دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٧٧ - حکم بن هشام بن عبدالرحمان الداخل
حکم بن هشام بن عبدالرحمان الداخل
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَکَمِ بْنِ هِشامِ بْنِ عَبْدُالرَّحْمانْ اَلدّاخِل، سومین امیر اموی در اندلس (حک ١٨٠-٢٠٦ ق/ ٧٩٦-٨٢٢ م).
حکم بن هشام مکنى به ابوالعاصی (در برخی منابع: ابوالعاص)، ملقب به مرتضى و معروف به حکم ربضی، در ١٥٤ ق/ ٧٧١ م در قرطبه به دنیا آمد و در صفر ١٨٠/ آوریل ٧٩٦، و در ٢٦ سالگی، یا به روایتی ٢٢ سالگی در قرطبه به جای پدر نشست (ابنابار، ١/ ٤٣-٤٤؛ مراکشی، ٢٤؛ ابنسعید، ١/ ٣٨؛ EI٢, III/ ٧٣-٧٤). وی زمانی زمام امور را به دست گرفت که پایههای حکومت اموی در اندلس توسط پدر و جدش تا اندازهای استوار و تثبیت شده بود. با این حال، کشمکش با برخی افراد خاندان اموی، مخصوصاً شورشهای ابراهیم و سلیمان، فرزندان عبدالرحمان الداخل ــ که خود دعوی حکومت داشتند ــ نیز شورشهای داخلی و بهویژه قیامهای پیدرپی بربرها در نقاط مختلف، و همچنین حملات مسیحیان به سرزمینهای شمالی اندلس، از جمله تهدیداتی بود که حکومت حکم را در آغاز کار با دشواریهای جدی روبهرو ساخت.
سرزمینهای شمالی و شمال شرقی اندلس از آن سوی جبال پیرنه تا نواحی فرودست آن، موسوم به ثغر اعلى، در منتهاالیه قلمرو شمالی اندلس که نواحی میان سرقسطه و برشلونه همچون قطلونیه، جرنده، طرطوشه و اشبونه را دربرمیگرفت، از مدتها قبل صحنۀ نبردهای مسلمانان با پادشاهان مسیحی بود. مسیحیان به محض بروز اندکنشانهای از ضعف در حکومت مرکزی قرطبه، این نواحی را عرصۀ تاخت و تاز خود قرار میدادند. از همینرو، بسیاری از شهرها و پایگاههای نظامی در این مناطق از آغاز حکومت امویان بر اندلس تا روزگار حکم، بارها میان مسلمانان و مسیحیان دست به دست شده بود. هشام در آخرین سالهای حکومت خود، نواحی اربونه و جرنده در شمال شرقی اندلس را از چنگ مسیحیان به درآورد و در ١٧٩ ق/ ٧٩٥ م، یک سال پیش از روی کارآمدن حکم، در نبردی سنگین سپاهیان آلفونسوی دوم را درهم شکسته و جلیقیه را با غنایم بسیار تصرف کرده بود (ابناثیر، ٥/ ٣٠٩؛ ابنعذاری، ٢/ ٦٤). حکم نیز در آغاز حکومت خود، سیاست پدر را پیش گرفت و عبدالكريم ابن عبدالواحد بن مغيث را در رأس سپاهی به جنگ با شارلمانی پادشاه فرانکها روانه کرد و پیروزیهایی را در قشتاله و ناوار به دست آورد (مقری، ١/ ٣٣٩-٣٤٠؛ ابن تغری بردی، ٢/ ٩٤؛ عنان، ١/ ٢٣١).
