دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٦ - احمد بن خصیب
احمد بن خصیب
نویسنده (ها) :
ناصر گذشته
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ خَصیب، ابوالعباس (د ٢٦٥ ق / ٨٧٩ م)، وزیر و دیوان سالار متنفذ عباسیان. از تاریخ تولد و آغاز زندگانی او اطلاعی در دست نیست. از آنجا كه وی را جرجرایی خواندهاند (نك : صفدی، ٦ / ٣٧٢)، ظاهراً بایستی در جرجرایا (شهری میان واسط و بغداد) زاده شده باشد. خصیب، پدر احمد، در زمان خلافت هارون الرشید (١٧٠-١٩٣ ق / ٧٨٦- ٨٠٩ م) حاكم مصر بود (ابن ندیم، ١٢٥؛ ذهبی، ١ / ١١٦) و این امر در راهیابی احمد به دربار بیتأثیر نبوده است.
كهنترین گزارش تاریخی دربارۀ احمد به زمان خلافت معتصم ٢١٨-٢٢٧ ق / ٨٣٣-٨٤٢ م) باز میگردد و آن هنگامی است كه سپاهیان معتصم به فرماندهی اشناس ترك در ٢٢٣ ق با احمد بن خلیل درگیر شده بودند و احمد بن خصیب با یك تن دیگر، آشتیجویانه به نمایندگی از جانب اشناس نزد احمد بن خلیل در رفت و آمد بود تا مگر آتش جنگ خاموش شود (طبری، ٩ / ٧٥). احمد تا اوایل دوران خلافت وثق (٢٢٧-٢٣٢ ق) كه اشناس زنده بود، همچنان كاتب و مشاور او بود (یعقوبی، ٢ / ٤٨١). چنین مینماید كه وی در این دوران از نفوذ و قدرتی برخوردار بوده است، زیرا از روایت طبری چنین برمیآید كه كاتبانی زیر دست او بودهاند (٩ / ١٢٥).
احمد بن خصیب با تكیه بر مناصب و مقامهای خود ثروت فراوانی اندوخته بود و برخی گزارشها دربارۀ او حكایت از آن دارد كه خانۀ بسیار مجللی در سامرا داشت (تنوخی، نشوار ... ، ٨ / ٤٩). به همین سبب در ٢٢٩ ق كه واثق در اقدامی خشونتبار، چند تن از دبیران و كارگزاران دیوانها را دستگیر كرد و داراییهایشان را مصادره نمود، بر او نیز خشم گرفت، مالی هنگفت او وی ستاند و به زندانش انداخت و به برادر و مادر او هم آزار رساند (یعقوبی، طبری، همانجاها؛ تنوخی، الفرج ... ، ٢ / ٦٣؛ نیز نك : یغموری، ٣٠٦). ابن زیات، وزیر واثق، احمد و دیگران را در زندان نگاهداشته بود تا بازماندۀ داراییهای خود را نیز بازپس دهند، اما سرانجام به پایمردی قاضی احمد بن ابی دؤاد و بهرغم مخالفت ابن زیات، همگی آنان آزاد شدند (تنوخی، همان، ٢ / ٦٣-٦٤).
دوران خلافت متومكل (٢٣٢-٢٤٧ ق / ٨٤٧-٨٦١ م) در زندگی سیاسی احمد بن خصیب دارای اهمیت ویژهای است، زیرا هنگامی كه متوكل در ٢٣٥ ق پسرش منتصر را به عنوان نخستین ولیعهد برگزید و تدبیر امور مصر و مغرب را به او سپرد، احمد بن خصیب كه ظاهراً از مدتها پیش روابط نزدیگی با منتصر داشت، رسماً به سمت دبیر و مشاور در كنار او بود (نك : یعقوبی، ٢ / ٤٨٧) و این دوستی تا پایان عمر منتصر هیچ گاه به سردی نگرایید (مثلاً نك : مسعودی، مروج ... ، ٧ / ٢٩٩). البته چنین پیشرفتهایی در آن دوره كه تركان بر دستگاه حكومت چیره بودند، بیهماهنگی با آنان شدنی نبود. به هر حال دو گزاش از كندی (ص ٤٧٣) و تنوخی (همان، ١ / ٢٤٩-٢٥٠، به نقل از جهشیاری) احمد را در سالهای ٢٤٠ و ٢٤١ ق در زمرۀ دبیران و نزدیكان متوكل نشان میدهد.
در واپسین سالهای خلافت متوكل، روابط خلیفه با منتصر سخت به تیرگی گرایید و منتصر با یاری تركان در دسیسهای پدر را كشت (یعقوبی، ٢ / ٤٩٢). چنین به نظر میرسد كه احمد نیز در این ماجرا بینقش نبوده است، زیرا از اینكه دیگر فرزندان متوكل به قدرت دست یابند و از او و دیگر دسیسهگران انتقام بگیرند، در هراس بود (نك : همو، ٢ / ٤٩٤؛ طبری، ٩ / ٢٤٤، ٢٥٦). وی در روزبه خلافت نشستن منتصر، در جمع كارگزاران دولتی، نوشتهای خواند و در آن از قول منتصر، قتل متوكل را به فتح بن خاقان نسبت داد (همو، ٩ / ٢٣٤).
