دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٣ - بزرگمهر
بزرگمهر
نویسنده (ها) :
مریم مجیدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُزُرْگْمِهْر، پسر بُختَگ،وزیر و حكیم روزگار خسرو اول انوشیروان ساسانی (سلـ ٥٣١ - ٥٧٩م) در بعضی از متون ادبی و تاریخی. بزرگمهر عنوانی است كه در متون پهلوی به صورت وُچورْگْمِتْر (صفا، حماسه سرایی... ، ٤٩) و وُزُرگمهرِ بُخْتَگان، و در متون فارسی و عربی دورۀ اسلامی به صورتهای گوناگون همچون بزرگمهر (جلال الدین میرزا، ٣٣١)، بزرجمهر (دینوری، ٧٢؛ بیهقی، ابوالفضل، ٤٢٥)، بوذرجمهر (ابوعلی مسكویه، ٥٣؛ میرخواند، ١ / ٧٨٥) و ابوذرجمهر (خواجو، ٩١) آمده است. از بررسی فرهنگ شاهنامۀ چنین بر میآید كه این نام در شاهنامه فردوسی ــ به سبب سازگاری با بحر متقارب ــ همواره به صورت بوزرجمهر به كار رفته است (ولف، ١٥٧). تلفظ امروزی این نام بزرگمهر، و در لغت به معنی آفتاب بزرگ، یا صاحب محبت بزرگ است (هدایت، رضا قلی، فرهنگ... ، ١٧٠) و از نظر ریشه شناسی، مصحّف بُرْزمِهر یا داد بُرْزمهر است كه به صورت زرمهر هم نوشته شده، و شاید شكل صحیح آن دات بُرْژمِتْر (بهار، ١ / ٥٢)، و كهنترین صورت ضبط آن در كتیبهها «بورزومهر» باشد (حبیبی، ٨٧).
بزرگمهر، رئیس رایزنان خاص دربار كشور، پاسبان شخصی پادشاه و رئیس دربار بوده است (بهار، همانجا؛ «یادگار...»، ٣٠٣- ٣٠٤). بناكتی بزرگمهر را پسر سوخرا دانسته است (ص ٦١). به گفتۀ كریستنسن پسر سوخرا، زرمهر نام داشته ( سلطنت ...، ٤٢)، و به باورهمایی بختگ لقب سوخرا، پدربزرگمهر بوده است (ص ٢٢٢). بر اساس شواهد تاریخی سوخرا یكی از درباریان قباد (سلـ ٤٨٨-٤٩٦؟ و ٤٩٨ یا ٤٩٩-٥٣١م)، پدر انوشیروان بود كه به فرمان قباد كشته شد (كریستنسن، همان، ٤٢-٤٣، ٥٥). بناكتی سابقۀ وزارت بزرگمهر را به عهد جاماسب (سلـ ٤٩٦- ٤٩٨ یا ٤٩٩م) برادر قباد رسانده است. به باور او، قباد پس از پیروزی برجاماسب، به جبران كشتن سوخرا، بزرگمهر را به وزارت رساند و بزرگمهر بعدها در زمان انوشیروان همچنان در مقام وزارت باقی ماند (ص ٦٢-٦٣). گفتههای بناكتی بیشتر شبیه روایتهای اغراق آمیز داستانهای امیر حمزه (نك : وهمن، ٤٦٨-٤٦٩) و رموز حمزه (نك : محجوب، ٣٣- ٣٨) است.
گروهی دیگر بزرگمهر را وزیر خسرو پرویز (سلـ ٥٩٠- ٦٢٨م) دانستهاند (مسعودی، ٣٠٥؛ نك : مشكور، ٢ / ١٠٣٧؛ سایكس، ١ / ٦٣٥). در سیاستنامه روایتی مبنی بر زنده بودن بزرگمهر پس از زوال ساسانیان (٦٥١م) آمده (نظام الملك، ٢٤٦)، و در حكایتی از نصیحه الملوك، بزرگمهر به منظور آگاهی یافتن از شخصیت و سیرت عمر، رسولی به مدینه فرستاده است (غزالی، ٣٥٤). همۀ این موارد، مبین میزان توجه و علاقۀ نویسندگان دورۀ اسلامی، به شخصیت بزرگمهر است؛ اما بسامد آشفتگیهایی از این دست، در گزارش احوال بزرگمهر موجب شده است كه غربیان معاصر، بزرگمهر را شخصیتی افسانهای بپندارند، در حالی كه در تاریخ و نیز در ادبیات فارسی پس از اسلام، وجود بزرگمهر در كنار انوشیروان انكارناپذیر است.