حکم پس از آن، فرصتی یافت تا به سرکوب شورش عموهایش عبدالله و سلیمان بپردازد. آن دو که از آغاز فرمانروایی هشام، داعیۀ حکومت داشتند، و پس از شکست در چندین شورش به مغرب تبعید شده بودند (ابنابار، ٢/ ٣٦٣)، با مرگ هشام و روی کار آمدن حکم، فعالیتهای خود را از سرگرفتند و برای به زیرکشیدن حکم از امارت قرطبه دست به کار شدند. عبدالله فرصت را غنیمت شمرد و با ابراهیم بن اغلب حاکم افریقیه از در مذاکره درآمد و از او برای جنگ با حکم یاری خواست؛ اما چون از مساعدت ابراهیم نومید شد، از مغرب روی به ثغر اعلى نهاد و مدتی در سرقسطه، که از روزگار عبدالرحمان الداخل به کانون شورشها مبدل شده بود، به فعالیت پرداخت. در آنجا با بهلول بن مرزوق (در برخی منابع: بهلول بن مروان) سرکردۀ شورشیان و از مخالفان سرسخت حکومت اموی که در ١٨١ ق/ ٧٩٧ م سرقسطه را از چنگ حکم به درآورده بود، دیدار کرد؛ اما چون نتیجهای نگرفت، همراه فرزندانش عبیدالله و عبدالملک به دربار شارلمانی رفت و او را به جنگ با حکم برانگیخت (ابنعذاری، ٢/ ٦٩؛ عنان، همانجا؛ سالم، ٢٢٠).
شارلمانی سپاهی به فرماندهی فرزندش لویس به جنگ با مسلمانان روانه کرد و پس از تصرف جیرونه (جیرنده) به ثغر اعلى لشکر کشید و به یاری گروهی از شورشیان و مخالفان حکومت، وشقه را به محاصره در آورد؛ اما به زودی از محاصرۀ شهر و ادامۀ پیشروی دست کشید. در این هنگام، عبدالله با ناکامی نواحی شمالی را پشت سر نهاد و به برادرش سلیمان که به یاری گروهی از قبایل بربر قصد حمله به قرطبه داشت، پیوست. سپاهیان حکم در نزدیکی قرطبه نیروهای سلیمان را در شوال ١٨٢/ نوامبر ٧٩٨ در هم شکستند. سلیمان بار دیگر به یاری قبایل بربر در نواحی استجه سر به شورش نهاد و در دو جنگ پی در پی در ١٨٣ ق، از سپاهیان حکم به سختی شکست خورد. سرانجام در نواحی شرقی به گردآوری سپاه پرداخت و دو شهر جیّان و البیره را تصرف کرد. اما طولی نکشید که حکم خود در رأس سپاهی روانه شد و پس از نبردی سنگین و نسبتاً طولانی، دو شهر را بازپس گرفت و سرانجام سلیمان را، که به سوی مارده گریخته بود، دستگیر کرد و به همراه سران شورشی گردن زد و سرهایشان را به قرطبه فرستاد تا در شهر بگردانند (ابنعذاری، ٢/ ٧٠؛ ابنسعید، ١/ ٣٩-٤٠؛ ابناثیر، ٥/ ٣٢٨؛ عنان، ١/ ٢٣٣).
در پی این حوادث، عبدالله به بلنسیه گریخت و از آن پس، از مخالفت با برادرزادهاش دست کشید و در ١٨٦ ق/ ٨٠٢ م امان خواست. از آن پس، حکم با عمویش عبدالله از در آشتی درآمد و فرزندان وی را مناصب والا بخشید؛ چنانکه عبیدالله بن عبدالله را به سپهسالاری در جنگ با مسیحیان برگزید و خواهرش را به عقد ازدواج وی درآورد. اما عبدالله تا پایان حکومت حکم در بلنسیه اقامت گزید و از اینرو، به عبدالله بلنسی شهرت یافت (ابنعذاری، همانجا؛ ابنسعید، ١/ ٤٠؛ ابنابار، ٢/ ٣٦٣؛ ابناثیر، ٥/ ٣٤٣؛ عنان، همانجا).
