دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٠ - امیر الامرا
امیر الامرا
نویسنده (ها) :
نادیا برگ نیسی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَمیرُ الْاُمَرا، عنوان بالاترین منصب نظامی، فرمانده عالی، نایب یا قائم مقام فرمانروا كه گاه به صورت میرمیران یا امیر امیران نیز به كار رفته است.
تأسیس این منصب به دوران دوم خلافت عباسی باز میگردد؛ اما شواهدی از كاربرد این لفظ پیش از دوران عباسی ــ اما نه با وظایفی به گستردگی دوران بعد ــ وجود دارد. مثلاً در روزگار ابوبكر و خلافت عمر به عبارت «اَمَّره الامراء» و «امیرٌ علی الامراء» بر میخوریم (بلاذری، ١٠٩، ١١٥) كه مراد از آن فرماندهی تمام امیران جنگ بود. به هر حال، بیشتر منابع از ابن رائق به عنوان نخستین امیرالامرا نام بردهاند، اما به نوشتۀ منابع دیگر پیش از او هارون بن غریب (همدانی، ١/ ٥٧؛ ابن اثیر، ٨/ ١٨٨؛ رفاعی، ٦٦) و مونس خادم (صابی، الوزراء، ٥٣؛ متز، ١/ ٤٥؛ حتی، ٤٦٩؛ مویر، ٥٦٨) نیز این لقب را داشتهاند. اما بایدگفت كه این منصب پس از انتصاب ابن رائق به امیرالامرایی صورت رسمی به خود گرفت. زمینههای تأسیس چنین منصبی را عوامل گوناگونی فراهم آوردند كه از آن میان میتوان به اقتدار امرای ترك، استقلالطلبی حكام در بخشهایی از قلمرو خلافت، ضعف نهاد خلافت و وزارت، تضاد میان نهادهای اداری و لشكری و ... اشاره كرد. باید گفت كه واثق (حك ٢٢٧-٢٣٢ ق/ ٨٤٢-٨٤٧ م) با سپردن اختیار نصب جانشین خود به كارگزاران حكومت بدعتی نهاد كه به قدرتیابی بیش از پیش امرای ترك انجامید؛ زیرا پس از آنکه این امرا متوكل (حك ٢٣٢-٢٤٧ ق/ ٨٤٧-٨٦١ م) را بر سر كار آوردند (دوری، عبدالعزیز، ٥٢)، دوران نفوذ و اقتدارشان بر خلافت ــ البته با استثناهایی چند در خلافت برخی خلفا ــ آغاز شد. این بحران در خلافت راضی (حك ٣٢٢- ٣٢٩ ق/ ٩٣٤-٩٤١ م) كه ابن رائق از واسط و بصره و بریدیها از اهواز ارسال خراج را متوقف كردند و علی بن بویه بر فارس و ابن الیاس بر كرمان سلطه یافتند، به اوج رسید (ابوعلی مسكویه، ١/ ٣٥٠). افزون بر این،سیطرۀ امیران و فرمانروایان بر سراسر قلمرو اسلام (ابن جوزی، ٦/ ٢٨٨؛ ابناثیر، ٨/ ٣٢٣-٣٢٤؛ قلقشندی، صبح ... ، ٤/ ٤١٨) چنان بود كه خلیفه عملاً تنها بر بغداد حكومت میكرد. از سوی دیگر با قطع ارسال اموال به بغداد، وزرا از عهدۀ پرداخت حقوق لشكریان بر نمیآمدند و این امر به شورش امرا و غلامان بر ضد وزرا، و تغییر پیدرپی آنان میانجامید (صولی، ٤١، ٨١، ٨٤؛ العیون ... ، ٤(٢)/ ٣٦-٣٧؛ ابن جوزی، ٦/ ٢٧٦، ٢٨١؛ قلقشندی، مآثر ... ، ١/ ٢٨٧).
