دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥٩ - استادسیس
استادسیس
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُسْتادْسيس (مق ١٥١ق/ ٧٦٨م)، پيشوای جنبش سياسی - دينی خراسان در اواخر دورۀ منصور خليفۀ عباسی.
«استاد»، بخش نخست استادسيس، واژهای فارسی است كه در منابع تاريخی به گونههای مختلف آمده است (نك: خليفه، ٢/ ٦٥٦؛ جهشياری، ٢٢٤؛ مجمل التواريخ...، ٣٣٢، حاشيۀ ٥؛ نويری، ٢٢/ ٩٥؛ نيز نك: يوستی، ٣٣٦ )، اما مفهوم جزء دوم آن كه از نامهای متروك ايرانی بوده، به درستی روشن نيست. واژۀ سيس در چند نام ايرانی ديده میشود: جانشين مانی، سيس نام داشت (ابن نديم، ٣٩٧؛ نيز نك: عزيزی، ١٤٧-١٤٨). مانوی ديگری كه هم روزگار رازی بود، همين نام را داشت (ابن نديم، ٣٥٧؛ نيز نك: ابن ابی اصيبعه، ٣١٥). طبری از نامهای بهرام سيس و بارسيس نيز در حوادث ديگری ياد كرده است (٧/ ٢١، ١٧٣، ٩/ ٥٦). بنابر آنچه در مجمل التواريخ (ص ٣٩٠) و تاريخ طبرستان مرعشی (ص ١٥١، ١٧٥) در تبارنامۀ آلبويه آمده، يكی از نوادگان بهرامگور، سيس ناميده میشده است (نيز نك: بيرونی، ٣٨؛ ابنكثير، ١١/ ١٧٣؛ ابن ماكولا، ١/ ٣٧٢: سَسَن؛ برای احتمال سريانی بودن اين واژه، نك: قزوينی، ٥/ ١٧٩).
دربارۀ زندگی استادسيس تا پيش از قيام، اطلاعات روشنی در دست نيست و گزارشهای منابع منحصر به سالهای پايانی عمر اوست. از برخی روايات میتوان دريافت كه وی در خراسان امارت داشته (نك: ذهبی، دول...، ١/ ٧٣؛ سيوطی، ٣٠٢؛ موئير، ٤٥٢ )، و از پذيرفتن ولیعهدی مهدی عباسی خودداری كرده است (نك: يعقوبی، ٣/ ١١٥).
جنبش استادسيس در ميان قيامهايی كه بر ضد عباسيان در سدۀ ٢ق پديد آمد، از همه ناشناختهتر است. او در بادغيس، در ناحيهای كه بهآفريد (ه م) و يارانش در آنجا پناه جسته بودند، قيام كرد و برپايۀ برخی روايات، استادسيس راه بهآفريد را در پيش گرفته بود و او كه زمانی حامی عباسيان بود و با سپاهيان آنان همكاری میكرد، به علت نامعلومی ارتباط خود را با آنان بر هم زد و سر به شورش برداشت (دانيل، ١٥١ ، حاشيۀ ٥٧ ؛ آمورتی، IV/ ٤٩٧)، اين نكته با گفتۀ گرديزی (ص ٢٧٦) نيز سازگار است. به نوشتۀ مجمل التواريخ (ص ٣٣٢) استادسيس از سيستان بود و در خراسان قيام كرد، اما شاهد ديگری كه اين گفته را تأييد كند، در دست نيست. تاريخ دقيق اين قيام به درستی روشن نيست. خليفۀ بن خياط (همانجا) مینويسد كه اين جنبش در ١٤٩ق آغاز شد؛ اما به روايت طبری (٨/ ٣٢)، استادسيس در ١٥٠ق قيام كرد و چون جنبش پا گرفت، با سرعت گسترش يافت و مردم بادغيس، هرات و سيستان گرد او فرا آمدند. اگر چه شمار پيوستگان به اين جنبش در مآخذ اغراق آميز به نظر میرسد (مثلاً نك: بسوی، ١/ ١٣٦؛ يعقوبی، همانجا؛ مقدسی، ٦/ ٨٦؛ ابن جوزی، ٨/ ١٢٢؛ ذهبی، تاريخ...، ٥٣)، اما تصوری از اهميت اين جنبش به دست میدهد كه دليل بر وجود روحيۀ عصيان در مردم ناحيۀ خراسان است (صديقی، ١٥٨ ، حاشيۀ ٢). به گزارشی، قيام كنندگان با خود بيل و تبر داشتند و اين نشان میدهد كه هواداران جنبش بيشتر از طبقات پايين اجتماع بودهاند (مقدسی، همانجا؛ قس: طبری، ٨/ ٣٠؛ ابن اثير، ٥/ ٥٩٢).
