دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٠ - ابوذر غفاری
ابوذر غفاری
نویسنده (ها) :
ناصر گذشته
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوذَرِ غِفاری، جُنْدب بن جُناده (د ٣١ یا ٣٢ ق / ٦٥٢ یا ٦٥٣ م)، صحابی بزرگ پیامبر (ص) که به سبب شخصیت ویژه و ستیزهایی که با عثمان و معاویه داشت، آوازهای بلند یافت. نام او را بُرَیْر نیز ذکر کردهاند، اما برخی بریر را لقب او دانستهاند (نک : ابنسعد، ٤ / ٢١٩؛ ابنهشام، ٢ / ١٥٢؛ برقی، ١؛ ابواحمد، ١٥٢). نسبنامۀ او که تا عدنان مشخص شده است، انتساب او را به قبیلۀ بنی غِفار تأیید میکند. مادرش رمله نیز از همین قبیله بود (نک : کلبی، ١٨-٢٠، ١٣٤، ١٥٢-١٥٦؛ خلیفه، طبقات، ٣١-٣٢؛ ابن قتیبه، المعارف، ٦٧، ١٥٢؛ طبری، «المنتخب»، ٥٣٣).
از تاریخ تولد ابوذر اطلاعی در دست نیست، امّا چون گفتهاند که وی در کهنسالی درگذشته است، میبایست سالیان درازی را در دورۀ پیش از اسلام سپری کرده باشد. روایات موجود دربارۀ پیشه و آیین او پیش از گرویدن به اسلام متعارض و اندک است. بنابر برخی گزارشها، قبیلۀ او به راهزنی میپرداختند و وی چندان دلیر بود که یک تنه به قبیلهها یورش میبرد (ابن سعد، ٤ / ٢٢١-٢٢٣، ٢٢٥؛ طبرانی، ٢ / ١٥٥). روایت مفصل عبداللّه بن صامت برادرزادۀ ابوذر نشان میدهد که وی در دورۀ جاهلیت نه تنها بتپرست نبوده، بلکه ٣ سال پیش از دیدار با پیامبر (ص)، پروردگار را نیایش میکرده است (ابنسعد، ٤ / ٢١٩-٢٢٠). گزارش دیگری نیز به یکتاپرستی ابوذر در دورۀ پیش از اسلام اشاره دارد (همو، ٤ / ٢٢٢). همچنین ابن حبیب (ص ٢٣٧) او را از کسانی دانسته که در دورۀ جاهلیت نیز شراب و ازلام (ﻫ م) را حرام میدانستهاند.
دربارۀ اسلام آوردن ابوذر نیز در منابع کهن روایتهای گوناگونی نقل شده است که با یکدیگر همخوانی چندانی ندارند. بر پایۀ همن روایتِ عبداللّه بن صامت، ابوذر و برادرش انیس به سبب اینکه بنی غفار حرمت ماههای حرام را نگاه نمیداشتند، از انان روی بر تافته، راه مکه را پیش گرفتند. ابوذر در نزدیکی مکه توسط برادرش که جلوتر به شهر رفته بود، از دعوت پیامبر اکرم آگاه شد و به شهر رفت و سراغ آن حضرت را گرفت، اما با خشونت و آزار کفار قریش روبهرو شد و پس از ماجراهایی که ٣٠ روز به درازا کشید، سرانجام پیامبر را دید و اسلام آورد و نزد ابوبکر مقام گزید. چون دوباره به نزد پیامبر رفت، از سوی آن حضرت برای تبلیغ اسلام به میان بنی غفار گسیل گشت (نک : ابن اسحاق، ١٢٢؛ ابن سعد، ٤ / ٢١٩-٢٢٥). این ماجرا در گزارش منابع شیعی (کلینی، الفروع، ٨ / ٢٩٧- ٢٩٨؛ ابن بابویه، امالی، ٣٨٧- ٣٨٩) به صورتی دیگر آمده و حاکی از آن است که ابوذر به گونهای شگفت از دعوت پیامبر (ص) در مکه مطلع شده است. به هر حال، ابوذر را در شمار نخستین گروندگان به اسلام و چهارمین یا پنجمین مسلمان خواندهاند (ابناسحاق، ١١٩؛ ابنسعد، ٤ / ٢٢٤؛ یعقوبی، ٢ / ٢٣؛ طبری، تاریخ، ٢ / ٣١٥، ٣١٧، «المنتخب»، همانجا)، ولی معلوم نیست که این معنی چندان درست باشد، چه، وقتی که دعوت پیامبر (ص) در مکه چنان رواج یافته بوده که انیس در مدتی کوتاه از آن آگاهی یافته، به نظر میرسد که شمار مسلمانان از ٣ یا ٤ نفر تجاوز میکرده است.