بر اساس منابع فارسی و عربی دورۀ اسلامی، نخستین آگاهی از حال بزرگمهر آن است كه وی در نوجوانی، دانش آموز مكتبخانهای در مرو بود (فردوسی، چ علیاف، ٨ / ١١١-١١٢؛ مجمل... ، ٧٥؛ ثعالبی، غرر...، ٦٢٠-٦٢٢؛ خواندمیر، ١٦؛ میرخواند، ١ / ٧٨٦؛ حمدالله، ١٥٧؛ قس: قزوینی، ٢٣٥). در آن زمان انوشیروان خوابی دید كه خوابگزاران از گزارش آن درماندند. پس رسولانی به سراسر كشور فرستاد تا گزارنده خواب را بیابند. معتمدی به نام آزاد سرو (فردوسی، چ علیاف، ٨ / ١١١) در مرو گزارش خواب را از استاد مكتب خانهای كه بزرگمهر در آنجا تحصیل میكرد، جویا شد. آن استاد تعبیر خواب را نمیدانست، ولی بزرگمهرِ نوجوان آمادگی خود را برای گزاردن خواب در حضور شاه اعلام كرد و به دربار انوشیروان راه یافت (ثعالبی، همان، ٦٢٠-٦٢١؛ مجمل، همانجا؛ قس: عوفی، ٣١٩، ٣٦٨). او گرامیترین وزیر انوشیروان شد (دینوری، ٧٢) و در مقابل تخت انوشیروان برای او كرسی زر نهادند (ابن بلخی، ٩٧) و در ردیف شاهان روم و چین و خزر (یا قبچاق) مینشست (همانجا؛ تاریخ...، ١٨).
درخشانتریناقدام بزرگمهر در دورانوزارت، گشودن راز بازی شطرنج بود. در این روایت كه با اندك تفاوتی در آثار نویسندگان گوناگون از جمله فردوسی (چ علیاف، ٨ / ٢٠٦ بب )، ثعالبی ( شاهنامۀ كهن... ، ٣٥٥- ٣٥٦) و مؤلف مجمل التواریخ (ص ٧٥) و راوندی (ص ٤٠٧- ٤٠٨) آمده، پادشاه هند بساط شطرنج را به دربار انوشیروان فرستاد تا چنانچهایرانیان راز آن را گشودند، هندیان همچنان خراجگزار ایرانیان باشند، در غیر این صورت، شاهایران خراج را از هندیانبرگیرد. بزرگمهر راز شطرنج را گشود و در برابر آن بازی نرد را ابداع كرد و آن را برای شاه هند فرستاد، ولی دانایان هند از گشودن راز بازی نرد فروماندند (نیز نكـ: ثعالبی، غرر، ٦٢٢-٦٢٥؛ عوفی، ٣٦٨-٣٦٩).
به روایتی بزرگمهر بابی تازه به شطرنج هندیان افزود كه آراستن صفحه و نحوۀ حركت مهرههای آن را راوندی نشان داده است (ص ٤١٠). به گزارش وی انوشیروان شطرنج برساختۀ بزرگمهر را برای قیصر روم فرستاد و حكمای روم نیز دو باب دیگر بر آن افزودند (ص ٤٠٧- ٤٠٨).
سومین اقدام مهم در زندگی بزرگمهر، مربوط به روزگاری است كه وی به خشم انوشیروان گرفتار و زندانی بود. در این زمان، قیصر روم با پیشنهادی شبیه پیشنهاد شاه هند (فردوسی، چ علی اف، ٨ / ٢٠٦- ٢٠٨) صندوقچهای سر به مُهر به دربار ایران فرستاد تا ایرانیان محتوای آن را حدس بزنند و اگر نتوانستند، شاه ایران خراج را از رومیان برگیرد. انوشیروان پس از ناامیدی از درباریان و دانشمندان، به بزرگمهر متوسل شد و خود از او دلجویی كرد (همان، ٨ / ٢٦٠-٢٦٦). بزرگمهر كه در زندان نابینا شده بود، پاسخ را یافت و از حبس رها شد و در سالخوردگی عزت پیشین را به دست آورد (ثعالبی، همان، ٦٣٤ - ٦٣٥؛ عطار، ٢٠٥-٢٠٦).
نظریات نویسندگان ایرانی و عربی زبان دوره اسلامی در مورد فرجام كار بزرگمهر، مختلف است. برخی نویسندگان ازجمله دینوری (همانجا) و مؤلف مجملالتواریخ (ص ٧٦) وابناسفندیار(ص ١٣٥-١٣٦) دربارۀ مرگ بزرگمهر، سكوت كردهاند.