میان سالهای ١٨١-١٨٥ ق که حکم سرگرم فرونشاندن شورشهای داخلی و کشمکش با عموهایش سلیمان و عبدالله بود، شارلمانی فرصت را غنیمت شمرد تا قلمرو مسلمانان را در جنوب فرانسه مورد تاخت و تاز قرار دهد. وی نخست با آلفونسوی دوم پیمان صلح بست و سپس در ١٨٥ ق/ ٨٠١ م، سپاهی به فرماندهی فرزندش لویس روانۀ برشلونه کرد. لویس برشلونه را به حصار کشید و با استقرار گروهی از سپاهیانش بر مناطق سوقالجیشی لارده و طرکونه، و مسدود کردن راههای تدارکاتی، سرانجام توانست پس از محاصرهای طولانی بر یکی از بزرگترین و استوارترین پایگاههای مسلمانان در شمال اندلس دست یابد (مقری، ١/ ٣٣٩؛ ابناثیر، ٦/ ١٦٩؛ عنان، ١/ ٢٣٥-٢٣٦؛ کنده، I/ ٢٤٨؛ شحنه، ٢٠).
هنوز دیر زمانی از روی کار آمدن حکم نگذشته بود که طلیطله دستخوش آشوب شد. اهالی طلیطله در ١٨١ ق/ ٧٩٧ م، به سرکردگی عبیدة بن حمید و با حمایت شاعری اسپانیایی تبار و صاحب نفوذ به نام غربیب بن عبدالله (نک : ابنقوطیه، ٦٨؛ نعنعی، ٣١) سر به شورش نهادند. حکم یکی از سرداران خود به نام عمروس بن یوسف را مأمور سرکوب شورشیان کرد. عمروس به جای جنگ کسانی را برگمارد تا عبیدة بن حمید را کشتند و سرش را نزد وی فرستادند و طلیطله به اطاعت بازآمد؛ اما در ١٩١ ق/ ٨٠٧ م، دوباره آتش فتنه در آنجا شعلهور شد. حکم این بار نیز عمروس بن یوسف را حکومت آنجا داد و مأمور فرونشاندن آشوب کرد. عمروس نخست خود را با شورشیان همداستان نشان داد و در فرصتی مناسب سران شورشی و جمعی از بزرگان شهر را در قلعهای خارج از طلیطله گرد آورد و شبانه همه را گردن زد و پیکرهای آنان را در گودالی که به همین منظور تدارک دیده بود، مدفون ساخت. در این ماجرا که در تاریخ به واقعۀ «حفرة» شهرت یافته است، چند صد، یا به روایتی چند هزار تن از بزرگان طلیطله به قتل رسیدند و تا مدتها شورشی در آنجا بر پا نشد (ابنقوطیه، ٦٨-٧٠؛ ابنعذاری، ٢/ ٦٩-٧٠؛ ابناثیر، ٥/ ٣٧٥-٣٧٦؛ نیز نک : عنان، ١/ ٢٣٩-٢٤٠؛ کنده، I/ ٢٥١-٢٥٢؛ دوزی، II/ ٦٣-٦٤).
حکم با اینکه برای نخستینبار مذهب فقهی مالک بن انس را در اندلس رواج داد (نک : مقری، ٣/ ٢٣٠)، از آغاز حکومت خود بر گروهی از فقیهان مالکی سخت گرفت و دست آنان را از مداخله در امور حکومت کوتاه کرد. از اینرو، تعداد بسیاری از شخصیتهای برجستۀ مذهبی به جمع مخالفان او پیوستند و گروهی از مردم قرطبه و مخالفان حکومت اموی را با خود همراه ساختند و منتظر فرصتی بودند تا مردم را علیه حکم بشورانند. این فرصت زمانی به دست آمد که حکم سرگرم فرونشاندن شورشهای مارده بود (نک : ابناثیر، ٥/ ٣٧٦-٣٧٧). اما محمد بن قاسم مروانی (در برخی منابع: ابنشماس) عموزادۀ حکم و نامزد شورشیان برای جانشینی او، از بیم جان خود نزد حکم شتافت و پرده از توطئه برداشت. حکم بیدرنگ آنها را گرفت و ٧٢ تن، و به گفتهای ١٤٠ تن از فقیهان را در کنار رودخانۀ قرطبه به دار آویخت (ابنقوطیه، ٧٢-٧٤؛ ابنعذاری، ٢/ ٧١-٧٢؛ قاضی عیاض، ٣/ ١٢٦-١٢٧).