از زندگی ابوذر در سالهای آغاز مسلمانی وی اطلاع زیادی در دست نیست. او مدتها ــ تا ٦ ق ــ در میان قبیلۀ خود میزیست. برخی گفتهاند که وی در مکانی به نام ثنیه الغزال واقع بر جادۀ کاروانهای قریش به کاروانها حمله میبرد و اموال کاروانیان را توقیف میکرد و در صورتی باز پس میداد که صاحبان آنها شهادتین میگفتند (ابنسعد، ٣ / ٥٥٥، ٤ / ٢٢٢-٢٢٤؛ ابنقتیبه، همان، ٢٥٣؛ نیز نک : مؤنس، ٦٣). او در ٦ ق به مدینه آمد و پیامبر (ص) او را با عدهای دیگر از بیبرگان در مسجد جای داد. این جمع به عنوان اصحاب صفّه (ﻫ م) مشهورند (بلاذری، انساب، ١ / ٢٧٢). به روایت ابن اسحاق، پیامبر (ص) در مدینه میان ابوذر و منذر بن عمرو پیوند برادری ایجاد کرد، ولی میدانیم که پیمان برادری پیش از جنگ بدر بوده است (نک : ابن هشام، همانجا؛ ابن سعد، ٣ / ٥٥٥، ٤ / ٢٢٥).
ابوذر در مدینه از نزدیکان پیامبر (ص) و مورد اعتماد آن حضرت بود، چنانکه در غزواتی چون غابه ــ که به چرا بردن شتران پیامبر توسط ابوذر موجب آن شد ــ و نیز سریهای در نزدیکی مدینه شرکت کرد (واقدی، ١ / ٥٣٨، ٥٧١؛ ابنسعد، ٢ / ٨٠؛ قس: کلینی، همان، ٨ / ١٢٦-١٢٧) و طی غزوۀ بنی المصطلق و نیز حج عمرۀ پیامبر در ٧ ق، به جانشینی آن حضرت در مدینه رشتۀ کارها را در دست گرفت (ابن هشام، ٣ / ٣٠٢؛ بلاذری، همان، ١ / ٣٥٣). در فتح مکه نیز ابوذر پرچم سپاهیان ٣٠٠ نفری بنی غفار را به دست گرفته، از برابر ابوسفیان گذشت (واقدی، ٢ / ٨١٩). پس ازآن در غزوۀ حنین نیز شرکت جست (همو، ٢ / ٨٩٦؛ ابویوسف، ١٨- ١٩).
٩ سال پس از هجرت، ابوذر همراه پیامبر (ص) برای غزوۀ تبوک با مجاهدان به راه افتاد، اما پس از طی مسافتی به سبب مرگ شترش از کاروان بازماند. عدهای او را به تخلف متهم کردند. اما او بارش را بر دوش گرفت و با پای پیاده به آنان پیوست. پیامبر (ص) او را تحسین کرد و با اعضای خاندان خود همانند خواند و سرانجامش را پیشبینی کرد (واقدی، ٢ / ١٠٠٠؛ ابن هشام، ٤ / ١٦٧؛ ابن سعد، ٢ / ١٦٦؛ طبری، تاریخ، ٣ / ١٠٧).
١١ سال پس از هجرت در پی رحلت پیامبر اکرم و گزینش ابوبکر به خلافت، ابوذر نیز در زمرۀ کسانی که دل با حضرت علی (ع) داشتند، از بیعت با ابوبکر تن زد، اما سرانجام با اکراه بیعت کرد ( کتاب سلیم، ٨١، ٨٩، ٩١، ٩٤؛ یعقوبی، ٢ / ١٢٤؛ ابن بابویه، الخصال، ٢ / ٤٦١-٤٦٢؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٢١٩-٢٢٠، ٢ / ٥١، ٥٢). او به حضرت علی (ع) چنان نزدیک بود که در مراسم کاملاً خصوصی تشییع پیکر حضرت فاطمه (ع)، در زمرۀ یاران ویژۀ امام شرکت کرد (یعقوبی، ٢ / ١١٥).