گروهی دیگر به ادبار بزرگمهر در سالهای پایان زندگی اشاره میكنند و با طرح روایتهای گوناگون، علت آن را بدگمانی انوشیروان نسبت به وی میدانند. به گفتۀ فردوسی (چ علیاف، ٨ / ٢٥٥-٢٥٧) روزی بزرگمهر و انوشیروان به شكار رفتند و از همراهان دور ماندند. در این زمان، انوشیروان خوابید و پرندهای گوهر بازوبند او را بلعید. انوشیروان برخاست و بدگمان شد كه بزرگمهر، بر اساس تجویز پزشكان كهن، برای پالودن طبع شاه، جواهرات را در خواب به خورد او داده است و بزرگمهر را از خود راند. در روایت مجمل التواریخ انوشیروان پس از بازگشت از روم، همواره از بزرگمهر رنجیده خاطر بود (همانجا) و در گزارش ابن بلخی چند بار در دوره وزارت، غرور و سركشی در بزرگمهر پدیدار شد و كسانی احوال او را به انوشیروان بازگفتند؛ چون انوشیروان وزیر را شریك پادشاهی خود میدانست، از او در هراس افتاد و به زندانش افكند؛ اما از آنجا كه بر خردمندی بزرگمهر واقف بود، هر بار او را از زندان آزاد میكرد و حرمت میداشت (ص ٩٢؛ قس: هدایت، مهدی قلی، ٢٣٠-٢٣٢). به گزارش فردوسی، در زمان اسارت بزرگمهر، پرسش و پاسخهایی میان او و انوشیروان رد و بدل میشد و حاضر جوابیهای هوشمندانه، تند و تحقیرآمیز بزرگمهر در این میان، اسباب تشدید رنجش خاطر شاه را فراهم میآورد (چ علیاف، ٨ / ٢٥٧).
گروه سوم از نویسندگان، به اعدام بزرگمهر اشاره كرده، و با روایتهای گوناگون، سبب آن را تغییر مذهب بزرگمهر دانستهاند. در روایت طرطوشی (ص ٣٢٥) و ابوالفضل بیهقی (ص ٤٢٥- ٤٢٨؛ نیز نك : سایكس، ١ / ٦٣٥)، بزرگمهر را به اتهام گرویدن به آیین مسیح، مثله كرده، یا گردن زدهاند. در روایتی دیگر نیز بزرگمهر به اتهام گرایش به مانویت اعدام شده است (نك : مسعودی، ١ / ٣٠٥؛ مشكور، ٢ / ١٠٣٧). شبهۀ تغییر مذهب و اعدام بزرگمهر از دو منشأ به متون تاریخی و ادبی راه یافته است. نخست گزارش مسعودی است كه ماجرای اعدام بزرگمهر را در روزگار خسرو پرویز و پس از نبرد وی با بهرام چوبین آورده (همانجا)، و پیداست كه این گزارش از جهت تاریخی تأیید نمیشود. دیگری گزارش زین العابدین شیروانی است كه در كتابی از برزوی اصفهانی، از شاگردان بزرگمهر، چنان خوانده كه بزرگمهر بر دین فریدون و بر اساس تعالیم كیخسرو پسر سیاوش زندگی میكرده، و منكر آیین زردشت (آیین رسمی روزگار ساسانیان) بوده است (ص ٨٠٨؛ قس: بیهقی، ابوالفضل، ٤٢٥).
صرف نظر از تشتت آراء در منابع دورۀ اسلامی، فقدان نام بزرگمهر در آثار تاریخی پیش از اسلام، شرق شناسان را بر آن داشته است كه وی را شخصیتی افسانهای بشمارند (نولدكه، ٤٠٧؛ كریستنسن، «داستان...»، شم ٦، ص ٤٥٧). به اشارۀ بارتولد در مصر باستان كتابی درباره وزیری آرمانی نوشته شده بود و ابوجعفر زرتشت اوصاف آن وزیر را شایستۀ مهرنرسه، وزیر بهرام گورساسانی (سلـ ٤٢٠- ٤٣٨م) دانست؛ سپس بهتدریج میهنپرستی خراسانیان موجب شد كه بزرگمهر افسانهای، جای مهرنرسۀ تاریخی را بگیرد و این امر تا جایی پیش رفت كه آثاری در پند و اندرز به نام بزرگمهر تدوین شد (نك : برتلس، ٢٩٢). در تحقیق بارتولد، اینكه چگونه ابوجعفر زرتشت به منبع مصری دست یافته، و اینكه چرا بزرگمهرِ افسانهای وزیر بهرام گور معرفی نشده است، روشن نیست.
