دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٧٥ - حفصه
حفصه
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَفْصه، دختر خلیفۀ دوم عمر بن خطاب (د ح ٤٥ ق/ ٦٦٥ م)، یکی از مشهورترین همسران پیامبر (ص).
گفتهاند که حفصه ٥ سال پیش از بعثت پیامبر (ص) به دنیا آمد (ابنسعد، ٨/ ٨١؛ ذهبی، ٢/ ٢٢٧، ٢٣٠) و مادرش، زینب بنت مَظعون، از بنیجُمَح، یکی از تیرههای قریش، خواهر صحابی مشهور پیامبر (ص) عثمان بن مظعون بود (خلیفه، طبقات، ٣٣٤؛ ابنحبیب، ٨٣؛ ابنسعد، همانجا؛ بلاذری، انساب ... ، ١٠/ ٢٩٤؛ نیز نک : ابنحزم، ١٦١؛ ابنقدامه، ٤٤٤، ٤٤٧). دو پسر عمر، عبدالله و عبدالرحمان نیز از همین مادر بودند (نک : همانجاها).
برخی حفصه را در شمار مهاجران به حبشه محسوب داشتهاند (ابنحبیب، همانجا)، اما در روایات مشهور سیره، نام او در فهرست این مهاجران دیده نمیشود (نک : ابنهشام، ١/ ٣٤٤ بب ؛ برای هجرت شماری از آل مظعون، خانوادۀ مادری حفصه به حبشه، نک : ابنقدامه، ٤٤٤-٤٤٧). در واقع، مسئلۀ هجرت حفصه به حبشه، به ازدواج اول او باز میگردد: حفصه نخست با خُنیس ابن حذافۀ سهمی، صحابی پیامبر (ص)،ازدواج کرد (کلبی، ١٠١؛ ابنهشام، ٤/ ٢٩٤؛ ابوزرعه، ١/ ٤٩٠؛ طبری، تاریخ، ٢/ ٤٩٩) و بنابر برخی روایات، خنیس از مهاجران به حبشه بود (ابناسحاق، ٢٢٣، ٢٢٦، ٢٥٧؛ ابنسعد، ٣/ ٣٩٢؛ ابن عبد البر، ٢/ ٤٥٢؛ ابنحجر، ٢/ ٢٩٠). بنابر این، به احتمال بسیار، هجرت حفصه به حبشه از طریق روایات مربوط به هجرت شوهرش استنباط شده است.
به هرحال، حفصه با شوهرش از مکه به مدینه هجرت کرد (ابنسعد، ٨/ ٨١). خنیس گرچه در غزوۀ بدر (ه م) حضور داشت (بخاری، ٥/ ١٧، ٢١؛ ابن ابی عاصم، ١/ ٢٦١، ٢٦٤؛ واقدی، ١/ ١٥٢، ١٥٦)، اما پس از بازگشت به مدینه بیمار شد و درگذشت (بلاذری، همان، ٢/ ٥٤). در برخی روایات دیگر، او پس از غزوۀ احد و بر اثر شدت جراحات، در ماه بیست و پنجم پس از هجرت درگذشت و در بقیع کنار عثمان بن مظعون دفن شد (ابنسعد، ٣/ ٣٩٣؛ ابنحجر، همانجا)؛ اما از آنجا که بنابر بسیاری از روایات، پیامبر (ص) در ماه شعبان سال ٣ ق، دو ماه پیش از غزوۀ احد، با حفصه ازدواج کرده است (خلیفه، تاریخ، ١/ ٢٨؛ ابنسعد، ٨/ ٨٣؛ بلاذری، همانجا)، روایات حاکی از حیات خنیس تا پس از جنگ احد ناپذیرفتنی مینماید.
