دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٥٠ - اکثم بن صیفی
اکثم بن صیفی
نویسنده (ها) :
حسن یوسفی اشکوری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٣ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَكْثَمِ بْنِ صِیْفی، از مشایخ عرب جاهلی ـ مخضرم از قبیلۀ بنیتمیم. از زندگی او چندان اطلاعی در دست نیست و آنچه هست، با افسانه درآمیخته است. وی به داشتن عمر دراز مشهور بوده (كلبی، ٢٦٩)، و از او با عنوان «حكیم» یـاد شده است (نك : ابن درید، ٢٠٧).
مهمترین نكته در زندگی اكثم اسلام آوردن او، و نیز سخنان حكیمانهای است كه از وی نقل شده است. گویند: وقتی كه شنید پیامبر اسلام (ص) در مكه به دعوت پرداختهاند، فرزند خود را فرستاد تا چگونگی ماجرا را به او اطلاع دهد. او با حضرت محمد (ص) دیدار كرد و دیدهها و شنیدههای خود را به پدر گزارش داد. آنگاه اكثم مشتاق پذیرش اسلام شد و پس از گفتوگو با بنی تمیم آهنگ دیدار پیامبر (ص) كرد، اما در میان راه درگذشت (ابن قتیبه، المعارف، ٢٩٩؛ مفضل، ١٨٩-١٩٠؛ قس: حمدالله، ٢٤٨؛ زركلی، ٢ / ٦).
روایت تأیید نشدهای حكایت از آن دارد كه آیۀ « ... وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللّٰهِ وَ رَسولِه ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ ... » (نساء / ٤ / ١٠٠) دربارۀ اكثم نازل شده است (بلاذری، ١ / ٢٦٥؛ ابن اثیر، ١٤٩). بنابر روایت ابن عبدالبر برخی او را در شمار اصحاب آوردهاند (نك : ١ / ١٤٦-١٤٧)، در حالی كه حتى اسلام آوردن وی نیز محرز نیست (همانجا).
اكثم در دورۀ جاهلیت، از كسانی بود كه به دلیل شرافت، صداقت و دیگر صفات نیكو، به كار قضا میپرداخت (یعقوبی، ١ / ٢٥٨). از منابع چنین برمیآید كه وی به دلیل دانایی و سخنوری، نقش اجتماعی و تربیتی برجستهای در آن روزگار داشته است (مثلاً نك : ابن قتیبه، عیون ... ، ١ / ١٠٨)؛ چنانكه برخی از بزرگان و فرمانروایان عرب با وی ارتباط و مكاتبه داشته، و از رایزنی با او سود میبردهاند. گفتهاند كه وی یك بار برای آزاد كردن اسیران بنی تمیم نزد نعمان بن منذر، فرمانروای حیره رفت (ابوحاتم، ١٨-٢٥).
اكثم از چنان اعتباری برخوردار بود كه نعمان بن منذر، او را با گروهی از نخبگان عرب همراه نامهای نزد پادشاه ایران به مداین فرستاد و در این دیدار وی با پادشاه سخن گفت و شاه از سخنان نیكو و حكیمانۀ اكثم در شگفت شد و گفت اگر عرب فقط تو را داشت، كفایت میكرد (ابن عبدربه، ٢ / ٩-١٢).
در منابع تاریخی، روایی و ادبی سخنان حكمتآمیز و بلیغ بسیار از اكثم آوردهاند (مثلاً نك : جاحظ، البخلاء، ١ / ٧٩، البیان ... ، ٢ / ٥٤، ٣ / ١٦٠؛ ابوحاتم، ١٤-٢٥؛ ابن قتیبه، همان، ١ / ٥، ١٠٨، ٢٤٦، ٢٨٤، ٣١٩، ٣٢٩، ٣٢١، ٣ / ٢٠، ٨٨). این سخنان غالباً به صورت مَثَل در میان اعراب رواج یافته (ابن عبدربه، ٣ / ٧٦-٨٠)، و از چنان منزلتی برخوردار است كه در شمار سخنان پیشوایان و حكیمان نامدار اسلام قرار گرفته است.
شهرت اكثم به حكمت و دانش، او را همتای بزرگمهر و لقمان حكیم قرار داده است (همو، ٣ / ٦٣). ابن ابی الحدید او را حكیمترین عرب روزگار خود شمرده است (١٥ / ١٣٢). به دلیل اهمیت ادبی سخنان اكثم، بسیاری از آنها در كتابهای لغت نیز آمده است (مثلاً نك : ابن منظور، ذیل فكك، جم ؛ نیز نك : سیوطی، ١ / ٥٠١). منابع اسلامی حكایت از آن دارد كه آموزشها و سخنان اكثم نقش قابل توجهی در میان مسلمانان سدههای اول داشته است. به روایت قلقشندی اكثم نخستین كسی بود كه حكم «الولد للفراش» را صادر كرد و پس از آن اسلام نیز آن را تأیید كرد (١ / ٤٣٥). از آنجا كه بنابر گفتۀ نجاشی عبدالعزیز بن یحیى جلودی ازدی بصری (د ٣٣٢ق / ٩٤٤م)، اثری با عنوان اخبار اكثم بن صیفی داشته است (ص ٢٥٧)، اهمیت اكثم تا حدودی نمایان میشود.
از اكثم فرزندانی برجای ماند كه در كوفه میزیستند (ابن قتیبه، المعارف، ٢٩٩). یحیی بن اكثم (١٥٩-٢٤٢ ق) وزیر مأمون، از تبار اكثم بوده است (ابن خلكان، ٦ / ١٤٧).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٢ م؛
ابن اثیر، مبارك، المرصع، به كوشش ابراهیم سامرایی، بغداد، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن درید، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، قاهره، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
ابن منظور، لسان؛
ابوحاتم سجستانی، سهل، المعمرون و الوصایا، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦١ م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛
جاحظ، عمرو، البخلاء، به كوشش احمد عوامری و علی جارم، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
همو، البیان و التبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
زركلی، اعلام؛
سیوطی، المزهر، به كوشش محمد احمد جادالمولى و دیگران، بیروت، ١٩٨٦ م؛
قرآن كریم؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ ق؛
كلبی، محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
مفضل بن سلمه، الفاخر، به كوشش استوری، لیدن، ١٩١٥ م؛
نجاشی، احمد، رجال، به كوشش محمد جواد نایینی، بیروت، ١٤٠٨ ق؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر.
حسن یوسفی اشكوری