دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٤ - ایاد
ایاد
نویسنده (ها) :
احمد رضا خضری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِیاد، یكی از تیرههای بزرگ عرب عدنانی كه نسب بیشتر شاخههای عرب حجاز، نجد، تهامه و عراق بدان میپیوندد. این تیره منسوب به ایاد بن نزار بن معد بن عدنان است كه طبق روایات به چند واسطه به حضرت اسماعیل(ع) میرسد (سمعانی، ١/ ٣٩٧؛ عزاوی، ١/ ٣٥، ٦٨). برخی نسبشناسان ایاد بن نزار را با ایاد بن معد خلط كرده، و تیرۀ ایاد را به ایاد بن معد نسبت دادهاند. در حالی كه ایاد بن نزار بن معد ابن عدنان معروف به ایاد اصغر، و ایاد بن معد بن عدنان معروف به ایاد اكبر كه عموی ایاد اصغر است، هر دو از فرزندان عدنانند (بُرّی، ١/ ٤١٩؛ ابن حزم، ٩-١٠؛ ابن عبدالبر، ٦٤؛ قس: مقری ١/ ٢٩٣، كه ایاد را تنها یك تن و فرزند نزار بن معد میداند). علاوه بر آن، اعراب قحطانی یا یمانی، قبیلۀ ایاد را منسوب به ایاد بن احاظة بن سعد از حمیر، یعنی عرب قحطانی میدانند (عزاوی، ١/ ٦٨- ٦٩).
نزار ٤ پسر به نامهای ایاد، مضر، ربیعه و انمار داشت كه ٣ تیرۀ بزرگ عدنانیان به ٣ پسر نخست نسب میبرند (یعقوبی، ١/ ٢٢٣؛ ابن فضلالله، ٨٧؛ بری، همانجا). ظاهراً ایاد فرزند بزرگ نزار بوده است و بدین سبب نزار را ابوایاد میگفتهاند (طبری، ٢/ ٢٧٠). نزار كه تولیت كعبه را در دست داشت و بزرگ مكه به شمار میرفت، به هنگام مرگ، ایاد را به جانشینی خود برگزید و عصا و حُلّهای به او بخشید و از آن پس وی را «ایادِ عصا» میگفتند و این حله و عصا را نزاریان میراث قومی و نشانۀ بزرگی و سروری میشمردند و شاعران نزاری دربارۀ آن شعر میسرودند (فاكهی،١٣٤- ١٣٨).
ایاد و دیگر برادران، نخست در مكه و ناحیۀ تهامه و اطراف آن سکنى گزیدند (همدانی، ٨٣)، اما دیری نپایید كه بر اثر ستم و بیداد ایادیان بر دیگر بازماندگان نزار در اوایل قرن ٣ م میان آنان كشمكش افتاد و فرزندان مضر و ربیعه در محلی به نام «خانق» ایاد و خاندانش را شكست دادند و از مكه بیرون راندند (ابنعنبه، ٦٠؛ كحاله، معجم ... ، ٢/ ٥٣؛ EI١؛ قس: ابوالفرج، ٢٠/ ٢٣-٢٥). با اینهمه، مضر و ربیعه، برادران ایاد، از این پیروزی بهرهای نبردند، زیرا طایفۀ خزاعه با استفاده از آن كشمكشها حجابت و تولیت خانۀ كعبه و ریاست مكه را به دست آورد (یعقوبی، ١/ ٢٣٨؛ مسعودی، مروج ... ، ١/ ٢٩) و چنانکه مشهور است، بتپرستی را در آن دیار رواج داد (همانجا). شاید به دلیل همین عواقب ناپسند است كه بنی معد این جنگ را كه به جدایی فرزندان نزار انجامید، «عام التفرّق» خواندند و آن را مبدأ تاریخ خود قرار دادند (همو، التنبیه ... ، ٢٧٣). به دنبال این واقعه بنی ایاد نخست به نجد رفتند؛ اما بر اثر خشكسالی از آنجا نیز كوچیدند و در قالب ٣ گروه آهنگ عراق كردند (ابوعبید، ١/ ٦٨- ٦٩). گروهی به «عین اُباغ» و گروه دیگری به «ذی طوی»، و گروه اصلی و بزرگ آنان در ناحیۀ «سَنداد» (یا سِنداد: یاقوت، ٣/ ١٦٤) فرود آمدند و از آن پس سنداد مركز و پایگاه اصلی ایادیان گردید (ابن هشام، ١/ ٩١؛ ابوعبید، ١/ ٦٩) و چون ثروت و شمارشان فزونی یافت (همو، ١/ ٦٧- ٦٨)، به تدریج در مناطق كاظمه، بارق، خُوَرنَق، دیر الجماجم، دیر الاعور، دیر قُره، شقیقه، انبار، تكریت، ذوشعب، بَیضان و دیگر نواحی و اطراف و اكنافِ فرات پراكنده شدند (نک : ابن فقیه، ١٨٢-١٨٣؛ ابوالفرج، ٢٠/ ٢٣؛ كحاله، همان، ٢/ ٥٢؛ EI١).
