دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٨ - ابن نجار، ابوعبدالله
ابن نجار، ابوعبدالله
نویسنده (ها) :
حسن انصاری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نَجّار، ابوعبداللّه محبالدین محمد بن محمود بن حسن بن هبةاللّه بن محاسن (٢٣ ذیقعدۀ ٥٧٨-٥ شعبان ٦٤٣ ق / ٢٠ مارس ١١٨٣-٢٦ دسامبر ١٢٤٥ م)، مورخ، محدث، رجالشناس و ادیب شافعی مذهب بغدادی. او در بغداد زاده شد، پدرش مردی نجار و مادرش صفیه دختر کثیر بن سالم هیتی از خاندانی اهل دانش بود (نک : یاقوت، ادبا، ١٩ / ٤٩؛ سمعانی، ٥ / ٦٦٠؛ منذری، ٢ / ٣١٩؛ ذهبی، سیر، ٢٣ / ١٣٤). وی ٧ ساله بود که پدرش را از دست داد (ابننجار، ذیل، ٤ / ١٥١).
در کودکی حافظ قرآن شد و پس از آن به فراگیری نحو عربی و استماع و کتابت حدیث آغاز کرد (ابنشعار، ٢ / ٥٦٠؛ ابنفوطی، الحوادث، ٢٠٥). در نظامیۀ بغداد نیز به تحصیل علم پرداخت و در دورهای نسبتاً طولانی در زادگاهش نزد کسانی چون ابنجوزی، عبدالوهاب بن سُکَینۀ بغدادی و ذاکر بن کامل خفّاف دانش آموخت و حدیث شنید (ابننجار، همان، ١ / ٣٦٠، ٣ / ٧؛ ابنشعار، همانجا). سپس به حجاز رفت و در ٦٠٧ ق در مکه و چندی در مدینه استماع حدیث کرد. در ٦٠٨ ق وارد شام شد و در آنجا نزد ابوالیمن کندی به تحصیل علم پرداخت. در همین سفر در حلب نیز اندکی درنگ کرد و در راه بازگشت به بغداد، از شیوخ حرّان، موصل، تکریت و جز آنها نیز حدیث شنید (همو، ٢ / ٥٦٠-٥٦١؛ ذهبی، همان، ٢٣ / ١٣٢).
ابننجار در ٦٠٩ ق در موطن خود بود، اما اندکی بعد روی به شرق نهاد (ابننجار، همان، ٣ / ٢٢٣؛ ابنشعار، همانجا) و در شهرهای همدان و اصفهان به طلب دانش برخاست و سپس به خراسان رفت و در نیشابور از کسانی چون مؤید بن محمد طوسی و در مرو از عبدالرحیم، فرزند عبدالکریم سمعانی بهرهها برد و در بازگشت به بغداد در بسطام، دامغان، ری، ساوه، همدان و شهرهای دیگر از مشایخ عصر حدیث شنید و به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. اقامت ابننجار در این نوبت در بغداد نیز دیری نپایید و یک سال بعد راه سفر در پیش گرفت و برای بار دوم به بلاد جبل روی نهاد و به نهاوند و سپس به اصفهان درآمد و چندی در آن شهر اقامت گزید. به نظر میرسد او در همین دوره، باز به خراسان رفته باشد (نک : همانجا؛ ابندمیاطی، ٢٨٩). چون مغولان بر اصفهان چیره شدند، ابننجار به بغداد بازگشت (٦٢٠ ق) و سپس راه شام در پیش گرفت و در آنجا مدتی به تدریس و تحدیث پرداخت. در ٦٢١ ق به مصر رفت و از مشایخ آنجا و اسکندریه بهره جست (ابننجار، همان، ١ / ١٢، ٣ / ٧؛ ابنشعار، همانجا؛ نیز نک : ابنمستوفی، ١ / ٣٦٠). در مصر الملک الکامل ایوبی (حک ٦١٥-٦٣٥ ق / ١٢١٨- ١٢٣٨ م) وی را نواخت و از او خواست در آنجا اقامت گزیند، اما نپذیرفت (ابننجار، همان، ٥ / ٦٥؛ ابنشعار، همانجا).
