دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٠ - اویس جلایر
اویس جلایر
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُوِیْسِ جَلایر، شیخ اویس معزالدنیا والدین (٧٤٣-٧٧٧ ق/ ١٣٤٢-١٣٧٥م)، دومین و مشهورترین فرمانروای سلسلۀ جلایریان در عراق و آذربایجان.
مهمترین مأخذ دربارۀ زندگی وی كتاب تاریخ شیخ اویس، نوشتۀ ابوبكر قطبی اهری، مورخ دربار اوست كه تنها بخش كوتاهی از آن باقی مانده است. اما مقایسۀ همین بخش با گزارش برخی منابع تاریخی دورۀ تیموری چون ذیل جامع التواریخ رشیدی، نوشتۀ حافظ ابرو (ص ٢٣٧ بب ) و مطلع سعدین عبدالرزاق سمرقندی (ص ٢٨٨ بب ) نشان میدهد كه این مورخان در ذكر احوال شیخ اویس مستقیم یا غیرمستقیم بر تاریخ شیخ اویس متكی بودهاند.
شیخ حسن بزرگ، پدر اویس، از امرای برجستۀ ایلخانان، پس از مرگ ابوسعید بهادرخان (ه م)، آخرین ایلخان مقتدر ایران، در ٧٣٦ ق/ ١٣٣٦ م سلسلۀ جلایریان را در عراق عرب بنیاد نهاد. مادر اویس، دلشاد خاتون كه نسب به امیر چوپان میبرد، بیوۀ سلطان ابوسعید بهادرخان بود (حافظ ابرو، ١٨٣) كه به ازدواج شیخ حسن بزرگ درآمد و اویس از او زاده شد. با توجه به آنکه اویس هنگام مرگ در ٧٧٧ق، ٣٤ سال داشته ( منتخب ... ، ١٦٧)، باید در ٧٤٣ ق زاده شده باشد (قس: ابن عماد، ٦/ ٢٤١؛ غیاثی، ٩٧- ٩٨).
در این ایام، دودمانهای محلی پس از مرگ سلطان ابوسعید، در گوشه و كنار ایران با یكدیگر به كشمكش مشغول بودند. از آن میان شیخ حسن میكوشید بر آذربایجان چیره گردد كه توفیقی نیافت و پس از درگذشت او (٧٥٧ ق/ ١٣٥٦ م) اویس در بغداد به حكومت نشست. اما به دنبال قتل ملك اشرف چوپانی، اویس به آذربایجان لشكر كشید و اخی جوق (ه م) از امرای اشرف چوپانی را كه بر آذربایجان مستولی شده بود، شكست داده (قطبی، ١٧٥-١٨٠؛ حافظ ابرو، ٢٣٢-٢٣٧)، وارد تبریز شد. وی پس از آنکه گروهی از امرای چوپانی را به قتل رسانید (همو، ٢٣٧؛ نیز نک : فصیح، ٣/ ٩١)، امیرعلی پیلتن را با سپاهی به تعقیب اخی جوق كه به قراباغ پناه برده بود، فرستاد. شكست و گریز امیرعلی، و زمستان سخت آذربایجان، اویس را بر آن داشت تا آنجا را رها كرده، روانۀ بغداد شود (قطبی، ١٨٣؛ حافظ ابرو، همانجا؛ عبدالرزاق، ٢٩٤). اما در ٧٦٠ق پس از آنکه امیر مبارزالدین محمد مظفری تبریز را گرفت، شیخ اویس باز آهنگ آنجا كرد و با عقبنشینی امیر مظفری با پیروزی به تبریز درآمد و اندكی بعد فرمان داد تا اخی جوق و امیرعلی پیلتن را به جرم خیانت و توطئه برضد وی به قتل رساندند (حافظ ابرو، ٢٣٧- ٢٣٨). سلطان جلایری تبریز را تختگاه خود گردانید، اما شورش خواجه مرجان والی بغداد در ٧٦٦-٧٦٧ ق كه بنا به گزارش مقریزی به اطاعت ملك اشرف شعبان سلطان مملوك مصر درآمده، و گویا در بغداد خطبه به نام او كرده بود، اویس را واداشت تا به بغداد رود و خواجه مرجان را براند (همو، ٢٤٠-٢٤١؛ عبدالرزاق، ٣٦٩-٣٧١؛ مقریزی، ٣(١)/ ١١٢، ١١٤؛ نیز نک : هاورث، III/ ٦٥٥-٦٥٦). با اینهمه، اویس در ٧٦٩ ق/ ١٣٦٨ م پس از مرگ سلیمان شاه خازن، والی بغداد، بار دیگر حكومت آن شهر را به خواجه مرجان واگذارد (عبدالرزاق، ٤٠٤).