این اوضاع خلیفه را بر آن داشت تا زمام حكومت را به شخص قدرتمندی (ابن اثیر، ٨/ ٣٢٢؛ ابن عبری، ٢٨٣-٢٨٤) از لشكریان، و نه از كشوریان بسپارد و ابن رائق را بر این منصب گماشت و او را امیرالامرا خواند (٣٢٤ ق) و بدین ترتیب، ادارۀ تمامی امور مالی و اداری و نظامی كشور و تعیین عُمّال و دیوانیان، در حوزۀ اختیارات امیرالامرا قرار گرفت و از آن پس نام وی در خطبهها ذكر شد و امیرالامرا و كاتب وی همۀ امور را به دست گرفتند، حتى اموال به خزانۀ امیرالامرا واریز میشد و از منصب وزارت جزنامی باقی نماند (ابوعلی مسكویه، ١/ ٣٥١؛ همدانی، ١/ ٩٨؛ العیون، ٤(٢)/ ٣٨؛ ابن طقطقى، ٣٨٣؛ ابن خلدون، ٣(٤)/ ٨٣٩).
به این ترتیب، دورهای در دولت عباسی پدید آمد كه خلیفه در آن بازیچهای بیشتر نبود (لویس، ٥١؛ امامالدین، ٦٨) و قدرت اصلی در دست امیرالامراها قرار داشت كه گاه آنان را «امراء الحضره» (صابی، رسوم ... ، ٩٤، ١٣٣) و گاه سلطان و ملك بغداد مینامیدند (زیدان، ١/ ١٤٥). از ٣٢٤ تا ٣٣٤ ق كه آل بویه بر سر كار آمدند، افراد بسیاری به مقام امیرالامرایی دست یافتند (زامباور، ١١) و حتى یكی از امرای خاندان حمدانی این منصب را به دست آورد (ابن ظافر، ١٧).
با تسلط آل بویه بر بغداد در ٣٣٤ ق، منصب امیرالامرایی شكل موروثی به خود گرفت، اما بیشتر جنبهای تشریفاتی یافت، زیرا امرای این خاندان القابی مطنطنتر از امیرالامرا داشتند. نخستین امیر از اینان كه لقب امیرالامرا گرفت، عمادالدوله بود (نک : ه د، آل بویه). پس از وی برادرش ركنالدوله صاحب این مقام شد (ابوعلی مسكویه، ٢/ ١٢٠؛ منینی، ١٥٥؛ گردیزی، ٣٦٨- ٣٦٩؛ ابنجوزی، ٦/ ٣٤٠، ٣٦٥؛ نیز نک : كرملی، ١٢٦؛ فقیهی، ١٥٠). این لقب دربارۀ دیگر امرای بویهی نیز به كار رفته ( العیون، ٤(٢)/ ١٩٩-٢٠٠؛ كبیر، ١٣؛ مویر، ٥٧٥؛ قس: كرملی، ١٣٤)، و برخی آن را با رئیس الوزرا یكی دانستهاند (فقیهی، ١٥١)، اما تعبیر «ملك» و «سلطان» بغداد (زیدان، همانجا؛ بستانی، ٤/ ٤١١) برای امیرالامرای این دوران مناسبتر به نظر میرسد. در هر حال، امیرالامرای این دوران نیز همچون گذشته بر نهادهای خلافت و امور مالی و نظامی سلطه داشت. نخستین شواهد كاربرد این عنوان را بر روی سكههایی متعلق به دوران امارت توزون و سپس عمادالدوله میتوان یافت (لینپول، II/ ١٩٠-١٩٧؛ دوری، تقیالدین، ١٧).
نشانی از كاربرد این عنوان در حكومتهای افریقیه و اندلس به دست نیامده است (نک : ه د، امیر)، اما در حكومت فاطمیان (٢٩٧-٥٦٧ ق/ ٩١٠-١١٧٢ م) شواهدی بر وجود منصب امیرالامرا دلالت میكند (مقریزی، ٢/ ٢٠٢)، اما به نظر میآید كه امیرالامرای قلمرو فاطمی اقتدار گستردۀ امیرالامرای عباسیان را نداشت و تنها فرماندهی كل قوای نظامی را عهدهدار بود.