كریستن سن در تكمیل نظریۀ بارتولد چنین گزارش كرده است كه بر اساس متنی نوشته برپاپیروس از سدۀ ٥قم به خط آرامی، شخصی به نام «اهیكر» (یااحیقر) وزیر پادشاه آشوری بوده، و موفق به حل معماهایی شده كه بسیار شبیه رویدادهای زندگی بزرگمهر است (همان، شم ٧، ص ٦٩٣، ایران... ، ٧٦-٧٧). كریستنسن برای بیان چگونگی پیوند خوردن داستان «اهیكر» به عصر انوشیروان، بزرگمهر راهمان برزویۀ طبیب، آورندۀ كتاب كلیله و دمنه به ایران و طبیب دربار انوشیروان دانسته است («داستان»، شم ٩، ص ٦٩٦). در استدلال وی، نخستین دلیل یكی بودن این دو شخصیت آن است كه برزویه، تلفظ محبتآمیز برزمهر، و برزمهر شكل اصلی و صحیح بزرگمهر است (همانجا). در پژوهش كریستن سن، تعیین نشده است كه اگر این هر دو یك شخصیت، و طبیب دربار بودهاند، چه كسی وزارت انوشیروان را داشته است.
دلیل دوم كریستن سن آن است كه پادشاه هند كه شطرنج را به ایران فرستاد، «دیوسرم» نام داشته، و كتاب كلیله و دمنه نیز برای دیوسرم یا داب سلم یا دابشلیم روایت شده است (همانجا)؛ در حالی كه این استدلال تنها بیانگر آن است كه بازی شطرنج و كتاب كلیله و دمنه در اختیار یك پادشاه هندی بوده است.
سومین دلیل كریستن سن آن است كه برزویه و بزرگمهر هر دو از مردم مرو بودهاند (همان، شم ١٠، ص ٧٨٥- ٧٨٦)؛ حال آنكه بزرگان دیگری نیز چون باربد از مردم مرو و منسوب به دربار ساسانیان بودهاند (نك : اصطخری، ٢٠٨) و دلیلی برای آمیختن شخصیت آنان و دیگر شهروندان مرو وجودندارد. كریستنسن گفتار مؤلف فارس نامه (ابنبلخی، ٩٧) مبنی بر وجود كرسی زر در كنار تخت انوشیروان برای بزرگمهر را مورد انتقاد قرار داده، و آن كرسی را محل نشستن «بزرگ فر مدار»، دانسته كه در اصل «بزرگ دبیر» یا «وزیر» انوشیروان بوده ( ایران، ٥٤٧- ٥٤٨)، ولی در تحقیق او هویت این وزیر روشن نشده است. سخن آخر آنكه در هیچ منبعی، از پدر برزویه، با نام بختگ یا سوخرا، یاد نشده است و بر اساس باب برزویۀ طبیب در آغاز كلیله و دمنه پدر برزویه از لشكریان بوده (چ قریب، ٤١؛ داستانها...، ٥٧)، ولی نامی از او نرفته است.
بر اساس منابع ایرانی و عربی دورۀ اسلامی، بزرگمهر نه فقط به عنوان وزیر دانای انوشیروان، بلكه به عنوان یك دانشمند، قهرمان ملی، دانای رازهای مكتوم و عامل سرشكستگی دولتهای هند و روم در برابر ایران (صفا، حماسه سرایی، ٢٥٢) و آگاه از علوم پزشكی و ستاره شناسی (فردوسی، چ ژول مل، ٦ / ١٨٣٠-١٨٣١) معرفی شده است.
پندنامۀ بزرگمهر به انوشیروان و داستانهای بازی نرد و شطرنج، در جای خود از مهمترین داستانهای دورۀ تاریخی شاهنامه به شمار میآید (صفا، همان، ٢١١). اندرزگویی، وجه بارز شخصیت بزرگمهر است. حاصل اندیشه و جهانبینی بزرگمهر در ٧بزم در شاهنامه به انوشیروان عرضه شده است (چ ژول مل، ٦ / ١٨٨٧ بب ). بزرگمهر همچنین چكیدۀ حكمت خود را در ١٢ اصل در اختیار انوشیروان قرار داده كه رعایت آنها موجب تأمین امنیت شاه و مردم است (مسعودی، ١ / ٢٩٥-٢٩٦؛ میرخواند، ١ / ٧٨٧- ٧٨٨؛ خواندمیر، ١٧- ١٨).