باری در زمستان ٧٦٧ ق كه اویس در بغداد به سر میبرد، ملك منصور، حكمران ماردین از او برای مقابله با بیرام خواجه، از نخستین رهبران تركمانان قراقویونلو كه ماردین را در حصار گرفته بود، یاری خواست. اویس نیز در بهار همان سال از طریق دیاربكر روی به آذربایجان آورد و در بین راه دژ تكریت را از حسن یولتیمور گرفت و به موصل تاخت و شهر را به آسانی فراچنگ آورد و برادر بیرام خواجه را اسیر كرد. سپس بیرام خواجه را نیز در نبرد سختی درهم شكست و اُلوس وی را به غارت برد (حافظ ابرو، ٢٤١-٢٤٢؛ عبدالرزاق، ٣٧١؛ نیز نک : سومر، ١/ ٥٥-٥٦، به استناد وقایعنامۀ حصن كیفا از مآخذ مهم تاریخ آناتولی).
شیخ اویس در بهار ٧٦٨ ق/ ١٣٦٧ م از تبریز سپاهی به جنگ امیر كاووس كه در غیبت او قراباغ را نهب و غارت كرده بود، به شروان گسیل كرد. امیر كاووس دستگیر شد و او را به تبریز آوردند؛ ولی سلطان جلایری او را بخشید و در مقام خویش ابقا كرد (حافظ ابرو، ٢٤٢). به گزارش حافظ ابرو (همانجا) از آن پس نواحی شروان تا دربند باكو به تصرف جلایریان درآمد و حكمرانان آن نواحی، تا پایان حیات سلطان، خراجگزار و فرمانبردار او بودند.
در همین احوال، شیخ اویس كه به تسخیر اصفهان و شیراز طمع بسته بود، از كشمكشهای میان شاه محمود و برادرش شاه شجاع مظفری به خوبی بهره برد. در ٧٦٦ ق شاه محمود، حكمران اصفهان برضد برادرش شاه شجاع حاكم شیراز، از اویس یاری خواست و سلطان جلایری نیز سپاهی بدان سوی فرستاد و شاه شجاع را به كرمان گریزاند (حافظ ابرو، ٢٤٣؛ كتبی، ٧١-٧٦). سكههایی كه به نام شیخ اویس در ٧٦٦ ق در شیراز و نیز در اصفهان ضرب شده، نشان میدهد كه شاه محمود به پاس مساعدتهای سلطان جلایری، خود را فرمانبردار او میخوانده است (نک : لینپول، ٢١١؛ بیانی، ٢٤٩، ٢٥٢). با اینهمه، شاه محمود مدتی بعد شیراز را به شاه شجاع واگذارد و خود تنها به حكومت اصفهان بسنده كرد (نک : ه د، آل مظفر). سپس هر دو خواهان وصلت با خاندان جلایری شدند؛ به ویژه شاه شجاع متعهد شده بود كه لشكری برای محافظت آذربایجان در سلطانیه مستقر سازد، اما اویس نپذیرفت و در عوض به خواست شاه محمود پاسخ مساعد داد و دختر خود را به ازدواج او درآورد (عبدالرزاق، ٤٠٥-٤١١؛ میرخواند، ٤/ ٥٣٣-٥٣٥؛ كتبی، ٨٢-٨٣؛ نیز نک : غنی، بحث ... ، ١/ ٢٥٧- ٢٥٨).
