دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٥ - ابو لؤلؤ
ابو لؤلؤ
نویسنده (ها) :
حسن یوسفی اشکوری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبولؤْلؤ (د ٢٣ ق / ٦٤٤ م)، قاتل عمر بن خطاب. از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط كردهاند (مثلاً نك : حسان بن ثابت، ١ / ٢٧٣؛ ابن حبیب، «اسماء»، ١٥٥؛ ابن قتیبه، ١٨٣). دربارۀ اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراك اندكی دیده میشود. منابع متأخرتر نیز جز تكرار گفتههای منابع پیشین كمتر اطلاع سودمندی به دست میدهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود كه در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیرة بن شعبه فرمانروای كوفه درآمد (ابن سعد، ٣ / ٣٤١، ٣٤٧؛ ابوالعرب، ٦٧، به نقل از ابناسحاق). در منابع كهنتر او را مجوسی شمردهاند (ابن حبیب، المحبر، ١٤؛ ابنشبه، ٣ / ٩١٣؛ مسعودی، ٢ / ٣٢٩). با اینهمه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانستهاند (نك : طبری، ٤ / ١٩٠؛ ابنعبدریه، ٤ / ٢٧٢). بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری (٤ / ١٣٦) از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر كردند.
دربارۀ انگیزۀ قتل عمر به دست ابولؤلؤ، همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد. بنابر كهنترین روایات، مغیرة بن شعبه از كوفه نامهای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهرهمند شوند. عمر با آنكه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت كرد. پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شكایت كرد كه خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شكایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ كه از بیاعتنایی خلیفه در خشم شده بود، كلمات تهدیدآمیزی بر زبان راند. چندی پس از آن گفتوگو، ابولؤلؤ در مسجد كمین كرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنكه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودكشی كرد (ابن سعد، ٣ / ٣٤٥؛ ابنشبه، ٣ / ٨٩٦- ٨٩٩؛ طبری، ٤ / ١٩٠-١٩١؛ دربارۀ دیگر روایات، نك : ابن شبه، ٣ / ٨٩٣؛ ابن اعثم، ١ / ٣٢٣).
از دیگر نظراتی كه دربارۀ انگیزۀ قتل عمر گفته شده، این است كه برخی از بزرگان صحابه كه از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشۀ قتل خلیفه را طرح كردند و ابولؤلؤ تنها وسیلۀ اجرا بوده است ( ایرانیكا، I / ٣٣٤). شواهدی نیز در دست است كه نشان میدهد كسانی از پیش در اینباره به خلیفه هشدارهایی داده بودهاند (نك : احمد بن حنبل، ١ / ١٥؛ ابن شبه، ٣ / ٨٩١)، با اینهمه، به روایاتی كه ماجرای قتل عمر را افسانهآمیز كرده است، نمیتوان اعتماد كرد (مثلاً نك : ابن اعثم، ١ / ٣٢٥؛ طبری، ٤ / ١٩١؛ ابوالعرب، ٧٣؛ ابن عساكر، ١٣ / ١٦٩).
به هر روی، پس كشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف (زبیری، ٣٥٥: عبدالرحمن بن ابیبكر) مدعی شد كه موضوع قتل عمر، توطئهای میان ابولؤلؤ و دو تن دیگر به نامهای هرمزان و جُفینه بوده است. به همین سبب عبیدالله بن عمر، آن دو، و نیز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهی پدر كشت (ابن سعد، ٣ / ٣٥٠؛ ابن قتیبه، ١٨٧؛ یعقوبی، ٢ / ١٦٠-١٦١؛ طبری، ٤ / ٢٤٠) و از آنجا كه چنین اتهامی ثابت نشده بود، مسألۀ بیاعتنایی عثمان، خلیفۀ جدید، در برابر قتل اینان (نك : بلاذری، ٥ / ٢٤؛ قس: ابوالعرب، ٧٠)، بعدها به منازعات كلامی نیز كشیده شد (نك : ابوالقاسم كوفی، ٦٨- ٦٩؛ سید مرتضی، ٤ / ٣٠٣-٣٠٤؛ ابن عربی، ٦٢، ١٠٦- ١٠٨).
گفتنی است كه نه تنها برخی از منابع متأخر (خواندمیر، ١ / ٤٨٩؛ شوشتری، ١ / ٨٧)، از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در كاشان خبر دادهاند، بلكه صاحب مجمل التواریخ و القصص (تألیف ح ٥٢٠ ق) به نقل از مأخذی قدیمتر، ابولؤلؤ را از مردم فین كاشان دانسته است (ص ٢٨٠).
مآخذ
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن حبیب، محمد، «الاسماء المغتالین»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م؛
همو، المحبر، به كوشش ایلزه لیشتن ا شتتر، حیدرآباد، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابنشبه، عمر، تاریخ، المدینة المنورة، به كوشش فهیم محمد شلتوت، جده، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٩٤٠ م؛
ابن عربی، محمد، العواصم من الفواصم، به كوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٧١ ق؛
ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شم ٢٨٨٧؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابوالعرب، محمد، المحن، به كوشش یحیی جبوری، بیروت، درالمغرب الاسلامی؛
ابوالقاسم كوفی، علی، الاستغاثة، قم، دارالكتب العلمیة؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش گویتین، بیتالمقدس، ١٩٦٣ م؛
حسان بن ثابت، دیوان، به كوشش ولید عرفات، لندن، ١٩٧١ م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٠ ش؛
زبیری، مصعب، نسب قریش، به كوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣ م؛
سیدمرتضی، علی، الشافی، به كوشش عبدالزهراء حسینی، تهران، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ش؛
طبری، تاریخ؛
مجمل التواریخ والقصص، به كوشش ملكالشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
نیز:
Iranica.
حسن یوسفی اشكوری