش بازگرداند (ابنطویر، ذهبی، همانجاها).
روزگار ابوعلی کتیفات دیری نپایید و او در ١٦ محرم ٥٢٦ ق / ٨ دسامبر ١١٣١م به دست چند تن از سپاهیان به رهبری ناصر الجیوش یانس کشته شد. شورشیان عبدالمجید را از حبس بیرون آوردند و بار دیگر با او به عنوان ولیعهد و کفیل امامت بیعت کردند (ابنطویر، ٣٣-٣٤؛ ابنتغری بردی، ٥ / ٢٣٩-٢٤٠؛ مقریزی، اتعاظ ... ، ٣ / ١٤٤). عبدالمجید این روز را «عیدالنصر» نامید و تا پایان حکومتش آن را جشن میگرفت (همو، الخطط، ١ / ٣٥٧، ٤٩٠).
گفتهاند در فاصلۀ میان قتل خلیفه الآمر و آزادی عبدالمجید، همسر الآمر پسری به دنیا آورد که خبر آن پنهان نگه داشته شد (همو، اتعاظ، ٣ / ١٤٦؛ قس: ابنمیسر، ٢ / ٧٢).
سرانجام چون معلوم نشد که خلیفه الآمر فرزند ذکوری داشته است یا نه، عبدالمجید در ٣ ربیعالاول ٥٢٦ ق / ٢٣ ژانویۀ ١١٣٢م خویش را امام خواند و لقب «الحافظ لدینالله» را برای خود برگزید (مقریزی، همانجا؛ نیز نک : سید، ٢٥١).
الحافظ در آغاز، منصب وزارت را به امیر الجیوش یانس ــ که در به قدرت رساندن وی نقش بزرگی داشت ــ سپرد. به همین سبب از او بیمناک بود و اندکی بعد (٢٦ ذیحجۀ ٥٢٦) او را از میان برداشت (ابنمیسر، ٢ / ٧٥-٧٦؛ ابناثیر، ١٠ / ٦٧٣؛ ابنخلدون، ٤ / ٩٣) و تا مدتی خود ادارۀ امور را برعهده گرفت (سید، ٢٥٦)؛ آنگاه در ٥٢٨ ق / ١١٣٣م فرزندش ابوالربیع سلیمان را ولیعهد کرد و امور وزارت را نیز به او واگذاشت تا به نوشتۀ ابنطویر از شرّ وزیران در امان باشد (ص ٣٧). سلیمان دو ماه بعد درگذشت و الحافظ کوچکترین فرزندش، حیدره را به ولایتعهدی برگزید، اما فرزند دیگرش حسن در اعتراض به انتخاب پدر، با شماری از سپاهیان طرفدار خود، در برابر وی ایستاد (١٥ رمضان ٥٢٨ ق / ٩ ژوئیۀ ١١٣٤م).
الحافظ برای فرو نشاندن شورش، به ناچار در ٢٦ رمضان همان سال فرمان ولایتعهدی حسن را صادر کرد (مقریزی، همان، ٣ / ١٤٩)، اما روزگار حسن که گفتهاند مردی ستمگر و خونریز بود (ابنطویر، ٣٧- ٣٨؛ ابنمیسر، ٢ / ٧٧؛ ابناثیر، ١١ / ٢٣) و به تسنن گرایش داشت (ذهبی، ١٥ / ٢٠٢)، دیری نپایید و امیران سپاه و ارکان دولت بر خلع او عزم کردند. اگرچه الحافظ، حسن را به نزد خود فراخواند و از آنان نیز مهلت خواست تا چارهای بجوید، اما مخالفان جز به قتل حسن راضی نبودند و حتى خود خلیفه را نیز به عزل تهدید کردند. الحافظ به ناگزیر طبیب مخصوص خویش را فرمان داد تا حسن را مسموم کند؛ سپس نمایندگان شورشیان را فراخواند تا جنازۀ حسن را به چشم ببینند (نک : مقریزی، همان، ٣ / ١٥٣-١٥٤؛ ابن میسر، همانجا؛ ابن طویر، ٣٨-٤١؛ ابناثیر، همانجا).
در مدتی که حسن گرفتار شورش مخالفان بود، به دنبال بهرام (ه م) والی ارمنیِ غربیه، که از طرفداران وی بود، فرستاد تا با سپاه به قاهره بیاید (ابنطویر، ٣٨، ٤٣). اما بهرام دیر به قاهره رسید (همو، ٤٤) و طرفداران حسن، الحافظ را مجبور کردند تا فرمان وزارت به نام بهرام صادر کند (ابنخلدون، ٤ / ٩٤).