در ٢٠ ق / ٦٤٠ م که عمر دیوانی برای امر محاسبات تشکیل داد و بیشترین عطا را برای مجاهدان بدر در نظر گرفت، ٤ تن از جمله ابوذر را که در این جنگ شرکت نداشتند، به آنان ملحق کرد (ابن سعد، ٤ / ٢٣٠؛ طبری، همان، ٣ / ٦١٤). ابوذر در همین سال در فتح مصر شرکت کرد (ابن عبدالحکم، ٩٤، ١٠٩، ١٣٠؛ بسوی، ١ / ٦٩١، ٢ / ٤٨٥)، اما چندان در مصر نماند. برخی گزارشها بیرون رفتن وی را از مصر، ناشی از روایتی نبوی میدانند که طی آن پیامبر (ص) فتح مصر را پیشبینی کرده و به آنان گفته بود که در شرایطی خاص از آنجا خارج شوند (احمد بن حنبل، مسند، ٥ / ١٧٤؛ ابن عبدالحکم، ١٠٩).
ابوذر در ٢٣ ق نیز به همراه چند صحابی دیگر در نبردی که به فرماندهی معاویه برای تصرف عمّوریّه رخ داد، شرکت جست (طبری، همان، ٤ / ٢٤١) و در ٢٧ یا ٢٨ ق در پیکار قبرس و فتح آن حاضر شد (حمید بن زنجویه، ١ / ٣٧٤-٣٧٥؛ بلاذری، فتوح، ٢٠٩، ٢١٠؛ طبری، همان، ٤ / ٢٥٨). وی تا ٣٠ ق / ٦٥١ م با سپاهیان خود در شام، مرز سرزمین اسلام با قلمرو روم، ماند تا در نبردهای مسلمانان شرکت جوید (بلاذری، انساب، ٤(١) / ٥٤٢؛ ابن اعثم، ١ / ٣٧٤). در این ایام گاه به بیتالمقدس نیز میرفت (ابن سعد، ٤ / ٢٣١؛ احمد بن حنبل، همان، ٥ / ١٦٤).
مشاهدۀ کارهای عثمان در مدینه و کارگزار او معاویه در دمشق، همچون گماشتن خویشان بر کارهای مهم و اعطای مقرریهای کلان و ثروتاندوزیها و اسرافکاریها و بیپروایی در برابر دستورهای پیامبر (ص) (بلاذری، همان، ٥ / ٢٥-٢٦؛ ابن قتیبه، همان، ١٩٤-١٩٥؛ ابن عبدربه، ٤ / ٢٨٧؛ یعقوبی، ٢ / ١٧٣-١٧٤)، ابوذر را از خلافت عثمان و حکومت معاویه سخت بیزار و خشمگین ساخت. او به قصد نهی از منکر و با استفاده از مصونیتی که به موجب همصحبتی با پیامبر (ص) یافته بود، نارضایی خود را به شکلهای گوناگون ابراز میکرد: در برابر کاخ معاویه فریاد میزد و او را به خیانت در بیتالمال یا اسراف متهم میکرد و ناسازگاری کارهای او را با قرآن و سنت پیامبر (ص) برای مردم بر میشمرد (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٢-٥٤٣).
ابوذر از امام علی (ع) و خاندان پیامبر (ص) طرفداری میکرد (یعقوبی، ٢ / ١٧١-١٧٢) و به رغم کوششهای معاویه برای تطمیع او (بلاذری، همانجا)، دست از مخالفت بر نمیداشت. او با استناد به آیۀ کنز (توبه / ٩ / ٣٤) به انتقاد از معاویه میپرداخت، چه برخلاف معاویه که تنها اهل کتاب را مشمول آیه میدانست، معتقد بود که اگر مسلمانان نیز زر و سیم بیندوزند، مصداق این آیه خواهند بود (ابن سعد، ٤ / ٢٢٦؛ طبری، همان، ٤ / ٢٨٣-٢٨٦؛ ابن عبدربه، ٤ / ٣٠٦). گرچه این تفسیر ابوذر از آیۀ کنز مورد تأیید بسیاری از مفسران قدیم و جدید واقع شده است (مثلاً نک : قرطبی، ٨ / ١٢٣؛ زمخشری، ٢ / ٢٦٦؛ آلوسی، ١٠ / ٨٧؛ طباطبائی، ٩ / ٢٦٩)، اما برخی از نویسندگان معاصر ظاهراً بر پایۀ همین تفسیر و نیز اینکه گفتهاند ابوذر اتفاق همۀ داراییهای افزون بر نیاز را واجب میدانست (نک : ابن کثیر، ٤ / ٨٤؛ آلوسی، همانجا؛ قس: امینی، ٨ / ٣٦٧- ٣٧٨)، او را مخالف با مالکیت فردی (جودة السحار، جم ؛ قس: امینی، ٨ / ٣٣٢، ٣٤٣، ٣٨٦) و حتی متأثر از مزدک دانسته و با استناد به طبری گفتهاند که وی آموزشهای مزدک را از عبداللّه بن سبا گرفته بود (امین، ١١٠، ٢٦٩). گفتنی است که طبری به استناد روایت سیف بن عمر، ابوذر را متأثر از عبداللّه بن سبا دانسته (همان، ٤ / ٢٨٣)، در حالی که این روایت و وجود عبداللّه بن سبا، از سوی برخی از محققان مورد تردید قرار گرفته است (عسکری، جم ؛ نیز نک : حسین، ١ / ١٣٢-١٣٣).
