دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٥ - ابوجعفر بن شیرزاد
ابوجعفر بن شیرزاد
نویسنده (ها) :
محمد آصف فکرت
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوجَعْفَرِ بْنِ شیرْزاد، محمد بن یحیی بن زکریا بن شیرزاد (زنده در ٣٣٥ ق / ٩٤٦ م)، دبیر، وزیر و امیرالامرای بغداد. از آغاز زندگی و چگونگی ورود او به دستگاه خلافت چیزی نمیدانیم.
ابوعلی مسکویه (١ / ١٦٣-١٦٤) در وقایع ٣١٥ ق / ٩٢٧ م از او به عنوان کاتب و ناظر بر امور هارون بن غریب الخال، از نزدیکان خلیفه، یاد کرده و آورده است که در همین سال هارون برای تصاحب دارایی ابوجعفر به او اتهاماتی وارد کرد و او را پس از دستگیری به مؤنس خادم سپرد. ابوالحسن زکریا، برادر ابوجعفر که از دبیران خالۀ مقتدر بود، از طریق وی به سیده، مادر مقتدر، متوسل شد و برادر را نجات داد، اما هارون بن غریب به علی بن عیسی بن جراح وزیر شکایت برد و ادعا کرد که ابوجعفر مبلغ هنگفتی به او بدهکار است.
علی بن عیسی پس از بررسی و داوری، ابوجعفر را از اتهامات هارون مبرا دانست (همانجا) و او را در شمار نزدیکان و کاتبان خویش درآورد. در این سالها که دستگاه خلافت و کار وزارت سخت پریشان بود، ابوجعفر توانست با تصدی مشاغل متعدد دیوانی اموال و املاک بسیار به دست آورد. دارایی ابوجعفر بن شیرزاد، توجه ابوجعفر محمد بن قاسم بن وهب وزیر القاهر را نیز جلب کرد و او را به اتهام مالاندوزی در مشاغل مالیاتی و دیوانی به حبس افکند، اما سرانجام با پادرمیانی ابویعقوب اسحاق بن اسماعیل، ابوجعفر سند پرداخت ٠٠٠‘٢٠ دینار را به وزیر سپرد و آزاد شد (همدانی، ١ / ٧٩؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ٢٧٠).
در آغاز خلافت الراضی بالله (٣٢٢- ٣٢٩ ق)، هارون بن غریب به هوای امارت و سپهسالاری بغداد، از دینور آهنگ دارالخلافه کرد. ابوجعفر بن شیرزاد، چند بار از سوی خلیفه نزد هارون به رسالت رفت تا او را از تصمیم خویش باز دارد، اما هارون در همین احوال به قتل رسید (همو، ١ / ٣٠٦- ٣٠٩). در ٣٢٣ ق ابراهیم بن شیرزاد سپرده شد (صولی، ٦١). وی در ٣٢٤ ق از سوی ابنرائق (ﻫ م) امیرالامرای بغداد نزد بردیان که بر اهواز و بصره حکومت داشتند (نک : ﻫ د، آل بریدی)، به رسالت رفت (همو، ٨٦) و در ٣٢٦ و ٣٢٧ ق نیز همین رسالت را تکرار کرد تا میان ابن رائق و ابوعبداللـه بریدی صلح برقرار سازد (همدانی، ١ / ١٠٨، ١١٣).
در شعبان ٣٢٥ ابوجعفر بن شیرزاد توسط ابوعبداللـه کوفی کاتب بجکم به حبس افتاد و به پرداخت ٠٠٠‘٩٠ دینار محکوم شد (صولی، ٨٩). در ٣٢٧ ق، پس از درگذشت ابوالفتح فضل بن جعفر بن فرات (نک : ﻫ د، ابن فرات) وزیر الراضی، به پایمردی ابوجعفر بود که خلیفه، ابوعبدالله احمد بن محمد بریدی را به وزارت بر نشاند (همدانی، ١ / ١١٣؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٢٦٤). در همین سال ابوجعفر از جانب ابن رائق، برای درخواست صلح نزد بجکم (ﻫ م) که به جای ابن رائق به امیرالامرائی بغداد منصوب شده بود، به واسط رفت (همدانی، ١ / ١١٢) و بجکم او را به کتابت خویش برگزید، ولی سال بعد از این مقام برکنارش کرد (همو، ١ / ١١٧). به روایت صولی (ص ١٤٧) بجکم در ٣٢٩ ق کاتبان را به بهانۀ بررسی و محاسبۀ امور مالی اطراف و نواحی فراخواند و چون گرد آمدند، ابوجعفر بن شیرزاد و بستگان او را بازداشت کرد. برخی علت گرفتاری ابوجعفر را کوشش او در ازدواج دختر ابوعبدالله بریدی با بجکم دانستهاند (همدانی، ١ / ١١٦٩، اما چنین مینماید که مالاندوزی آزمندانۀ ابوجعفر، طمع بجکم را نیز برانگیخته بود، زیرا بجکم پس از برکناری ابوجعفر وی را به پرداخت ٠٠٠‘١٥٠ دینار محکوم کرد (صولی، همانجا) و با حیلهای بر دارایی او دست یافت (همدانی، ١ / ١١٧).
