دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٠٠ - اسماعیل اول صفوی
اسماعیل اول صفوی
نویسنده (ها) :
مهدی کیوانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْماعيل اَوَّل صَفَوي (سلـ ٩٠٧ -٩٣٠ق/ ١٥٠١-١٥٢٤م)، نخستين پادشاه سلسلۀ صفويه، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسينی فرزند سلطان حيدر و نوادۀ دختري اوزون حسن آق قويونلو.
اسماعيل در ٨٩٢ق/ ١٤٨٧م در اردبيل ديده به جهان گشود. وي پس از كشته شدن پدرش، سلطان حيدر (٨٩٣ق) در جنگ با يعقوب بيك آق قويونلو و متحدش فرخ يسار شروانشاه، با برادرانش در حصار استخر زندانی شد ( عالم آرا...، ٣٢؛ جهانگشا...، ٤٤-٤٦؛ حسينی، ٢٨). رستم بيك آق قويونلو در ٨٩٨ق فرزندان حيدر را از زندان آزاد كرد (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٣٩-٤٤٠) و آنان را به تبريز فرا خواند (خواندمير، اميرمحمود، ٧٨). در پی كشته شدن سلطان علی برادر مهتر اسماعيل در نبرد با رستم بيك، طرفداران صفويه بر اسماعيل فراهم آمدند و او را پنهانی به اردبيل، و از آنجا به رشت، و سپس به دعوت والی شيعی گيلان، كاركيا ميرزاعلی به لاهيجان بردند (خواندمير، غياث الدين، ٤٤١-٤٤٢؛ عبدي بيك، ٣٦؛ روملو، ٣، ٩؛ عالم آرا، ٣٩- ٤٥). اسماعيل ٥ سال در آنجا ماند و با مراقبتهاي شمس الدين لاهيجی كه از فضلاي آن ديار بود، فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شيعۀ اماميه را فرا گرفت (روملو، ٩؛ جهانگشا، ٦٤ -٦٧؛ خواندمير، امير محمود، ٨٣؛ پارسا دوست، ٢٤٠-٢٤٢). افزون بر اين، در اين مدت، زير نظر ٧ تن از اعيان صوفيان لاهيجان فنون جنگ آوري آموخت ( جهانگشا، ٥٧).
درگذشت رستم بيك آق قويونلو در ٩٠٢ق/ ١٤٩٧م اتحاد و استقلال نيمه كارۀ ايران را بيش از پيش به سستی كشاند. در چنين احوالی اسماعيل در رأس مريدان خود در محرم ٩٠٥ق به قصد تسخير ايالات ايران به حركت در آمد (قزوينی، ٣٩١-٣٩٢؛ خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٤٧- ٤٤٩؛ روملو، ٢٥-٢٦). نخست به سوي فرخ يسار شروانشاه رفت و او را از پاي درآورد ( جهانگشا، ١١٣، ١١٩؛ روملو، ٤٥، ٤٧؛ قاضی احمد، ١/ ٦٠ -٦١؛ باكيخانوف، ٩١ -٩٢). مدتی بعد در بهار ٩٠٧ق/ ١٥٠٢م الوند بيك آق قويونلو را نيز در نخجوان مغلوب و فراري ساخت (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٦٤- ٤٦٥؛ روملو، ٥٩ -٦٠؛ اسكندربيك، ١/ ٢٨) و سپس وارد تبريز شد و به تخت سلطنت نشست (قاضی احمد، ١/ ٧٢-٧٣؛ خواندمير، اميرمحمود، ٦٥ -٦٦) و تشيع آشكار ساخت و خطبه به نام امامان شيعه كرد (خواندمير، غياثالدين، ٤/ ٤٦٧؛ غفاري، ٢٦٥-٢٦٦؛ قزوينی، ٣٩٤- ٣٩٥) و منصب صدارت و وظيفۀ ترويج تشيع را به استاد پيشين خود شمس الدين لاهيجی سپرد (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٦٨؛ عبدي بيك، ٣٩-٤٠).
