دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٢ - ابن ملجم
ابن ملجم
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مُلْجَم، عبدالرحمن مرادی (مق ٤٠ق / ٦٦١م)، مردی از خوارج و قاتل امام علی (ع). بلاذری (٢ / ٤٨٨) به نقل از كلبی او را عبدالرحمن بن عمرو بن ملجم خوانده است. گفتهاند تبار وی به اعراب حميری میرسد. ابن ملجم از قبيلۀ مراد بود كه با بنی جبّله از قبيلۀ كنده همپيمان بودند (ابن سعد، ٣ / ٣٥). برخی نيز او را از قبيلۀ تجوب، يكی از قبايل حميری و همپيمان قبيلۀ مراد خواندهاند (ابن حبيب، ١٦٠؛ ابن منظور، ذيل مادۀ تجوب)، اما بلاذری (٢ / ٥٠٧) گويد كه تجوب جد او بوده است.
از زندگی ابن ملجم اطلاع روشنی در دست نيست، زيرا نامش تنها در آخرين روزهای زندگی و در نتيجۀ به شهادت رساندن علی بن ابی طالب (ع) زبانزد شد. قدر مسلم اين است كه ابن ملجم از پيروان حضرت علی (ع) بود كه پس از ماجرای حكميت در جنگ صفين به خوارج پيوست. ابن حجر ( الاصابة، ٣ / ١٠٠) گويد كه او جاهليت را درك كرده است؛ همو ( لسان الميزان، ٣ / ٤٤٠) از قول ابوسعيد ابن يونس در تاريخ مصر، آورده است كه ابن ملجم در گشودن مصر شركت داشت. عمروبن عاص، فرمانروای مصر، وی را كه از سواران و قاربان بود و قرائت قرآن را از معاذبن جبل آموخته بود، از مقربان و همراهان خود قرار داد. گفتهاند هنگامی كه عمروبن عاص از خليفه عمر دربارۀ مشكلات قرآن ياری خواست، عمر طی نامهای به وی فرمان داد كه عبدالرحمن ابن ملجم را در كنار مسجد جای دهد تا او قرآن و فقه به مردم بياموزد. عمرو خانهای را در كنار خانۀ ابن عديس به ابن ملجم اختصاص داد (همانجا). اگر اين دو روايت ابن حجر درست باشد، بايد پذيرفت كه ابن ملجم هنگام مرگ چندان جوان نبوده است. نيز روشن میگردد كه وی در قرائت قرآن و معارف دينی آن روزگار چندان مهارت داشت كه خليفۀ مسلمانان و عمروبن عاص او را رسماً به كار تعليم قرآن گماردند (ابن سعد، ٣ / ٤٠).
دربارۀ چگونگی شهادت امام علی (ع) و انگيزۀ ابن ملجم، روايت مشهوری هست كه تمامی مورخان و محدثان با تفاوتهايی آن را نقل كردهاند. به دنبال سركوبی خوارج در نهروان، سه تن از آنان، عبدالرحمن ابن ملجم، بُرَك بن عبدالله تميمی و عمرو بن بُكَير تميمی در مكه گرد آمدند (نام دو همدست ابن ملجم به گونههای مختلف نقل شده است: مثلاً دينوری، ٢١٣، آن دو را نزّال بن عامر و عبدالله بن مالك صيداوی ناميده است) و پس از رايزنی برآن شدند كه همزمان، علی (ع)، معاويه و عمروبن عاص را بكشند. عبدالرحمن كشتن علی (ع) را به عهده گرفت، برك و عمرو نيز تعهد كردند كه معاويه و عمروبن عاص را بكشند، آنگاه هر يك به سوی محل اجرای مأموريت خود رفتند. عبدالرحمن به كوفه آمد و با يارانش از خوارج ديدار كرد، اما هدفش را پنهان نگه داشت. روزی به تصادف زن زيبارويی به نام قطام دختر شجنة بن عدی (يا اخضر بن شجنة: ابوالفرج، ٣٢) را كه از تيم الرباب بود، ديد