آنچه در مورد مسیر سفرهای ابننجار گفته شد، برداشتی از اطلاعات داده شده توسط ابنشعار در عقودالجمان و تکمیل آن توسط منابع دیگر بود، اما در برخی منابع از گذار وی بر شهرهایی چون غور و یمن نیز سخن رفته است. (نک : ابنفوطی، تلخیص، ٣٣٩). ابننجار سرانجام پس از سالها سفر در ٦٢٤ ق در بغداد رحل اقامت افکند (ابنشعار، همانجا؛ ابنفوطی، الحوادث، ٢٠٦). مدت زمان این سفرها را، منابع به اختلاف ٢٧ یا ٢٨ سال آوردهاند (یاقوت، همان، ١٩ / ٤٩-٥٠؛ ابنفوطی، همان، ٢٠٥)، اما با توجه به تاریخ آغاز سفرها و سال بازگشت او به بغداد (نک : سطور پیشین)، باید گفت که این ارقام جز تحریفی از اعداد ١٧ یا ١٨ نیست. وی در طول سفرهایش علاوه بر شنیدن حدیث و فراگیری معارف اسلامی به ادب نیز میپرداخته و از محضر شاعران بسیاری استفاده می برده و در عین حال از جمعآوری اطلاعات رجالی و تاریخی برای تألیف کتابهایش بهویژه ذیل تاریخ بغداد، غافل نمانده است (نک : سطور بعد).
ابننجار دورۀ پایانی عمر خود را در بغداد به تدریس و تألیف گذراند و پس از تأسیس مدرسۀ مستنصریه (٦٣١ ق) به تدریس در آنجا گمارده شد. سرانجام وی در ٦٤٣ ق در بغداد از دنیا رفت و در گورستان بابالحرب دفن شد. در رثای او مرثیههای بسیاری سرودند. بنا به وصیت او کتابخانهاش وقف مدرسۀ نظامیه گردید (همو، تلخیص، ٣٣٩، الحوادث، ٢٠٦؛ ذهبی، همان، ٢٣ / ١٣٣؛ ابنکثیر، ٧ (١٣) / ١٨١).
ابننجار از مشایخ و استادانی بسیار بهره جسته و چنانکه خود در معجم الشیوخ (نک : دنبالۀ مقاله) یادآور شده، محضر بیش از ٠٠٠ ‘٣ شیخ را درک کرده بوده است. او به گفتۀ ذهبی (همان، ٢٣ / ١٣٢)، از روایات معاصران خویش نیز پرهیز نداشته و چندان در بند علوّ سند نبوده، شاید از آنرو که ناچار بوده است برای تألیف ذیل تاریخ بغداد از اطلاعات رجالی و تاریخی معاصران خویش هم بهره جوید. در میان مشایخ و استادان وی، جز آنچه پیشتر گذشت، نام عمادالدین کاتب اصفهانی، ابومحمد قاسم بن علی ابنعساکر، ابناخضر جنابذی، یاقوت حموی، ابندبیثی، ابننقطه، محمد بن عبدالواحد ضیاء مقدسی، عمر بن احمد ابنعدیم و عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری نیز شایان ذکر است (ابننجار، همان، ١ / ٦، ٢٠، ٦٨، ٤١٩، ٢ / ١٨٤، ٤ / ١٣٢، ٥ / ١٩٥؛ ابندمیاطی، ٩٧؛ ابن قاضی شهبه، ١ / ١٢٤).