شاه اسماعيل در بهار ٩٠٨ق دست به لشكركشيهايی زد و در آغاز امير الوند آق قويونلو را كه دوباره به گردآوري سپاه پرداخته بود، در حدود تبريز، و پس از آن امير مرادبيك را در آلمه بلاغی همدان شكست داد و به سرعت بر بخش بزرگی از ايران، جز خراسان، عراق و خوزستان استيلا يافت (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٦٨-٤٧٢؛ روملو، ٦٢- ٦٩؛ عالم آرا، ٨٣، ١٠٨؛ قزوينی، ٣٩٥؛ قاضی احمد، ١/ ٧٥- ٨٨).
اسماعيل پس از غلبه بر علاءالدولۀ ذوالقدر (٩١٣ق/ ١٥٠٧م) و تصرف ديار بكر و بخش علياي فرات، راهی عراق شد تا آخرين پايگاه اميران بايندري (آق قويونلو) و شهرهاي مقدس شيعيان را تسخير كند (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٨٥-٤٩٠؛ روملو، ٩٢ -٩٦؛ عالم آرا، ١١٢-١٢١). پس از فتح بغداد در ٩١٤ق به نجف اشرف، كربلاي معلا و سامرا رفت و به نوسازي و تعمير قبه و بارگاه امامان همت گماشت (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٤٩٣- ٤٩٥؛ عالم آرا، ١٢٧- ١٢٨؛ جهانگشا، ٢٨٣-٢٩٢؛ قاضی احمد، ١/ ٩٣ -٩٤؛ حسينی، ٢٢٤). پس از بغداد نوبت فتح خوزستان و لرستان بود. شاه اسماعيل در اين اردوكشی، پس از تسخير هويزه و جنگ با مشعشعيان، شوشتر و دزفول را بدون جنگ تصرف كرد و پس از فتح لرستان و ديدار از شيراز در بهار ٩١٥ق به تبريز بازگشت (روملو، ١٠٤؛ جهانگشا، ٢٩٣-٢٩٤، ٣٠٤؛ عالم آرا، ١٣٦- ١٣٨؛ قزوينی، ٤٠٦) و اندكی بعد شيخ شاه (ابراهيم بن فرخ يسار) را كه شوريده، و شروان را تسخير كرده بود، فرو كوبيد و آن ولايت مهم را تصرف كرد (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٥٠١ - ٥٠٢؛ باكيخانوف، ٩٣). پس از آن تصميم به تصرف مشهد و ايالت خراسان گرفت. اين ايالت در دست شيبك خان ازبك بود كه از ٩١٤ق بر سراسر ماوراءالنهر، خراسان بزرگ و گرگان استيلا يافته بود ( جهانگشا، ٣١٠؛ خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٥٠٣ -٥٠٤؛ عالم آرا، ٢٥٢- ٢٥٨؛ محمد معصوم، ٣٢-٣٣). شيبك خان كه مدعی احياي امپراتوري تجزيه شدۀ چنگيزخان مغول بود، به تشويق بايزيد دوم، سلطان عثمانی براي نابودي دولت نوبنياد صفوي میكوشيد و به روايت حسن روملو (ص ١١١-١١٢) به متصرفات شاه اسماعيل حملهور میشد. شاه اسماعيل كه از فرستادن سفيران حسن نيت به سمرقند نتيجهاي نگرفت، در آغاز سال ٩١٦ق عازم جنگ با شيبك خان شد (خواندمير، غياثالدين، ٤/ ٥٠٤؛ قاضی احمد، ١/ ١٠١، ١٠٨) و دامغان، گرگان و مشهد تا مرو را بدون پرداختن به جنگ مهمی تصرف كرد. در اينجا با ازبكان رو به رو شد و ايشان را شكست داد و شيبك خان در گيرودار نبرد كشته شد و سر او را نزد سلطان عثمانی فرستادند ( جهانگشا، ٣٨٠؛خواندمير،غياثالدين،٤/ ٥١٢ -٥١٣؛روملو،١٢٢).