اشتغال بزرگمهر به ارشاد انوشیروان، چنان مورد توجه نویسندگان دورۀ اسلامی واقع شده است كه در آثار نویسندگان ایرانی و عربی زبان این دوره هر جا از پند و اندرز سخن میرود، از بزرگمهر نیز نامی به میان میآید. در آثار نویسندگان عربی زبان همچون جاحظ، ابن قتیبه، ابن عبدربه، ابراهیم بیهقی و تنوخی، پندهای مشابهی تكرار شده است (جاحظ، ١ / ٢٠، ١٨٨-١٨٩؛ ابن قتیبه، ١ / ١٧، ٣٧، جم ، ٢ / ٦، ٩٠، جم ؛ ابن عبدربه، ١ / ١٩٠، ٢ / ١٦٤، ٢٠٨، ٣ / ١٣ ببـ ، ٨ / ١٩؛ بیهقی، ابراهیم، ١٨٧؛ تنوخی، ١ / ١٥٩-١٦٠)؛ ولی در آثار ایرانیان والاترین تعالیم اخلاقی، با روایتهای گوناگون به بزرگمهر نسبت داده شده است (نك : مرزبان، ١ / ١٧٢-١٧٤، ٢٢٣- ٢٢٦؛ عنصرالمعالی، ٣٨-٣٩، ٤٦، ١٢١؛ نظامالملك، ١٧٩-١٨٠، ٢٤٦؛ عوفی، ١٧٥-١٧٦، ٢٣٥). سعدی در نگارش گلستان (برای نمونه، ص ٥٦، ٨١، ٨٣؛ نیز نك: دباشی، ٨٥-٩٥) و جامی در نگارش بهارستان (برای نمونه، ص ٤١) داستانهای حكمتآمیزی به بزرگمهر نسبت دادهاند كه مأخذ آنها دانسته نیست. در این حكایتها انوشیروان به اسطورهای از عدالت تبدیل شده است كه عدالت او از گذر خرد بزرگمهر اعمال میشود (دباشی، ٨٥) و چنین مینماید كه روابط بزرگمهر و انوشیروان در دربارهای ناامن دوره اسلامی، دستاویزی برای طرح لزوم رعایت عدل و خرد، در شیوه زمامداری شده است (همو، ٨٧).
بخشی از شهرت بزرگمهر در دورۀ اسلامی از آنجاست كه عباسیان همواره به شیوۀ ساسانیان در رعایت توازن بین عناصر و اقوام تحت حكومتشان توجه داشتند و از شیوه سلطنت انوشیروان و وزارتبزرگمهر پیروی میكردند (زرین كوب، ٤١٧). در منابع عربی زبان متقدم (مثلاً نك : خطیب، ١٠ / ٢٠٧؛ ابن طقطقى، ١٨٥؛ ابن كثیر، ١٠ / ٦٩)، حتى ابومسلم خراسانی (مق ١٣٧ق / ٧٥٤م)، داعی عباسیان فرزند بزرگمهر معرفی شده است (نك : نفیسی، ١ / ١٤٤؛ صفا، تاریخ... ، ١ / ١٤)؛ هر چند كه اختلاف نظر در احوال ابومسلم كمتر از بزرگمهر نیست (زرین كوب، ٤٠١).
وجه دیگر شخصیتبزرگمهر، تبحر درپیشگویی و آگاهی از رازهای سر به مهر است. بنا بر گزارش ابن خلدون ( مقدمه، ٢ / ٨٣٢، العبر، ١ / ٦٠٦) پیشگویی انقراض دولت ساسانی و پیشگویی ولادت پیامبر اسلام (ص) را به بزرگمهر نسبت دادهاند (هدایت، مهدی قلی، ٢٣٣). در تمامی این حكایتها دانش بزرگمهر از دو راه عرضه شده است: یا از راه تعبیر خواب (همانجا؛ فردوسی، چ علی اف، ٨ / ١١٠ بب )، یا با نوعی دریافت شهودی (خیام، ٢٣-٢٤؛ ملطیوی، ٣٤٣- ٣٤٥). از این رو، سهروردی (د ٥٨٧ق / ١١٩١م) در تشریح قواعد و ضوابط فلسفۀ اشراق در باب نور و ظلمت، اساس حكمت اشراق را شیوۀ دانایان سرزمین پارس و از جمله بزرگمهر دانسته است (ص ١٩؛ شهرزوری، نزهة...، ١ / ٤٣-٤٤، شرح... ، ١١، ٢٣؛ دانش پژوه، ٣؛ شایگان، ٢٠٧).
در متون ادبی فارسی، همواره وزیران با تدبیر به بزرگمهر تشبیه، و با اوصاف او سنجیده شدهاند (نك : جاجرمی، ٢ / ٦٠٩؛ سوزنی، ٣٣٠؛ معصوم علیشاه، ٣ / ٧٥٠).