مسألۀ استناد به آیۀ کنز چندان بالا گرفت که گفتهاند، برخی میخواستند این ایه را اندکی تغییر دهند تا فقط اهل کتاب مشمول آن شوند، اما تهدید اُبیّ بن کعب به بر پا کردن جنگ مانع از آن کار شد (سیوطی، ٤ / ١٧٨- ١٧٩؛ طباطبائی، ٩ / ٢٧٦- ٢٧٧). معاویه در برابر این مخالفت، نخست مردم را از همنشینی با ابوذر نهی کرد، چنانکه دیدار او مایۀ گرفتاری میشد (ابن سعد، ٤ / ٢٢٩). سپس نامهای به عثمان نوشت و او را از خطر قیام مردم به سبب سخنان ابوذر آگاه کرد و تذکر داد که او از خلیفه قیام مردم به سبب سخنان ابوذر آگاه کرد و تذکر داد که او از خلیفه عیبجویی میکند (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٣؛ ابن اعثم، ١ / ٣٧٣؛ یعقوبی، ٢ / ١٧٢). عثمان از معاویه خواست که ابوذر را با خشونت به مدینه روانه کند. ابوذر را بر شتری برهنه به مدینه فرستادند و چون رنجور و خسته به مدینه درآمد، عثمان خواست او را با بخشیدن مال خشنود کند، اما او نپذیرفت و به انتقاد از دستگاه حکومت و خاندان امیه پرداخت (ابن سعد، ٤ / ٢٢٦؛ احمدبن حنبل، کتاب الزهد، ٢١٤، ٢١٥؛ بلاذری، همانجا). عثمان خشمگین شد و برای دور نگاه داشتن او از مردم، گفت تا به رَبذه تبعیدشْ کردند (همانجا؛ ابن اعثم، ١ / ٣٧٣-٣٧٥؛ یعقوبی، ٢ / ١٧٢-١٧٣؛ طبری، همان، ٤ / ٢٨٤-٢٨٥).
چون ابوذر رهسپار ربذه شد، امام علی (ع) و برخی از نزدیکانش ــ به رغم منع عثمان ــ به مشایعتش رفتند و امام در خطبهای شیوا به ستایش از ابوذر و نکوهش از عثمان و یارانش پرداخت (جوهری، ١ / ٧٦، ٧٧؛ کلینی، همان، ٨ / ٢٠٦- ٢٠٨؛ نهجالبلاغة، خطبۀ ١٣٠؛ مسعودی، ٢ / ٣٤١) و این پشتیبانی امام (ع) از ابوذر، موجب مشاجرهای شدید میان آن حضرت و عثمان شد (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٤؛ یعقوبی، جوهری، همانجاها).
ابوذر با زن و فرزند رهسپار ربذه شد و با چند گوسفند و شتر و غلامی در آنجا مقام گرفت (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٥؛ طبری، همان، ٤ / ٢٨٥). جغرافیدانان سدههای بعد، از زیارتگاه بودن ربذه و وجود برکهها و چاههای آب در آن خبر دادهاند (ابن رسته، ١٧٩؛ یاقوت، ٢ / ٧٤٩؛ نیز نک : ابراهیم حربی، ٣٢٦-٣٣٠). شاید این آبادانی مربوط به پس از اقامت ابوذر در آنجا بوده باشد، چه گفتهاند که کاروانهای حجاج در ربذه به دیدار او ــ که گویا جز وی و همراهانش کسی در آنجا نمیزیست ــ میرفتند و خواهان کمک به او بودند، گرچه ابوذر کمکی نمیپذیرفت (ابنسعد، ٤ / ٢٢٦-٢٢٧؛ بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٣؛ ابناعثم، ١ / ٣٧٥). او برای دیدارکنندگان حدیثهایی از پیامبر (ص) نقل میکرد (احمد بن حنبل، مسند، ٥ / ١٤٧، ١٥٩، ١٦٠، جم ) و هیچگاه از انتقادهایش دست بر نمیداشت و گاه به فراخور حال به نفع امام علی (ع) تبلیغ میکرد (کشی، ٢٦؛ ابن ابی الحدید، ١٣ / ٢٢٨). برخی روایتها گویای آن است که ابوذر اجازه داشت گاهگاه به مدینه برود و چون به مدینه میرفت، با عثمان نیز دیدار میکرد و با زبان تیز خود به او میتاخت. در این دیدارها مجادلاتی بر سر استفادۀ آزادانۀ خلیفه از بیتالمال و انباشتن سرمایه پیش میآمد و عثمان از کعب الاحیار فتوا میخواست، ولی ابوذر وجود او را برنمیتافت و گاه با عصا او را میراند (طبری، همان، ٤ / ٢٨٤؛ قس: امینی، ٨ / ٣٣٣، ٣٥١).