شیخ اویس در اواخر عمر در ٧٧٢ ق/ ١٣٧٠ م با لشكری انبوه به قلمرو امیر ولی، جانشین طغاتیمور در استراباد یورش برد و در نبرد عرادان در [خوارِ] ری (= آرادان از بخشهای گرمسار) پیروز شد و امیر ولی را تا سمنان تعقیب كرد و از آنجا به تبریز بازگشت و امارت ری را به قتلغ شاه واگذارد (حافظ ابرو، ٢٤٤؛ قس: شبانکارهای، ٣٣٠-٣٣١؛ EI١). شیخ اویس دوبار دیگر قصد قلمرو امیر ولی كرد، اما نتوانست قدم در راه نهد: یك بار در ٧٧٣ ق/ ١٣٧١ م كه به سبب مرگ نابهنگام برادرش امیرزاهد، از آن كار منصرف شد و بار دیگر در واپسین روزهای حیات خود در ٧٧٦ ق كه بیمار شد و اندكی بعد درگذشت. پیكر او را در پیر شروان (پینه شلوار كنونی) نزدیك تبریز به خاك سپردند (حافظ ابرو، ٢٤٤-٢٤٦؛ ابن كربلایی، ٢/ ٦- ٨؛ نخجوانی، حسین، ٥٢٣-٥٢٤).
به روزگار شیخ اویس، وسعت قلمرو جلایریان به اوج خود رسید و حكومت او بزرگترین خطر برای فرمانروایان نواحی مركزی و شرقی ایران به شمار میرفت. سكههایی كه به نام شیخ اویس بهادرخان در شهرهای بغداد، واسط، تبریز، نخجوان، ساوه، شیراز و ... ضرب شده است و بر آن نام خلفای راشدین به خط عربی و اویغوری دیده میشود، بیانگر گستردگی قلمرو حكومت اوست (نک : لینپول، ٢٠٧-٢١١؛ EI١؛ عزاوی، تاریخ النقود ... ، ٥٩). همچنین به گفتۀ برخی منابع، عجلان بن رمیثه، والی مكه نیز خطبه به نام او كرده بود (ابن حجر، ١/ ١١١؛ غیاثی، ٨٨). با اینهمه، موفقیتهای نظامی و سیاسی شیخ اویس به پای دست آوردهای فرهنگی و ادبی او نمیرسد. چه، به سبب كارهای عمرانی و پشتیبانی از شعرا، ادبا و هنرمندان شهرت بسزایی یافت. معاصرانش عدالت و دادگری او را بسی ستوده (نویری، ٥/ ٢٣٩-٢٤٠؛ نیز نک : ابن تغری بردی، ٣/ ١١٦- ١١٨)، و برخی دیگر او را «قرة العین» خاندان جلایری گفتهاند (دولتشاه، ١٩٣). وی یك بار به هنگام طغیان آب دجله كه بسیاری از خانههای اهالی بغداد ویران شد، خراج ٥ سال را بر آنان بخشود (غیاثی، ٨٩). به فرمان اویس، عمارتهای عالی در عراق و آذربایجان ساخته شد (همو، ٩١). كلاویخو سفیر اسپانیا كه حدود ٣٠ سال پس از مرگ اویس، در ٨٠٧ ق/ ١٤٠٤ م از تبریز دیدار كرده، به توصیف قصر زیبا و عظیمی پرداخته كه به فرمان اویس ساخته شده بود (ص ١٦١). همچنین والیان بغداد به روزگار فرمانروایی اویس، در تأسیس مدارس، مساجد، بیمارستانها و بازارها میكوشیدند كه از آن میان دارالشفا و مدرسهای كه خواجه مرجان در بغداد ساخت، شهرت بسیار یافت (برای توصیف این بناها و كتیبههای آنها، نک : عزاوی، تاریخ العراق ... ، ٢/ ٨٤-٩٥).