سعۀ روایت و اتقان وی در حدیث و رجال و تاریخ، مورد تأیید کسانی چون یاقوت حموی (همانجا)، ابنمستوفی (همانجا)، ابندبیثی (١ / ٢٤٨)، ابنشعار (ص ٥٦١)، ابنطاووس ( الامان، ١٢٠)، ابن فوطی ( تلخیص، همانجا) و ذهبی (همان، ٢٣ / ١٣١-١٣٢) قرار گرفته است. اعتبار ابننجار در ضبط تاریخ و رجال چندان بود که حتی برخی چون یاقوت که از مشایخ وی به شمار میرود، در بسیاری مواضع از او نقل قوا کردهاند (نک : بلدان، ١ / ٦١، ٤٥٢، جم ).
ابننجار افزون بر حدیث، رجال و تاریخ، در ادب نیز صاحب اطلاع بود و چنانکه از بررسی ذیل تاریخ بغداد (٢ / ٣١، جم ) برمیآید، در نقل و ضبط سرودههای شاعران کوشا بوده است. علاوه بر آثار ادبی (نک : بخش آثار) خود نیز گاه شعر میسرود و یاقوت ابیاتی چند از اشعار او را در کتاب خود آورده و از او به عنوان ادیب یاد کرده است ( ادبا، ١٩ / ٤٩-٥٠). ابننجار در قرائت نیز استاد بود و در این زمینه هم آثاری پدید آورد (نک : بخش آثار) و چنانکه خود اظهار داشته (همان، ١ / ٣٦٠)، قرائات مختلف را به روایات گوناگون بر ابوحامد ابنسکینه خوانده بوده است.
در میان شاگردان و راویان ابننجار میتوان از ابنشعار موصلی، ابنصابونی، ابنساعی، علی بن موسی ابنطاووس حلّی، محمد بن یوسف گنجی، محبالدین طبری و سرانجام عمر بن احمد ابنعدیم که از مشایخ وی نیز به شمار میرود، نام برد (ابنشعار، همانجا؛ گنجی، ٥٠؛ ابنعدیم، ٢ / ٧٤٦، جم ؛ ابنطاووس، فتح الابواب، ١٤٩؛ ابنصابونی، ٥-٦؛ ابنرشید، ٥ / ٢٣٣، ٢٥٠؛ ذهبی، همان، ٢٣ / ١٣٣). همچنین از شرح نهجالبلاغۀ ابن ابی الحدید (١٥ / ٢٨-٣٠) برمیآید که وی نیز از ابن نجار استفاده کرده است.
گفتنی است که ابننجار به تصوف و عرفان نیز گرایش داشته و از محضر مشایخ بزرگ عصر همچون محییالدین ابنعربی و شهابالدین عمر بن محمد سهروردی بهره برده است (ابننجار، همان، ٥ / ١٧٩-١٨١؛ ابندمیاطی، ١١٥-١١٦)، چنانکه در کتب فهارس از او به عنوان راوی آثار ابنعربی، از جمله الفتوحات المکیة نام بردهاند (بصری، ٢٥؛ کتانی، عبدالحی، ١ / ٣١٩). این تمایل وی در ذیل تاریخ بغداد نیز آشکار است، زیرا هیچگاه از یاد مشایخ صوفیه غافل نمانده است. اطلاق «شهید» به شقیق بلخی و نیز تعبیرات ستایشآمیزی که برای سهروردی به کار برده، همگی نشان از گرایش وی به صوفیه دارد (ابننجار، همان، ٥ / ١٧٩-١٨٢، جم ؛ ابن دمیاطی. ٢٥٢). شایان ذکر است که ابننجار با اینکه خود شافعی بوده، به امامان شیعه (ع) علاقه نشان داده است و حتی میتوان نام او را در سند نخستین از کتاب تاریخ الائمۀ منسوب به ابن ابی الثلج (ص ٢) ملاحظه کرد. طبق این سند، ابننجار از طریق ٣ تن از شیوخ خود کتاب تاریخ الائمة را که یکی از کهنترین منابع تاریخ امامان دوازدهگاه (ع) میباشد، روایت کرده است. البته اینگونه برخورد با مذهب شیعه، باتوجه به محیط اجتماعی ـ سیاسی دورۀ پایانی خلافت عباسی، چندان شگفت نمینماید.