فتح مرو از پيروزيهاي مهم شاه اسماعيل به شمار میآيد. در اين جنگ ايرانيان نه تنها انتقام خود را از تبار چنگيز گرفتند، بلكه ديگربار توران در حيطۀ اقتدار فرهنگ آنان درآمد. در نتيجۀ اين فتح نمايان، زمينۀ گسترش مناسبات دوستانه ميان اسماعيل صفوي و ظهيرالدين محمد بابر مؤسس گوركانيان هند فراهم شد و فرهنگ فارسی و مذهب شيعه در قلمرو سلاطين گوركانی هند رواج بيشتري يافت (نك : رياض الاسلام، ٢٨-٣٠). شاه اسماعيل زمستان ٩١٧ق را در قم گذراند. ايلچيان عثمانی و مصر در اين شهر به حضور شاه رسيدند و پيروزي در مرو را به وي تبريك گفتند (خواندمير، غياثالدين، ٤/ ٥٢١؛ اسكندر بيك، ١/ ٣٩). اما اين پيروزي دوامی نيافت و ديگر بار ازبكان به سركردگی عبيداللهخان، برادر زادۀ شيبك، از آمويه گذشتند و ايرانيان را در غجدوان شكست دادند و دوباره بر سراسر ماوراء النهر و خراسان استيلا يافتند. اين بار شاه اسماعيل به مقابله آمد و با فرار ازبكان، خراسان بزرگ را تصرف كرد ( جهانگشا، ٤٤٤-٤٥٠؛ عبدي بيك، ٥١ -٥٤؛ روملو، ١٣٧- ١٣٩؛ عالم آرا، ٣٨٦- ٣٨٨؛ خواندمير، اميرمحمود، ١٤٤-١٥١؛ پارسادوست، ٣٣٦-٣٣٧).
پيشروي شاه اسماعيل در ماوراءالنهر و گسترش مذهب شيعه در سرزمينهاي شرقی قلمرو اسلامی براي بايزيد دوم كه خود را پيشواي همۀ مسلمانان جهان میدانست، سخت بود. از اين رو، نخست از در دوستی درآمد (فلسفی، ١٢؛ جهانگشا، ٢٢٤- ٢٢٥)؛ اما چون سر شيبك خان را نزد او فرستادند، خشمناك شد و اسماعيل را از مداخله در كار شيعيان عثمانی و از فكر «استيلا بر ممالك روم» برحذر داشت و او را تهديد به جنگ كرد (فلسفی، ١٣؛ پارسادوست، ٣٦٩-٣٧٢). از سوي ديگر شاه اسماعيل به بهانۀ پشتيبانی از صوفيان و شيعيان قلمرو عثمانی از بحرانهاي اجتماعی و سياسی آن كشور استفاده كرده، از يك سو به پشتيبانی از شورش شاه قلی بابا تكلو برخاست و از ديگر سو به نورعلی خليفه كمك كرد تا شهرهاي عثمانی را تخريب و تصرف كند. اين فعاليتها به سلطان سليم جانشين كينه توز و پر غرور بايزيد بهانه داد تا با صفويان به نبرد برخيزد (اسكندربيك، ١/ ٤١؛ قاضی احمد، ١/ ١١٧؛ پارسادوست، ٣٧٤-٣٧٧؛ طاهري، ١٦٢؛ روملو، ١٢٥-١٢٦). به درخواست او شمس الدين احمد دربارۀ مذهب شيعه رسالۀ خصمانهاي نوشت (رياحی، ١٩٦)، و مفتی استانبول نيز فتواي قتل شيعيان را داد (پارسا دوست، ٨٢١ -٨٢٣؛ هامرپورگشتال، ٢/ ٨٣٣؛ طاهري، ١٦١- ١٦٢). اسماعيل از نظر سليم نه تنها دشمن مذهبی بود، بلكه به سبب حمايت از علويان عثمانی دشمن كشور او نيز به حساب میآمد، و به علت حمايت از سلطنت احمد برادر سليم، مخالف شخص او هم تلقی میشد.