ابوجعفر در آغاز محرم ٣٢٩ از واسط روانۀ بغداد شد. در صفر همان سال ابوعبداللـه کوفی کاتب بجکم برای مطالبۀ مال از ابوجعفر به بغداد رفت و اسناد املاک او را به نام بجکم نوشت (صول، همانجا). تنوخی این ماجرا را به گونهای روایت کرده که گویا ابوعبدالله کوفی با ابوجعفر روابط دوستانه داشته و در میانه سازشی بوده است، زیرا ابوعبدالله پس از قتل بجکم اسناد را به او باز پس داده است (٤ / ٢٨-٤٢). به موجب این روایت پس از آنکه محمد بن ینال ترجمان و ابوبکر نقیب از سوی بجکم آهنگ ابوجعفر بن شیرزاد کردند، او در جامۀ زنان به خانۀ خالۀ مقتدر پناه برد و مدتی را مخفیانه در آرامش گذرانید، تا بجکم کشته شد و او از مخفیگاه درآمد. پس از آن ابوجعفر مدتی در خدمت آل بریدی به سر برد، اما در جنگی که میان بریدیان با یوسف بن وجیه حاکم عمان درگرفت، وی با تجهیزات خویش از آنان جدا شد و به واسط گریخت و به امیرالامراء توزون پیوست و عهدهدار کتابت و نظارت بر کارهای او شد، اما در مرکز خلافت، محمد بن ینال ترجمان، حاکم بغداد و ابوالسحن ابنمقالۀ وزیر که از قدرت توزون نگران بودند، نزد متقی خلیفه، پیوستن ابوجعفر به توزون را نتیجۀ سازش با ابوعبداللـه بریدی وانمود کردند و خلیفه را ترسانیدند. چنانکه در محرم ٣٣٢ که ابوجعفر از جانب توزون برای به دست گرفتن حکومت بغداد با ٣٠٠ تن وارد آن شهر شد، ترس متقی فزونی گرفت. ابوجعفر نیز به امر و نهی نشست، بیآنکه در کاری به خلیفه رجوع کند (صولی، ٢٤٤-٢٤٥؛ همدانی، ١ / ١٣٥؛ ابن اثیر، ٨ / ٤٠٠-٤٠١، ٤٠٦). در این میان سپاهی که متقی خلیفه از ناصرالدوله ابن حمدان خواسته بود تا او را در رفتن به موصل همراهی کند، به سرکردگی ابوعبداللـه حسین بن سعید بن حمدان، پسرعمّ ناصرالدوله به بغداد رسید. ابوجعفر بن شیرزاد پنهان شد و چون خلیفه از بغداد بیرون رفت، بار دیگر ظاهر شد و دست بیداد بر مردم گشود (همو، ٨ / ٤٠٦). به گزارش همدانی (١ / ١٣٧- ١٣٨) در این سال در بغداد فساد، گرانی، قحطی و ناامنی فزونی گرفت، چنانکه ارزش دیناری به درهمی رسید. ابوجعفر حتی مردم دیگر شهرها را به باجگزاری ملزم میکرد.
