دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٧٨ - بربر
بربر
نویسنده (ها) :
محمد نوری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَرْبَر، عنوان عمومی قبایلی در شمال آفریقا كه در منطقۀ وسیعی از كرانههای اقیانوس اطلس تا صحرای آفریقا پراكندهاند. این پراكندگی وسیع و نیز تنوع قبایل و طوایف بربر با آداب و رسوم و برخی فرهنگهای متمایز، موجب شده است تا قومشناسان به نظریۀ قاطع و یكسانی دربارۀ خاستگاه و مشخصات نژادی بربرها دست نیابند.
واژۀ بربر را ظاهراً نخستین بار رومیان در پی تهاجم، به این منطقه بر این قوم اطلاق كردند و گویا دارای مفهومی تحقیرآمیز بوده است. این نام سپس به كتاب مقدس نیز راه یافت، ولی در آنجا متضمن چنین معنایی نبود(دیویس، ٥٩؛ عبدالحمید، ١/٧٨-٧٩؛ مادون، ٢٠؛ زنبیر، ١١٣٠).
بربرها از دوران باستان خود را امازیغن میخواندند و مصریان هم از عصر فراعنه آنها را به همین نام میشناختند (شفیق، ٦٧٤-٦٧٦؛ زنبیر، همانجا). ولی در منابع عصر اسلامی آنها را بربر خواندهاند و نویسندگان كوشیدهاند بر پایۀ لغتشناسی و نسبشناسی، این نام و وجه تسمیۀ آن را توضیح دهند (ققشندی، صبح...، ١/٣٦٠، ﺑﺒ؛ سویدی، ٤٢٧ببـ؛ عبدالحمید، ١/٨٠-٨١؛ آلعلی، ٤٢؛ بل، ٤٤). در آثار این دوره، منطقۀ شمال افریقا را بلاد بربر و ممالك بربر نیز خواندهاند (یاقوت، ١/٥٤٠-٥٤١؛ دیویدسن، ١٧١، ٢٥٩). غیر از شمال افریقا، برخی مناطق در جهان اسلام نیز بربر یا برابر نامیده میشوند (مثلاً ﻧﻜ: EI٢, I/١١٧١-١١٧٢؛ رافق، ٧٥٩؛ دباغ، ٦٣).
در حالی كه برخی قدمت حضور بربرها در افریقا را به چند هزار سال پیش میرسانند (الموسوعة...، ٤/٢٩٦)، بسیاری از نویسندگان كهن اسلامی خاستگاه آنان را مناطق دیگری، چون شام و فلسطین دانسته، و آوردهاند كه بربرها از این مناطق به افریقا مهاجرت كرده، و گروهی نیز بعدها به جنوب اروپا و اسپانیا رفته، و ساكن شدهاند (ابن اثیر، ١/٢٠٣، ٣/٢٦؛ اصطخری، ٢٠-٢٢؛ ابنخردادبه، ٨٨-٩٢؛ قلقشندی، همان، ١/٣٦١-٣٦٤، فهرست؛ ابنفقیه، ٨٣؛ ابن خلدون، یحیى، ١/١٧٨ ببـ؛ ابن خلدون، العبر، ٦/٩٧، ١٠٨-١١٠؛ ابن ابی دینار، ٢٢، ١٤٥؛ ابن عامر، ١٥؛ EI٢؛ قس: زنیبر، ١١٣١).
نژاد بربرها نیز از روزگاران كهن مورد بحث مورخان بوده است و در قرون جدید نیز پژوهشگران شرق و غرب به این مسأله پرداختهاند. علاوه بر آنكه در سدههای میانۀ اسلامی، بعضی از مورخان، بربرها را از اعراب عاریه یا یمنی دانستهاند، برخی از نسبشناسان مسلمان امروز نیز كوشیدهاند برای بعضی از قبال بربر مانند صنهاجه و زنانه اصل عربی بیابند (همانجا). با اینهمه، گروهی از مورخان مسلمان، بربرها را تیرهای از قبطیان، كنعانیان، عمالیق و با غیرسامی مثلاً رومی دانستهاند (قلقشندی، همان، ١/٣٦١-٣٦٤؛ یاقوت، همانجا؛ ابوالفدا، ١/١٢١؛ ابن خلدون، العبر، ٦/٨٩-٩٧). در قرون اخیر كه اروپاییان بر شمال افریقا تسلط یافتند، بنا بر دلیلهای سیاسی كوششهایی نشان دادند تا اصل اروپایی برای بربرها بیابند (ﻧﻜ: شفیق، ٦٧٦).