در این زمان در مارده ونواحی باجه نیز اوضاع بر وفق مراد حکم نبود؛ چه، پیش از شورش قرطبه، اصبغ بن عبدالله در ١٩٠ یا ١٩١ ق، در مارده شوریده، و شهر را تحت سیطرۀ خود درآورده بود. در باجه نیز حزم بن وهب گروهی از شورشیان را با خود همراه ساخته، و قصد تصرف لشبونه را داشت. حکم شورش باجه را به یاری فرزندش هشام به آسانی سرکوب کرد و خود در رأس سپاهی به جنگ با اصبغ بن عبدالله شتافت و او را به حصار کشید. اما با شعلهور شدن آتش فتنه در قرطبه، از محاصرۀ مارده دست کشید و به مرکز حکومت خود بازگشت. حکم پس از سرکوب شورش قرطبه در چندین نوبت سپاهیانی به مارده روانه کرد. به گفتۀ منابع مدت ٧ سال نبرد میان شورشیان و سپاهیان حکم در آنجا ادامه یافت و سرانجام اصبغ ابن عبدالله اظهار اطاعت کرد و پس از دریافت اماننامه، رهسپار قرطبه شد و به خدمت حکم درآمد (ابنعذاری، ٢/ ٧٢؛ ابناثیر، ٥/ ٣٧٦-٣٧٧، ٤٠٨؛ سامرایی، ١١٧).
در ١٩٢ ق/ ٨٠٨ م، لویس فرزند شارلمانی (در برخی منابع: رذریق/ رودریک)، بار دیگر در رأس سپاهی ثغر اعلى را مورد هجوم قرار داد و طرطوشه را به حصار کشید. حکم سپاهی به فرماندهی فرزندش عبدالرحمان به مقابل وی فرستاد و مسیحیان را عقب راند؛ اما طولی نکشید که دوباره شهر مورد حمله قرار گرفت و سرانجام پس از چندین نبرد متوالی، مسیحیان شکست خوردند و عقب نشستند و طرطوشه در ١٩٣ ق/ ٨٠٩ م، به دست سپاهیان حکم افتاد (ابنعذاری، همانجا؛ ابناثیر، ٥/ ٣٧٧؛ مقری، ١/ ٣٤٠؛ کنده، I/ ٢٥٦).
هنوز از حملۀ شارلمانی به طرطوشه مدت زیادی نگذشته بود که آلفونسوی دوم ثغر اعلى را مورد حمله قرار داد و تا اشبونه پیش تاخت و در نواحی میان قُلُمریه و اشبونه به قتل و غارت پرداخت. این بار حکم خود در ١٩٤ ق به مقابله شتافت و در چندین نبرد، نیروهای مسیحی را در هم شکست و با اسیران و غنایم بسیار بازگشت (ابنعذاری، ٢/ ٧٣؛ ابناثیر، ٥/ ٤٠٩؛ کنده، I/ ٢٥٨). در سال بعد، حکم، عموی خود عبدالله بلنسی را برای جنگ با مسیحیان به ثغر اعلى روانه کرد. وی در نواحی قُطلونیه و برشلونه خسارتهایی به مسیحیان وارد آورد، اما پیروزی چشمگیری نصیبش نشد. در پی آن، حکم و شارلمانی از در مصالحه درآمدند و پیمان صلحی میان آنان بسته شد که تا ١٩٨ ق/ ٨١٤ م، هر دو طرف به آن پایبند بودند. برخی منابع قیام ادریس بن ادریس بن عبدالله در مغرب را، که باعث نگرانی حکم شده بود، در انعقاد این پیمان صلح بیتأثیر ندیدهاند (ابنعذاری، همانجا؛ خلف، ١/ ٢٣٩؛ عنان، ١/ ٢٤١-٢٤٢).