داستان مرگ ابوذر به صورتی شگفت نقل شده است: به اتفاق تاریخنویسان، ابوذر بر مبنای پیشبینی پیامبر (ص) از جزئیات رخداد مرگ خود و بعد از آن آگاه بود. از این روی چون به حال احتضار افتاد و همسرش از بییاوری گله کرد، ابوذر سخن پیامبر (ص) را یادآور شد که میفرمود: پس از مرگ ابوذر گروهی از صالحان، کفن و دفن او را به عهده میگیرند. از اینرو همسر ابوذر پس از مرگ شوی به سفارش ابوذر کاروانی را که از آنجا میگذشت، مطلع کرد و آنان او را به خاک سپردند. بنابر برخی منابع، عبداللّه بن مسعود این مراسم را انجام داد. دیگر منابع برگذاری این آیین را به مالک اشتر یا شخصی دیگر نسبت میدهند. برخی دیگر نیز نام یک یک کاروانیان را ثبت کردهاند (ابن سعد، ٤ / ٢٣٢-٢٣٥؛ واقدی، ٢ / ١٠٠٠، ١٠٠١؛ ابن هشام، ٤ / ١٦٨؛ خلیفه، طبقات، ٣٢، تاریخ، ١ / ١٧٧؛ بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٥-٥٤٦، ٥ / ٥٥-٥٦؛ ابن اعثم، ١ / ٣٧٦-٣٧٧؛ طبری، همان، ٣ / ١٠٧، ٤ / ٣٠٨، ٣٠٩). با اینکه هیچکس در اینکه ابوذر در ربذه دفن شد، تردیدی نکرده است، وجود آرامگاهی از ابوذر در استانبول (ایشلی، ٧٦-٧٨, ٨٠) مایۀ شگفتی است.
وقتی خبر مرگ ابوذر به مدینه رسید، میان عمّار یاسر و عثمان در این مورد مشاجرهای تند پیش آمد و عثمان فرمان داد که عمار را بزنند و به ربده تبعید کنند، ولی امام علی (ع)، عثمان را از این کار منع کرد (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥٤٤؛ یعقوبی، ٢ / ١٧٣). امام در مرگ ابوذر، عبدالرحمن بن عوف را نیز به سختی سرزنش کرد (بلاذری، همان، ٤(١) / ٥١٢-٥١٣، ٥٥٧؛ یعقوبی، ٢ / ١٧٣-١٧٤؛ ابن عبدربه، ٤ / ٢٨٣، ٢٨٧، ٢٨٩؛ مقدسی، ٥ / ٢٠٢).
درگیری ابوذر با عثمان موجب بحثهای کلامی نیز شده است، چه کسانی که در شایستگی عثمان برای امامت تردید کردهاند، فرمان تبعید ابوذر را از مطاعن وی شمردهاند، اما قاضی عبدالجبار (٢٠(٢) / ٤٠، ٥٤، ٥٥) به دفاع از عثمان پرداخته و روایتهایی را که طرفداران عثمان ساختهاند، تا رفتن ابوذر را به ربذه به میل و اختیار خودِ او جلوه دهند، ذکر کرده و عثمان را بیگناه دانسته است. وی بر آن است که بر فرض ثابت شدن تبعید ابوذر، این فرمان به صلاح خود ابوذر بوده، زیرا عثمان بیم داشته است که مبادا اهل مدینه به او آسیبی رسانند. سیدمرتضی استدلال قاضی عبدالجبار را در دفاع از عثمان نپذیرفته و با استناد به روایتهای معتبر تاریخی ثابت کرده است که عثمان ابوذر را به اجبار روانۀ ربده کرد (٤ / ٢٩٣- ٢٩٩). ابن ابی الحدید نیز از رأی سیدمرتضی جانبداری کرده است (٣ / ٥٢- ٥٩، ٨ / ٢٥٢-٢٦٢).