آثار منسوب به بزرگمهر
١. پندنامۀ بزرگمهر بختگان، خطاب به انوشیروان، به پهلوی در ٤٢٥‘١ كلمه. این اثر در ١٨٨٥م به دستور پشوتن بهرام سنجانا در مجموعۀ گنج شایگان به چاپ رسیده است (صفا، حماسه سرایی، ٤٩؛ پورداود، ٤٨). ماهیار نوابی ترجمۀ فارسی این اثر را با عنوان «یادگار بزرگمهر» در ٢٦٤ بند در ١٣٣٨ش در نشریۀ دانشكدۀ ادبیات تبریز (س ١١، شم ١) به چاپ رسانده است. همچنین آوانوشت، متن فارسی و ترجمۀ انگلیسی آن با عنوان اندرزنامۀ بزرگمهر در ١٣٥٠ش توسط فرهاد آبادانی در اصفهان منتشر شدهاست. شیوۀ اینپندنامه، تااندازهای به شیوۀ پند دادن بزرگمهر به انوشیروان در شاهنامه فردوسی شبیه است؛ از این رو، ماهیار نوابی آن را بدون شك یكی از منابع فارسی دانسته است (ص ١٩٤- ١٩٨). ابوعلی مسكویه (د ٤٢١ق/١٠٣٠م) مفاد همین اندرزنامه را در كتاب جاویدان خرد (ص ٥٣ - ٧٦) گنجانده است. .
٢. ظفرنامه، عنوانی است كه در دورۀ اسلامی به مجموعۀ فارسی سخنان منسوب به بزرگمهر اطلاق شده، و نخستین بار حاجی خلیفه براساس روایتی نامعتبر، مترجم این متن از پهلوی به فارسی دری را ابنسینا (٣٧٠- ٤٢٨ق/٩٨٠-١٠٣٧م) دانسته است (٢/١١٢٠؛ نیز نك : صدیقی، ١٠)؛ در حالی كه سبك نثر آن، با شیوۀ نگارش فارسی ابنسینا در دانشنامه، مغایرت دارد (همو، ١٩؛ مهدوی، ٢٨١). متن ظفرنامه را نخستین بار شارل شفر در ١٨٨٣م در فرانسه به چاپ رساند و بعد از آن در ١٣٠٩ش توسط رجوی در تبریز، و بعدها توسط مهدی بیانی به چاپ رسید و سپس غلامحسین صدیقی در ١٣٤٨ش آن را در تهران به چاپ رساند (صفا، جشن نامه...، ١/٥٩-٦٠).
٣. «باب برزویۀ طبیب» در آغاز كلیله و دمنه. هنگامی كه برزویه كلیله و دمنه را به ایران آورد، هیچ گونه پاداش مادی نپذیرفت و در عوض خواست تا احوال او از تولد تا آن زمان، در ابتدای متن مترجَم كلیله و دمنه افزوده شود. انوشیروان نگارش باب برزویۀ طبیب را به بزرگمهر واگذارد (نك : ابن مقفع، چ قریب، ٣٣-٣٦، چ حسن زاده آملی، ٥٢-٥٤، چ حسین، ٢٣-٢٥؛ مجمل، ٧٥؛ فردوسی، چ علیاف، ٨/٢٤٧بب ). در زمان ابن ندیم نیز شایع بوده كه بخشی از كلیله و دمنه را بزرگمهر ساخته است (ابن ندیم، ٣٦٤)؛ اما در بعضی از نسخههای فارسی كلیله و دمنه، نگارش باب برزویه طبیب به ابن مقفع نسبت داده شده (حسین، ٤٥)، و علت این پنداشت آن است كه در ترجمۀ سریانی كلیله و دمنه كه بر اساس متن پهلوی صورت گرفته، باب برزویۀ طبیب وجود ندارد (قریب، «و»)؛ اما بنا بر پژوهش غفرانی خراسانی با توجه به مغایرت باب برزویه طبیب با دین اسلام، نگارش آن در دوره اسلامی ممتنع است (ص ٢٢٥).
٤. مادیگان شترنگ، گزارشی است از بازی شطرنج كه در ١٣٤٧ش توسط محمدتقی بهار، به فارسی ترجمه و چاپ شده است.
