دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٨ - ابن هشام، ابومحمد عبدالملک
ابن هشام، ابومحمد عبدالملک
نویسنده (ها) :
محمد مهدی مؤذن جامی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هِشام، ابومحمد عبدالملک بن هشام بن ایوب حِمَیری (د ٢١٣ یا ٢١٨ ق / ٨٢٨ یا ٨٣٣ م)، محدث، مورخ، ادیب، نسبشناس و تدوینکنندۀ مشهورترین کتاب دربارۀ سیرۀ پیامبر. از زندگی وی آگاهیهای ناچیزی در دست است. نخستینبار در سدۀ ٦ ق / ١٢ م سهیلی (١ / ٣٣، ٤٣) در شرح خود بر سیره و پس از او قفطی (٢ / ٢١١-٢١٢) اشارههای کوتاهی به زندگی او کردهاند. برخی آگاهیها نیز از طریق ذهبی (١٠ / ٤٢٩) به دست میآید. قدیمترین منبع، ابنهشام را به حمیریان یمن نسبت میدهد (سهیلی، همانجا)، اما قفطی (همانجا) این نظر را مبتنی بر حدس و گمان میداند و با استناد به گفتۀ تاریخنگار مصری، ابوسعید عبدالرحمن بن یونس، او را ذُهْلی، منسوب به ذهل ابنمعاویة بن ... ، تیرهای از کِنده، میشمارد (قس: ابراهیم، ٢ / ٢١٢، حاشیۀ ٦). ذهبی (همانجا) ذهلی بودن ابنهشام را صحیحتر میداند و برخی نیز او را مَعافِری و سَدوسی دانستهاند (نک : سهیلی، ذهبی، همانجاها؛ خشنی، ٣). به هر حال دلایل روشنی برای تعیین دقیق نسب او در دست نیست (سقا، «ف»). تنها نکتۀ قابل ذکر این است که نمیتوان علاقۀ ابن هشام را به حمیریان نادیده گرفت، زیرا او اثری دربارۀ پادشاهان حمیر تألیف کرده و پدر او نیز به تاریخ این قوم علاقهمند بوده و ابنهشام چند بار وقایعی را از طریق او در این اثر نقل کرده است (نک : التیجان، ١٧٣-١٧٤، ٢١٤، ٢٢٢).
ظاهراً ابنهشام در بصره به دنیا آمده است، اما زمان تولد او به درستی معلوم نیست. تنها میدانیم در میان کسانی که او مستقیماً از آنان روایت کرده، کسی نیست که پیش از نیمۀ سدۀ ٢ ق درگذشته باشد و نیز او پیش از مرگ بَکّائی، شاگرد برجستۀ ابن اسحاق (١٨٣ ق)، در سنّی بوده است که بتواند متن کامل سیره را از وی اخذ کند (ابنهشام، السیرة، ١ / ٥؛ قفطی، همانجا؛ ابنخلکان، ٢ / ٣٢٨). ابنهشام در زادگاه خود پرورش یافت و از آنجا که اکثر رجال سند او در سیره از مردمِ کوفه و بصرهاند (مهدوی، ٣٣)، وی میبایست بخش مهمی از زندگی و آموزشهای خود را در این نواحی گذرانده باشد، چنانکه بکائی را نیز در میان همین رجال میبینیم (نک : ابنخلکان، همانجا؛ برای فهرست کاملی از رجال سند ابنهشام در السیرة، نک : مهدوی، ١٤٢-١٤٤). از استادان و رجال حدیث او میتوان ابوعبیده معمر بن مثنی (ابنهشام، همان، ١ / ٤٢، ٤٩، ١٩٦، جم )، ابوزید انصاری (همان، ١ / ١٣، ٥٧، ٧٠، جم )، خلف احمر (همان، ١ / ٩، ٩١، ٣ / ٣٨، جم ) و هیثم بن عدی (همو، التیجان، ٢٦١) را نام برد. همچنین اسد بن موسی اموی را نیز باید از استادان معتبر او به شمار آورد، زیرا ابن هشام التیجان را بیشتر از طریق وی نقل کرده است (نک : ص ٩، ٧٣، ٩٧، ١١٨).
تاریخ ورود ابنهشام به مصر معلوم نیست، اما میدانیم که وی در اینجا که آخرین منزل سفرهای علمی او بود (قس: سقا، همانجا)، مقیم شد و تا پایان عمر در مصر زیست (قفطی، ذهبی، همانجاها). ابنهشام میبایست پیش از ورود به مصر از بکائی استماع کرده باشد، زیرا وی در مصر سیره را روایت میکرد. از گروه بسیاری که در مجلس حدیث ابنهشام حضور مییافتند، تنها نام برخی به جا مانده است (نک : قاضی عیاض، ٣ / ١٣٤، ١٣٦) که برجستهترین آنان عبدالرحیم بن برقی راوی سیره در مصر است (همو، ٣ / ٨٤؛ ابنخیر، ٢٣٣-٢٣٦؛ یاقوت، ١ / ٥٧٤؛ ذهبی، ١٣ / ٤٨).