بنابر كشفیات باستانشناسی، بربرها دست كم از هزارۀ ٣قم در منطقه حضور داشتهاند و اسنادی در دست است كه نشان میدهد با مصریان در نزاع بودهاند. گفتهاند كه بربرها از حدود یك سده پیش از میلاد دولت و سازمان حكومتی قدرتمند و گستردهای داشتهاند (بن عامر، همانجا؛ دیویدسن، ٣١-٣٢، ٩٦-٩٧). با اینهمه، رومیها و ژرمنها در قرون متمادی بر سرزمینهای بربر مسلط بودند و تا فتح اسلامی شمال آفریقا هنوز بخش مهمی از این سرزمین در دست فرنگان بود (ابنكثیر، ٧/١٥٢؛ قلقشندی، همان، ٥/١١٦، ٧/١٣٧٧).
سردارانی چون عبداللهبن ابی سرح، عمر و بن عاص، حسان بن نعمان و عقبة بن نافع از نخستین كسانی بودند كه به فتح شمال آفریقا همت گماشتند. قبایل مختلف بربر در حوادث این دوره، مواضع گوناگونی، داشتند؛ برخی با فاتحان مسلمان همراه بودند و برخی روزگاری نسبتاً دراز به مقابله میپرداختند. رفتار سرداران مسلمان نیز با قبایل و طوایف بربر از آغاز فتوحات اسلامی متفاوت بود، اما كشمكشها به تدریج فرو نشست و بربرها در ایجاد و استمرار دولت اسلامی اسپانیا نقشهای مهمی برعهده گرفتند (یعقوبی، ٣٣٩، ٣٤٦؛ ابن اثیر، ٣/٢٥-٢٦، ٤١٩، ٩٣-٤٦٥، ٤/١٠٥؛ قیروانی، ٥٩-٦٠؛ ابن خلدون، العبر، ٦/١٠٦ ﺑﺒ؛ ابن ابی دینار، ٢٩ﺑﺒ؛ قلقشندی، همان، ٥/١١٧؛ ذهبی، ٥٠؛ لوتورنو، ٢١١-٢١٢).
رفتار ستمگرانۀ برخی حكام مسلماً نسبت به بربرها كه به آنان به دیدۀ موالی خویش مینگریستند، موجب بروز قیامها و نهضتهایی گاه گسترده بر ضد دستگاه خلافت یا حكام عرب شمال آفریقا و ﺣﺘﻰ اسپانیا گردید. عصیان بربرها بر عقبة بن نافع میان سالهای ٤١تا٤٣ق/٦٦١-٦٦٣م و قیام كُسَیلة بن كُمرم (مقـ ٦٩ق/٦٨٨م) از نخستین نهضتهای ضدخلافت اموی در این منطقه به شمار میرود. پس از آن از قیامی در ٧٤ق/٦٩٣م و شورش بربرهای طنجه به رهبری میسرۀ خارجی در ١١٠ق/٧٢٨م میتوان یاد كرد كه مشكلات جدی برای حكام محلی پدید آورد. در اوایل دولت عباسیان، این شورشها فرونشست، ولی پس از مرگ یزیدبن حاتم مهلبی والی قیروان، نهضتهای استقلالطلبانۀ بربرها وارد دورۀ جدیدی شد و از حدود سال ١٨٤ق/٨٠٠م دستگاه خلافت عملاً سیطرۀ كامل خود را بر شمال آفریقا از دست داد و خوارج به فعالیت گستردهای در منطقه دست زدند و در بسیاری مواقع رهبری بربرهای مختلف را برعهده گرفتند. از آن میان، میتوان به قیام ابوحاتم اباضی و ابوعاد و اوبخزر زناتی اشاره كرد (ابناثیر، ٣/٤١٩، ٤/١٠٧-١٠٨، ٣٧٠-٣٧٢، ٥٣٩-٥٤٠، ٥/٥٩٨، ٦/١٠-١١، ٨/٥٩٨؛ ابن قوطیه، ٤٠ببـ؛ قلقشندی، همان، ٥/١١٧-١١٨؛ ابن تغزی بردی، ٢/٢٠؛ حركات، ٣٦-٣٧، ٧١؛ پولم، ٤٤-٤٥).