آثار چاپی
١. الدرة الثمینة فی تاریخ المدینة، که ابننجار آن را به درخواست برخی طالبان علم در مدینه به رشتۀ تحریر درآورده است (نک : ابننجار، «الدرة»، ٣٢١). این کتاب همراه جلد دوم شفاء الغرام فاسی در قاهره (١٣٧٦ ق / ١٩٥٦ م) به چاپ رسیده است. این کتاب بیش از آنکه به تاریخ سیاسی ـ اجتماعی مدینه بپردازد، به ذکر برخی مسائل دینی از قبیل فضایل، زیارات و مانند آن پرداخته است (نک : روزنتال، ٢٢٤-٢٢٥). ابوالعباس غرّافی بر این کتاب ذیلی نوشته بوده است (سخاوی، ٦٤٢).
٢. ذیل تاریخ بغداد، که ذیلی است بر تاریخ بغداد خطیب بغدادی که تنها بخشهایی از آن در ٥ مجلد در حیدرآباد دکن (١٣٩٨- ١٤٠٦ ق / ١٩٧٨-١٩٨٦ م) به چاپ رسیده است. این بخشها شامل قسمتهایی از حرفهای «ع» و «ف» است. نسخهای شامل شرح حال نصر بن یحیی تا هارون بن محمد در مجموعۀ یهودا، در کتابخانۀ پرینستون موجود است که به چاپ نرسیده و احتمالاً بخشی از ذیل تاریخ بغداد است (نک : ماخ، شم ٤٦١٨).
در مورد شمار مجلدات این کتاب اختلاف نظر وجود دارد، ولی آنچه از این کتاب در زمان سخاوی (د ٩٠٢ ق) موجود بوده، مسلّماً بیش از مجلداتی است که اکنون هست (گنجی، ٤٠١؛ ابنفوطی، الحوادث، ٢٠٥؛ ذهبی، تذکرة، ٤ / ١٤٢٨- ١٤٢٩؛ ابنشاکر، ٤ / ٣٦؛ سخاوی، ٥٩٠-٥٩١، ٦٢٢). ابننجار در این کتاب با شیوهای نزدیک به روش خطیب بغدادی، به یاد کرد کسانی پرداخته که یا در بغداد میزیسته، یا بدانجا وارد شده بودهاند و در این اثر از دو ذیل مهم پیشین، ذیلهای سمعانی و ابندبیثی، بهره برده است (نیز نک : سخاوی، ٦٢٢). وی شرح حال کسانی را که توسط خطیب بغدادی نوشته شده، نیاورده و فقط در برخی موارد که در تراجم آنان نکتهای فروگذار شده، به شرح حال آنان پرداخته است (مثلاً نک : ٥ / ٢٠٣). با اینهمه ابننجار در این اثر نام بسیاری از خلفا، وزیران، قاضیان، فقیهان، محدّثان، خطیبان، شاعران، ادیبان، پزشکان و صوفیان را آورده و ازاینرو کتاب وی از اهمیت خاصی برخوردار است. ترتیب کتاب برپایۀ حروف تهجی است و بنابر شیوۀ معمول «محمد»ها در آغاز کتاب آورده شدهاند. بخشی نیز دربارۀ «کنیهها» و بخشی دیگر دربارۀ «زنان» به پایان کتاب افزوده شده است.