و به او دل باخت و از او خواستگاری كرد. زن كه پدر و برادرش در نهروان كشته شده بودند، اين پيشنهاد را پذيرفت و يكی از شرايط ازدواج را كشتن علی (ع) قرار داد. پس از آن عبدالرحمن، شبيب بن بَجَرۀ اشجعی را ديدار كرد و او را با خود همراه ساخت (ابن سعد، ٣ / ٣٥-٣٦). بلاذری (٢ / ٤٩٣) گويد: شخصی به نام وردان بن مجالد تميمی پسر عموی قطام نيز همراه او شد. در شب سوء قصد عبدالرحمن و شبيب در مسجد بيتوته كردند و چون علی (ع) برای نماز صبح به مسجد آمد، عبدالرحمن با شعار «لله الحكم يا علی لالك: ای علی فرمانروايی از آن خداست نه از آن تو»، شمشير خود را بر فرق وی فرود آورد، سپس شبيب با شمشير بر علی (ع) حمله برد، ولی شمشير او بر طاق فرود آمد. مردم ابن ملجم را دستگير كردند، اما شبيب گريخت (ابن سعد، ٣ / ٣٥-٣٧). با وجود برخی اقوال نادر در مورد تاريخ اين واقعه (مثلاً نك : مبرد، ٣ / ١١١٦)، منابع شيعی ١٩ ماه رمضان را شب ضربت خوردن آن حضرت دانستهاند (مثلاً نك : طبرسی، ٢٠٠).
در روايت ابن سعد، كه ديگران نيز عمدتاً همان را نقل كردهاند، انگيزۀ ابن ملجم در كشتن علی (ع) انتقام بوده است. اما ابن اعثم كوفی (٤ / ١٣٣-١٤٠) روايت ديگری آورده است كه با گزارش پيشين تفاوت بسيار دارد و براساس آن ابن ملجم تنها از سر سودازدگی عاشقانه به كشتن علی (ع) دست يازيد. بنا به نوشتۀ ابن اعثم، پس از جنگ نهروان و پيش از رسيدن علی (ع) به كوفه، ابن ملجم به كوفه وارد شد و خبر كشته شدن خوارج را به هوادارانشان داد. او در كوفه به زنی به نام قطام دختر اضبع تميمی دل باخت و از او تقاضای ازدواج كرد. اين روايت كشتن علی (ع) را يكی از شرايط پذيرش ازدواج از سوی قطام برشمرده است.
بنابراين روايت، عبدالرحمن در شب ٢٣ رمضان در خانۀ قطام به سر برد و شراب نوشيد و مست افتاد و چون بانگ اذان صبح برخاست، قطام او را بيدار كرد و به مسجد فرستاد و سرانجام چون علی (ع) خواست در ركعت دوم به سجده رود، شمشير ابن ملجم بر سرش فرودآمد. در اين روايت هيچ گونه توطئۀ سازمانيافته و گروهی ديده نمیشود؛ ابن ملجم نيز بدون انگيزۀ سياسی و اعتقادی، و تنها برای دستيابی به وصال زن دلخواهش كه در آتش انتقام گرفتن از علی (ع) میسوخت، دست به قتل میيازد. اما روايت مذكور با ديگر منابع تاريخی چندان سازگار نمینمايد، ظاهراً اينكه در جريان سوء قصد پای زنی انتقامجو در ميان بوده، جای انكار ندارد، اما از يك سو خود اين زن به عنوان يكی از زنان متعصب خوارج جلوه میكند، به گونهای كه مشاركت وی در قتل علی (ع) بيشتر جنبۀ اعتقادی و فرقهای به خود میگيرد، و از سوی ديگر منش ابن ملجم و وابستگی او به خوارج و به ويژه تعصب شديد عقيدتی و ضديت او با علی (ع) نشان میدهد كه وی از انگيزهای نيرومند و مستقل برخوردار بوده است.
پس از شهادت علی (ع) ابن ملجم را برای قصاص نزد حسن بن علی (ع) آوردند و حسن بن علی (ع) او را با يك ضربت شمشير گردن زد (بلاذری، ٢ / ٥٠٥).