شیخ اویس تلاش كرد روابط بازرگانی كشورهای اروپایی را با تبریز كه به روزگار چوپانیان به ركود گراییده، و یا متوقف شده بود، دیگر بار رونق بخشد. او در ٧٧١ ق/ ١٣٦٩م دو نامه به كنسول ونیز در طرابوزان و چند تاجر ونیزی مقیم آن شهر نگاشت و از آنان دعوت كرد كه همچون زمان فرمانروایی ابوسعید بهادرخان، كار تجارت با تبریز را از سرگیرند؛ اما به سبب ناامنی كار به انجام نرسید (جوادی، ١٥١؛ وان لون، ١٣). بنابر گزارشی، جنواییها از او خواستند كه برای تأمین امنیت تجارت، زمینی را برای تأسیس دژی در اختیار آنان گذارد. اویس نخست پذیرفت، ولی بعداً پشیمان گشت و در پی مشاجرۀ فرستادۀ وی با تجار جنوایی، فرمان داد تا همۀ آنان را كشتند.
دربار اویس مجمع شعرا، سخندانان و هنرمندانی بود كه تحت حمایت او بالیدند و آثاری به نام او نوشتند و از این لحاظ روزگار فرمانروایی اویس را باید از دورههای درخشان فرهنگ و ادب ایران پس از ایلخانان به شمار آورد. اویس خود نیز در نقاشی و موسىقی و به ویژه شعر ماهر بود (دولتشاه، ١٩٧) و با شاه شجاع مظفری كه او نیز شاعری خوش ذوق بود، مكاتبه داشت. قطعاتی از سرودههایی كه این دو فرمانروای شاعر پیشه به یكدیگر ارسال میكردند، در برخی منابع باقی مانده است (نک : همو، ٢٢٥-٢٢٧؛ غیاثی، ١٥١-١٥٢؛ هدایت، ١/ ٢). گفتهاند خواجه عبدالحی، نقاش پرآوازۀ دورۀ جلایری از شاگردان اویس بوده است (دولتشاه، ١٩٧).
سلمان ساوجی از بزرگترین شعرای دربار اویس به شمار میرفت و دولتشاه (ص ١٩٣) بر آن است كه بر این سلطان جلایری سمت استادی نیز داشته است. در دیوان سلمان ساوجی اشعار بسیاری در ستایش شیخ اویس و برخی دیگر از اعضای خاندان و دولتمردان جلایری باقی مانده است (نک : ص ٣٦٩، ٤٣٠، جم ). همچنین او منظومههای جمشید و خورشید و فراقنامه را به نام شیخ اویس مصدَّر ساخت (نک : صفا، ٣(٢)/ ١٠١٤). یكی دیگر از ادبای برجستۀ دربار او، شرفالدین رامی نام داشت كه كتاب حقایق الحدائق (ص ١) را دربارۀ علم بدیع و صنایع ادبی زبان فارسی دری، به فرمان اویس، و كتاب انیس العشاق (ص ١-٣) را نیز به نام وی تألیف كرد. دستور الكاتب فی تعیین المراتب یكی دیگر از آثار برجستۀ ادب فارسی است كه محمد بن هندوشاه نخجوانی آن را به نام این سلطان جلایری كرد (١(١)/ ١٣-٢١؛ نک : علیزاده، ٢/ ٣). دستورالكاتب به عنوان اثری دربارۀ مراتب دیوانی و فنون دیوانسالاری كه حاوی نامهها و منشورهای دولتی است، برای بررسی ساختار اجتماعی و اقتصادی ایرانِ اواخر عصر ایلخانان، چوپانیان و اوایل فرمانروایی جلایریان سخت ارزشمند است (نک : همو، ٢/ ٥٧). برخی از پژوهشگران این نامهها را كه بیشتر آنها عنوان مشخصی ندارند، به دورۀ سلطان اویس نسبت داده، و براساس آنها به بررسی اوضاع اجتماعی و اقتصادی جامعه و حكومت وی پرداختهاند (مثلاً نک : نخجوانی، محمد، ١(١)/ ٣٩٧-٤١٤، ١(٢)/ ١٥١-١٥٢؛ قس: پتروشفسكی، ١/ ١٠٥-١٠٦، ٢/ ٢١٨-٢١٩).