ایادیان در اوایل قرن ٦ م با پادشاهان آل نصر (لحمیان) در افتادند و در آن سوی فرات به غارت ایرانیان مشغول شدند و دستهای از گشتیها و مأموران نظامی ایران را گریزاندند و به جزیره رفتند و گروهی از عمالقۀ آن دیار را نیز نابوده كرده، متوجه نواحی موصل و تكریت شدند (ابوالفرج، همانجا؛ ابوعبید، ١/ ٧٠-٧١). این وقایع خشم انوشیروان را برانگیخت و او سپاهی را همراه گروهی از اعراب قبیلۀ بكر بن وائل (همو، ١/ ٧١) به فرماندهی مالك بن حارثه (ابوالفرج، ٢٠/ ٢٥) مأمور دفع و سركوب آنان كرد (دربارۀ علل و زمان وقوع این حادثه، نک : همو، ٢٠/ ٢٣-٢٥؛ ابناثیر، ١/ ٣٩٢-٣٩٣؛ بلاذری، فتوح ... ، ٣٩٨، انساب ... ، ١/ ٢٦؛ یاقوت، ٢/ ٦٥٢؛ پیگولوسكایا، ٨٣). در همین زمان لقیط بن بكر یا لقیط بن یَعْمُر، یكی از شاعران قبیلۀ ایاد كه در زندان انوشیروان به سر میبرد، قصیدۀ عینیۀ بلندی سرود و در آن بنی ایاد را از این خطر بزرگ آگاه كرد (ابوالفرج، ٢٠/ ٢٤؛ ابوعبید، ١/ ٧٢؛ قس: آمدی، ٢٦٦). به روایتی چون ایادیان از این موضوع آگاه شدند، وحشتزده پای به گریز نهادند؛ و به روایت دیگر بیاعتنا، به غارت ادامه دادند، تا سپاه انوشیروان در رسید و بسیاری از آنان را در محلی به نام «مَرجُ الاكم» (ابوعبید، ١/ ٧٥؛ قس: ابوالفرج، ٢٠/ ٢٥)، از دم تیغ گذراند و عدۀ بیشتری از آنان نیز در فرات غرق شدند و بقایای آنان از عراق بازپس نشستند و در ناحیۀ تكریت و موصل سکنى گزیدند. با اینهمه، چون در آنجا نیز از تعقیب ایرانیان در امان نماندند، در محلی به نام «حَرَجیه» به مقابله ایستادند و با آنکه به سختی پای فشردند، دچار شكست شدند وعدۀ بسیاری از آنها به قتل رسیدند و بقیه به شام، حمص، انقره و دیگر سرزمینهای قلمرو امپراتوری روم شرقی پناه بردند (نک : ابوعبید، همانجا؛ كحاله، همان، ٢/ ٥٣؛ علی، ٤/ ٤٧٣؛ ابوالفرج، همانجا).
بنی ایاد كه تا آن روز مردمی بتپرست بودند و بتی به نام «ذوالكعبین» (همو، ٢٠/ ٢٣)، یا ذوالكعبات (نک : علی، ٤/ ٤٧١) را میپرستیدند، در قلمرو روم به آیین مسیح گرویدند و یوغ اطاعت از دولت غسانی را گردن نهادند (همو، ٤/ ٤٧٣).
ایادیان از آغاز ظهور اسلام در تاریخ منطقه، خاصه در جنگهای ردّه و فتوح ظاهر شدند، اما نه تنها مسلمانان را همراهی نکردند، بلكه به حمایت از دشمنان آنان برخاستند، چنانکه در ١٢ ق/ ٦٣٣م گروهی از آنان به سَجاح دختر حارث یكی از پیامبران دروغین پیوستند. گروه دیگری از آنان نیز تحت فرماندهی مهران پسر بهرام چوبین در جنگ عین التمر به مقابله با اعراب مسلمان پرداختند (EI١، ذیل سجاح و عین التمر).
