دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٨ - ابوالحسن پوشنجی
ابوالحسن پوشنجی
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْحَسَنِ پوشَنْجی، علی بن احمد بن سهل (د ٣٤٨ ق / ٩٥٩ م)، عارف، زاهد و از جملۀ جوانمردان خراسان. ابوالحسن چون از مردم پوشنگ هرات بود، به پوشنجی شهرت یافت. وی در جوانی زادگاه خود را ترك گفت و در نیشابور اقامت گزید (ابونعیم، ١٠ / ٣٧٩؛ عطار، ٢ / ٧٥؛ ابن ملقّن، ٢٥٢؛ انصاری، ٤٢١).
وی در هرات از ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن شامی و حسین بن ادریس انصاری و دیگران استماع حدیث كرد (سبكی، ٣ / ٣٤٤؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٣٢٠) و در نیشابور مدتی با ابوعثمان حیری صحبت داشت (سبكی، همانجا). در سفری به شام طاهر مقدسی و ابوعمر دمشقی را ملاقات كرد و در عراق با ابن عطا و جْرُیری مصاحب بوده و با شبلی نیز دربارۀ مسائل [عرفانی] گفتوگو داشته است (سلمی، ٤٨١؛ انصاری، عطار، همانجاها) و ابوعبدالله حاكم، ابوالحسن علوی و عبدالله بن یوسف اصفهانی از وی حدیث روایت كردهاند (ابن عساكر، ١١ / ٨٤٠؛ ابن تغری بردی، همانجا).
پوشنجی در علم توحید و علوم معاملات از مشایخ بزرگ زمان خود و نیز صاحب طریقۀ نیكو در فتوّت و تجرید و دیندار بود و دستگیری از مستمندان را بر خود واجب میدانست (نك : سلمی، انصاری، همانجاها؛ جامی، ٢٢٥) و داستانهایی كه از اینگونه خصلتهای او نقل كردهاند، مؤید این قول است (نك : غزالی، ٢ / ١٧٩؛ قشیری، ٢٤٩؛ عطار، ٢ / ٧٦؛ ابنملقن، ٢٥٤-٢٥٥؛ ابنجوزی، ٢٠٤). هنگامی كه از سفر عراق بازگشت به الحاد منسوبش كردند (عطار، ٢ / ٧٥) و به گفتۀ انصاری «مگر در عقیده وی را خللی بوده یا خطایی در سخن» (همانجا). شاید به همین جهت بود كه در نیشابور خانقاهی بنا كرد و به عبادت پرداخت و تا هنگام وفات از مردم كناره گرفت (ابن عساكر، سبكی، همانجاها؛ ابن ملقن، ٢٥٢). گفتهاند كه وی در نماز جمعه و جماعت شركت نمیكرد و چون از این جهت ملامتش كردند در جواب گفت: اگر بركت در جماعت است، سلامت در عزلت است (ابن جوزی، ٢٨٩؛ ابن عساكر، ١١ / ٨٤٣). پوشنجی در نیشابور درگذشت و ابوالحسن محمد بن ابیاسماعیل علوی او را غسل داد و بر او نماز خواند (ابن عساكر، ١ / ٨٤١؛ ابن ملقن، همانجا) و در محلۀ قزالشیخ در كنار مزار حمدون قصار و ابوعلی ثقفی و عبدالله بن منازل به خاك سپرده شد (خلیفۀ نیشابوری، ١٤٥؛ ابن عساكر، ١١ / ٨٤٠، ٨٤١).
نوشته یا تألیفی به او نسبت ندادهاند، لیكن بسیاری از اقوال او در باب فتوت و مروت و صحبت در تذكرهها نقل شده است. این سخن او معروف است كه گفت: «تصوف پیش از این حقیقتی بود كه نامی نداشت و امروز نامی است كه حقیقتی ندارد».
مآخذ
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٣٦٨ ق؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، عمان، دارالبشیر؛
ابن ملقن، عمر بن علی، طبقات الاولیاء، به كوشش نورالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی، كابل، ١٣٤١ ش؛
جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحاتالانس،به كوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خلیفۀ نیشابوری، احمد بن محمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاكم نیشابوری، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛
سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، به كوشش پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
عطار، فریدالدین، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
غزالی، محمد بن محمد، كیمیای سعادت، به كوشش حسین خدیو جم، تهران، ١٣٦١ ش؛
قشیری، عبدالكریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، دارالخیر، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م.
غلامعلی آریا