علاوه بر خوراج كه رهبری سیاسی و نظامی و یا فكری برخی جنبشها را در دست داشتند، قومگرایی بربرها نیز عامل مهمی در مخالفت آنان با حاكمان رسمی به شمار میرفت و همین معنی سبب شده است تا برخی مورخان خصایص قومی و اخلاقی بربر را مهمترین سبب این قیامها بدانند (ابن اثیر، ٥/١٩٠-١٩٤، ٢٤٩-٢٥١؛ ابنقوطیه، ٤١-٤٤؛ اخبار... ٤٢-٤٤؛ بن عامر، ٢٣؛ مكناسی، ١٧-١٨؛ قس: دوری، ٦٥).
نخستین دولت نیمه مستقل و سپس مستقلی كه در شمال آفریقا پدید آمد، دولت ادریسیان شیعی مذهب بود كه به طور گستردهای مورد حمایت بربرها قرار داشت (ﻧﻜ: ﻫ د، آل ادریس)؛ اما دولتهایی چون بر غواطه (در ساحل اقیانوس اطلس)، نور (دریف)، و سپس بنی زیری، بنی حمود، مرابطون، موحدون، بنی مرین، بنی زیان و شماری دیگر یا كاملاً بربری بودند، یا غالباً توسط بربرها اداره و هدایت میشدند. باید اشاره كرد كه به سبب تعصبات و اختلافات قبیلهای بربرها، میان این دولتها كشمكشهای درازی وجود داشت كه مانع از ایجاد یك دولت بزرگ و فراگیر در منطقه میشد و در واقع تا روزگارتسلط عثمانیان بر شمال آفریقا هیچ دولت یكپارچهای نتوانست تمام بربرها را زیر یك پرچم گرد آورد و كوششهای فاطمیان برای تسلط بر بربرها نیز ناكام ماند (ابن خلدون، العبر، ٦/١٥٥، ١٨٢، ٢٢٥، ﺟﻤ ؛ ابن خلدون، ﭜﺣﭝﻰ، ١/٥٣-٥٤؛ ابن اثیر، ٧/٩١، ٨/٩٠، ٢٨٤، ٤٢٧؛ دیویدسن، ٣٢٧؛ لینپول، ١/٤٣-٦٠؛ EI٢,I/١١٧٦).
در دورهای كه امپراتوری عثمانی به سراشیب ضعف و سقوط افتاد، اروپاییان تلاشهای خود را برای استیلا بر شمال آفریقا آغاز كردند و به ویژه فرانسویها و ایتالیاییها نقاط مهمی از سرزمین بربرها را متصرف شدند. مبارزات مردم بربر شمال آفریقا بر ضد استیلای این مهاجمان از مهمترین فصول تاریخ زندگی بربرهاست و این مبارزات سرانجام به مرزبندیهای جدید و تأسیس كشورهایی چند در منطقه انجامید (زبیب، ٣/٣٤٧ببـ؛ دیویدسن، ٣٢٩؛ گلنر، «مغرب»، ٥٢-٥٣؛ لینپول، ١/٦٠-٧٨).
قبایل و طوایف بربر
نویسندگان متقدم و متأخر شمار قبایل بربر را از ٣٥ تا ٧٠ قبیله، و برخی غیرقابل شمارش دانستهاند و مشخصات شناختههای خود را آوردهاند (یعقوبی، ٣٤٣-٣٦٠؛ یاقوت، ١/٥٤٠-٥٤٣؛ ابوالفدا، ١/١٢١-١٢٢؛ ابن خلدون، العبر، ٦/١٠٣؛ بن عربی، ١٦٠-١٦٢؛ سویدی، ٤٢٨-٤٣٤؛ حركات، ٦).