بنابر شماری از روایات، عمر پس از درگذشت خنیس، ازدواج با حفصه را نخست به عثمان و سپس به ابوبکر پیشنهاد کرد، اما پاسخ هیچیک مثبت نبود و چون عمر شکایت به پیامبر (ص) برد، آن حضرت خود برای ازدواج با حفصه پیشقدم شد (ابوعبیده، ٦٨؛ ابنسعد، ٨١-٨٣؛ بلاذری، همان، ٢/ ٥٤- ٥٥). البته پیشنهاد ازدواج بدانسان که گفته شد، چندان با رسوم معمول آن عهد و پس از آن سازگار نیست و در گفتوگوهای مربوط به این روایات هم، بهویژه آثار هواداری از عثمان آشکار است (نک : عاملی، ٥/ ٢٥١)؛ چنانکه ذکر نام پیامبر (ص) در ردیف ابوبکر و عمر و عثمان هم در این روایات بیمعنی نیست.
آگاهیها دربارۀ حفصه، حتى پس از ازدواج با پیامبر (ص) نیز بسیار اندک است و از پارهای نشانهها پیدا ست که با عایشه دوستی بسیار نزدیکی داشته است (واقدی، ٢/ ٧٠٨؛ بلاذری، انساب، ٢/ ٥٥؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله). بهسبب همین دوستی، حفصه رازی را که از پیامبر (ص) شنیده بود و به ماریۀ قبطیه مربوط میشد، به عایشه گفت. این موضوع موجب نزول آیات نخست سورۀ تحریم گردید و خداوند آن دو را به توبه فرا خواند (برای تفصیل، نک : طبری، تفسیر، ١٠/ ٨٠٩٧- ٩٠٩٨؛ طوسی، ١٠/ ٤٤ بب ؛ قرطبی، ١٨/ ١٧٧ بب ؛ سیوطی، ٦/ ٣٦٦ بب ؛ نیز نک : واحدی، ٢٩١-٢٩٣).
بنابر مجموعه روایاتی، پیامبر (ص) حفصه را طلاق داد و سپس دوباره رجوع کرد (ابناسحاق، ٢٥٧؛ ابنسعد، ٨/ ٨٤؛ بلاذری، همان، ٢/ ٥٩؛ نیز نک : احمد بن حنبل، ٣/ ٤٧٨). گرچه مضمون این روایات بسیار مبهم است، اما بهنظر میرسد که طلاق حفصه بیارتباط با افشای راز یادشده نبوده است (نک : بلاذری، همان، ٢/ ٥٥-٥٦). از یک گفتۀ منسوب به عمر هم پیدا ست که او از بیمحبتیِ پیامبر (ص) به حفصه اطلاع داشته، و رجوع پیامبر (ص) را بهسبب جایگاه خود نزد آن حضرت میدانست و حتى از طلاق دوبارۀ دختر خود سخت بیمناک بوده است (ابن ابی عاصم، ٥/ ٤٠٩؛ بلاذری، همان، ٢/ ٥٨، ٦٠؛ ابونعیم، ٥/ ١٥٤). البته بعدها کوشش شد تا موضوع رجوع پیامبر (ص)، به نحوی از مناقب حفصه و پدرش قلمداد شود (همانجاها؛ نیز نک : ابنعبدالبر، ٤/ ١٨١٢؛ ذهبی، ٢/ ٢٢٨، ٢٢٩؛ ابنحجر، ٤/ ٢٧٣)، اما به هرحال، طلاق حفصه، منزلت او را بهویژه در قیاس با عایشه، کاهش داد (ابنتیمیه، ٨/ ٢٤٥-٢٤٦).
هنگام بیماری پیامبر(ص)، چون آن حضرت فرمان اقامۀ نماز داد، حفصه نیز همچون عایشه، برای امامت نماز در اندیشۀ پدرش بود (طبری، تاریخ، ٣/ ١٩٦؛ نیز نک : بلاذری، همان، ٢/ ٢٢٧ بب ؛ مفید، الارشاد، ١/ ١٨٢، ١٨٣، ١٨٦).