پيكار سليم و اسماعيل در دوم رجب ٩٢٠ در دشت چالدران درگرفت و يك روز بيشتر طول نكشيد و به پيروزي دولت عثمانی انجاميد، ولی دلاوري و ستيهندگی شاه اسماعيل و سپاهيانش سبب حيرت دشمن و موجب افتخار ايرانيان شد ( سفرنامهها...، ٢٦٠؛ هامرپورگشتال، ٢/ ٨٤٣). سرانجام، اسماعيل با جمعی از نزديكان، ميدان نبرد را ترك كرد و به درگزين گريخت و سليم پيروزمندانه وارد تبريز شد، ولی نتوانست در آنجا بماند و پس از ٨ روز تبريز را به سوي استانبول ترك كرد (خواندمير، غياث الدين، ٤/ ٥٤٥ - ٥٤٨؛ روملو، ١٤٩؛ جهانگشا، ٥٠٦ -٥٠٧؛ اسكندربيك، ١/ ٤٣) و همۀ هنرمندانی را كه شاه اسماعيل از هرات به پايتخت آورده بود، همراه گروهی از صنعتگران و اعيان تبريز از ايران به عثمانی برد (پارسا دوست، ٤٩٠).
پس از خروج سليم از تبريز، شاه اسماعيل به پايتخت مراجعت كرد (روملو، همانجا). او همواره به جبران شكست جنگ چالدران میانديشيد و از جمله تدبيرهايش آن بود كه در ٩٢١ق/ ١٥١٥م سفراي پادشاهان مجارستان و آلمان را به حضور پذيرفت و دول اروپايی را به اپ‡ اتحادبرضدعثمانیفراخواند(طاهری،١٦٩- ١٧٠؛ EI٢, VI/ ١٨٦-١٨٧). اما واقعيت آن بود كه اسماعيل پس از جنگ چالدران نسبت به عثمانيان روشی محتاطانه در پيش گرفت و در جنگهاي سلطان سليم با نورعلی خليفه حاكم ارزنجان و نيز علاءالدولۀ ذوالقدر حاكم مرعش كه هر دو چشم به اسماعيل دوخته بودند، هيچ گونه مداخلهاي نكرد (روملو، ١٥٤-١٥٦). اسماعيل از آن پس در آخرين نامهاي كه پس از جنگ چالدران براي سليم فرستاد، به وي پيشنهاد صلح و اتحاد براي «حمايت حدود اسلام» از «جسارت اهل كفر و عصيان» داد ( پارسا دوست، ٨٣٣ - ٨٣٥؛ مجير، ٢١١).
اسماعيل از آن پس كارها را به نزديكان و اميران سپرده بود و خود بيشتر به شادخواري و شكار میپرداخت. با آنكه خبر مرگ سليم در ٩٢٦ق/ ١٥٢٠م به اسماعيل آرامش روحی بخشيد ( جهانگشا، ٥٤٦، ٥٦٩؛ عبدي بيك، ٥٦؛ روملو، ١٧٦)، ولی وي نيز چند سال بيشتر نزيست و در رجب ٩٣٠ در حالی كه هنوز به ٤٠ سالگی نرسيده بود، درگذشت. پيكر او را در جوار مدفن اجدادش در اردبيل به خاك سپردند (همو، ١٨١-١٨٢؛ قزوينی، ٤٢١-٤٢٢؛ قاضی احمد، ١/ ١٥٥؛ اسكندربيك، ١/ ٤٤).