پس از ورود طغرل سلجوقی به بغداد در ٤٤٧ ق/ ١٠٥٥ م منصب امیرالامرایی از آل بویه به سلجوقیان منتقل شد. این عنوان دربارۀ طغرل (منتجبالدین، ٢٥؛ بستانی، همانجا)، و سپس الب ارسلان به كار رفته است. گفتهاند كه این مقام در خاندان سلاجقه تا ٥٤٧ ق وجود داشته، و سلطان مسعودسلجوقی (٥٢٩-٥٤٧ ق/ ١١٣٥-١١٥٢ م) آخرین امیرالامرای این خاندان بوده است (همانجا). به علاوه شواهدی از كاربرد این عنوان دربارۀ برخی دیگر از اعضای خاندان سلاطین سلجوقی وجود دارد (ابن اثیر، ١٠/ ٢٦٥؛ حسینی، ٥٩، ٦٣). در واقع به نظر میآید كه امیرالامرا در این دوره لقبی بیش نبوده است، زیرا سلاطین سلجوقی ــ جز به ندرت ــ در بغداد مقام نداشتند، در حالی كه امیرالامرا ــ به ویژه قبل از آل بویه ــ به رغم اقتدار وسیع، حاكم هیچ ناحیهای نبود (متز، ١/ ٤٥).
از كاربرد این اصطلاح در میان خوارزمشاهیان اطلاعی در دست نیست، با اینهمه، پس از سقوط خلافت (٦٥٦ ق/ ١٢٥٨ م) و روی كار آمدن ایلخانان (٦٥٤-٧٥٤ ق/ ١٢٥٦-١٣٥٣ م) منصب امیرالامرا در حكومت مغولان وجود داشت (هاورث، ٥٨٥) و به گفتۀ برخی پس از ایلخان عالیترین مقام نظامی كشور به شمار میرفت (ورهرام، ٧١).
در حكومت ممالیك مصر (٦٤٨-٩٢٢ ق/ ١٢٥٠-١٥١٦ م) نیز شواهدی از كاربرد این منصب دیده میشود. جالب آنکه قلقشندی امیرالامرا را همان بیگلربیگی ( صبح، ٤/ ٤٢٣، ٧/ ٢٦٢؛ نیز نک : ایالون، ٥٩) و رئیس و متصدی امور سپاهیان و امرای نظامی دانسته است (همان، ٤/ ٤٢٣-٤٢٤، ٦/ ٤٥٩) و احتمال داده است كه همان «امیر الوس» باشد (همان، ٧/ ٢٦٢). وظایف امیرالامرای این دوران صرفاً جنبۀ نظامی داشت و امورمالی به وزیر مربوط میشد (همان، ٤/ ٤٢٣-٤٢٤). از این رو، امیرالامرای این دوران تفاوت بسیاری با امیرالامرای دورۀ عباسیان دارد.
امیرالامرای دوران تیموریان (٧٧١-٩١٢ ق/ ١٣٦٩-١٥٠٦) نیز تنها منصب نظامی داشت، اما نمیتوان وی را همچون دوران ممالیك، با بیگلربیگی یكی انگاشت، زیرا او نایب و قائم مقام امیر تیموری به شمار میرفت (ابوطالب حسینی، ٢٧٠-٢٧٢) و تمام فرماندهان نظامی و نیز بیگلربیگیها زیر فرمان او بودند. ظاهراً در عثمانی به جای امیرالامرا عنوان بیگلربیگی (ه م) به كار میرفته است؛ اما شواهدی از كاربرد این عنوان در عراق به دوران عثمانی وجود دارد (غرایبه، ١/ ٤٩-٥٠، ٥٤، ٩٠).