بربرها را به دو طایفۀ اصلی، و هر طایفه را به چند قبیله تقسیم كردهاند: طایفۀ اول شامل قبایل مصموده، صنهاجه و زناته؛ و طایفۀ دوم شامل هوّاره و لواته است. بعضی از نویسندگان بربرها را به طور كلی مشتمل بر ٩ اصل یا طایفه دانستهاند كه عبارتند از اِردواحه، مصموده، اورَبه، عجیسه، كُتامه، صنهاجه، اوریغه، لمطه و هسكوره؛ و برخی اصل آنها را به دو طایفؤ بَرانس (مشتمل بر قبایل هواره، مصموده و صنهاجه) و بُتْر از فرزندان مادغش (مشتمل بر قبایل هواره، مصموده و صنهاجه) و بُتْر از فرزندان مادغش (مشتمل بر قبایل لواته و زناته) باز میگردانند (ابنخلدون، العبر، ٦/٨٩-٩٧؛ ابنخلدون، ﭜﺣﭝﻰ، ١/١٨١؛ قلقشندی، صبح، ١/٣٦١-٣٦٦، قلائد ... ، ١٦٧-١٧٧؛ نیز قس: عبدالحمید، ١/٨٦؛ شفیق، ٦٧٤).
هریك از قبایل بربر از چند دهستان، درمیان مردم یكجانشین و چند «دور» در میان چادرنشینان تشكیل میشود و هر «دور» یا دهستان خود شامل چند «اجاق» (خانواده) است. رئیس دهستان كه منتخب مردم است، اَمْغَر یا امین نام دارد. برخی از قبایل بربر دارای مجلسی منتخب هستند كه قدرت اجرایی و قانونگذاری و قضایی دارد (بن عامر، ١٥-١٦؛ داوید، ٥٤٢-٥٤٥، ٥٤٧؛ گلنر، «جامعه...»، ٢٠٢؛ EI٢, I/١١٧٩). پس از مرزبندی شمال آفریقا و تأسیس كشورهای مستقل، برخی از قوانین قبیلهای ﻣﻠﻐﻰ شد و بعضی رسمیت یافت و به همین سب، در این كشورها هنوز عناصری از نظام قبیلهای یافت میشود (ابوالنصر، ٨-٩,٥٧؛ گلنر، «مغرب»، ٤٣).
زبان
بربرها زبان بومی خود را «تامازیغْت» مینامدند (شفیق، همانجا). تاریخ آغازین ابن زبان به درستی دانسته نیست، ولی متونی به زبان لیبیایی ــ امازیغی از یك سده پیش از میلاد در دست است (بوكوس، ٦٧٩). پیش از فتح اسلامی، زبان بربری كاملاً رواج داشت؛ پس از آن نیز، با آنكه زبان عربی وارد شمال آفریقا شد و به زبانی رایج تبدیل گردید، از میان نرفت؛ بلكه به حیات خود ادامه داد و با واژههای عربی و اسپانیانیی مخلوط گردید و اكنون هم گروههای قابلتوجهی در این منطقه، به ویژه در مراكش و الجزایر به زبان بربری سخن میگویند؛ اقداماتی هم برای احیای زبان و فرهنگ بربری صورت گرفته است (دیویدسن، ٤٩؛ زنیبر، ١١٣٣؛ گلنر، «جامعه»، ١٩٤؛ بوكوس، ٦٨٠).