شيوۀ كشورداري شاه اسماعيل و ترويج مذهب جعفري محتملاً مانع تجزيه و تقسيم ايران آشوب زده ميان دو امپراتوري نيرومند عثمانی و ازبك شد ( سفرنامهها...، ٣٢٨- ٣٢٩؛ رياض الاسلام، ٢١، ٢٣). وي براي تعديل سياستهاي افراطی سران قزلباش، صوفيان و مريدان حيدري، علماي ايرانی و نيز جبل عامل، كوفه و بحرين را به تدوين كتابهاي فقه جعفري دعوت كرد (خواندمير، اميرمحمود، ١٢٦؛ سفرنامهها...، ٣٨٣). محقق كركی كه در نشر فقه و اصول مذهب جعفري شخصيت مهمی محسوب میشود، از جملۀ آنان بود (زرين كوب، ٣، ٣٤؛ قاضی احمد، ١/ ٧٣). از جمله كارهاي او براي تجليل از امامان شيعه، میتوان اين موارد را ذكر كرد: ضرب سكه با نام ائمۀ اثناعشري ( جهانگشا، ١٤٩)؛ قرار دادن نام ١٢ امام معصوم به عنوان سجع مهرشاهی (مشيري، ١٨٢- ١٨٥؛ سفرنامهها، ٤٢٧- ٤٢٨)؛ تعمير و توسعۀ آرامگاه امامان در شهرهاي عراق و مشهد و نيز ايجاد ساختمان براي مقبرۀ امام زادهها در شهرهاي ايران ( جهانگشا، ٢٨٩- ٢٩٢؛ عالم آرا، ١٢٧- ١٢٩؛ اصفهانی، ٦٣٥؛ قاضی احمد، ١/ ١٥١)؛ طرح آب رسانی از فرات به نجف (ابوالحسن مستوفی، ٥٥٦).
شاه اسماعيل براي ترويج مذهب شيعه در كشوري كه بيشتر مردم آن اهل تسنن بودند، گاه به خشونتهايی نيز دست میزد و اين كار غالباً به دست قزلباشان و تبرائيان انجام میگرفت ( عالم آرا، ٦٤ - ٦٥؛ قاضی احمد، ١/ ٨٦؛ سفرنامهها، ٤٠٩).
شاه اسماعيل كليۀ وظايف اداري و كشوري را به ايرانيانی میسپرد كه در اعتقادشان به تشيع جاي ريب و ريا نبود و هم بسياري از آنان پيشينۀ طولانی در كارهاي ديوانی داشتند. نامدارترين رجال ديوانی او اينانند: امير زكرياي تبريزي، محمودخان ديلمی، قاضی شمسالدين لاهيجانی، امير نجم رشتی، اميرنجم ثانی، ميرسيد شريف شيرازي و شمس الدين اصفهانی (قزوينی، ٣٩٤، ٤٠٧؛ جهانگشا، ٢٧٠؛ عبدي بيك، ٤٢، ٥٥؛ روملو، ٥٥).
شاه اسماعيل به رسوم و آيينهاي مذهبی و ملی بسيار علاقه داشت (پارسادوست، ٨١٣ -٨١٦؛ جهانگشا، ٤٢٨- ٤٢٩، ٥٧٣ -٥٧٤) و به ايجاد آبادانی و بناهاي ياد بود اشتياق نشان میداد (سيلوا اي فيگروا، ١٣٤). مهمترين آثاري كه از وي به يادگار مانده، اينهاست: ٤ بازار دور ميدان قديم اصفهان (حسينی، ٣٣)؛ مدرسۀ هارونيه و بقعۀ امام زاده هارون در اصفهان (قاضی احمد، ١/ ١٥١) (اين دو بنا تماماً باقی مانده است)؛ بناهاي ياد بود در اوجان فارس و شيراز ( جهانگشا، ٣٠٣) و سرانجام آبادانيها و ساختمانهاي متعددي كه در خوي و تبريز بنياد كرد ( سفرنامهها...، ٣٧٩-٣٨٢).
