دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٩ - حارث بن کعب، بنی
حارث بن کعب، بنی
نویسنده (ها) :
سید محمد سیدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حارِثِ بْنِ کَعْب، بَنی، عنوان یکی از قبایل مشهور عرب قحطانی که در برخی از منابع بَلحارث نیز نامیده شدهاند. نسب این تیره به کهلان میرسد و نسبشناسان عرب زنجیرۀ تبار آنان را از حارث اینگونه نوشتهاند: حارث بن کعب بن عمـرو بن اعُلة بن جَلْد بن مـالک بن اُوَد بن زید بن کهلان (نک : ابنحزم، ٤١٦؛ کلبی، ١ / ٢٦٨). حارث دو فرزند به نامهای کعب و ربیعه داشت و بنی حارث از طریق این دو گسترش یافتند (همانجاها).
بنیحارث در شمار نخستین ساکنان سرزمین نجران (میان یمن و نجد) بودهاند و این سرزمین همواره به نام آنان شناخته میشده است (یعقوبی، ٨١؛ حَجری، ١ / ٢٠٨).
پیش از بنیحارث، قبیلۀ جرهم و سپس بنیحمیر و پس از آن مَذحج در نجران میزیستند؛ اما گویا بنیحارث بهسبب فزونی فرزندان بر آنها غلبه و سروری یافتند و این سروری در عصر اسلامی هم ادامه یافت (دلّو، ٢ / ٢٢٦؛ ابنسعید، ١ / ١٧٠؛ علی، ٣ / ٥٣٦، ٤ / ١٩١). اگرچه به درستی نمیتوان روشن ساخت که بنیحارث از چه زمانی در نجران ماندگار شدند، اما به احتمال بسیار این رویداد پس از سیل عِرَم بوده است (ابنسعید، ١ / ٢٣٨).
بنیحارث بهسبب چندین رویداد و نیز بهسبب برخی ویژگیها در میان دیگر قبیلههای عرب از شهرت برخوردار بودهاند (جاحظ، ٤ / ٣٨١) و آنان را مردمی شریف دانستهاند که بهشیوۀ پادشاهان یمن و نیز بزرگان عرب اهل نجد میزیستهاند (نیز نک : علی، ٣ / ٥٣٢، ٩ / ٤٢٩).
پیش از اسلام در میان آنان چندین طبیب وجود داشته است (ابناثیر، ٣ / ٥٢؛ طبری، ٢ / ٤٠٧؛ دلو، ١ / ٣١٥) که به نظر برخی از پژوهشگران، در سرزمین شام و یا در دانشگاه جندیشاپور طب آموخته بودند (نک : همانجا). همچنین بنیحارث را در شمار جمرات عرب برشمردهاند (ابنحبیب، ٢٣٤؛ حجری، ١ / ٢٠؛ ابنمنظور، ذیل جمر). جمره به قبیلهای گفته میشده است که از همپیمانی با دیگران خودداری میجسته و جز در میان خودشان گسترش و فزونی نمییافتهاند (علی، ٤ / ٥١١)؛ هرچند که این ویژگی با برخی از رفتارهای آنان مغایر است، چنانکه مثلاً در یوم رزم ــ که یکی از ایام مهم تاریخ آنان بوده است ــ بنیحارث گونهای از همپیمانی با بنیمراد از خود نشان دادهاند (دلو، ٢ / ١٨٥؛ علی، ٤ / ٤٤٩). بنیحارث در شمار مَحِلّون عرب نیز بودهاند. اینان قبیلههایی بودند که ماههای حرام را در جنگ رعایت نمیکردند و به طواف کعبه نمیرفتند و به آن حرمت نمیگذاشتند (جاحظ، ٧ / ٢١٦؛ علی، ٨ / ٤٧٤).
بنیحارث خود عبادتگاهی داشتند که آن را هم پایۀ کعبه میدانستند. این بنا که دیر نجران یا کعبۀ نجران نامیده میشد، به شکل کعبه در مکه و بهصورت متساوی الاضلاع و متساوی الاقطار ساخته شده بود (ابوعبید، ١ / ٦٠٣؛ یاقوت، ٤ / ٧٥٦؛ علی، ٦ / ٤١٧).
اعشى شاعر مشهور عرب که گویا زمانی در میان بنیحارث زیسته و از آنان به نیکی یاد کرده، این دیر یا کعبه را در شعر خویش وصف کرده است (نک : ابوعبید، ١ / ٦٠٣-٦٠٤؛ علی، ٩ / ٩٣، ٥٨٠؛ ابوالفرج، ١٢ / ٩).