در ١٧ ق/ ٦٣٨ م هراكلیوس امپراتور روم شرقی در واپسین كوشش خود درصدد برآمد تا شام را كه چندی پیش به تصرف مسلمانان درآمده بود، از آنان بازستاند. وی گروهی از اعراب قبیلۀ ایاد و دیگر قبایل اطراف را به همراه سپاه بزرگی از روم به جنگ مسلمانان فرستاد. آنان حمص را به محاصره گرفتند، اما چون مسلمانان در آن میان بر منطقۀ جزیره و تكریت دست یافتند، اعرابِ سپاه روم، جز بنی ایاد، برای دفاع از سرزمین خود، رومیان را رها كردند كه در نتیجه شكست در سپاه امپراتور افتاد و گروه بسیاری از آنان و ایادیان در كیلیكیه نابود شدند. در ١٨ ق/ ٦٣٩م به روزگار حكومت ایاد بن غنم بر حمص و مناطق شمالی شام و جزیره، قبایل آن دیار به اسلام گرویدند، اما ایادیان تن بدین كار ندادند و از جزیره گریختند و به ایالت كاپادوكیه در آسیای صغیر رفتند (EI١؛ كحاله، معجم، ٢/ ٥٤). به دنبال این واقعه عمر بن خطاب سفیرانی نزد امپراتور گسیل كرد و به تهدید او پرداخت و خواست تا اجازه دهد مسلمانان آزادانه به تبلیغ اسلام در میان ایادیان بپردازند. در نتیجۀ این اقدام ٤ هزار تن از ایادیان به اسلام گرویدند و نزد مسلمانان بازگشتند (ابوعبید، ١/ ٧٥-٧٦؛ نویری، ١٩/ ١٧٦). بعدها شاخهها و طوایفی از ایاد چون زُهیر، دُعْمی، قُثَم، نُماره، بنو یَقدُم، بنو حُذاقه، بنو طَمّاح و جز آنها در مناطق مختلف بینالنهرین و سوریه مقام گزیدند (ابن عدیم، ٥٥٨- ٥٥٩؛ اشرف رسولی، ١٧؛ ابندرید، ١٦٩؛ نحاس، ٢/ ٨٢٦؛ كلبی، ٦٠٥؛ كردعلی، ١/ ٢٧- ٢٨).
تاریخ و سرگذشت ایاد یكسره داستان جنگ و ستیز نیست، بلكه برخی شخصیتهای آنان در گسترش فرهنگ و ادب عربی نیز سهم بسزایی داشتهاند. هم ازاینروست كه شاعران، آن قبیله را ستایش كردهاند (ابن خلكان، ١/ ٨٦). گویند قریش با واسطه یا بیواسطه خط عربی را از ایاد آموختهاند (ابنخلدون، ٢/ ٨٣٠؛ ابن عبدالمنعم، ٥/ ٣٦؛ قس: ابنندیم، ٨). افزونبر آن شاعران و گویندگان نامدار و بلندپایهای نیز از میان ایاد برخاستهاند كه از آن جملهاند:
١. قُسّ بن ساعدۀ ایادی كه مردی خطیب، شاعر و حكیم (ابوالعلا، ٢/ ٥٣٥-٥٣٦) و در فصاحت و بلاغت ضربالمثل بود (قلقشندی، ٩٦). او نخستین كسی بود كه عباراتی خاص برای آغاز سخن به كار گرفت و هنگام ایراد خطبه بر شمشیر یا عصا تكیه داد. وی را از حنیفان و معتقدان به رستاخیز دانستهاند (فروخ، تاریخ الجاهلیة، ٩٦؛ ابوالعلا، قلقشندی، همانجاها) كه مردم را از پرستش بتان باز میداشت؛ چنانکه پیامبر اكرم (ص) او را پیش از بعثت در حال ایراد خطبهای مشتمل بر آن نکات در بازار عكاظ دیده (نک : ابوالفرج، ١٤/ ٤١؛ ابنسعد، ١/ ٣١٥)، و دربارۀ او فرموده بود: «او به تنهایی به صورت یك امت محشور خواهد شد» (ابوالفرج، همانجا؛ ثعالبی، ١٢٢).