ابننجار از همان دورۀ آغاز تحصیلاتش به فراهم آوردن یادداشتهایی در تکمیل تاریخ بغداد سمعانی پرداخته بوده و در طول سفرهایش به جمعآوری اطلاعات تازه در همین موضوع همت گماشته بوده است. به نظر میرسد که تحریر نهایی این کتاب در قالب ذیل تاریخ بغداد خطیب بهطور تدریجی فراهم آمده است، چرا که از سویی یاقوت حموی (د ٦٢٦ ق) با تصریح به نام کتاب از آن سود جسته (نک : سطور پیشین) و از دیگر سو در جایجای نسخۀ برجای ماندۀ کتاب، از تاریخهای متأخرتر تا ٦٤٠ ق یاد شده است. ابننجار در تألیف این کتاب بر دیدهها و شنیدههای خویش، اجازات دریافتی از شیوخ خود و مکاتباتی که با عالمان عصر داشته، تکیه کرده است. وی در عین حال از آثار مدوّن پیشینیان، همچون کتب معجمالشیوخ و آثاری چون خریدة القصر عمادالدین کاتب، الفنون ابنعقیل، الفهرست ابنندیم، تحفة الامراء صابی، مقاتل الطّالبّیین احمد بن عبیداللّه بن محمد بن عمار، طبقات الصوفیۀ سُلَمی و نسوی، التجارب ابن فندق، کتاب الوزراء صاحب بن عباد و آثار رجالی شیعه همچون مشیخۀ هارون بن موسی تلعکبری بهرۀ فراوان گرفته است. او در ضمن شرح حال افراد به ذکر مطالب تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و وضع علمی و اجتماعی بغداد نیز پرداخته است. وی در سراسر کتاب، کمتر به ذکر تصانیف افراد پرداخته، اما در شرح حال محدّثان و فقیهان معمولاً با ارائۀ طریق خود به آثار و روایات ایشان، حدیثی یا حکایتی به نقل از آنان ذکر میکند. همین نکته موجب شده است تا در جوامع حدیثی چون جامع الاحادیث سیوطی، ذیل ابننجار به عنوان یک منبع حدیثی مهم جایجای، مورد استفاده قرار گیرد (مثلاً ١ / ٥٣، ٦١).
ابننجار از بسیاری دستنوشتههای رجالشناسان و تاریخنویسان در کتاب خود استفاده کرده و در به کارگیری منابع، سعی بر آن داشته که حتیالمقدور از نسخهای به خط مؤلف بهره گیرد و این بیانگر دقت و سختکوشی وی در کار تحقیق است (مثلاً نک : ٢ / ٢٢). گرچه تمامی ذیل ابننجار هماکنون در دست نیست، ولی گزیدهای از آن با عنوان المستفاد من ذیل تاریخ بغداد توسط احمد بن ایبک دمیاطی (د ٧٤٩ ق) فراهم شده که در ١٣٩٩ ق / ١٩٧٨ م در حیدرآباد دکن و دیگر بار در ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م در بیروت، به کوشش محمد مولود خلف و بشار عواد معروف به چاپ رسیده است. البته ابندمیاطی در این کتاب علاوه بر انتخاب و اختصار متن اصلی، گاه خود نیز اطلاعاتی به آن افزوده است (در مورد ذیل تاریخ بغداد ابننجار و المستفاد ابندمیاطی علاوه بر مطالعۀ خود این آثار، نک : خلف، ٣١-٦٦). بر کتاب ابننجار دو ذیل نیز نوشته شده است: ذیل ابنرافع اسلامی که مختصری از آن توسط فاسی صورت پذیرفته و با نام منتخب المختار به کوشش عباس عزاوی در بغداد (١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م) به چاپ رسیده است و ذیل ابنساعی که باید از اهمیت خاصی برخوردار بوده باشد (سخاوی، ٥٩١، ٦٢٢).
اثر خطی
مناقب الامام الشافعی، که ظاهراً نسخهای از آن در کتابخانۀ دانشکدۀ حکمت بغداد موجود است (نک : ابوفرح، «ح»).
