دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤٩ - ابن ابی حفص
ابن ابی حفص
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْن اَبی حَفْص، ابومحمد عبدالواحد بن عمربن یحیی هنتاتی (د ٦١٨ق / ١٢٢١م)، نخستین كس از بنی حفص كه امارت افریقیه یافت و از ٦٠٣ق / ١٢٠٧م تا هنگام مرگ از سوی امیرانِ موحّدی و به اطاعت از آنان در آنجا فرمان راند.
ابوحفص عمر (د ٥٧١ق / ١١٧٥م) پدر عبدالواحد، رئیس قبیلۀ بربر هنتاته (حموی، ٩٨: انتانه) از بزرگترین شاخههای مصامده، یكی از نزدیكترین شاگردان و یاران ابن تومرت، مؤسس سلسلۀ موحدون به شمار میرفت. وی در اصل فَصْكَة بن وَمزال نام داشت، ولی ابن تومرت او را عمر نامید و به ابوحفص مكنّی ساخت (مراكشی، ٣٣٧)؛ و شاید هم چون نسب خود را به عمر بن خطّاب میرسانید (ابن ابی دینار، ١٣٠)، نام و كنیه او را برگرفته است (ابن ابی ضیاف، ١ / ١٩٣). ابن ابی حفص در دستگاه موحدون رشد یافت و بسیار مورد احترام امیران آن سلسله بود. وی در روزگار ابویوسف یعقوب المنصور موحدی وزارت او را برعهده داشت (زركشی، ١٥) و حتی گاه به جای امیر به امامت نماز میرفت (ابنخلدون، ٦ / ٢٧٨) و گفتهاند كه خواهر امیر (ابنخلكان، ٧ / ١٠) و به قولی دختر او را به زنی گرفته بود (اندلسی، ١(٢) / ٤٩١). اهمیت و مقام خاندان حفصی در نزد امیران موحدی تا بدان پایه بود كه المنصور قبل از مرگ، درحالیكه از نوجوانی و ناآزمودگی فرزندش محمد الناصر نگران بود، به ابن ابیحفص توصیه كرد كه پاس وی و برادرانش را نگاه دارد (ابن خلدون، ٦ / ٢٧٧- ٢٧٨) و از محمد الناصر نیز خواست كه بیرأی و مشورت ابن ابی حفص فرمان نراند (عنان، ٢ / ٢٣٦). هم ازاینرو عبدالواحد پس از مرگ المنصور (٥٩٥ق / ١١٩٩م) برای الناصر بیعت گرفت و به سامان دادن كار او برخاست (مراكشی، ٣١٣) و وزارت او را برعهده گرفت (زركشی، ١٧).
در آغاز سدۀ ٧ق / ١٣م هنگامیكه یحیی بن غانیه بر افریقیه چیره شد، محمد النّاصر به رایزنی با امیران دیگر موحدی پرداخت و آنها او را به مسالمت با ابنغانیه تشویق كردند، جز عبدالواحدبن ابی حفص كه خواستار بیرون راندن ابن غانیه از افریقیه بود (السّلاوی، ٢ / ٢١٥). ازین رو امیر موحدی سپاه به آن سامان برد و در كنار مهدیه اردو زد و ابن ابی حفص را با ٠٠٠‘٤ كس به پیكار ابن غانیه فرستاد (زركشی، همانجا). عبدالواحد رو به سوی جبل دمّر نهاد. ابن غانیه هراسید و خواست بگریزد، ولی به تشویق افسران خود برجای ماند. در پیكار شدیدی كه بر فراز تپۀ رأس تاجرا نزدیك درۀ مجسر در جنوب شرقی قابس درگرفت (عنان، ٢ / ٢٦٥)، ابن غانیه شكست خورد (١٢ ربیعالاول ٦٠٢ق / ٢٧ اكتبر ١٢٠٥م) و برادرش جباره كشته شد (اندلسی، ١(٢) / ٤٨٩؛ زركشی، ١٧). محمد الناصر موحدی مدتی پس از چیرگی مجدد بر افریقیه، در ٦٠٣ق عزم بازگشت كرد، ولی چون از یورش مجدد ابن غانیه بیمناك بود و كسی را میطلبید كه به امارت آنجا گمارد، به اشارۀ امرای دولت، هیچكس را شایستهتر از ابن ابی حفص كه از بلند پایهترین امیران موحدی به شمار میرفت، برای این كار نیافت. ابن ابی حفص در آغاز این پیشنهاد را نپذیرفت، اما پس از آنكه امیر موحدی پسر خود یوسف را نزد او فرستاد و اعلام داشت كه اگر وی در افریقیه نماند، امیر خود در آنجا ماندگار میشود تا وی به مغرب بازگردد، مسند امارت را پذیرفت (زركشی، ١٨؛ ابن قنفذ، ١٠٥)، بدان شرط كه بیش از سه سال، تا به سامان رسانیدن كار افریقیه، در آنجا نماند و هیچكس در عزل و نصب امیرانی كه با او به كار میپردازند، دخالت نكند (زركشی، ١٨). این شرایط پذیرفته