شخصیت ویژه و شایان توجه ابوذر از جنبههای گوناگون قابل بررسی است. امام علی (ع) او را ستوده و گفته است که وی مشتاق دین و دانش بود و در مورد هر چیزی پرسش میکرد (ابن سعد، ٢ / ٣٤٦، ٣٥٤، ٤ / ٢٣٢). اما صفتی که بیش از هر چیز شخصیت ابوذر را برجسته و چشمگیر ساخته، قناعت و زندگی زاهدانۀ وی است. مطابق روایتهای بسیاری که در این زمینه، دربارۀ او نقل شده است، وی هرگاه چیزی داشت، دیگران را هم در آن سهیم میکرد (همو، ٤ / ٢٣٥-٢٣٧)، جامۀ کمبها میپوشید (همو، ٤ / ٢٣٥)، مالی افزون بر نیاز روزانه، نزد خود نگاه نمیداشت و در سختترین حال، کمک هیچکس را نمیپذیرفت (همو، ٤ / ٢٣٠؛ احمد بن حنبل، کتـاب الزهد، ٢١٢- ٢١٥؛ نیز نک : ابوزرعه، ١ / ٥٢٦).
در پندهایی که ابوذر از پیامبر (ص) نقل میکرد، یا از زبان خود میگفت، بر پرهیز از دنیا، تشویق به فقر اختیاری، زهد، قناعت و در نظر گرفتن بعد اخروی زندگی انسان، بسیار تأکید شده است (احمد بن حنبل، همانجا؛ ابن قتیبه، عیون، ٣ / ١٨٠؛ ابن عبدربه، ١ / ٢٢٨). این ویژگیهای ابوذر باتوجه به اینکه وی از جملۀ اصحاب صفّه نیز بوده، برخی از اهل تصوّف را بر آن داشته است که برای مشروعیت بخشیدن به روش خود و رفع اتهام بدعتگذاری در دین، خود را به اصحاب پیامبر (ص) منتسب کنند و پیدایش تصوّف را به اهل صفّه و از جمله ابوذر نسبت دهند. این انتساب سبب شده است تا دربارۀ زندگی ابوذر افسانههایی پرداخته شود که صوفیه دربارۀ اصحاب صفّه ساخته و چهرهای آسمانی و والا از آنان ترسیم کردهاند. مثلاً آنان را جزو اصحاب برگزیدۀ پیامبر (ص) میدانند که جز پرداختن به حق به هیچکاری، حتی طلب معاش روی نمیآوردند، ٤٠ نفر در روز یک خرما میخوردند و بیشتر برهنه بودند و در ریگ خود را پنهان میکردند! (سراج، ١٢٦، ١٣٢-١٣٤؛ ابونعیم اصفهانی، ١ / ٣٣٧-٣٤٧؛ مستملی، ٩٣، ١١٠٥؛ هجویری، ٣٤، ٩٧- ٩٩، ٢٢٠، ٤٤٨). بدینسان ابوذر در ردیف مشایخ اهل طریقت قرار گرفته است و صوفیان کردار و گفتارش را که گاه به افسانه درآمیخته است، سرمشق سیر و سلوک خود قرار میدهند (قشیری، ١٠٩، ١٥٠، ٢٤٥؛ عین القضاة، ٣٣٣-٣٣٥؛ روزبهان، ١٤٢؛ باخرزی، ٢ / ٣٢٥).
ابوذر به نقل حدیث سخت دلبسته و پایبند بود، چندانکه در برخی روایات آمده است که به سبب همین گرایش در زمان عمر آزار دید و زندانی شد (احمد بن حنبل، العلل، ١ / ٦٢؛ ابن حبان، ١ / ٣٥). شمار حدیثهایی که به گفتۀ نووی (١(٢) / ٢٢٩) از او بر جای مانده است، به ٢٨١ میرسد. احمد بن حنبل بسیاری از این احادیث را در مسند (٥ / ١٤٤-١٨١) گرد آورده است و نویسندگان صحاح سته، برخی از آنها را نقل کردهاند. برخی از صحابه، چون عبداللّه بن عباس، انس بن مالک و خذیفة بن اسید و بسیاری از تابعین، همچون عبداللّه بن صامت، ابوالاسود دؤلی، احنف بن قیس، سعید بن مسیب، معرور بن سوید، زید بن وهب، عبدالرحمن بن غنم، عبدالرحمن بن ابی لیلی و صعصعة بن معاویه از او حدیث نقل کردهاند (مزی، ٩ / ١٥٤- ١٩٨). بررسی حدیثهای نقل شده توسط ابوذر نشان میدهد که او با اینکه حدیثهای فقهی نیز از پیامبر (ص) نقل کرده، ولی تأکیدش بیش از همه بر حدیثهایی است که در آنها به زهد و اخلاق سفارش شده و از فزونخواهی و گردآوری ثروت، سخت نکوهش گردیده است (احمد بن حنبل، همان، ٥ / ١٥٢، ١٥٧، ١٦٠، ١٦٨، ١٧٦).