به گفتۀ صولی (ص ٢٥٨) در ٣٣٢ ق توزون، حمدانیان را شکست سختی داد، اما به پایمردی ابوجعفر بن شیرزاد که ورود معزالدوله احمد بن بویه به واسط و گرفتن خراج آن ناحیه را تهدیدی جدی میدانست، میاتن توزون و حمدانیان در شوال همان سال صلح شد. روابط ابوجعفر با توزون همچنان دوستانه ماند، چنانکه در نبرد با سیفالدوله نیز جانب توزون را گرفت (همدانی، همانجا) و آنگاه که معزالدوله آهنگ بغداد کرد، ابوجعفر با مال و سپاه، توزون را مدد رسانید. حتی روهی از عیاران را برانگیخت تا به نفع توزون، با سپاه آل بویه نبرد کردند. سرانجام توزون پیروز شد و دیلمیان گریختند (صولی، ٢٦٢) و ابوجعفر بیش از پیش نزد توزون تقرب یافت.
توزون در ٣٣٣ ق متقی را از خلافت عزل کرد و مستکفی را به جای وی برنشاند. در این وقت چندی ابوالفرج محمد بن علی سامری به وزارت پرداخت، اما به گفتۀ همدانی (١ / ١٤٤) وی جز نامی از وزارت نداشت و رشتۀ کارها به دست ابوجعفر بن شیرزاد بود. توزون در ربیعالاول همان سال اموال ابوالفرج را پس از عزل، مصادره کرد و ابوجعفر به جای وی به وزارت رسید (مسعودی، ٤ / ٢٦٢؛ نیز نک : همدانی، ١ / ١٤٥). او در این مقام نیز به مالاندوزی و گرفتن اموال مردم پرداخت و هیچکس را فرو نگذارد. حتی از علی بن عیسی کـه در هنگـام وزارتش او را برکشیده بود (نک : سطور پیشین)، نیز مبلغی گرفت و از دیدار او پرهیز کرد. در همین سال از جانب خلیفه و توزون، به رسالت نزد ناصرالدولۀ حمدانی که در فرستادن خراج تأخیر کرده بود، رفت و صلح برقرار کرد (ابن اثیر، ٨ / ٤٤٦-٤٤٧).
در ذیحجۀ همین سال ابوالحسین بریدی برای مقاله با برادرزادهاش ابوالقاسم به بغداد رفت و از توزون و ابوجعفر بن شیرزاد قول یاری گرفت، اما وقتی ابوالحسین دریافت که آن دو، در ازای مال فراوانی، برای ابوالقاسم خلعت فرستادهاند، برآن شد تا میان ابوجعفر و توزون اختلاف افکند. ابوجعفر پیشدستی کرد و ابوالحسین را به بند کشید، سپس با ارائۀ فتوای قتل او که پیش از آن از طرف فقیهان بغداد صادر شده بود، وی را در حضور خلیفه گردن زدند (همدانی. همانجا؛ ابن کثیر، ١١ / ٢١١).
در اوایل محرم ٣٣٤ ابوجعفر به هیت لشکر کشید تا مالیات آنجا را وصول کند. حاکم هیت با پرداخت مبلغی با ابوجعفر صلح کرد. در ١٢ محرم که وی هنو در هیت بود، از درگذشت توزون باخبر شد. ابوجعفر که ظاهراً میخواست ناصرالدوله را به امارت برساند، سرانجام خود بدان منصب نشست و به بغداد آمد و در حضور خلیفه و قاضیان سوگند یاد کرد. ابن شیرزاد هزینۀ سپاه را بر دوش کارگزاران مالیاتی و بازرگانان نهاد. او چندان در گرفتن اموال مردم مبالغه میکرد که گفتهاند در بغداد، اگر کسی برای عائلۀ خویش هم قوتی فراهم میکرد، دو خبرچین به نام هاروت و ماروت به امیر خبر میبردند و آن را از وی میگرفتند. از اینرو و به سبب مالیاتهایی که بر همهچیز بست، ورود ارزاق و کالا به شهر قطع شد و بغداد را قحطی فرا گرفت (همدانی، ١ / ١٤٦-١٤٧؛ ابن اثیر، ٨ / ٤٤٨- ٤٤٩) سپاهیان بر مردم چیره شدند و بزرگان بغداد گریختند (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٨٥).