شد و بدین سان ابن ابی حفص در ١٠ شوال ٦٠٣ق / ١٠ مۀ ١٢٠٧م در تونس به حكومت نشست (ابنخلدون، ٦ / ٢٧٨). اندلسی (١(٢) / ٤٩١) گمان برده است كه انتصاب ابن ابی حفص به امارت افریقیه به پیشنهاد و توطئۀ اطرافیان امیر بوده تا او را كه گویا مانعی بزرگ بر سر راه نفوذ خود در امیر میدانستند، از مركز دولت دور نگاه دارند. در هر حال به رغم این انتصاب، ابن غانیه از پای ننشست و با گردآوری سپاه عزم پیكار كرد. ابن ابی حفص نیز به سوی او رفت. در ربیعالاول ٦٠٤ق / اكتبر ١٢٠٧م در منطقۀ تبیشه بر كرانۀ درۀ شبرو (عنان، ٢ / ٢٧٢-٢٧٣) جنگ درگرفت و ابن غانیه شكست خورد و گریخت؛ كوششهای مجدد او برای چیرگی بر افریقیه كه به جنگهای سال ٦٠٥ و ٦٠٦ق انجامید، نیز ناكام ماند (ابن خلدون، ٦ / ٢٧٨- ٢٧٩). از این پس پایگاه ابن ابی حفص در افریقیه استوارتر شد و با وجود آنكه گفتهاند در ٦٠٤ق پس از چیرگی بر ابنغانیه از امیر موحدی خواست تا اجازه دهد كه به مغرب باز گردد (همو، ٦ / ٢٧٨)، دیگر از استعفای مجدد ابن ابی حفص سخنی به میان نیامده است. شاید اهمیت سیاسی روزافزونی كه ابن ابی حفص در افریقیه مییافت، در مسكوت گذاردن شرط پیشین، دایر بر ترك افریقیه، بیتأثیر نبوده باشد، چنانكه در ٦٠٧ق مسلمانان بلندپایۀ سیسیل نمایندهای نزد ابن ابی حفص فرستادند و اطاعت خود را از موحدون اعلام داشتند (عنان، ٢ / ٢٧٨). نیز پس از مرگ الناصر و آغاز حكومت پسرش یوسف المستنصر، مخالفت ابن ابی حفص با بیعت با امیر جدید، موجب نگرانی شدید امرای دولت مركزی شد و به مكاتباتی میان ابن جامع وزیر مستنصر و ابن ابی حفص انجامید (زركشی، ١٩). از این روایت میتوان به اهمیت فوقالعادۀ ابن ابی حفص در تغییرات سیاسی منطقه پی برد. ابن ابی حفص سرانجام پس از ١٥ سال حكومت، روز پنجشنبه اول محرم ٦١٨ق / ٢٥ فوریه ١٢٢١م در تونس درگذشت (ابن قنفذ، ١٠٥؛ زركشی، ١٩) و پیكرش را در كنار مغارهای كه در آن به عبادت میپرداخت و سپس مزار شد، به خاك سپردند (ابنابیدنیار، ١٣١).
ابن ابی حفص را از جملۀ نیرومندترین امیران افریقیه و مدافع سرسخت نفوذ موحدون باید به شمار آورد. او كه مردی دلیر و با اراده بود، نه تنها آتش مخالفت بنیغانیه را در افریقیه فرونشاند، بلكه توانست مدّتی سلطۀ موحدون را بر افریقیه و شمال شرقی افریقا حفظ كند (عنان، ٢ / ٣٧٤). از تدبیر او در ملكداری و دادگریش نیز سخنها رفته است، چنانكه هر هفته یك روز به كار داوری میان مردم مینشست، و خود مردی فاضل و بخشنده بود (ابن قنفذ، ١٠٥).
مآخذ
ابن ابی دینار، محمدبن ابی القاسم، المؤنس، به كوشش محمد شمام، تونس، ١٩٦٧م؛
ابن ابی الضیاف، احمد، اتحاف اهل الزّمان، تونس، ١٩٧٦م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن قنفذ، احمدبن حسین، الفارسیة فی مبادی الدّولة الحفصیة، به كوشش محمد شاذلی النیفر و عبدالمجید التركی، تونس، ١٩٦٨م؛
اندلسی، محمدبن محمد، الحلل السندسیة، به كوشش محمد الحبیب الهیلة، تونس، ١٩٧٠م؛
حموی، محمدبن علی، التاریخ المنصوری، به كوشش ابوالعید دودو، دمشق، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
زركشی، محمدبن ابراهیم، تاریخ الدولتین الموحدیة و الحفصیة، به كوشش محمد ساضور، تونس، ١٩٦٦م؛
السّلاوی، احمدبن خالد، الاستقصاء، به كوشش جعفر الناصری و محمد الناصری، داربیضاء، ١٩٥٤م؛
عنان، محمد عبدالله، عصر المرابطین، قاهره، ١٩٦٤م؛
مراكشی، عبدالواحد، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب، به كوشش محمد سعید العریان و محمد العربی العلمی، قاهره، ١٩٤٩م.
صادق سجادی