یکی از مهمترین وقایع دوران حکومت حکم، دومین شورش مردم قرطبه علیه حکومت اموی است که در تاریخ به واقعۀ ربض یا ربض دوم شهرت یافته است. در رمضان ٢٠٢/ مارس ٨١٨، گروهی از فقیهان قرطبه ازجمله یحیی بن یحیى و طالوت ابن عبدالجبار، حکم را به اتهام عشرتطلبی، و بیتدبیری از حکومت خلع کردند و مردم به تحریک آنان سر به شورش نهادند و به قصر حکم یورش بردند. شورش از حومۀ شهر آغاز شد و به تمام شهر و نواحی اطراف آن کشیده شد. نگهبانان قصر و سپاهیان حکم به شورشیان حمله بردند و طی ٣ روز جنگ، تعداد بسیاری را قتل عام کردند و منازلشان را به آتش کشیدند. به دستور حکم، ٣٠٠ تن از فقیهان و سران شورشیان را در کنار نهر قرطبه به دار آویختند. در پی این واقعه بسیاری از سران باقیماندۀ شورشی به دیگر شهرهای اندلس و مغرب از جمله طلیطله و عُدوه گریختند و تعداد بسیاری نیز به اسکندریه پناهنده شدند (ابنسعید، ١/ ٤٢؛ ابنعذاری، ٢/ ٧٥-٧٧؛ ابنابار، ١/ ٤٤-٤٥؛ ابنخلدون، ٤/ ٢٧٠؛ قس: ابناثیر، ٥/ ٤٦١-٤٦٢، که این واقعه را ذیل حوادث سال ١٩٨ ق آورده است). پس از این واقعه، حکم به ربضی شهرت یافت و به روایتی، خود او خویشتن را حکم ربضی خواند (نک : حمیدی، ١٠؛ ضبی، ١٤؛ ابنشاکر، ١/ ٣٩٣؛ سالم، ٢٢٠). حکم پس از این وقایع، فرزندش عبدالرحمان را به جانشینی برگزید و برای وی از مردم بیعت گرفت و فرزند دیگرش مغیره را ولیعهد عبدالرحمان کرد و سرانجام در ذیحجۀ ٢٠٦/ آوریل ٨٢٢، در ٥٠ یا ٥٢ سالگی درگذشت.
حکم نخستین امیر اموی است که در زمان حیاتش برای جانشین خود از مردم بیعت گرفت (ابنعذاری، ٢/ ٧٧؛ ابنسعید، ١/ ٤٣؛ ابنخطیب، ١/ ٢٧١؛ سیوطی، ١/ ٥٤٦؛ ابوالفدا، ٢/ ٢٧). منابع کهن از وی شخصیتی دوگانه ارائه دادهاند: برخی او را خونریز و سفاک دانستهاند (ضبی، همانجا؛ مراکشی، ٢٤؛ صفدی، ١٣/ ٧٤)، و گروهی او را به عدالت و انصاف ستودهاند و داستانهایی دربارۀ روحیۀ عدالتخواهی و ظلمستیزی وی نقل کردهاند (نک : ابنعذاری، ٢/ ٧٨- ٧٩؛ ابنسعید، ١/ ٣٩). وی نخستین امیر اموی بود که سپاهی منسجم و منظم تشکیل داد و ابزار و ادوات نظامی بسیار فراهم آورد و ٥ هزار سوارهنظام، از میان غلامان و بربرها، برگزید و آنها را برای محافظت از خود و سرکوب شورشهای احتمالی همیشه در حال آمادهباش نگه میداشت (ابنعذاری، ٢/ ٧٩؛ ابنسعید، همانجا؛ ابنخلدون، ٤/ ١٦٣؛ سامرایی، ١١٠). به گفتۀ ابنسعید (همانجا) حکم با شجاعت، صلابت، اقتدار و عزم راسخ آتش شورشها را فرونشاند و پایههای حکومت اموی را استحکام بخشید و از اینرو، او را با منصور عباسی قابل قیاس دانسته است (نیز نک : سالم، ٢٢١-٢٢٢).