در روزگار خلافت عمر، چون او زمین خیبر را میان همسران پیامبر (ص) تقسیم کرد، به حفصه و عایشه نیز سهمی از زمین و آب رسید (واقدی، ٢/ ٧١٩-٧٢٠؛ برای وصیت عمر به حفصه هنگام مرگ، نک : ابنسعد، ابنعبدالبر، همانجاها). بنابر روایاتی، پس از قتل عمر، حفصه، برادر خود عبیدالله را به انتقام گرفتن از چند ایرانیِ مدینه تشویق کرد (بلاذری، همان، ١٠/ ٤٣٣؛ یعقوبی، ٢/ ١٨٥؛ نیز نک : زهری، ١٧٠).
در آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی (ع)، چون عایشه و دیگر مخالفان تصمیم گرفتند، به سوی بصره روند، عایشه به حفصه نامه نوشت و او را به همراهی فرا خواند. گرچه حفصه نخست از خبر خروج عایشه سخت شادمان شد و دعوت او را پذیرفت، اما سرانجام، برادرش عبدالله او را منصرف کرد (طبری، همان، ٤/ ٤٥١، ٤٥٤؛ نیز نک : مفید، الجمل، ٢٧٦-٢٧٧؛ ابن ابیالحدید، ٦/ ٢٢٥، ١٤/ ١٣).
حفصه در مدینه درگذشت و حاکم شهر، مروان بن حکم، بر او نماز گزارد و در بقیع به خاک سپرده شد (ابنسعد، همانجا؛ بلاذری، همان، ٢/ ٦٠؛ نیز نک : ابوزرعه، ١/ ٢٩١). بنابر قولی از مالک بن انس، حفصه در سال فتح افریقیه درگذشت (همانجا) و از آنجا که افریقیه یکبار هم در خلافت عثمان فتح شده است (نک : ه د، افریقیه)، برخی سال مرگ حفصه را در ٢٧ ق/ ٦٤٨ م و در زمان خلافت عثمان دانستهاند (بلاذری، همانجا؛ ابونعیم، ٥/ ١٥٤؛ ابناثیر، ٥/ ٤٣٦؛ برای قول منسوب به زهری در اینباره، نک : «المبانی»، ٢٢)، اما قول مشهور، دربارۀ سالمرگ حفصه، فتح دوبارۀ افریقیه در ٤٥ ق/ ٦٦٥ م است (نک : ابنحجر، ٤/ ٢٧٤؛ برای دیگر تاریخها، نک : مزی، ٣٥/ ١٥٤؛ ذهبی، ٢/ ٢٢٩).
حفصه ازجمله زنان روزگار خود بود که سواد نوشتن داشت (بلاذری، فتوح ... ، ٤٧٢؛ برای خطابۀ منسوب به او پس از قتل پدرش، نک : ابن ابی طاهر، ٤٠-٤٢) و او را به زهد و عبادت بسیار وصف کردهاند (بسوی، ٢/ ٥٦) و گفتهاند همین ویژگیها، موجب رجوع دوبارۀ پیامبر (ص) به وی بوده است (نک : ابنسعد، ٨/ ٨٤؛ بلاذری، انساب، ٢/ ٥٩).
احادیثی از طریق حفصه از حضرت رسول (ص) نقل شده است (مالک، ١/ ١٢٧، ١٣٧، ٣٩٤؛ احمد بن حنبل، ٢/ ١٤١، ٦/ ٢٨٤؛ برای مسند او، نک : ابن ابی عاصم، ٥/ ٤١١-٤١٢؛ ابونعیم، ٥/ ١٥٥؛ ذهبی، ٢/ ٢٣٠) و کسانی چون برادرش عبدالله و حارثة بن وهب از او روایت میکردند (همو، ٢/ ٢٢٧- ٢٢٨؛ مزی، همانجا).