در مورد چگونگی كشته شدن ابن ملجم روايتی ديگر حكايت از آن دارد كه او را پيش از كشتن مثله كرده، حتى در چشمانش ميلۀ گداخته فرو بردند (ابن سعد، ٣ / ٣٩-٤٠؛ ابن قتيبه، ١ / ١٦١). روايت مذكور با اسناد تاريخی ديگر سازگار نيست. نيز نمیتوان پذيرفت كه فرزندان علی (ع) برخلاف وصيت صريح پدرشان اجازۀ چنان كاری را داده باشند. شگفت اينكه چنين روايتی حتی در برخی از منابع شيعی (ابن طاووس، ١٨؛ مجلسی، ٤٢ / ٣٠٦) راه يافته است.
ظاهراً جسد ابن ملجم در كوفه دفن شد. ابن بطوطه (ص ٢٢٠) گويد كه در بخش غربی كوفه جای بسيار سياه و تيرهای را در ميدانگاه سفيدی ديدم، از احوال آن جويا شدم، گفتند كه آن گور ابن ملجم شقی است و مردم كوفه هر ساله هيزم میآورند و به مدت ٧ روز بر گور او آتش میافروزند.
اخيراً نظر تازهای ابراز شده كه با منابع كهن تاريخ مغاير است. سليمان بن داوود، يكی از عالمان اباضی الجزايری در كتاب الخوارج هم انصار الامام علی نظری يكسره دگرگونه دربارۀ خوارج اظهار كرده است. به اعتقاد وی خوارج نه تنها دشمن علی (ع) نبودند، بلكه از ياران وفادار وی به شمار میآمدند، تا جايی كه پس از شهادت علی (ع) نيز به وی وفادار ماندند (١ / ٢٨)؛ نقشۀ قتل حضرت علی (ع) را نيز اشعث بن قيس كندی ــ جاسوس و عامل معاويه در ميان ياران علی (ع) ــ كشيد (همو، ١ / ١٩٤) و ابن ملجم را به اجرای آن وادار ساخت. داستان گردآمدن سه تن از بازماندگان خارجی جنگ نهروان در مكه و طرح قتل سه شخصيت ياد شده به كلی بیاساس است (همو، ١ / ١٩٥-١٩٧). به عقيدۀ سليمان بن داوود، ابن ملجم از خوارج نبود و حتی از قبيلۀ او نيز كسی خارجی نبود. به نظر اين مؤلف، ابن ملجم مانند اشعث از قبيلۀ كنده بوده و عامل خويشاوندی نيز در تأثير اشعث بر وی دخالت داشته است (١ / ١٩٤). مؤلف نامبرده ادلۀ قابل ذكری برای اثبات مدعای خود اقامه نكرده است، بهويژه آنكه ابن ملجم بعدها به مثابه يك قهرمان و مؤمن واقعی مورد تكريم خوارج قرار گرفت و در مدح او شعر نيز گفته شد (مبرد، ٣ / ١٠٨٥). اما اين درست است كه دست كم، اشعث از قتل علی (ع) آگاهی داشته است، در اين صورت، میتوان تصور كرد كه اشعث و خوارج با هم نقشۀ قتل را كشيده باشند، ولی اين همدستی، با توجه به دشمنی انكارناپذير اشعث با خوارج (سليمان بن داوود، ١ / ١٨٨) منطقی به نظر نمیرسد.
مآخذ
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، حيدرآباد دكن، دائرةالمعارف العثمانية؛
ابن بطوطه، رحله، بيروت، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
ابن حبيب، محمد، اسماءالمغتالين، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٤٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الاصابة، كلكته، ١٨٣٥م؛
همو، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بيروت، دارصادر؛
ابن طاووس، عبدالكريم، فرحة الغری، نجف، ١٣٦٨ق؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، الامامة و السياسة، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
ابن منظور، لسان؛
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
دينوری، احمدبن داوود، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدين شيال، بغداد، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛
سليمان بن داوود، الخوارج هم انصار الامام علی، الجزاير، ١٤٠٣ق؛
طبرسی، فضلالله بن حسن، اعلام الوری، به كوشش علیاكبر غفاری، بيروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
مبرد، محمدبن یزید، الكامل، به كوشش محمد احمد والی، بيروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
مسعودی، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
يعقوبی، احمدبن اسحاق، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م.
بخش تاریخ