استادسيس بر قسمتی از شهرهای خراسان دست يافت و آنگاه متوجه مروروذ شد. اجثم مروروذی (نك: همو، ٥/ ٥٩١: اجشم) به مقابله با او شتافت و پس از نبردی سخت همراه بسياری از ياران خود كشته شد (طبری، ٨/ ٢٩؛ ذهبی، تاريخ، نيز دول، همانجاها) و تنی چند از سرداران، از آن ميان معاذ بن مسلم بن معاذ، جبرئيل بن يحيی، حماد بن عمرو، ابوالنجم سيستانی و داوود بن كرّاز، ناگزير از هزيمت شدند (طبری، همانجا). در همان زمان، در سيستان نيز شورشی پديد آمد (برای تفصيل، نك: تاريخ سيستان، ١٤٢-١٤٣). چون خبر شورش خراسان و سيستان به منصور عباسی رسيد، وی سپاهی را با خازم بن خُزَيمه (قس: مجمل التواريخ، همانجا، كه از حميد بن قحطبه نام برده است) به نيشابور گسيل كرد تا مهدی پسر او را در براندازی استادسيس ياری دهد (يعقوبی، طبری، همانجاها؛ گرديزی، ٢٧٧). مهدی نبرد با استادسيس را بر عهدۀ او واگذاشت و رهبری ديگر فرماندهان را نيز به وی داد (طبری، ٨/ ٢٩). به روايت حافظ ابرو، خازم را به ياری اجثم مروروذی فرستادند (ص ٦٧٨)، اما اين گزارش با منابع ديگر سازگاری ندارد. خازم، به روايت نويسندۀ العيون و الحدائق (٣/ ٢٦٢) لشكری عظيم داشت و بسياری از شكست خوردگان نبرد اجثم نيز به سپاه او پيوسته بودند. خازم از ميان آنان افراد نخبه را برگزيد و بر سپاه خود افزود (طبری، ٨/ ٣٠)، آنگاه لشكر بياراست و كسانی را بر جناحهای مختلف بگماشت و سپس آمادۀ حمله به استادسيس شد. در آغاز نتوانست بر او و نايبش حريش سيستانی پيروز شود و چند بار با ناكامی روبهرو شد (صديقی، ١٥٩). به دستور خليفه، ابوعون و عمرو بن سلم بن قتيبه از تخارستان به ياری خازم شتافتند. خازم بن خزيمه با حيله توانست طرفداران استادسيس را غافلگير كند و به همين سبب بسياری از آنان در نبرد جان باختند (طبری، ٨/ ٣١؛ بسوی، همانجا) و بسياری ديگر به اسارت درآمدند كه بعداً به قتل رسيدند (ابن جوزی، همانجا؛ ابن شاكر، ٦/ ٦٧).
استادسيس با گروه اندكی از ياران خود به كوهی پناه برد، اما خازم آنان را محاصره كرد. سرانجام استادسيس و ياران او تسليم شدند و به فرمان ابوعون گردن نهادند. ابوعون حكم كرد كه بر استادسيس و خانوادۀ او بندهای آهنين نهند و بقيه را آزاد كنند (طبری، همانجا). خازم به حكم ابوعون تن داد و آنگاه پيروزی خود را به مهدی نوشت و او هم آن را به منصور گزارش كرد (همو، ٨/ ٣١-٣٢؛ نويری، ٢٢/ ٩٦). در منابع به سرنوشت حريش سيستانی كه فرماندهی سپاهيان استادسيس را داشت، اشارهای نشده است. فرجام كار استادسيس نيز به درستی روشن نيست. تنها به روايت يعقوبی (٣/ ١١٥)، خازم، استادسيس را پس از اسارت، به بغداد فرستاد و او در آنجا كشته شد. جهشياری (ص ٢٢٤) قيام استادسيس را پس از جنبشهای يوسف البرم و مقنع آورده كه درست نيست. صاحب مجمل التواريخ (ص ٣٣٢) طول مدت جنبش استادسيس را دو سال نوشته است.