آثار یافت نشده
١. بازنامه كسرى نوشیروان، به پهلوی كه تا زمان تألیف جامع العلوم ( ستینی)توسط فخرالدین رازی (٥٤٤- ٦٠٦ق/ ١١٤٩- ١٢٠٩م) وجود داشته است (فخرالدین، ١٤٣-١٤٤). ٢. ترجمۀ هیربدسار، نامهای از مهآباد كه بزرگمهر آن را برای انوشیروان ترجمه كرده است ( دبستان... ، ١/٤٩). ٣. گردآوری دانش افزاینوشیروانی، در تاریخ پادشاهی ایران (هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحا، ٢/٩٤٩). ٤. ایریدج یا البریدج، در احكام نجوم كه شاید معرب ویژیذك به معنی گزیده باشد. این اثر كه در سدههای نخست اسلامی هنوز باقی بوده (همایی، ٢٢٢-٢٢٣)، ترجمهای از كتاب موالید والیس یا فالیس رومی بوده است (همانجا؛ قفطی، ٢٦١). ٥. كتاب بزرگمهر فی مسائل الزیج. این اثر در دورۀ صفویان در اصفهان تدریس میشده است (همایی، ٢٠٥). ٦. فصول بزرگمهر، كه فقط ابوبكر خوارزمی به این اثر اشاره كرده است
مآخذ
ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ ابن بلخی، فارس نامه، به كوشش لسترنج و نیكلسن ، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابن خلدون، العبر؛ همو، مقدمة، به كوشش علی عبدالواحد وافی، قاهره، دارنهضه؛ ابن طقطقێ، محمد، تاریخ فخری، ترجمۀ محمد وحید گلپایگانی، تهران، ١٣٥٠ش؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، دارالكتب العلمیه؛ ابن قتیبه، عبدالله، عیونالاخبار، بیروت، ١٣٤٣ق / ١٩٢٥م؛ ابنكثیر، البدایة و النهایة، به كوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛ ابنمقفع، عبدالله، مقدمۀ كلیله و دمنه، ترجمۀ نصر الله منشی، به كوشش حسن حسن زاده آملی، تهران، ١٣٤١ش؛ همو، همان، به كوشش عبدالعظیم قریب، تهران، ١٣٥١ش؛ همو، همان (متن عربی)، به كوشش طه حسین و عبدالوهاب عزام، قاهره، ١٩٤١م؛ ابنندیم، الفهرست؛ ابوعلیمسكویه، احمد، جاویدانخرد، ترجمۀ تقی الدین محمد شوشتری، به كوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٥٥ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٠ش؛ برتلس، ی. ا.، تاریخ ادبیات فارسی، از دوران باستان تا عصر فردوسی، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ١٣٧٤ش؛ بناكتی، داوود، تاریخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛ بهار، محمد تقی، سبك شناسی، تهران، ١٣٤٩ش؛ بیهقی، ابراهیم، المحاسن و المساوی، بیروت ١٩٧٠م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛ پورداود، ابراهیم، تفسیر بر خرده اوستا، بمبئی، انجمن زرتشتیان ایرانی؛ تاریخ پادشاهان عجم، چ سنگی، ١٢٦٢ق؛ تنوخی، محسن، الفرج بعدالشدۃ، به كوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ق؛ ثعالبی مرغنی، حسین، شاهنامه كهن پارسی، ترجمۀ محمد روحانی، مشهد، ١٣٧٢ش؛ همو، غرراخبار ملوك الفرس و سیرهم، به كوشش زُتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛ جاجرمی، محمد، مونس الاحرار، به كوشش صالح طبیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛ جامی، عبدالرحمان، بهارستان، به كوشش اسماعیل حاكمی، تهران، ١٣٦٧ش؛ جلال الدین میرزا، نامۀ خسروان، تهران، ١٣٧٠ش؛ حاجی خلیفه، كشف؛ حبیبی، عبدالحی، حاشیه بر زین الاخبار گردیزی، تهران، ١٣٦٣ش؛ حسین، طه، مقدمه بر كلیلة و دمنة (نك : هم ، ابن مقفع)؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به كوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق / ١٩١٣م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، بیروت، ١٣٤٩ق / ١٩٣١م؛ خواجوی كرمانی، محمود، خمسه، به كوشش سعید نیاز كرمانی، كرمان، ١٣٧٠ش؛ خواندمیر، غیاث الدین، دستور الوزراء، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٥ش؛ خیام، نوروزنامه، به كوشش مجتبێ مینوی، تهران، كتابخانۀ كاوه؛ داستانهای بیدپای ( كلیله و دمنه)، ترجمۀ محمد بن عبدالله بخاری، به كوشش پرویز خانلری و محمد روشن، تهران، ١٣٦٩ش؛ دانش پژوه، محمد تقی، مقدمه بر فلسفۀ اشراق اسماعیلریزی، تهران، ١٣٦٩ش؛ دباشی، حمید، «انوشیروان و بوزرجمهر در گلستان سعدی»، ایران شناسی، تهران، ١٣٧٠ش، س٣، شم ١؛ دبستان مذاهب، به كوشش رحیم رضا زاده ملك، تهران، ١٣٦٢ش؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمال الدین شیال، قاهره،١٩٦٠م؛ راوندی، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ زرین كوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، ١٣٦٣ش؛ زین العابدین شیروانی، ریاض السیاحه، به كوشش اصغر حامد ربانی، تهران، ١٣٣٩ش؛ سایكس، پرسی، تاریخ ایران، ترجمۀ محمد تقی فخر داعی گیلانی، تهران، ١٣٣٥ش؛ سعدی، گلستان، به كوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٨ش؛ سوزنی سمرقندی، محمد، دیوان، به كوشش ناصرالدین شاه حسینی، تهران، ١٣٣٨ش؛ سهروردی، یحیێ، حكمة الاشراق، ترجمۀ جعفر سجادی، تهران، ١٣٦١ش؛ شایگان، داریوش، هانری كربن، آفاق تفكر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمۀ باقر پرهام، تهران، ١٣٧١ش؛ شهرزوری، محمد، شرح حكمة الاشراق، به كوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ١٣٧٢ش؛ همو، نزهة الارواح و روضة الافراح، به كوشش خورشید احمد، حیدرآباد دكن، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛ صدیقی، غلامحسین، مقدمه بر ظفرنامه، منسوب به ابن سینا، تهران، ١٣٤٨ش؛ صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٨ش؛ همو، جشن نامۀ ابن سینا، تهران، ١٣٧١ق / ١٣٣١ش؛ همو، حماسه سرایی در ایران، تهران، ١٣٦٣ش ؛ طرطوشی، محمد، سراج الملوك، اسكندریه، ١٢٨٩ق؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، الهی نامه، به كوشش ریتر، استانبول، ١٩٤٠م؛ عنصرالمعالی كیكاووس، قابوس نامه، به كوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٤ش؛ عوفی، محمد، جوامع الحكایات، به كوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٥ش؛ غزالی، محمد، نصیحة الملوك، به كوشش جلال الدین همایی، تهران، ١٣٥١ش؛ غفرانی خراسانی، محمد، عبدالله بن المقفع، قاهره، ١٩٦٥م؛ فخرالدین رازی، جامع العلوم، چ سنگی، بمبئی، ١٣٢٣ق؛ فردوسی، شاهنامه، به كوشش رستم علی اف، مسكو ١٩٧٠م؛ همو، همان، به كوشش ژول مل، تهران، ١٣٧٤ش؛ قریب، عبدالعظیم، مقدمه بر كلیله و دمنه (نكـ: هم، ابن مقفع)؛ قزوینی، زكریا، آثار البلاد، بیروت، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛ قفطی، علی، تاریخ الحكماء، اختصار زوزنی، به كوشش لیپرت، لایپزیگ، ١٩٠٣م؛ كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٣٢ش؛ همو، «داستان بزرجمهر حكیم»، ترجمۀ عبدالحسین میكده، مهر، تهران، ١٣١٢-١٣١٣ش، س ١، شم ٦-١٢؛ همو، سلطنت قباد و ظهور مزدك، ترجمۀ احمد بیرشك، تهران، ١٣٧٤ش؛ كلیله و دمنه، به كوشش عبدالعظیم قریب (نك : هم ، ابن مقفع)؛ ماهیار نوابی، یحیێ، مجموعۀ مقالات، شیراز، ١٣٥٥ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمد تقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ محجوب، محمد جعفر، «بزرگمهر دانای ایرانی در افسانههای فارسی»، ایران آباد، تهران، ١٣٣٩ش، شم ٧؛ مرزبان بن رستم، مرزبان نامه، تحریر سعدالدین وراوینی، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٧ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق؛ مشكور، محمدجواد، تاریخ سیاسی ساسانیان، تهران، ١٣٦٦ش؛ معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمد جعفر محجوب، تهران، كتابخانۀ سنایی؛ ملطیوی، محمد، برید السعاده، به كوشش محمد شیروانی، تهران، ١٣٥١ش؛ مهدوی، یحیی، فهرست نسخههای مصنفات ابن سینا، تهران، ١٣٣٣ش؛ میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٨ش؛ نظام الملك، حسن، سیاست نامه، به كوشش هیوبرت دارك، تهران، ١٣٤٧ش؛ نفیسی، سعید، محیط زندگی و احوال و اشعار رودكی، تهران، ١٣٣٦ش؛ نولدكه، تئودُر، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛ ولف، فریتس، فرهنگ شاهنامۀ فردوسی، تهران، ١٣٧٧ش؛ وهمن، فریدون، «ماجرای حمزه نامه»، نامۀ مینوی، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٥٠ش؛ هدایت، رضا قلی، فرهنگ انجمن آرای ناصری، به كوشش اسماعیل كتابچی، تهران، ١٣٣٨ش؛ همو، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ هدایت، مهدی قلی، بخش نخستین گزارش ایران پیش از اسلام، به كوشش حاج عبدالرحیم، تهران، ١٣١٧ق؛ همایی، جلالالدین، تاریخ ادبیات ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛ «یادگار بزرگمهر»، به كوشش یحیێ ماهیار نوابی، نشریۀ دانشكدۀ ادبیات تبریز، تبریز، ١٣٣٨ش، س ١١، شمـ ٣.
مریم مجیدی