آثار یافت نشده
١. اخبار المشتاق بأخبار العشّاق؛ ٢. الازهار فی انواع الأشعار؛ ٣. اظهار نعمة الاسلام و اشهار نقمة الاجرام؛ ٤. الألقاب؛ ٥. جنة الناظرین فی معرفة التابعین؛ ٦. روضة الأولیاء فی مسجد ایلیاء؛ ٧. الزهر فی محاسن شعراءِ العصر؛ ٨. السابق واللاحق؛ ٩. سلوة الوحید؛ ١٠. الشافی فی الطب؛ ١١. شرح حرز الامانیِ شاطبی؛ ١٢. شرح المفصل زمخشری؛ ١٣. العقد الفائق فی عیون اخبارالدین و محاسن تواریخ الخلائق؛ ١٤. کتاب عوالیه؛ ١٥. عیون الفوائد، که ظاهراً همان غرر الفوائد است؛ ١٦. القمر المنیر فی المسند الکبیر، که در آن احادیث اصحاب حضرت رسول (ص) را گرد آورده است؛ ١٧. الکافی فی الصلاح؛ ١٨. کنز الایام (یا الامام) فی معرفة السنن و الاحکام؛ ١٩. المتفق و المفترق، که در موضوع انتساب رجال حدیث به آباء و بلدان نوشته شده است؛ ٢٠. مجموع غرر الفوائد و منثور در القلائد؛ ٢١. المختلف والمؤتلف، که ذیلی بوده بر الاکمال ابنماکولا؛ ٢٢. معجم الشیوخ، که در آن از ٠٠٠ ‘٣ شیخ مرد و ٤٠٠ شیخ زن نام برده است؛ ٢٣. نثر الدر؛ ٢٤. نزهة الطرف فی اخبار اهل الظرف؛ ٢٥. نزهة الوری فی اخبار القری (یا نزهة القری فی ذکرام القری)؛ ٢٦. نهجالاصابة فی معرفة الصحابة. افزون بر اینها، ابننجار کتابی جنگ مانند نوشته بوده که بنابر نقل منابع همچون نشوار المحاضرۀ محسّن بن علی تنوخی بوده است (نک : یاقوت، ادبا، ١٩ / ٥٠-٥١؛ ابنفوطی، الحوادث، ٢٠٥-٢٠٦؛ ذهبی، سیر، ٢٣ / ١٦٣٣؛ صفدی، ٥ / ١٠؛ ابنکثیر، ٧(١٣) / ١٨٠-١٨١؛ سخاوی، ٦٠٦؛ بغدادی، ٢ / ١٢٢). گفتنی است که وی کتابی داشته با عنوان الکمال فی معرفة الرجال که یاقوت (همان، ١٩ / ٥٠) از آن نام برده است و به گفتۀ محمد بن جعفر کتانی (ص ٢٠٨) موضوع آن، رجال کتب ششگانۀ حدیثی اهل سنت بوده است. فیشر در ١٨٩٠ م در مقالۀ «اقتباسهایی از ذهبی و ابننجار» به طور مبهمی به این کتاب پرداخته و متنی را نیز به عنوان باقیماندههایی از الکمال به چاپ رسانیده است که البته نمیتواند از ابننجار بوده باشد، چراکه مؤلف در آن از کسانی چون ابوطاهر سلفی و ابوموسی مدینی روایت میکند که در شمار مشایخ ابن نجار نبوده، بلکه در طبقۀ مشایخ شیوخ او بودهاند (فیشر، ٤٠١ به بعد؛ نیز نک : فرح، ٢٢٥).
آثار ابننجار همواره مورد توجه مورخان و رجالنویسان بوده است، چنانکه ذیل تاریخ بغداد در سطح وسیعی مورد بهرهبرداری منابع متأخر تاریخی و رجالی قرار گرفته است. در کتب فهارس و اجازات هم آثار ابننجار همواره مورد توجه بوده است (به عنوان مثال، نک : رودانی، ١٦٠-١٦١، ٢٤٤؛ کتانی، عبدالحی، ١ / ٣٩٥، ٢ / ٦٣٥).