در دوران بهرام، ارامنه در امور اداری و سپاهی نفوذی بیسابقه یافتند (نک : مقریزی، اتعاظ، ٣ / ١٥٩)، و جانبداری او از ارامنه موجب ناخشنودی بسیاری از امیران و بزرگان مسلمان گردید، و هم به تمهید و دعوت آنان، رضوان بن ولخشی، والی غربیه، در ١١ جمادیالاول ٥٣١ به قاهره آمد و به وزارت بهرام پایان داد و خود بر وزارت مستقر شد.
رضوان ولخشی، نخستین وزیر سنیمذهب در دستگاه خلافت فاطمیان (سید، ٢٦٤)، برای خلع الحافظ با قاضیان و فقیهان به گفت وگو پرداخت. الحافظ که از این مذاکرات بیخبر نبود (ابنطویر، ٥١-٥٢؛ مقریزی، همان، ٣ / ١٦٦)، سپاهیان را بر ضد رضوان تحریک کرد (ابناثیر، ١١ / ٤٨؛ ابنخلدون، همانجا) که به فرار رضوان انجامید (١٥ شوال ٥٣٣ ق / ١٥ ژوئن ١١٣٩م). پس از فرار رضوان، الحافظ کسی را به وزارت برنگزید و تا پایان عمر، امور دولت را خود اداره میکرد (ابنمیسر، ٢ / ٨٩؛ ابناثیر، ١١ / ٤٩؛ ابنخلدون، ٤ / ٩٥). البته در اواخر روزگار او، ابنمصال نجمالدین بر امور نظارت میکرد، بیآنکه نام و فرمان وزارت داشته باشد (نک : ابندواداری، ٦ / ٥٢١).
با این همه، الحافظ در این دوره از خلافتش نیز گرفتار مدعیان وزارت بود: رضوان ولخشی دوبارکوشید تا جایگاه از دست رفته را باز ستاند؛ اما بار نخست شکست خورد و الحافظ امانش داد و به زندانش انداخت (٤ ربیعالاول ٥٣٤ ق / ٢٩ اکتبر ١١٣٩م)، و بار دوم پس از فرار از زندان و لشکرکشی به قاهره (٥٤٢ ق)، غافلگیرانه کشتـه شـد و سـرش را بـرای الحافظ آوردند (نک : ه د، رضوان ولخشی). در ٥٣٩ ق / ١١٤٤م نیز ابوالحسین بن مستنصر، عموی الحافظ، در طلب خلافت با یکی از امیران دولت وارد گفت وگو شد و به وی وعدۀ وزارت داد، اما الحافظ اطلاع یافت و ابوالحسین را به زندان انداخت (ابنمیسر، ٢ / ٨٦؛ مقریزی، همان، ٣ / ١٧٩). در ٥٤١ ق / ١١٤٦م نیز امیری از ممالیک به نام بختیار در طلب وزارت در صعید خروج کرد، اما از لشکریان الحافظ شکست خورد و کشته شد (ابنمیسر، همانجا؛ مقریزی، همان،٣ / ١٨١).
مرگ الحافظ در زمانی رخ داد (نک : ابنخلکان، ٣ / ٢٣٦) که از یک ماه پیش، میان دو گروه از سپاهیان، نبرد درگرفته بود و بدینسبب، مردم به قاهره آمد و رفت نمیکردند و سپاهیان قصد داشتند او را از خلافت خلع کنند (مقریزی، همان، ٣ / ١٨٩)، اما خلافت پس از مرگ وی، به پسرش الظافر رسید.
الحافظ مردی محتاط، سیاستمدار، مالدوست و بردبار بود و به نجوم و سیمیا (شعبده) علاقه داشت (همان، ٣ / ١٨٩-١٩٢).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابنخلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و دیگران، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابن دواداری، ابوبکر، کنزالدرر، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ق / ١٩٦١م؛
ابنطویر، عبدالسلام، نزهة المقلتین، به کوشش ایمن فؤاد سید، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابنمیسر، محمد، اخبار مصر، به کوشش هانری ماسه، قاهره، ١٩٦١م؛
ذهبی، سیر؛
سید، ایمن فؤاد، الدولة الفاطمیة فی مصر، قاهره، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق / ١٩٧٣م؛
همو، الخطط، بیروت، دارصادر
علیاکبر رنجبر کرمانی