احمد در دورۀ كوتاه خلافت منتصر (٢٤٧- ٢٤٨ ق) به وزارت رسید (یعقوبی، ٢ / ٤٩٣؛ مسعودی، التنبیه ... ، ٣١٤). او كه از نفوذ فرزندان متوكل، معتز و مؤید، بیمناك بود، همراه با وصیف و بغا، دو تن از متنفذان ترك میكوشید تا منتصر دو برادر خود را از جانشینی خلع كند (نك : طبری، ٩ / ٢٤٤). احمد همچنین بر آن بود كه از اقتدار تركان بكاهد، چنانكه زیركانه از خلیفه خواست تا وصیف را به مرز روم فرستد؛ خلیفه نیز با تدبیری وصیف را بدین كار برانگیخت و او را به آنجا گسیل كرد (نك : همو، ٩ / ٢٤٠ به بعد). احمد همچنین فرمان داده بود تا همۀ دارییهای محمد بن موسی ابن فرات (ه م) را كه از كارگزارانش بود، مصادره كنند (مسعودی، مروج، ٧ / ٢٩٧- ٢٩٨).
احمد در دورۀ وزارت خود با اینگونه رفتارهای ناخوشایند و خشونت با دیگران، انتقادها و نكوهشهایی بر ضد خویش برانگیخته بود كه بازتابش در منابع دیده میشود (مثلاً نك : همان، ٧ / ٢٩٦؛ ابنعبدربه، ٣ / ١٠). همین رفتار خشونتآمیز او را، ابوالعینا دستمایۀ هجوی تند و گزنده بر ضد وی در خطاب به خلیفه كرده است (یاقوت، ١٧ / ٣٠٣-٣٠٤).
پس از مرگ منتصر، احمد بن خصیب به انگیزۀ دور ساختن فرزندان متوكل از این منصب، احمد بن محمد بن معتصم را به تركان پیشنهاد كرد آنان نیز پذیرفتند و او با لقب مستعین به خلافت نشست (٢٤٨-٢٥٢ ق). پسران متوكل از این گزینش سخت خشمگین بودند، و نزاع میان آنان و تركان نیز به پیروزی تركان انجامید. بدینسان خلافت مستعین استوار گردید، اما سررشتۀ كارها به دست احمد بن خصیب، اوتامش ترك و كاتبش شجاع بن قاسم بود (یعقوبی، ٢ / ٤٩٤). مستعین در آغاز كار به احمد سمت وزارت داد، ولی دیری نپایید كه احمد جای خود را به اوتامش داد و خود به سمت دبیری تنزل یـافت (طبـری، ٩ / ٢٥٦؛ نیـز نك : مسعودی، التنبیه، ٣١٥؛ صفدی، ٦ / ٣٧٢). از خلافت مستعین بیش از ٤ ماه نگذشته بود كه رابطۀ احمد با تركها تیره شد و آنان مستعین را بر ضد احمد تحریك كردند. مستعین بر او خشم گرفت و پس از مصادرۀ داراییهای او و فرزندش، وی را به مغرب تبیعد كرد (یعقوبی، ٢ / ٤٩٤؛ طبری، ٩ / ٢٥٩؛ نیز: نك : آبی، ٧ / ٤٢٠). سبب تیرگی روابط احمد و تركها چندان روشن نیست.
در دوران تیرگی روابط احمد و تركان، بحتری قصیدهای در ستایش مستعین و نكوهش احمد سرود و سخت به او تاخت و او را به خیانت در بیتالمال متهم كرد و در نكوهش وی تا بدانجا پیش رفت كه حتی ریختن خونش را حلال دانست (نك : بحتری، ٣ / ١٦٣٦- ١٦٣٨؛ صولی، ١١٢-١١٣)؛ در حالی كه همین بحتری در خلافت منتصر شعرهای ستایشآمیز برای احمد گفته بود و احمد نظر خلیفه را كه از بحتری دل خویش نداشت، برگردانده، و از بخشش خلیفه نیز او را بهرهمند كرده بود (صولی، همانجا؛ نیز نك : مرزبانی، ٣٠٢-٣٠٣). ابوالعینا نیز در این دوران رسالۀ مستقلی در نكوهش و هجو احمد نوشت (نك : حصری، ٣ / ٨٠٩-٨١٠). از ٢٤٨ ق كه تبعید احمد آغاز شد، تا به هنگام مرگش، گزارشی از اینكه وی دوباره به منصبی رسیده باشد، در دست نیست.
از بازماندگان احمد، نوادۀ او احمد بن عبدالله یك چند وزیر مقتدر عباسی بود و در ٣١٤ ق از كار بركنار شد (نک : سمعانی، ٥ / ١٥١؛ ابن طقطقی، ٢٦٩-٢٧٠).
مآخذ
آبی، منصور، نثر الدر، قاهره، ١٩٩٠ م؛
ابن طقطقی، محمد، الفخری، بیروت، ١٤٠٠ ق؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
بحتری، ولید، دیوان، به كوشش حسن كامل صیرفی، قاهره، ١٩٦٣ م؛
تنوخی، محسن، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
همو، نشوار المحاضرة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
حصری، ابراهیم، زهر الآدب، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٧٣ ق؛
ذهبی، محمد، دول الاسلام، حیدرآباد دكن، ١٣٦٤ ق؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن یحیی معلمی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٦ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش ددرینگ، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
صولی، محمد، اخبار البحتری، به كوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
طبری، تاریخ، كندی، محمد، «اخبار قضاة مصر»، الولاة والقضاة، به كوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨ م؛
مرزبانی، محمد، الموشح، به كوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
مسعودی، علی، التنبیه والاشراف، به كوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش باربیه دُمنار، پاریس، ١٨٧٣ م؛
یاقوت، ادبا؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
یغموری، یوسف، نور القبس، اختصار المقتبس محمد بن عمران مرزبانی، به كوشش رودلف زلهایم، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م.
ناصر گذشته