گفتنی است که بدری محمد فهد در کتابی با عنوان، تاریخ بغداد للمورخ ابننجار البغدادی که در بغداد (١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م) به چاپ رسیده، به تفصیل دربارۀ ابننجار و آثار وی بهخصوص ذیل تاریخ بغداد سخن گفته است.
مآخذ
ابن ابی الثلج، محمد بن محمد، «تاریخ الائمة»، مجموعة نفیسة، قم، ١٤٠٦ ق؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةاللّه، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
ابندبیثی، محمد بن سعید، ذیل تاریخ مدینة السلام، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
ابندمیاطی، احمد بن ایبک، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، به کوشش محمد مولود خلف و بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابنرشید، محمد بن عمر، ملء العبیة، به کوشش محمد حبیب ابنخوجه، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنشاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ابنشعار، مبارک بن احمد، یک برگ از عقود الجمان فی شعراء هذا الزمان، در تعلیقات تاریخ اربل (نک : هم ، ابنمستوفی)؛
ابنصابونی، محمد بن علی، تکلمة اکمال الاکمال، به کوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٧ م؛
ابنطاووس، علی بن موسی، الامان، قم، ١٤٠٩ ق؛
همو، فتح الابواب، به کوشش حامد خفاف، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
ابنعدیم، عمر بن احمد، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکّار، دمشق، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنفوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخیص مجمع الآداب، به کوشش محمد عبدالقدوس قاسمی، لاهور، ١٣٥٩ ق / ١٩٤٠ م؛
همو، الحوادث الجامعة، به کوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٥١ ق؛
ابنقاضی شهبه، احمد بن محمد، طبقات الشافعیة، به کوشش حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنکثیر، البدایة؛
ابنمستوفی، مبارک بن احمد، تاریخ اربل، به کوشش و تعلیقات سامی صقار، بغداد، ١٩٨٠ م؛
ابننجار، محمد بن محمود، «الدرة الثمینة»، همراه شفاء الغرامِ فاسی، قاهره، ١٣٧٦ ق / ١٩٥٦ م؛
همو، ذیل تاریخ بغداد، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨-١٤٠٦ ق / ١٩٧٨-١٩٨٦ م؛
ابوفرح، قیصر، مقدمۀ المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، حیدرآباد دکن، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
بصری، عبداللّه بن سالم، «الامداد بمعرفة علو الاسناد»، همراه الرسائل الخمس فی الاسانید، حیدرآباد دکن، ١٣٩٠ ق / ١٩٧٠ م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش بشار عواد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
خلف، محمد مولود و بشار عواد معروف، مقدمه بر المستفاد (نک : هم ، ابندمیاطی)؛
رودانی، محمد بن سلیمان، صلة الخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
روزنتال، فرانتس، علم التاریخ عند المسلمین، ترجمۀ صالح احمد علی، بغداد، ١٩٦٣ م؛
سخاوی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
سیوطی، جامع الاحادیث، دمشق، ١٩٧٩ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، بیروت، ١٣٨٩ ق / ١٩٧٠ م؛
کتانی، عبدالحی بن عبدالکبیر، فهرس الفهارس و الاثبات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
کتانی، محمد بن جعفر، الرسالة المستطرفة، استانبول، ١٩٨٦ م؛
گنجی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب، به کوشش محمد هادی امینی، تهران، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
منذری، عبدالعظیم بن عبدالقوی، التکلمة لوفیات النقلة، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان، نیز:
Farah, C. E., «Ibn-al-Najjār: a Neglected Arabic Historian», Joumal of the American Oriental Society, New Haven, ١٩٦٤, vol. LXXXIV;
Fischer, A., «Neue Auszüge aus ad-âḎahabî und Ibn an-Nağğâr», ZDMG, ١٨٩٠, vol. XLIV;
Mach, R., Catalogue of Arabic Manuscripts (Yahuda Section) in the Garrett Collection, Princeton, ١٩٧٧.
حسن انصاری