دربارۀ ریشههای تاریخ، گویشها، واژهها و تركیبات و آواشناسی زبان بربری بررسیهای بسیاری شده است. دربارۀ ریشۀ تاریخی آن، نظریۀ سامی – حامی یا آفریقایی ـ آسیایی از قدیم مقبولیت بیشتری داشته است (ابوالفدا، ١/١٢٢؛ بوكوس، ٦٧٩؛ بن عامر، ٢١-٢٢؛ نیز ﻧﻜ: مادون، ١٤٠-١٦٠؛ ابوالنصر، ٧-٨). ادبیات شفاهی و مكتوب بربری شامل اشعار ملی و دینی و عاشقانه، قصه، متون دینی ترجمه شده از عربی و برخی آثار علمی است. شماری از این آثار به صورت خطی در دست است و از بعضی دیگر فقط نام و نشانی باقی است (EI٢, I/١١٨٥-١١٨٧).
دین و اعتقادات
بربرهای باستان، پدیدههای طبیعی و اجرام آسمانی را میپرستیدند و در این مورد و دیگر عقاید دینی تحت تأثیر مصریان و فنیقیها و رومیان قرار داشتند. بعدها گروههایی از آنها به مسیحیت گرویدند. در بعضی منابع به گرایش آنان به آیین زردشتی نیز اشاره شده است (قلقشندی، صبح، ٥/١١٧، ١٨٨؛ غلّاب، ١٥٢-١٥٣، ١٦١؛ بن عامر، ٢٢؛ آل علی، ٣٧؛ بل، ٥٥-٦٨). با آغاز فتح اسلامی، دین اسلام وارد این سرزمین شد، ولی به سبب موقعیت جغرافیایی و پراكندگی قبایل بربر، رواج آن مدتی به دراز كشید. با اینهمه، گفتهاند كه بیشتر بربرها در عصر عثمان اسلام آوردند. این روند در دوران بعد سرعت بیشتری به خود گرفت، ولی لااقل تا سدۀ ٦ق/١٢م هنوز مسیحیت در میان بربرها رواج داشت و ﺣﺘﻰ از ظهور برخی از آباء كلیسا از میان آنان در این دوران سخن گفتهاند (یعقوبی، ٣٣٩؛ ابناثیر، ٣/٢٥، ٤/٥٦١، ٥/٢٣؛ غلاب، ١٣٦-١٣٧؛ گلنر، همان، ٢٠٧-٢١٣).
در دورۀ اسلامی از برخی ادعاهای نبوت میان بربرها یاد شده است. مثلاً عاصمبن جمیل رهبر قبیلۀ ورفجومه كه عقاید خاصی را ترویج میكرد. همچنین در میان قبایل بر غوطه و غماره منتبیان دروغین نشان دادهاند (یاقوت، ١/٥٤١-٥٤٢؛ ابناثیر، ٥/٣١٥؛ بل، ١٧٣-١٩٥). البته باید اشاره كرد كه چندبار ارتدادی كه به بربرها نسبت دادهاند، تنها به سبب مخالفت این قبایل با حكومت رسمی بوده است و محققان آن را ارتداد به معنای دینی آن به شمار نیاوردهاند (ﻧﻜ: غلاب، ١٣٩-١٤٠). بربرها تا پیش از تأسیس سلسلههایی چون ادریسیان و فاطمیان، مذهب تسنن داشتند؛ خوارج نیز به تدریج نفوذ و قدرتی در میان بربرها مییافتند. در ١٥٠ق/٧٦٧م معلم و فقیهی بربر به نام عبداللهبن محمد، مردم را به گرایش به اسماعیلیۀ فاطمیه دعوت كرد و سپس با سپاهی از بربرها در شنست بریه حكومتی پدید آورد كه چندان نپایید. در اوایل سدۀ ٢ق/٨م كسانی چون سلامة بن سعید بصری، عبدالله بن مسعود تجیبی و اسماعیل بن زیاد نفوسی، عقاید خوارج را در میان بربرها كه طرفدار برابری مسلمانان و آمادۀ پذیرش افكار مخالف خلافت بودند، رسوخ داد و از همین راه جنبشهای اباضی، حروری و صفری در شمال آفریقا پدید آمد (یعقوبی، ٣٥٢-٣٥٣؛ ابن اثیر، ٥/٦٠٠-٦٠٢، ٦/٣١٨-٣١٩، ٨/٥٩٨؛ قلقشندی، همان، ٥/١٦٣؛ بدر، ٤٥-٥٢؛ آل علی، ٧٤، ٩٢-٩٤، ٢٨٠؛ لوتورنو، ٢١٥).