همچنین در چند روایت مربوط به تاریخ کتابت قرآن کریم، نامی از حفصه به میان آمده است. بنابر این روایات، که در جزئیات تفاوت دارند، نسخهای از قرآن کریم که در خلافت ابوبکر ترتیب داده شده بود، از طریق عمر به حفصه رسید (ابن ابیداوود، ١٤- ١٥؛ نیز نک : «المبانی»، ١٨) و عثمان در دورۀ خلافت خود، آن را از حفصه خواست. حفصه بدین شرط که مصحف به وی بازگردانده شود، موافقت کرد (ابن ابی داوود، ١٦، ٢٦). گفتهاند که عثمان مصحف حفصه را به او بازگرداند (همو، ١٦، ٢٧؛ قس: «المبانی»، ٢٢) و این مصحف تا هنگام مرگ نزد حفصه ماند و مروان آن را از میان برد (ابن ابی داوود، ٣٢؛ نیز نک : بلاذری، همان، ٢/ ٦٠). در هر حال، چنانکه محققان به درستی گفتهاند، مصحف حفصه، مصحف مخصوصی نبوده است (رامیار، ٣٨٥-٣٨٦) و روایت حاکی از محو آن به دست مروان بیوجه به نظر میرسد (نک : نولدکه، II/ ١١٤-١١٥ ؛ دربارۀ قرائت خاص حفصه از آیهای از قرآن کریم، نک : ابن ابی داوود، ٩٦-٩٧؛ قس: احمد بن حنبل، ٦/ ٧٣، ١٧٨، که در روایتی کاملاً مشابه، به جای حفصه از عایشه نام برده است).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٥٩-١٩٦٦ م؛
ابن ابی داوود، عبدالله، المصاحف، بیروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
ابن ابی طاهر طیفور، بلاغات النساء، بیروت، ١٩٧٢ م؛
ابن ابی عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، به کوشش باسم فیصل جوابره، ریاض، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
ابناثیر، علی، اسد الغابة، بولاق، ١٢٨٠ ق؛
ابناسحاق، محمد، السیر و المغازی، بهکوشش سهیل زکار، بیروت، ١٩٧٨ م؛
ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویة، بهکوشش محمد رشاد سالم، حجاز، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
ابنحبیب، محمد، المحبر، بهکوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ ق؛
ابنحجر، علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ ق/ ١٩٦٢ م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علیمحمد بجاوی، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابنقدامه، عبدالله، التبیین فی انساب القرشیین، به کوشش محمد نایف دلیمی، بیروت، ١٩٨٨ م؛
ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش محمدمحییالدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریه؛
ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش شکرالله قوچانی، دمشق، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
ابوعبیده، معمر، ازواج النبی و اولاده، به کوشش یوسف علی بدیوی، دمشق، ١٤١٠ ق/ ١٩٩٠ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمد حسن اسماعیل و عبدالحمید سعدنی، بیروت، ١٤٢٢ ق/ ٢٠٠٢ م؛
احمد بن حنبل، مسند، بولاق، ١٣١٣ ق؛
بخاری، اسماعیل، الصحیح، بیروت، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، بهکوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤-١٣٩٦ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ ق/ ١٩٩٦ م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٣ م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٠ م؛
همو، الطبقات، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ریاض، دارطیبه؛
ذهبی، احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ ش؛
زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
سیوطی، عبدالرحمان، الدر المنثور، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩٠ م؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر، به کوشش احمد عبدالرزاق بکری و دیگران، قاهره، ١٤٢٥ ق/ ٢٠٠٥ م؛
طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
عاملی، جعفر، الصحیح، بیروت، ١٤١٥ ق/ ١٩٩٥ م؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، قاهره، دارالکتب المصریه؛
کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
مالک بن انس، الموطأ، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٥ م؛
«المبانی»، همراه مقدمتان فی علوم القرآن، به کوشش آرتور جفری، قاهره، ١٩٥٤ م؛
مزی، یوسف، تهذیب الکمال، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٩٨٨ م؛
مفید، محمد، الارشاد، قم، ١٤١٣ ق؛
همو، الجمل، به کوشش علی میر شریفی، قم، ١٤١٣ ق؛
واحدی، عبدالله، اسباب نزول الآیات، قاهره، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ١٩٦٩ م؛
نیز:
Noldeke, T., Geschishte des Qorans, Hildesheim/ New York, ١٩٧٠.
علی بهرامیان