دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥١ - احد
احد
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُحُد، كوهی در نزدیكی مدینه و نام یكی از غزوات مشهور پیامبر اسلام (ص). این كوه سرخ رنگ كه بریدگی ندارد (یاقوت، ١ / ١٤٤-١٤٥). در حدود ٤ كیلومتری شمال مدینه واقع است (EI١) و در نزدیكی آن مردم مدینه مزرعه و باغ داشتهاند (اصطخری، ١٨) و همۀ شهرت احد به سابقۀ جنگی باز میگردد كه میان یاران پیامبر (ص) و مشركان مكه در كنار آن در گرفت (نک : یاقوت، همانجا).
دربارۀ ماجرای غزوۀ احد، روایتهای مفصلی در آثار بازماندۀ سیره نگاران نخستین به دست ما رسیده است، از آن جمله میتوان به روایات عروة بن زبیر و زُهری اشاره كرد؛ اما مفصاترین روایتها از آن دو سیرهنگار مشهور یعنی ابن اسحاق (ه م) و واقدی است. روایت ابن اسحاق به چند گونه در آثار مورخان بعدی آمده است و گزارش او را در روایاتی كه شاگردان او مستقیماً از وی نقل كردهاند، مانند محمد بن سلمه میتوان یافت (نک : ابن اسحاق، ٣٢٢ به بعد). ابن هشام (٢ / ٦٠ به بعد) و طبری (تاریخ، ٢ / ٤٩٩ به بعد) نیز به طرق دیگری به او استناد كردهاند. گزارش واقدی كه گفته است اخبار جنگ احد را از روایات پراكندۀ گوناگون فراهم آورده، دقیق و سودمند است و نویسندگان بعدی، مانند ابن سعد (ه م)، بلاذری (١ / ٣٢١-٣٢٧) و همچنین گاه طبری (همان، ٢ / ٥٠٤) به آن چشم داشتهاند.
در سال ٣ ق، یك سال از شكست سختی كه مسلمانان در نبرد بدر بر مشركان وارد كردند، قریشیان به فرماندهی ابوسفیان (ه م) به خونخواهی كشتگان بدر، آمادۀ كارزاری دیگر با پیامبر (ص) و مسلمانان شدند. ایشان بدین منظور كسانی را همچون عمرو بن عاص و ابن زبعری و ابوعزه (ه م م)، به جلب همكاری دیگر قبایل برانگیختند (ابن اسحاق، ٣٢٢-٣٢٣؛ واقدی، ١ / ٢٠١؛ نیز نک : طبری، همان، ٢ / ٥٠٠) و سپس با لشكری كه شمار آن را ٣ هزار تن گفتهاند، به سوی مدینه تاختند. بنابر روایت واقدی گویا پیامبر (ص) در قبا ــ جایی در نزدیکی مدینه ــ بود که به وسیلۀ نامهای که عمویش عباس بن عبدالمطلب پنهانی سوی پیامبر (ص) فرستاده بود، از خروج مشركان برای نبرد آگهی یافت (١ / ٢٠٣-٢٠٤)، اما در روایات دیگر به این نامه اشارهای نشده است (مثلاً نک : ابن هشام، ٢ / ٦٢؛ نیز نک : طبری، همان، ٢ / ٥٠٢).
در ٥ شوال، مشركان به عرض ــ ناحیهای در نزدیكی احد ــ رسیدند و چارپایان را در مزارع آنجا برای چرا رها كردند (واقدی، ١ / ٢٠٦-٢٠٧). پیامبر (ص) به وسیلۀ یكی از اصحاب از شمار و نیز تجهیزات ایشان آگاهی یافته بود (همو، ١ / ٢٠٨). تنی چند از بزرگان اوس و خزرج چون سعد بن معاذ، اسید بن حُضَیر و سعد بن عُباده با گروهی از بیم هجوم مشركان تا بامداد جمعه در مسجد پاسداری میدادند (همانجا). روز جمعه، پیامبر (ص) با اصحاب دربارۀ چگونگی دفاع رایزنی کرد. پیامبر (ص) بسیار مایل بود كه مسلمانان از شهر خارج نشوند. بزرگان مهاجران و انصار نیز چنین میخواستند و خاصه كسانی با توجه به تجربههای پیشین جنگ در شهر مدینه، توصیه میكردند كه مسلمانان از شهر بیرون نروند، ولی عدۀ دیگری كه جوانتر بودند و حتی صحابی بزرگی چون حمزة بن عبدالمطلب خواهان جنگ در بیرون مدینه بودند. سرانجام پیامبر (ص) رأی گروه اخیر را پذیرفت (نک : همو، ١ / ٢١٠، ٢١٣؛ نیز نک : عروه، ١٦٨- ١٦٩).