دیر نجران از سوی برخی قبیلههای دیگر عرب نیز مورد احترام بود، و از برخی توصیفها، چنان بر میآید که افزون بر جنبۀ مذهبی، از جنبۀ اقتصادی نیز مهم بوده است (ابوعبید، ١ / ٦٠٣).
اما ازآنجاکه بخش بزرگی از بنیحارث نصرانی بودهاند (جاحظ، ٧ / ٢١٦)، سرزمین آنان هم بهعنوان زیستگاه اصلی نصرانیان در شبهجزیره شناخته میشده است (دلو، ٢ / ٢٢٦). روشن نیست که آیا دیر نجران توسط نصرانیان ساخته شده و تنها مورد احترام آنان بوده است، یا بتپرستان بنیحارث نیز آن را حرمت میداشتهاند. از وصف اعشى و نیز برخی دیگر از ابراز نظرها (علی، همانجاها) چنین برمیآید که این دیر از آنِ نصرانیان بوده، اما برای همۀ بنیحارث و برخی از دیگر اعراب ارجمند بوده است (ابوعبید، همانجا).
براساس برخی از مآخذ شماری از بنیحارث یهودی بودهاند (صاعد، ١١٦؛ ابنسعید، ١ / ٧٦). از دیگر وجوه شهرت بنیحارث آن است که اینان پیامبر (ص) را به مباهله فرا خواندند. به گزارش مآخذ، دو تن از سران مسیحی بنیحارث، به نامهای عاقب و سید، بههمراه گروهی به نزد پیامبر (ص) آمدند و او را به مباهله فراخواندند؛ اما پس از آن خود از پیشنهاد مباهله بیمناک شدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند (ابناثیر، ٢ / ٢٩٣؛ ابنکثیر، ٥ / ٤٢؛ ابوعبید، همانجا). پیش از آن، پیامبر (ص) ضمن نامهای به نصرانیان بنیحارث، آنان را در پذیرفتن اسلام و یا پرداخت جزیه مخیّر ساخته بود (ابنکثیر، همانجا).
در سال ١٠ق / ١٦م پیامبر (ص) خالد بن ولید را با ٤٠٠ تن از مسلمانان جنگجو بهسوی بنیحارث گسیل داشت و فرمان داد چنانچه تا ٣ روز به اسلام نگرویدند، با آنها به جنگ بپردازد. بنیحارث بیهیچ مخالفتی اسلام را پذیرفتند و خالد این خبر را شادمانه به پیامبر (ص) نوشت و خود به دستور پیامبر (ص) در میانشان ماند تا شریعت اسلام را به آنان بیاموزد و وفد (هیئت نمایندگی) بنیحارث را به نزد پیامبر (ص) فرستاد (ابناثیر، همانجا؛ ابنسعد، ١ / ٢٥٥؛ طبری، ٢ / ٦٣). به نظر میرسد که تنها بتپرستان بنیحارث به این دعوت پاسخ دادند و دستکم گروهی از نصرانیان بر دین خود ماندند، چه، پس از وفات پیامبر (ص) خلیفۀ اول، طی نامهای عهد پیامبر (ص) را مبنیبر در امان بودن نصرانیان بنیحارث (نجران) تجدید کرد (همو، ٢ / ١٦١).
گفتوگوی پیامبر (ص) با نمایندگان بنیحارث که برخی از مورخان گزارش آن را نوشتهاند و حاکی از نوعی رفتار توأم با مدارا در میان بنیحارث بوده است، نشان میدهد دین نصرانی در رفتار بتپرستان بنیحارث نیز بیتأثیر نبوده است (همانجا).
جواد علی از اظهار شگفتی پیامبر (ص) دربارۀ ظاهر آنان که گویا به رنگ تیرۀ پوستشان ارتباط داشته، نتیجه گرفته است که احتمالاً بنیحارث ریشهای افریقایی داشتهاند (١ / ٤٨١).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ق / ١٩٤٢م؛
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٢م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، ١٤١٠ق / ١٩٩٠م؛
ابنسعید مغربی، علی، نشوة الطرب، به کوشش نصرت عبدالرحمان، عمان، ١٩٨٢م؛
ابنکثیر، البدایة؛
ابنمنظور، لسان؛
ابوعبید بکری، عبدالله، معجم مااستعجم، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٩٢م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام هارون، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٢م؛
حجری یمانی، محمد، مجموع بلدان الیمن و قبائلها، به کوشش اسماعیل بن علی اکوع، صنعا، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
دلو، برهان الدین، جزیرة العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٨٩م؛
صاعد اندلسی، طبقات الامم، به کوشش حیاة بوعلوان، بیروت، دارالطلیعه؛
طبری، تاریخ، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧٦م؛
کلبی، هشام، نسب معد و الیمن الکبیر، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م.
محمد سیدی