اما ابوذر در میان امامیه منزبت ویژه و بسیار والایی دارد. آنان ابوذر، سلمان، مقداد و عمّار را که پس از پیامبر (ص) به امام علی (ع) وفادار ماندند، «ارکان اربعه» میخوانند (نوبختی، ١٥-١٦؛ مفید، ٦-٧؛ طوسی، رجال، ٣٦). بر پایۀ روایتی تنها ابوذر و دو نفر دیگر بودند که پس از پیامبر (ص) مرتد نشدند (مفید، ٦، ١٠؛ کشی، ٦، ١١؛ نیز نک : مقریزی، ٢ / ٣٥١) و چون پیمانشکنی نکردند، به عنوان حواریان پیامبر (ص) شناخته میشوند (مفید، ٦١). شیعیان ابوذر را در ردیف کسانی میدانند که خدا پیامبر (ص) را به دوست داشتنشان امر کرده است (ابنبابویه، الخصال، ١ / ٢٥٣- ٢٥٤؛ کشی، ١٠؛ نیز نک : احمد بن حنبل، همان، ٥ / ٣٥١؛ ترمذی، ٥ / ٦٣٦؛ ابن ماجه، ١ / ٥٣) و بهشت مشتاقشان است (ابن بابویه، همان، ١ / ٣٠٣؛ مفید، ١٢). او نزد آسمانیان شناختهتر از اهل زمین است. جبرئیل به پیامبر (ص) سفارش میکند تا دعایی را که ابوذر میخواند، از او بپرسید و بخواند (کلینی، الاصول، ٢ / ٥٨٧؛ کشی، ٢٥).
روایتهایی که دربارۀ ابوذر از امامان (ع) نقل شده است، نشان میدهد که ایشان به ابوذر به عنوان یک زاهد کامل که رفتار و گفتارش میتواند سرمشق شیعیان باشد، مینگریستند و همواره پندها و احوال او را برای پیروان نقل میکردند (کلینی، همان، ٢ / ١١٤، ١٣٤، ٤٥٨، الفروع، ٥ / ٦٥- ٦٨؛ ابن بابویه، همان، ١ / ٤٠، ٤٢). در منابع شیعی روایتی از ابوالاسود دؤلی نقل شده است که پرسش و پاسخ مفصلی را میان ابوذر وپیامبر (ص) نشان میدهد و در حدّ خود یک پندنامه و رسالهای اخلاقی است (طوسی، امالی، ٥٣٦-٥٥٠؛ ورّام، ٢ / ٥١-٦٦).
شایان ذکر است که تصریح پیامبر (ص) بر صداقت ابوذر در روایت مشهور «ما اظلت الخضراء ... » موجب ستایش دانشمندان شیعی و سنی از ابوذر شده است (مثلاً نک : احمد بن حنبل، مسند، ٥ / ١٩٧؛ کشی، ٢٤).