نظام تبریزی كتاب ریاض الملوك، و نورالدین بن شمسالدین محمد منظومۀ غازاننامه را به نام اویس نگاشتند (صفا، ٣(١)/ ٣٢٦؛ بیانی، ٤٠٥). برخی احتمال دادهاند كه شیخ اویس ممدوح خواجه حافظ شیرازی نیز بوده است (نک : حافظ، ٩٤؛ نیز غنی، یادداشتها ... ، ٩٤). عبید زاكانی (ص ٦، ٢٤-٢٦، ٥٢-٥٣) و عزالدین مطهر بن عبدالله بن حسینی و بعضی از گویندگان و نویسندگان دیگر هم از ستایشگران او بودند (نک : دولتشاه، ٢٠٤؛ بیانی، ٣٩٦-٣٩٧).
مآخذ
ابن تغری بردی، المنهل الصافی، به كوشش نبیل محمد عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٥ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، انباء الغمر، حیدرآباد دكن، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
ابن كربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به كوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
بیانی، شیرین، تاریخ آل جلایر، تهران، ١٣٤٥ ش؛
پتروشفسكی، ا. پ.، كشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٤٤ ش؛
جوادی، حسن، «ایران از دیدۀ سیاحان اروپایی در دورۀ ایلخانان»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٥١ ش، س ٧، شم ٥؛
حافظ ابرو، عبدالله، ذیل جامع التواریخ رشیدی، به كوشش خانبابا بیانی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
حافظ شیرازی، دیوان، به كوشش قاسم غنی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، تهران، ١٣٣٨ش؛
رامی تبریزی، حسن، انیس العشاق، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٥ش؛
همو، حقایق الحدائق، به كوشش محمدكاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛
سلمان ساوجی، دیوان، به كوشش منصور مشفق، تهران، ١٣٣٦ ش؛
سومر، فاروق، قراقوینلوها، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
شبانکارهای، محمد، مجمع الانساب، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٦ ش؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٣ ش؛
عبیدزاكانی، كلیات، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢١ ش؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ١٣٥٤ ق/ ١٩٣٦ م؛
همو، تاریخ النقود العراقیة، بغداد، ١٣٧٧ ق/ ١٩٥٨ م؛
علیزاده، عبدالكریم، مقدمه بر دستور الكاتب (نک : هم ، نخجوانی، محمد)؛
غنی، قاسم، بحث در آثار و افكار و احوال حافظ، تهران، ١٣٦٦ ش؛
همو، یادداشتها و حواشی بر دیوان حافظ (هم )؛
غیاثی، عبدالله، تاریخ، به كوشش طارق نافع حمدانی، بغداد، ١٩٧٥ م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
قطبی اهری، ابوبكر، تاریخ شیخ اویس، به كوشش وان لون، لاهه، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤ م؛
كتبی، محمود، تاریخ آل مظفر، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٥ ش؛
كلاویخو، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٧ ش؛
مقریزی، احمد، السلوك، به كوشش سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٠ م؛
منتخب التواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی، به كوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نخجوانی، حسین، «قبر معزالدین سلطان اویس ایلكانی»، یغما، تهران، ١٣٢٩ ش، س ٣، شم ١٢؛
نخجوانی، محمد بن هندوشاه، دستور الكاتب، به كوشش عبدالكریم علیزاده، مسكو، ١٩٦٤-١٩٧٦ م؛
نویری، محمد، الالمام، به كوشش عزیز سوریال عطیه، حیدرآباد دكن، ١٣٩٣ ق/ ١٩٧٣ م؛
هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش؛
نیز:
EI١;
Howorth, H. H., History of the Mongols, New York, ١٨٨٨;
Lane-Poole, S., The Coins of the Mongols in the British Museum, ed. R. S. Poole, London, ١٨٨١;
Van Loon, J.B., introd. Ta’rīkh ... (vide: PB, Qotbi).
ابوالفضل خطیبی