امیرالامرای دوران صفوی (٩٠٦-١١٣٥ ق/ ١٥٠٠-١٧٢٣ م) در قیاس با گذشته ــ یعنی دورۀ پس از سقوط خلافت عباسی ــ شكل رسمیتری داشت و به عنوان منصب، و نه صرفاً لقب، به شمار میآمد. امیرالامرایی این دوران نیز دستخوش تحولاتی شد كه از اهمیت آن در اواخر این دوره كاست. درنخستین سالهای دوران صفوی، امیرالامرایی منصبی بسیار مهم بود و امیرالامرا بر دیگر امیران سمت سروری داشت (قاضی احمد، ٩٦؛ روملو، ١٠٧؛ نیز نک : مینورسكی، ٨١) و دیری نگذشت كه این عنوان بر حاكمان
ولایات مهم نیز اطلاق شد (اسكندر بیك، ٤٩، ٢٤٣، ٢٨١، ٣٢٤، ٣٤٢، ٤٣٨، ٤٥١؛ حسینی استرابادی، ٩٥، ١١٩، ١٤٧، ١٩١؛ افوشتهای، ١٣، ٧٧، ٧٨، ١٤٩، ١٥٤، ٣٠٥-٣٠٦). به گفتۀ رُهربُرن (ص ٣٢-٣٣) «امیرالامرایی» از القاب بیگلربیگیهای خراسان، فارس، بغداد، قندهار و شیروان بود و تنها به ٥ تن از بیگلربیگیان اعطا شده است. اما منابع نشان میدهد كه شمار دارندگان این عنوان بیش از ٥ تن بوده است. سیوری (ص ٣٠) بر آن است كه قورچیباشی بعدها به عنوان فرمانده كل قورچیان یا سپاهیان عشایری قزلباش جانشین امیرالامرا شد و امیرالامرا در زمانی كه قزلباشها عملاً نیروهای مسلح را تشكیل میدادند، فرمانده كل نیروهای مسلح بود؛ اما هنگامی كه اصلاحات شاه عباس اول از قدرت قزلباشان كاست و دیگر بدنۀ اصلی نیروهای مسلح را تشكیل نمیدادند، رفتهرفته منصب امیر الامرا از میان رفت (همو، ٧٩؛ نیز نک : همو، «مناصب مهم ... در سلطنت اسماعیل اول»، ٩٩-١٠١، «مناصب مهم ... در سلطنت طهماسب اول»، ٦٥-٨٥، «یادداشتی چند ... »، ١١٤, ١٢١-١٢٢). در تذكرةالملوك، امیرالامرا در این دوره ریش سفید همۀ عشایر ایران خوانده شده است (نک : مینورسكی، ٨٥). این عنوان در اواخر دورۀ صفوی برای مناصبی چون قورچیباشی، قوللر آقاسی، سپهسالار و بیگلربیگی نیز به كار رفته است (نصیری، ١٢، ١٥، ٧١، ٧٣).
امیرالامرا در دورۀ مغولان هند (٩٣٢-١٢٧٤ ق/ ١٥٢٦- ١٨٥٨م) بسیار مهم مینمود و وظیفه داشت فرمانهای امپراتور را مهر كند ( توزك جهانگیری، ١٢) و شاه در امور مهم با وی مشورت میكرد (همان، ١٥، ١٧). نشانی از كاربرد این اصطلاح در دورۀ افشاریه (١١٤٨-١٢١٠ ق/ ١٧٣٦-١٧٩٥ م) به دست نیامده، اما در دورۀ زندیه (١١٦٣- ١٢٠٩ق/ ١٧٥٠-١٧٩٤م؛ نک : ابوالحسن مستوفی، ٤٩٧) و قاجاریه (١٢٠٩-١٣٤٤ ق/ ١٧٩٤-١٩٢٥ م) به كار میرفته است. در این دوره امیرالامرا لقبی متعلق به طبقۀ نظامی بوده است. مثلاً سردار قشون و حاكم ولایات ( یكصد و پنجاه ... ، ٢٥٧) و امیرنظام ( نامهها ... ، ٢/ ٢٤٨) و حتى ایشیك آقاسی ( یكصد و پنجاه، ٢٦٤) و دیگر صاحب منصبان بلند پایۀ نظامی (همانجا؛ اعتمادالسلطنه، ١/ ٣٠٧- ٣٠٨، ٣٤٩-٣٥٠، ٣٨٧، ٣٩٣، ٤١٠) امیرالامرا لقب داشتند.