از نظر كلامی، مكتب اشعری، به ویژه بر اثر كوششهای ابن تومرت، در میان بربرها شایع بود (قلقشندی، همان، ٥/١٩١؛ نجار، ٣٠)؛ و طریقتهای صوفیه مانند شاذلیه، تجانیه و قادریه هم از دیرباز در شمال آفریقا و میان بربرها جایگاه مهمی داشتند (مشكور، ١٢١-١٢٢، ٢٤٧-٢٤٨؛ بل، ٣٧٨-٣٩٤؛ زبیب، ٤/٣٥٥-٣٥٨). اسطورههای ملی و دینی و عقاید رمزآلود كهن نیز بخش دیگری از فزهنگ اعتقادات بربرها را تشكیل میدهند.
از دیدگاه تمدن، بربرها با فنیقیان دارای گذشتۀ نسبتاً مشتركی هستند، تا جایی كه گاه از تمدن آن دو با عنوان «تمدن فنیقی – بربر» یاد میكنند. ساخت ابزارها به ویژه ابزارهای جنگ از دورۀ مفرغ در میان بربرها سابقه دارد. نهادهای مدنی و تشكیلات اداری آنان از حدود هزارۀ اول پیش از میلاد نیز قابل توجه است. بهویژه فعالیت نسبتاً گستردۀ تجاری با همسایگان مصری و یونان و روم از طریق دریا، موجب رشد فرهنگی و مدنی آنها شده بود (دیویدسن، ٣١، ١٠٠، ١٠٢، ١٦٧؛ ابنعامر، ٦٣؛ ابوالنصر، ٣٦-٣٧).
بربرها در عصر اسلامی سهم قابلتوجهی در شكوفایی تمدن اندلس و شمال آفریقا داشتند. آثار بر جای مانده از آن روزگار در هنرهای دستی و معماری و فلزكاری گواه این معنی است. مسجاد و جوامع و قصور زیبایی كه به دست آنان ساخته شد و نیز شعر و ادبیات و موسیقی علومی كه در سرزمین بربرها پدید آمدوشد كرد، همه حاكی از توانایی فرهنگی این قوم است (زنیبر، ١١٣٣؛ دیماند، ٢٢٦-٢٣٠ ١٢٣, ١٢٦, ١٥٦,؛ كونل، ١٢٩,١٣٣-١٥١ پتربریج، ١٧٦-٢٠٥؛ میشل، ٢١٥-٢٢١؛ الموسوعة، ٤/٢٩٦-٢٩٧؛ وات، ١٣٥-١٣٦, ١٤٤ff.). هنر بربری با ویژگیهای منحصر به خود از دیدگاه محققان، محصول تلفیق فرهنگ بومی بربر با فرهنگ اسلامی ـ عربی است (گرابار، ٦٦-٧٩؛ عظمت، ١٥، جمـ).