ابنهشام در ادب و شعر نیز دستی توانا داشت و در این زمینه پیشوای بلامنازع مصر به شمار میآمد. شاید به همین سبب بود که هنگام ورود شافعی در ١٩٨ ق / ٨١٤م به مصر (اسنوی، ١ / ١٢؛ قاضی عیاض، ١ / ٣٨٢)، ابنهشام در دیدار از او درنگ کرد، اما چون یکدیگر را ملاقات کردند، به انشاد شعر برای هم پرداختند و ابنهشام پس از این دیدار شافعی را ستود (ذهبی، ١٠ / ٤٢٩؛ ابن کثیر، ١٠ / ٢٩٤). توجه ابنهشام را به نسب، ادب، لغت و فصاحت میتوان در آنچه او از امتیازات شافعی دانسته، ملاحظه کرد (نک : قاضی عیاض، ١ / ٣٨٨؛ ابنحجر، ٩٦). جز لغت آنچه از دانش او در سیره بازتاب یافته، عموماً به احاطۀ وی در نسبشناسی و شناخت گویندگان اشعار باز میگردد. با اینهمه، به نظر مصححان سیره، وی اشعاری از ابناسحاق نقل کرده که آشکارا مجعول و سست است و نتوانسته دربارۀ آنها نظری قطعی ابراز کند (سقا، «ف ـ ص»)، گرچه ابنهشام خود به تأکید گفته که از آوردن چنین اشعاری خودداری کرده است ( السیرة، ١ / ٤). وی بنابر گفتۀ سهیلی (همانجا) در ٢١٣ ق درگذشت، اما قفطی و ذهبی (همانجاها) نظر سهیلی را مردود دانسته و ٢١٨ ق را اختیار کردهاند. قمی (١ / ٤٥٢) مرثیۀ ابننباته در مرگ جمالالدین عبداللـه ابنهشام (نک : نباته، ٤٦٦) را به خطا رثای شاعر در حق این ابنهشام دانسته است.
آثـار
١. السیرة النبویة (ﻫ م) که معمولاً سیرة ابنهشام نیز خوانده میشود (نک : قفطی، ٢ / ٢١٢؛ ابنخلکان، ٣ / ١٧٧؛ ابنکثیر، همانجا). متن سیره به صورتی که در چاپهای مختلف مشاهده میشود، به ابواب و فصول تقسیم نشده است و عنوانهایی هم که بعدها به بخشهای مختلف آن دادهاند، تنها بازگوکنندۀ وقایع بخشهاست و آنها را به یکدیگر پیوند نمیدهد. این کتاب همواره مورد توجه و استفادۀ مسلمانان بوده است؛ ٢. التیجان فی ملوک حمیر که از آن با نام التیجان لمعرفة ملوک الزمان فی اخبار قحطان (GAS, I / ٢٩٩)، یا شرح انساب حمیر و ملوکها (قفطی، ابنخلکان، همانجاها) نیز یاد میشود. بخشی از اخبار این کتاب هم از طریق بکائی و ابناسحاق روایت شده است (نک : ص ٧٥، ٨٤، ١٣٧، ١٨٥، ٢٢٢، ٣٠٣)، اما پایۀ روایت آن بر احادیث اسد بن موسی قرار دارد. بنابراین، التیجان را باید حاصل دوران اقامت ابنهشام در مصر دانست (قس: ذهبی، ١٠ / ١٦٢-١٦٣). این اثر نه از نظر مطالعۀ زندگی ابنهشام ــ مثلاً در رجال حدیث او و نحوۀ نگرش به تاریخ ــ و نه مستقلاً چنانکه باید مورد بررسی قرار نگرفته است (قس: GAS، همانجا). اهمیت و ویژگی التیجان در این است که میان حوادث تاریخی و قصص دینی، خرافه و اسطوره جمع کرده است و از نظر پیدایش و شیوۀ روایت قصۀ عربی درخور توجه است (مقالح، ٧- ٨). التیجان به لحاظ احتوا بر حکایات مربوط به پیدایش زبان عرب و فارسی (ص ٤٣، ١٠٦، ١٠٧) و همچنین شهرها، نژادها و پادشاهان ایرانی (ص ١١٤، ٢٣٢-٢٣٧، ٢٤٥-٢٤٦، ٢٥١، ٣١٥-٣١٧) نیز منبع قابل مطالعهای است. این اثر یک بار به کوشش فریتس کرنکو در حیدرآباد (١٣٤٧ ق) و بار دیگر به کوشش عبدالعزیز مقالح در صنعا (١٩٧٩ م) به چاپ رسیده است؛ ٣. کتاب فی شرح ما وقع فی اشعار السیر من الغریب (سهیلی، همانجا)، که در دست نیست.
مآخذ
ابراهیم، محمد ابوالفضل، حاشیه بر انباه الرواة (نک : قفطی در همین مآخذ)؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، توالی التأسیس، به کوشش ابوالفداء عبداللـه قاضی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن خیر، محمد، فهرسة، به کوشش فرانسیسکو کودرا، بغداد، ١٩٦٣ م؛
ابن کثیر، البدایة؛
ابن نباته، محمد بن محمد، دیوان، قاهره، ١٣٢٣ ق / ١٩٠٥ م؛
ابنهشام، عبدالملک، التیجان، به کوشش عبدالعزیز مقالح، صنعا، ١٩٧٩ م؛
همو، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٦ م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به کوشش عبداللـه جبوری، بغداد، ١٣٩٠ ق / ١٩٧٠ م؛
خشنی، ابوذر بن محمد، شرح السیرة النبویة، قاهره، ١٣٢٩ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
سقا، مصطفی، مقدمه بر السیرة (نک : ابنهشام در همین مآخذ)؛
سهیلی، عبدالرحمن، الروض الانف، به کوشش عبدالرحمن وکیل، قاهره، ١٣٨٧ ق؛
قاضی عیاض، ترتیب المدارک، به کوشش احمد بکیر محمود، بیروت / طرابلس، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
قمی، عباس، الکنی و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ ق؛
مقالح، عبدالعزیز، مقدمه بر التیجان (نک : ابنهشام در همین مآخذ)؛
مهدوی، اصغر، مقدمه بر خلاصۀ سیرت رسولاللـه، تلخیص شرفالدین محمد بن عبداللـه، تهران، ١٣٦٨ ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
GAS.
محمد مهدی مؤذن جامی