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن طقطقى، محمد، الفخری، به كوشش درنبورگ، پاریس، ١٨٩٤ م؛
ابن ظافر، علی، اخبارالدولة الحمدانیة، به كوشش تمیمه رواف، دمشق، ١٩٨٥م؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به كوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابوالحسن مستوفی، گلشن مراد، به كوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛
ابوطالب حسینی تربتی، تزوكات تیموری، تهران، ١٣٤٢ ش؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجارب الامم، به كوشش ف. آمدرز، قاهره، ١٣٣٣ ق/ ١٩١٥ م؛
اسكندربیك منشی، عالمآرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
اعتماد السلطنه، محمدحسن، المآثر و الآثار (چهل سال تاریخ ایران در دورۀ پادشاهی ناصرالدین شاه)، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٤ ش؛
افوشتهای نطنزی، محمود، نقاوة الآثار، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
بستانی، بطرس، دائرةالمعارف، بیروت، دارالمعرفه؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
توزك جهانگیری، به كوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛
حسینی، علی، اخبار الدولة السلجوقیة، به كوشش محمد اقبال، بیروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
دوری، تقیالدین عارف، عصر امرة الامراء فی العراق، بغداد، ١٣٩٥ ق/ ١٩٧٥ م؛
دوری، عبدالعزیز، النظم الاسلامیة، بغداد، ١٩٥٠ م؛
رفاعی، انور، النظم الاسلامیة، دمشق، دارالفكر؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش چ. ن. سدن، تهران، ١٣٤٧ ش؛
رُهربُرن، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، تهران، ١٣٤٩ ش؛
زامباور، معجم الانساب، ترجمۀ زكی محمدحسن و حسن احمد محمود، بیروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمۀ علی جواهر كلام، تهران، ١٣٣٣ ش؛
سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمۀ احمد صبا، تهران، ١٣٦٣ ش؛
صابی، هلال، رسوم دارالخلافة، به كوشش میخائیل عواد، بغداد، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
همو، الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨ م؛
صولی، محمد، اخبار الراضی بالله و المتقی لله، به كوشش هیورث دن، قاهره، ١٩٣٥ م؛
العیون و الحدائق، به كوشش نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٩٧٢-١٩٧٣ م؛
غرایبه، عبدالكریم محمود، مقدمة تاریخ العرب الحدیث، دمشق، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦٠ م؛
فقیهی، علیاصغر، آل بویه واوضاع زمان ایشان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٠ ق؛
همو، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، به كوشش عبدالستار احمد فراج، كویت، ١٩٨٥م؛
كرملی، انستاس ماری، النقود العربیة و علم النمیات، قاهره، ١٩٣٩ م؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
متز، آدام، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ترجمۀ محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ١٩٦٧م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفا، به كوشش محمد حلمی محمداحمد، قاهره، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧١ م؛
منتجبالدین بدیع، علی، عتبة الكتبة، به كوشش محمد قزوینی و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٩ش؛
منینی، احمد، شرح الیمینی ( الفتح الوهبی)، قاهره، ١٢٨٤ق؛
مینورسكی، ولادیمیر، سازمان اداری حكومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٤ ش؛
نامههای پراكندۀ قائم مقام فراهانی، به كوشش جهانگیر قائم مقامی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
نصیری، علینقی، القاب و مواجب دوران صفویه، به كوشش یوسف رحیملو، مشهد، ١٣٧١ ش؛
ورهرام، غلامرضا، نظام حكومت ایران در دوران اسلامی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
همدانی، محمد، تكملة تاریخ الطبری، به كوشش البرت یوسف كنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
یكصد و پنجاه سند تاریخی از جلایریان تا پهلوی، به كوشش جهانگیر قائم مقامی، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نیز:
Ayalon, D., «Studies on the Structure of the Mamluk Army», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, ١٩٥٤, vol. XVI;
Hitti, P. Kh., History of the Arabs, London, ١٩٥٦;
Howorth, H., History of the Mongols, London, ١٨٧٦-١٩٢٧;
Imamuddin, S. M., ʿArab Muslim Administration, New Delhi, ١٩٨٤;
Kabir, M., The Buwayhid Dynasty of Baghdad, Calcutta, ١٩٦٤;
Lane Poole, S., The Coins of the Mohammadan Dynasties in the British Museum, Classes III-X, ed. R. S. Poole, London, ١٨٧٦;
Lewis, B., The Political Language of Islam, Chicago, ١٩٨٨;
Muir, W., The Caliphate Its Rise, Decline, and Fall, New York, ١٩٧٥;
Savory, R. M., «The Principal Offices of the Safawid State During the Reign of Ismaʿīl I», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, ١٩٦٠, vol. XXIII;
id, «The Principal Offices of the Ṣafawid State During the Reign of ṬahmāspI», ibid, ١٩٦١, vol. XXIV;
id, «Some Notes on the Provincial Administration of the Early Ṣafawid Empire», ibid, ١٩٦٤, vol. XXVII.
نادیا برگ نیسی