پیامبر (ص) با لشكر هزار نفری مسلمانان از مدینه بیرون شد (ابن هشام، ٢ / ٦٣؛ قس: ابن اسحاق، ٣٢٦، كه آن را ٧٠٠ تن یاد كرده است) و شب را در شیخان ــ جایی مدینه و احد ــ درنگ كرد و بـامداد روز بعد بـه راه افتـاد (نک : واقدی، ١ / ٢١٦- ٢١٨). هنوز اندكی از ورود لشكر مسلمانان به احد نگذشته بود كه عبدالله بن اُبی، به سبب آنكه توصیۀ او را مبنی بر موضعگیری در مدینه نپذیرفته بودند، با گروهی دیگر پیامبر (ص) را ترك كرد (عروه، ١٦٩؛ زهری، ٧٧؛ واقدی، ١ / ٢١٩؛ ابنهشام، ٢ / ٦٤) و شمار مسلمانان از هزار تن به ٧٠٠ تن كاهش یافت. پیامبر (ص) بیدرنگ لشكر بیار است، كوه احد را پشت سر نهاد و عدهای تیرانداز به فرماندهی عبدالله بن جُبیر بر كوعه عینین كه سمت چپ احد بود، گماشت (واقدی، ١ / ٢١٩-٢٢٠). مشركان نیز صف آراستند: بر سمت راست خالد بن ولید و بر سمت چپ عكرمه پسر ابوجهل فرماندهی داشت (همو، ١ / ٢٢٠). پیامبر (ص) پیش از آغاز جنگ خطبهای خواند (همو، ١ / ٢٢١-٢٢٣) و تیراندازان را به تأكید فرمود تا مراقب پشت سر مسلمانان باشند و هیچ گاه موضع خود را ترك نكنند (ابن اسحاق، همانجا؛ واقدی، ١ / ٢٢٤-٢٢٥؛ ابن هشام، ٢ / ٦٥-٦٦؛ بخاری، ٥ / ٢٩ نیز نک : طبری، تاریخ، ٢ / ٥٠٩). در آغاز پیكار چون یكی از جنگجویان مشركان به نام طلحة بن ابی طلحه مبارز طلبید و علی (ع) به كارزار او رفت و سرانجام به خاكش افكند، مسلمانان شادمان از نخستین پیروزی، تكبیرگویان یكباره به صف مشركان حمله بردند (واقدی، ١ / ٢٢٥-٢٢٦). مسلمانان به سرعت غالب آمدند و مشركان روی به گریز نهادند (همو، ١ / ٢٢٩؛ ابن سعد، ٢ / ٤٠-٤١)، اما تیراندازانی كه بر سمت چپ لشكر گمارده شده بودند، به طمع غنیمت، جایگاه خود را ترك كردند و اصرار عبدالله بن جبیر كه آنان را به فرمانبرداری از دستور پیامبر (ص) فرا میخواند، سودی نبخشید. خالد بن ولید كه پیشتر نیز به تنگهای كه تیراندازان مدینه در دست داشتند، توجه كرده، ولی كاری از پیش نبرده بود (واقدی، همانجا). این بار به تنی چند از تیراندازان باقی مانده هجوم برد و عكرمه نیز با او همراه شد (همو، ١ / ٢٣٢؛ ابنسعد، ٢ / ٤١-٤٢) و همگی از پشت سر به لشكر مسلمانان كه در حال تعقیب پیادگان لشكر مشركان بودند، تاختند. در این میان كسی ندا در داد كه پیامبر (ص) كشته شده است (زهری، همانجا؛ ابن اسحاق، ٢٧؛ واقدی، همانجا). این خبر سخت موجب تضعیف روحیۀ مسلمانان شد، چنانكه مسلمانان پراكنده شدند و حتی برخی به سوی كوه پناه بردند (همو، ١ / ٢٣٥). گفتهاند در گرما گرم نبرد، چند تن از مشركان قصد جان پیامبر (ص) كردند كه بر اثر آن، دندانش شكست و صورتش شكاف برداشت (همو، ١ / ٢٤٤؛ نیز نک : زهری، همانجا، طبری، همان، ٢ / ٥١٩). سرانجام پیامبر (ص) كه تنها شمار اندكی از یاران در كنارش مانده بودند (واقدی، ١ / ٢٤٠). درحالیكه زخمهای متعدد برداشته بود، به شكاف كوه پناه برد (ابناسحاق، ٣٣٠؛ نیز نک : ابن هشام، ٢ / ٨٣؛ طبری، همان، ٢ / ٥١٨). مشركان تیغ در مسلمانان نهادند و بسیار كسان از ایشان به شهادت رسیدند، از همه مهمتر، حمزة بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص) بودكه وحشی غلام جُبیر بن مُطعم نیزهای به تن او فرو كرد و سپس نیز شكمش را درید و جگرش را به نزد هند، همسر ابوسفیان برد كه حمزه پدرش را كشته بود، و هند جگر حمزه را به دندان گزید. پیامبر (ص) از شهادت حمزه و مثله شدن پیكر او سخت اندوهگین و خشمناك شد (ابن اسحاق، ٣٢٩، ٣٣٣؛ واقدی، ١ / ٢٨٥-٢٨٦، ٢٩٠). وحشی بعدها ماجرای شهادت حمزه را خود شرح میداد (نک : ابن هشام، ٢ / ٧٠-٧٢؛ بخاری، ٥ / ٣٦-٣٧).