حکم به اهل علم و ادب اهمیت فراوان میداد و آنان را با پاداشهای گرانبها مینواخت. به روایتی، زریاب، موسیقیدان معروف ایرانی به دعوت او از مشرق رهسپار اندلس شد و در دربار قرطبه رحل اقامت افکند (مقری، ٣/ ١٢٤-١٢٥؛ عبداللطیف، ٣٦٥؛ شحنه، ٣٧٢). وی طبع شعر نیز داشت و برخی منابع از وی به عنوان ادیب، خطیب و شاعر یاد کردهاند و بلاغت و فصاحتش را ستودهاند (نک : ابنابار، ١/ ٤٣؛ ابنعذاری، همانجا؛ ابنخطیب، ١/ ٢٦٩). با اینکه برخی قدما اشعارش را ستودهاند، اغلب سرودههایش ــ البته بـه جز بـرخی اشعار عاشقانۀ او ــ از معانی دلنشین و احساسات عمیق و لطیف شاعرانه تهی است. ابیات نسبتاً زیادی از اشعار حکم در منـابع کهن گـرد آمده است (نک : ابنعذاری، ٢/ ٧٩-٨٠؛ ابنابار، ١/ ٤٧-٥٠؛ ابنشاکر، ١/ ٣٩٣-٣٩٤؛ صفدی، همانجا).
مآخذ
ابنابار، محمد، الحلة السيراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٨٥ م؛
ابناثیر، علی، الكامل، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٧ ق/ ١٩٩٧ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنخطیب، محمد، الاحاطة، بیروت، ١٤٢٤ ق؛
ابنخلدون، العبر، به کوشش خليل شحاده، بيروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابنسعید مغربی، علی، المغرب فی حلى المغرب، به کوشش شوقی ضيف، قاهره، ١٩٥٥ م؛
ابنشاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣ م؛
ابنعذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣ م؛
ابنقوطیه، محمد، تاریخ افتتاح الاندلس، به کوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، ١٩٥٧ م؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، قاهره، المطبعة الحسینیة المصریه؛
حمیدی، محمد، جذوة المقتبس، قاهره، ١٩٦٦ م؛
خلف، سالم، نظم حكم الامويين و رسومهم فی الاندلس، مدینه، ١٤٢٤ ق/ ٢٠٠٣ م؛
سالم، عبدالعزیز، تاریخ المسلمین و آثارهم فی الاندلس، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
سامرایی، خلیل ابراهیم و دیگران، تاريخ العرب و حضارتهم فی الاندلس، بیروت، ٢٠٠٠ م؛
سیوطی، بغية الوعاة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، لبنان/ صيدا، المكتبة العصريه؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش احمد ارناؤوط و تركی مصطفى، بیروت، ١٤٢٠ ق/ ٢٠٠٠ م؛
ضبی، احمد، بغية الملتمس، قاهره، ١٩٦٧ م؛
عبداللطیف، محمد، السيرة النبوية و التاريخ الاسلامی، قاهره، ١٤٢٨ ق؛
عنان، محمد عبدالله، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤١١ ق/ ١٩٩٠ م؛
قاضی عیاض، ترتيب المدارك، به کوشش محمد بن تاويت طنجی، مغرب، ١٩٦٥ م؛
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمد سعید عربان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ ق/ ١٩٤٩ م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛
نعنعی، عبدالمجید، الاسلام فی طلیطله، بیروت، دارالنهضة العربیه؛
نیز:
Chejne, A. G., Muslim Spain, its History and Culture, Minneapolis, ١٩٧٤;
Condé, J. A., History of the Dominion of the Arabs in Spain, tr. J. Foster, London, ١٩٥٤;
Dozy, R., Histoire des Musulmans d’Espagne, Leiden, ١٨٦١;
EI٢.
عنایتالله فاتحینژاد