مرگ يا دستگيری استادسيس به نا آرامی ناحيۀ بادغيس پايان نداد و اين بخش حداقل تا ١٥٣ق/ ٧٧٠م نا آرام بود (دانيل، .(١٣٦ در برخی از منابع آمده است كه استادسيس پدر مراجل، مادر مأمون خليفۀ عباسی و نيز پدر غالب، دايی مأمون بود (گرديزی، ٢٧٧؛ ابن اثير، ٥/ ٥٩٣؛ قس: مسعودی، ٣٤٩؛ مجمل التواريخ، ٣٥٦، كه ضمن يادآوری از مادر مأمون اشارهای به اين موضوع نمیكنند). روايتی هم كه خيزران مادر هادی و هارون الرشيد را دختر استادسيس معرفی میكند (نك: براون، I/ ٣١٧)، درست به نظر نمیرسد (نيز نك: صديقی، ١٦١ ؛ كليما، ٨١ ، حاشيۀ ١١).
به گفتۀ شهرستانی (١/ ٢٣٨)، در ميان زردشتيان گروهی وجود دارد كه آنان را سيسانيه و بهآفريديه گويند. برخی محققان (نك: صديقی، از اينكه شهرستانی اين دو نام را بدون تفاوت آورده، نتيجه گرفتهاند كه آراء آنان يكسان، يا دست كم مشابه بوده است. جنبش استادسيس تنها سياسی نبود، بلكه جنبۀ دينی هم داشت: اينكه نوشتهاند او داعيۀ پيامبری داشته (يعقوبی، ابن اثير، همانجاها)، و ياران او كفر و فسق و راهزنی پيشه كرده بودند (نك: جهشياری، ٢٢٤؛ دانيل، ١٣٤ ؛ ابن اثير، نويری، همانجاها)، تعبيری است كه تاريخنگاران به دست دادهاند.
مآخذ
ابن ابی اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ا¸وگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛
ابن شاكر كتبی، محمد، عيون التواريخ، حوادث سالهای ١٤٤- ١٨٥ق، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شمـ ٢٩٢٢؛
ابن كثير، البداية؛
ابن ماكولا، علی، الاكمال، بهكوشش عبدالرحمان بن يحيی معلمی، حيدرآباددكن، ١٩٦٢م؛
ابن نديم، الفهرست؛
بسوی، يعقوب، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمری، بغداد، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
بيرونی، ابوريحان، الآثار الباقية، بهكوشش زاخاو، لايپزيگ، ١٩٢٣م؛
تاريخ سيستان، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
جهشياری، محمد، الوزراء و الكتاب، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواريخ، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملی ايران، شم ٩٢؛
خليفۀ بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛
ذهبی، محمد، تاريخ الاسلام، حوادث سالهای ١٤١-١٦٠ق، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
همو، دول الاسلام، حيدرآباد دكن، ١٣٦٤ق/ ١٩٤٥م؛
سيوطی، تاريخ الخلفاء، به كوشش قاسم شماعی رفاعی و محمد عثمانی، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به كوشش محمد سيد كيلانی، بيروت، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛
طبری، تاريخ؛
العيون و الحدائق، به كوشش دخويه و ديونگ، ليدن، ١٨٧١م؛
قزوينی، محمد، يادداشتها، بهكوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٣٩ش؛
گرديزی، عبدالحی، تاريخ، به كوشش عبدالحی حبيبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مجمل التواريخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مرعشی، ظهيرالدين، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، بهكوشش برنهارد دورن، پترزبورگ، ١٢٦٦ق/ ١٨٥٠م؛
مسعودی، علی، التنبيه و الاشراف، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٣م؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩١٩م؛
نويری، احمد، نهاية الارب، به كوشش جابر عبدالعال حسينی و ابراهيم مصطفی، قاهره، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
يعقوبی، احمد، تاريخ، نجف، ١٣٥٨ق/ ١٩٣٩م؛
نيز:
Amoretti, B. S., «Sects and Heresies» , The Cambridge History of Iran, ed. R. N., Frye, Cambridge, ١٩٧٥;
Azizi, Mohsen, La domination arabe et l' E panouissement du sentiment national en Iran, Paris, ١٩٣٨;
Browne, E. G., A Literary History of Persia, Cambridge, ١٩٧٧;
Daniel, E. L., The Political and Social History of Khurasan under Abbasid Rule ٧٤٧-٨٢٠, Minneapolis/ Chicago, ١٩٧٩;
Justi, F., Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٩٥;
Klima, Otakar, Beitrage zur geschichte des Mazdakismus, Prague, ١٩٧٧;
Muir, William, The Caliphate its Rise, Decline and Fall, New York, ١٩٧٥;
Sadigi, G. H., Les mouvements religieux iraniens au II e et au III e siecle de l'hegire, Paris, ١٩٣٨ .
رضا رضازادۀ لنگرودی