سرانجام وقتی ٢ سپاه از هم جدا شدند، ابوسفیان نزدیك دامنۀ كوه كه مسلمانان در آنجا گردآمده بودند، آمد و ضمن ستایش بُتان، روز احد را نبردی در برابر نبرد بدر دانست (زهری، ٧٨؛ ابن اسحاق، همانجا؛ واقدی، ١ / ٢٩٦-٢٩٧؛ بلاذری، ١ / ٣٢٧). مسلمانان به دفن شهدا پرداختند و پیامبر (ص) بر یك یك پیكر ایشـان كه شمارشـان ٧٠ تن بـا اندكـی افزونتر بود (نک : همو، ١ / ٣٢٨) نماز گزارد و هر بار میفرمود تا پیكر حمزه را نیز در كنار شهیدی دیگر مینهادند و بدین گونه بر پیكر حمزه هفتاد و اندی بار نماز گزارد (ابن هشام، ٢ / ٩٧؛ واقدی، ١ / ٣١٠؛ ابن سعد، ٢ / ٤٤؛ بلاذری، ١ / ٣٣٦). نام شهدای احد كه همگی در كنار این كوه دفن شدند، به تفصیل در مآخذ كهن ذكر شده است. از مشركان نیز بیست و اند تن كشته شدند (عروه، ١٧٢؛ واقدی، ١ / ٣٠٠ به بعد؛ برای اسامی كشتگان مشركان، نک : همو، ١ / ٣٠٧ به بعد).
غزوۀ احد در روز شنبه ٧ شوال ٣ ق / ٢٣ مارس ٦٢٥ م اتفاق افتاد (همو، ١ / ١٩٩؛ ابن سعد، ٢ / ٣٦؛ بلاذری، ١ / ٣١١-٣١٢)، اما برخی نیمۀ شوال همان سال نیز گفتهاند (ابن اسحاق، ٣٢٤؛ ابن حبیب، ١١٢-١١٣؛ نیز نک : طبری، همان، ٢ / ٥٣٤). در منابع، به چندین آیه از قرآن مجید كه در شأن غزوۀ احد نازل شده، خاصه آیات ١٢١ تـا ١٢٩ سورۀ مباركۀ آل عمران اشـاره شده است (مثلاً نک : واقدی، ١ / ٣١٩ به بعد؛ ابن هشام، ٢ / ١٠٦ به بعد؛ طبری، تفسیر، ٤ / ٤٥ به بعد). همچنین حدیثهایی از پیامبر (ص) در این باره نقل شده است (بخاری، ٥ / ٣٩-٤٠؛ ابوعبید، ١ / ١١٧). پیامبر (ص) پس از آن آگـاهی به دیدار تربـت شهـدای احـد میرفـت (مثلاً نک : بخاری، ٥ / ٢٩) و از آن پس نیز كسانی كه به مدینه میرفتند، دیدار احد را از دست نمیدادند. برخی سفرنامهنویسان، شرایط كنونی آن منطقه را به تفصیل شرح دادهاند (نک : EI١).
مآخذ
ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به كوشش ایلزه، لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن هشام عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش مصطفی سقا، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧ م؛
بخاری، محمد، صحیح، قاهره، ١٣١٥ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
زهری، محمد، المغاری النبویة، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر؛
عروة بن زبیر، مغاری رسول الله (ص)، به كوشش محمد مصطفی اعظمی، ریاض، ١٤٠٤ ق / ١٩٨١ م؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI١.
بخش تاریخ