در همان سال ابوالحسن احمد بن بویه آهنگ بغداد کرد. ابن شیرزاد که ٣ ماه و ٥ روز را به امیرالامرائی گذرانیده بود، از بیم وی پنهان شد. با ورود ابن بویه به بغداد، خلیفه نیز پنهان گردید و چون ترکان مقیم بغداد، آن شهر را ترک کردند، خلیفه ظاهر شد و با ابن بویه دیدار کرد و او را مقام امیرالامرائی داد و برای گروهی از جمله ابن شیرزاد از معزالدوله امان خواست (همدانی، ١ / ١٤٨؛ ابناثیر، ٨ / ٤٤٩- ٤٥٠٩، اما در شعبان همان سال معزالدوله، مستکفی را از خلافت خلع کرد و مطیع را به جای او برنشانید و ابوجعفر بن شیرزاد با عنوان کاتب مقام وزارت یافت و هر چند او را وزیر نمیخواندند، گردانندۀ همۀ کارها بود (مسعودی، ٤ / ٢٧٧؛ همدانی، ١ / ١٤٩-١٥٠).
در شعبان این سال قحطی و مرگ از گرسنگی در بغداد شدت گرفت، چنانکه مردم ناگزیر به خوردن مردار تن در میدادند. معزالدوله بر ابوجعفر خشم گرفت و او را به خیانت در اموال متهم کرد (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٨٦). ابوجعفر نیز در رمضان ٣٣٤ به ناصرالدوله (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٨٦). ابوجعفر نیز در رمضان ٣٣٤ به ناصرالدوله ابن حمدان که با معزالدوله در جنگ بود، پیوست و با سپاه ناصرالدوله به بغداد بازگشت و بر آن شهر مستولی شد و به نیابت ناصرالدوله به گردانیدن امور پرداخت (ابناثیر، ٨ / ٤٥٣). او همچنان از بغداد ناصرالدوله را تقویت میکرد تا آنجا که به تحریک او عیاران با سپاه معزالدوله نبرد کردند. در جریان همین نبرد، ابنشیرزاد بر کافور، خادم معزالدوله، دست یافت. معزالدوله برای تلافی، ابوالحسین بن شیرزاد برادر ابوجعفر را که دستگیر کرده بود، زنده به دار آویخت. پس ابوجعفر نیز کافور را رها کرد و معزالدوله برادر او را از دار فرود آورد (همدانی، ١ / ١٥١). چون معزالدوله بار دیگر بغداد را تصرف کرد، ناصرالدوله در ٣٣٥ ق پنهان از ترکان (بازماندگان توزون) با او پیمان بست. از این روی ترکان بر ناصرالدوله شوریدند و او ناگزیر با ابن شیرزاد به موصل رفت (نک : ﻫ د، آل حمدان) و چون میپنداشت که شورش ترکان بر اثر تحریک ابنشیرزاد بوذه باشد، هنگامی که به مرج جهینه رسید، او را کور کرد (همو، ١ / ١٥٨) و به وزیر خویش صیمری سپرد (ابن اثیر، ٨ / ٤٦٧). روز بعد ابوجعفر را به بغداد فرستادند و معزالدوله وی را به پرداخت ٥٠٠ هار درهم محموم کرد (ابوعلی، ٢ / ١١٠). از این پس، از زندگانی و تاریخ مرگ او آگاهی در دست نیست.
ابوجعفر بن شیرزاد چنانکه از مناظرۀ او با مستکفی برمیآید، به شعر و ادب نیز علاقه داشت (مسعودی، ٤ / ٢٦٣). وی را کاتبی خوشقدم میدانستند که به گفتۀ صولی (ص ٢٥٥) تا وی کاتب هارون بن غریب الخال بود، هر روز کار هارون بالا میگرفت و پس از آن روزگار از او روی بر گردانید و کارش تباه شد. چون کاتب بجکم شد، بجکم چنان حشمتی یافت که هیچ امیری نیافته بود و چون به کتابت توزون پرداخت، توزون به پایهای رسید که کس را گمان نبود.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن کثیر، البدایة؛
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به کوشش ف. آمدرز، قاهره، ١٣٣٢ ق / ١٩١٤ م؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدّة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
صولی، محمد بن یحیی، اخبار الراضی باللـه و المتقی للـه، به کوشش هیورث. دن، قاهره، ١٩٣٦ م؛
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
همدانی، محمد بن عبدالملک، تکلمة تاریخ الطبری، به کوشش آلبرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦٨ م.
محمد آصف فکرت