مآخذ
آلوسی، محمود، روح المعانی، به کوش محمود شکری آلوسی، قاهره، ادارة الطباعة المنیریة؛
ابراهیم حربی، المناسک و اماکن طرق الحج، به کوشش محمد جاسر، ریاض، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة اللّه، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨١ ق / ١٩٥٩- ١٩٦١ م؛
ابن اسحاق، محمد، سیرة، به کوشش محمد حمیداللّه، قونیه، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابن اعثم کوفی، احمد بن علی، الفتوح، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن بابویه، محمد بن علی، امالی، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
همو، الخصال، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، ١٤٠٣ ق؛
ابن حیّان، محمد، کتاب المجروحین، به کوشش محمودابراهیم زاید، بیروت، ١٣٩٦ ق؛
ابن حبیب، محمد، المحیر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق النفسیة، لیدن، ١٨٩١ م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٢ م؛
ابن عبدالحکم، عبدالرحمن بن عبداللّه، فتوح مصر و اخبارها، لیدن، ١٩٢٠ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن قتیبه، عبداللّه بن مسلم، عیون الاخبار، بیروت، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، به کوشش محمدابراهیم بنا و دیگران، استانبول، ١٩٨٥ م؛
ابنماجه، محمد بن یزید، سنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویّة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٦ م؛
ابواحمد عسکری، حسن بن عبداللّه، تصحیفات المحدثین، به کوشش احمد عبدالشافی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابوزرعه، عبدالرحمن بن عمرو، تاریخ، به کوشش شکراللّه بن نعمة اللّه قوجانی، دمشق، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبداللّه، حلیة الاولیاء، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
ابویوسف، یعقوب بن ابراهیم، الخراج، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، به کوشش طلعت قوچ ییکیت و اسماعیل جراح اوغلی، آنکارا، ١٩٦٣ م؛
همو، کتاب الزهد، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
امین، احمد، فجرالاسلام، قاهره، ١٣٦٤ ق / ١٩٤٥ م؛
امینی، عبدالحسین، الغدیر، به کوشش محمد آخوندی، تهران، ١٣٧٢ ق؛
باخرزی، یحیی، اوراد الاحباب، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ ش؛
برقی، احمد بن محمد، «الرجال»، همراه الرجال ابن داوود حلی، به کوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٤٢ ش؛
بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ١، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
همو، همان، ج ٤(١)، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٧٩ م؛
همو، همان، ج ٥، به کوشش گویتین، بیتالمقدس، ١٩٣٦ م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش عبداللّه انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ترمذی، محمدبن عیسی، سنن، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
جودة السحّار، عبدالحمید، «ابوذر خداپرست سوسیالیست»، ترجمۀ علی شریعتی، ضمن ابوذر، تهران، ١٣٦١ ش؛
جوهری، احمد بن عبدالعزیز، السقیفة و فدک، به کوشش محمدهادی امینی، تهران، ١٤٠١ ق؛
حسین، طه، الفتنة الکبری (عثمان)، قاهره، دارالمعارف؛
حمید بن زنجویه، الاموال، به کوشش شاکر ذیب فیاض، ریاض، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکّار، دمشق، ١٩٦٧ م؛
همو، طبقات، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ریاض، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
روزبهان بقلی، عبهرالعاشقین، به کوشش هانری کربن و محمد معین، تهران، ١٣٣٧ ش / ١٩٥٨ م؛
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، ١٣٦٦ ق / ١٩٤٧ م؛
سراج، عبداللّه بن علی، اللمع، به کوشش رنالد نیکلسون، لیدن، ١٩١٤ م؛
سیدمرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامة، به کوشش عبدالزهراء حسینی خطیب، تهران، ١٤١٠ ق؛
سیوطی، الدرالمنثور، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
طباطبائی، محمدحسین، المیزان، تهران، ١٣٩٠ ق؛
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
طبری، تاریخ؛
همو، «المنتخب من کتاب ذیل المذیل»، همراه تاریخ طبری، ج ١١؛
طوسی، محمد بن حسن، امالی، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
همو، رجال، نجف، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
عسکری، مرتضی، عبداللّه بن سبا، بیروت، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
عین القضاة همدانی، عبداللّه بن محمد، تمهیدات، به کوشش عفیف عسیران، تهران، ١٣٤١ ش؛
قاضی عبدالجبار بن احمد، المغنی، به کوشش عبدالحلیم محمود و دیگران، قاهره، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
قرآن مجید؛
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، ١٩٦٥ م؛
قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، به کوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، دمشق، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
کتاب سلیم بن قیس الکوفی، به کوشش علوی حسنی نجفی، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
کشی، محمد، معرفة الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ ش؛
کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، بیروت، ١٤٠١ ق؛
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م؛
مستملی بخاوی، اسماعیل بن محمد، شرح التعرّف، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٣ ش؛
مسعودی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، ١٤٠٧ ق؛
مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩١٦ م؛
مقریزی، احمد بن علی، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ ق؛
مؤنس، حسنین، أطلس تاریخ اسلام، قاهره، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعة، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٣١ م؛
نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المنیریة؛
نهجالبلاغة؛
واقدی، محمد بن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر، قم، مکتبة الفقیه؛
هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، به کوشش ژوفسکی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
نیز:
Işli, Necdet, İstanbul’da Sahabe Kabir ve makamlan, Ankara, ١٩٨٦.
ناصر گذشته