شاه اسماعيل به فارسی و تركی شعر میسرود و خطايی تخلص میكرد ( جهانگشا، ٦٠٩؛ سام ميرزا، ١١).
مآخذ
ابوالحسن مستوفی، گلشن مراد، به كوشش غلامرضا طباطبايی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛
اسكندربيك منشی، عالم آراي عباسی، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٥٠ش؛
اصفهانی، مهدي، «مكاتيب تاريخی»، ارمغان، تهران، ١٣٠٣ش، س ٥، شمـ ١١-١٢؛
باكيخانوف، عباسقلی، گلستان ارم، به كوشش عبدالكريم آقازاده و ديگران، باكو، ١٩٧٠م؛
پارسا دوست، منوچهر، شاه اسماعيل اول، تهران، ١٣٧٥ش؛
جهانگشاي خاقان ( تاريخ شاه اسماعيل )، مقدمه و پيوستها از الله دتا مضطر، چ تصويري، اسلام آباد، ١٣٦٤ش؛
حسينی استرابادي، حسن، از شيخ صفی تا شاه صفی ( تاريخ سلطانی )، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ش؛
خواندمير، امير محمود، ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماست (ذيل تاريخ حبيب السير )، به كوشش غلامرضا طباطبايی مجد، تهران ١٣٧٠ش؛
خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، تهران ١٣٦٢ش؛
روملو، حسن، احسن التواريخ، به كوشش چ. ن. سيدن، تهران، ١٣٤٧ش؛
رياحی، محمدامين، زبان و ادبيات فارسی در قلمرو عثمانی، تهران، ١٣٦٩ش؛
رياض الاسلام، تاريخ روابط ايران و هند در دورۀ صفويه و افشاريه، ترجمۀ باقر آرام و عباسقلی غفاري فرد، تهران، ١٣٧٣ش؛
زرين كوب، عبدالحسين، روزگاران، از صفويه تا عصر حاضر، تهران، ١٣٧٥ش؛
سام ميرزا صفوي، تحفۀ سامی، به كوشش ركنالدين همايون فرخ، تهران، ١٣٤٧ش؛
سفرنامههاي ونيزيان در ايران، ترجمۀ منوچهر اميري، تهران، ١٣٤٩ش؛
سيلوا اي فيگروا، گارثياس، سفرنامه، ترجمۀ غلامرضا سميعی، تهران، ١٣٦٢ش؛
طاهري، ابوالقاسم، تاريخ سياسی و اجتماعی ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس، تهران، ١٣٤٩ش؛
عالم آراي صفوي، به كوشش يدالله شكري، تهران، ١٣٦٣ش؛
عبدي بيك شيرازي، تكملۀ الاخبار، مقدمه و تصحيح و تعليقات از عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٦٩ش؛
غفاري قزوينی، احمد، تاريخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
فلسفی، نصرالله، چند مقالۀ تاريخی و ادبی، تهران، ١٣٤٢ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصۀ التواريخ، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛
قزوينی، يحيی، لب التواريخ، تهران، ١٣٦٣ش؛
مجير شيبانی، نظامالدين، تشكيل شاهنشاهی صفويه، تهران، ١٣٤٦ش؛
محمد معصوم، تاريخ سلاطين صفويه، به كوشش اميرحسن عابدي، تهران، ١٣٥١ش؛
مشيري، محمد، «دربارۀ مهرهاي شاه اسماعيل اول»، بررسيهاي تاريخی، ١٣٥١ش، س ٧، شم ٤؛
هامر پورگشتال، يوزف، تاريخ امپراتوري عثمانی، ترجمۀ ميرزا زكی علیآبادي، تهران، ١٣٦٧- ١٣٦٩ش؛
نيز
EI٢.
مهدي كيوانی