٢. كعب بن مامۀ ایادی (نک : قلقشندی، ٩٧: كعب بن امامه) كه در میان عرب به سخاوتش مَثَل میزنند و داستانها در این باره از او نقل كردهاند (نک : مبرد، ١/ ٣٠٠؛ ابن حبیب، ١٨؛ قلقشندی، همانجا؛ بری، ١/ ٤٥٤).
٣. ابو دُؤاد جاریة بن حجاج ایادی كه اشعار بسیاری در وصف اسب عربی سروده، و در این مضامین شهرتی خاص یافته است (كلبی، ٦٠٦؛ ابوالفرج، ١٥/ ٩٥؛ سزگین، ٢/ ١٠٥؛ بستانی، ٤/ ٣٠١).
٤. لقیط بن بكر (نک : بری، ١/ ٤٥٣: لقیط بن معبد) كه در زندان انوشیروان به سر میبرد و هم مترجم او به زبان عربی بود و چون با فرستادن قصیدۀ مشهورش قبیلۀ ایاد را از حملۀ پادشاه ایران آگاه كرد، به فرمان او به قتل رسید (ابوعبید، ١/ ٧٢-٧٥؛ ابوالفرج، ٢٠/ ٢٣).
دیگر بزرگان نامدار ایاد اینانند: زید بن جندب ایادی (جاحظ، ٦/ ٢١٨)؛ هند بنت بیاضة بن رباح ایادی (كحاله، اعلام ... ، ٥/ ٢٢٧)؛ علی بن محمد ایادی، شاعر (فروخ، تاریخ الادب ... ، ٤/ ٢٧٩)؛ ابوالقاسم علی بن محمد بن علی كه شیخی معروف و فقیهی صالح و از مفتیان مذهب مالكی بود و در ٤١٧ ق/ ١٠٢٦ م در بغداد وفات یافت (سمعانی، ١/ ٣٩٧- ٣٩٨).
مآخذ
آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فرّاج، قاهره، ١٩٦١ م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به كوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباددكن، ١٩٤٢ م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٩٨٣ م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن خلدون، مقدمه، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، ١٣٥٣ش؛
ابن درید، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ١٩٥٨ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، یوسف، القصد و الامم، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠ م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابن عنبه، احمد، الفصول الفخریة، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، به كوشش د. كراوولسكی، بیروت، ١٩٨٥-١٩٨٦ م؛
ابن فقیه، احمد، البلدان، لیدن، ١٣٠٢ ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
ابوعبید بكری، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابوالعلاء معری، احمد، شروح سقط الزند، قاهره، ١٩٦٤ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٩٧٠ م؛
اشرف رسولی، عمر، طرفة الاصحاب، به كوشش سترستن، بیروت، دارصادر؛
برّی تلمسانی، محمد، الجوهرة فی نسب النبی و اصحابه العشرة، به كوشش محمد تونجی، ریاض، ١٩٨٣ م؛
بستانی؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، ١٩٨٧ م؛
پیگولوسكایا، ن. و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٧٢ ش؛
ثعالبی، عبدالملك، ثمار القلوب، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٩٦٥ م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٩٥٠ م؛
سزگین، فؤاد، تاریخ التراث العربی، ترجمۀ محمود فهمی حجازی، ریاض، ١٩٨٣ م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٩٦٢ م؛
طبری، تاریخ؛
عزاوی، عباس، عشائر العراق، بغداد، ١٩٣٧ م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین؛
فاكهی، محمد، المنتقى فی اخبار ام القرى، لایپزیگ، ١٨٥٩ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤ م؛
همو، تاریخ الجاهلیة، بیروت، دارالعلم للملایین؛
قلقشندی، احمد، نهایة الارب، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
كحاله، عمررضا، اعلام النساء، بیروت، مؤسسة الرساله؛
همو، معجم قبائل العرب، دمشق، مطبعة الهاشمیه؛
كردعلی، محمد، خطط الشام، بیروت، ١٩٦٩ م؛
كلبی، هشام، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٩٨٦ م؛
مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٩٨٦ م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٩٣٨ م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٩٦٥ م؛
مقری تلمسانی، احمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨ م؛
نحاس، احمد، شرح القصائد التسع المشهورات، به كوشش احمد خطاب، بغداد، ١٩٧٣ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٥ م؛
همدانی، حسن، صفة جزیرة العرب، به كوشش محمد بن علی اكوع، بیروت، ١٩٨٣ م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٩٦٠ م؛
نیز:.
EI١.
احمدرضا خضری