مآخذ
آل علی، نورالدین، اسلام در غرب، تهران، ١٣٧٠ش؛
ابن ابی دینار، محمد، المؤنس، به كوشش محمد شمام، تونس، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك، و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛
ابن خلدون، ﭜﺣﭝﻰ، بغیةالرواد، به كوشش عبدالحمید حاجیات، الجزایر، ١٤٠٠ب/١٩٨٠م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتابالبلدان، لیدن، ١٩٦٧م؛
ابن قوطیه، محمد، تاریخ افتتاحالاندلس، به كوشش عبدالله انیس، طباع، بیروت، ١٩٥٨م؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛
اخبار مجموعة فی فتحالاندلس، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره/ بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛
اصطخری، ابراهیم الاقالیم، چ تصویری، به كوشش مولر، گوتا، ١٨٣٩م؛
بدر، احمد، دراسات فی تاریخالاندلس و حضارتها، دمشق، ١٩٦٩م؛
بل، آلفرد، الفرق الاسلامیة فی الشمال الافریقی، ترجمۀ عبدالرحمان بدوی، بیروت، ١٩٨٦م؛
بن عامر، احمد، تونس عبرالتاریخ، تونس، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛
بن عربی، صدیق، المغرب، یروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
بوكوس، احمد، «امازیغیة»، معلمةالمغرب، رباط، ١٤١٠ق/١٩٨٩م، ش ٢؛
پولم، دنیس، الحضارات الافریقیة، ترجمۀ علی شاهین، بیروت، ١٩٧٤م؛
حركات، ابراهیم، النظام السیاسی و الحربی فی عهدالمرابطین، دارالبیضا، مكتبةالواحدة العربیه؛
داوید، رنه، نظامهای بزرگ حقوقی معاصر، ترجمۀ حسین صفایی و دیگران، تهران، ١٣٦٤ش؛
دباغ، ﻣﺼﻄﻔﻰ مراد، «التعلیم فی فلسطین فی عهد الانتداب ، موسوعۀ خاص، ج ٣؛
دیویدسن، ب، آفریقا، ترجمۀ هرمز ریاحی و فرشته مولوی، تهران، امیركبیر؛
ذهبی، محمد، تاریخالاسلام، حوادث سالهای ٨١-١٠٠ق، به كوشش عمرعبدالسلام تدمری، بیروت، دارالكتاب العربی؛
رافق، عبدالكریم، «فلسطین فی عهدالعثمانیین ، موسوعۀ خاص، ج ٢؛
زبیب، نجیب، الموسوعة العامة لتاری المغر و الاندلس، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛
زنبیر، محمد، «البریر»، معلمةالمغرب، رباط، ١٤١١ق/١٩٩١م، شمـ٤؛
سویدی، محمدامین، سبائك الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
شفیق، محمد، «امازیغن»، معلمةالمغرب، رباط، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م، شمـ ٢؛
عبدالحمید، سعد زغلول، تاریخالمغرب العربی، اسكندریه، ١٩٧٩م؛
عظمت، عزیز، العرب و البرابرة، لندن، ١٩٩١م؛
غلاب، عبدالكریم، قراءة جدیدة فی تاریخ المغرب العربی، بیروت، ١٩٩٦م؛
قلقشندی، احمد، صبحالاﻋﺸﻰ، قاهره، ١٩٧٣م؛
همو، قلائد الجمان، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛
قیروانی، محمد، طبقات علماء افریقة و تونس، به كوشش علی شابی و نعیم حسنیافی، تونس/الجزایر، ١٩٨٥م؛
لینپول و دیگران، تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حكومتگر، ترجمۀ صادق سجادی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مادون، محمدعلی، عروبةالبریر، دمشق، ١٩٩٢م؛
مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، ١٣٧٥ش؛
مكناسی، محمد، الاكسیر فی فكاكالاسیر، به كوشش محمد فاسی، رباط، ١٩٦٥م؛
الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض، ١٩٩٩م؛
نجار، عبدالمجید عمر، فصول فی الفكر الاسلامی بالمغرب، بیروت، ١٩٩٢م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Abun-Nasr, J.M, A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١;
Davis, J.D., The Westminster Dictionary of the Bible, Philadelphia, ١٩٤٤;
Dimand, M.S., A Handbook of Muhammadan Art, New York, ١٩٥٨;
Dury,C.J., Art of Islam, New York,١٩٧٠;
EI٢;
Gellner.E., «Morocco», Africa, ed. C. Legum, London, ١٩٧١;
id, Muslim Society, Cambridge University Press;
Grabar , O., «The Architecture of Power», Architecture of the Islam, Stuttgart, ١٩٦٢;
Le Tourneau, R., «North Africa to the Sixteenth Century», The Cambridge, ١٩٧٠, vol. IIA;
Michell, G., «North Africa and Sicily», Architecture of the Islamic World, London, ١٩٨٧;
Petherbridge, G. T., «Vernacular Architecture…», Architecture of the Islamic World, London, ١٩٨٧;
Watt, W.M., A History of Islamic Spain, Edinburgh, ١٩٦٥.
محمد نوری