دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٧ - آیبک، قطب الدین
آیبک، قطب الدین
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آیبَکْ، یا آیبگ، اَیبك، قطبالدین (د ٦٠٧ ق / ١٢١٠ م)، بنیانگذار سلسلۀ سلاطین مملوك دهلی. اصلاً از تركستان بود. در كودكی او را به غلامی به نیشابور بردند. در آنجا قاضی القضات فخرالدین عبدالعزیز كوفی (مق ٥٨٢ ق / ١١٨٦ م) او را «بخرید و تربیت كرد» (قزوینی، ١ / ٣٩٩). آیبك همراه فرزندان قاضی به تحصیل علم و آموزش فنون سواری و تیراندازی پرداخت (منهاج، ١ / ٤١٦) تا پس از درگذشت خداوندگارش، تاجری او را خرید و به غزنین نزد سلطان معزّالدّین (شهابالدین) محمد سام غوری برد و به بهای گزاف بفروخت (هندوشاه، ١ / ٦٠). آیبك در خدمت سلطان چندان مبالغت كرد كه در اندك زمان ملازم خاص او شد و سپس به مقام «میرآخوری» ممتاز گشت و بهسبب همین نزدیكی به سلطان معزالدین، لقب «معزی» یافت (قزوینی، ١ / ٣٩٦).
چندی بعد كه سلاطین غور در تدارك جنگ با سلطان شاه خوارزمیبودند، آیبك غافلگیرانه در دام سپاه سلطان شاه افتاد و «جلادت بسیار نمود»، اما چون یارانش اندك بودند دستگیر شد. سپس كه غوریان بر سلطان شاه چیره شدند و آیبك رهایی یافت، سلطان محمد سام در اعزاز و اكرام او بیفزود و كُهرام را به اقطاع او داد (منهاج، ١ / ٤١٦-٤١٧). در ٥٨٨ ق / ١١٩٢ م كه سلطان بر هند حمله برد، آیبك را در ركاب خود داشت. پس از شكست دادن فرمانروای دهلی، راجه پریتوی (حكمت، ٤٦؛ نهرو، ١ / ٤٢٢) و گریزاندن راجه گاندی (میرغلام محمد، ١٣٣)، هانسی و اَجْمیر و چند شهر دیگر را تصرف كرد و هنگام بازگشت به غزنین، آیبك را به سپهسالاری لشكر خود در هندوستان برگزید (لاهوری، ١ / ١٣١) و بلادی را كه تصرف كرده بود، ازجمله اجمیر (ابن اثیر، ١٢ / ٩٣) و سمانه (هندوشاه، ١ / ٦١) را به اقطاع او داد. آیبك پس از آن به توسعۀ قلمرو خود پرداخت. نخست میرت و سپس دهلی را گشود (منهاج، ١ / ٤١٧). سپس به گُجْرات تاخت و غنایمی به چنگ آورد، ولی به دهلی بازگشت و خطبه و سكّه به نام سلطان كرد و از همین تاریخ دهلی مركز دولتهای اسلامی هند شد (لاهوری، ١ / ١٣١). در ٥٩٠ ق / ١١٩٤ م دژ كول را تسخیر كرد و سپس در پیشاپیش سپاه سلطان شهابالدّین محمد، كه به تسخیر قنّوج و بنارس آمده بود، سپاه راجۀ بنارس را در هم شكست و از سوی سلطان «فرمان فرزندی» یافت (هندوشاه، ١ / ٦١). آیبك پس از این فتح، بختیار خلجی امیر سپاه خود را به تسخیر بهار و لكهنوتی فرستاد و او آن دو شهر را تصرف كرد (سلیم، ٦٠، ٦٤). آیبك در ٥٩١ ق / ١١٩٥ م بر تهنكر چیره شد و به نهرواله در گجرات تاخت و غنایم بسیار به چنگ آورد (هندوشاه، ١ / ٦٢)، اما ظاهراً به فتح آن دیار توفیق نیافت، زیرا برخی ٥٩٣ ق / ١١٩٧ م (منهاج، ١ / ٤١٧) و بعضی ٥٩٨ ق / ١٢٠٢ م (ابن اثیر، ١٢ / ١٦٩) را تاریخ فتح نهرواله دانستهاند. دور نیست كه دو بار آن دیار را گشوده باشد، چنانكه اجمیر را نیز دو بار گشود (هندوشاه، ١ / ٦٢). در ٥٩٩ ق / ١٢٠٣ م كالنجر را فتح كرد (همو، ١ / ٦٣) و در ٦٠٢ ق / ١٢٠٥ م كمی پیش از مرگ سلطان شهابالدین برای سركوبی كوكریها، یا دهقانان شورشی (میرغلام محمد، ١٣٣) كه در كوههای مابین لاهور و مولتان سكنی داشتند، لشكر به آن سامان برد و آنان را به سختی سركوب كرد (ابن اثیر، ١٢ / ٢٠٩، ٢١٠).
پس از مرگ سلطان غوری (٦٠٢ ق / ١٢٠٦ م)، جانشین و برادرزادۀ او سلطان غیاثالدین «چتر و امارت پادشاهی و خطاب سلطانی و خطّ آزادی» (هندوشاه، ١ / ٦٣) به هندوستان به نزد آیبك فرستاد و در حقیقت حكومت مستقل او را به رسمّیت شناخت. پذیرش چتر كه نشانۀ سلطنت به شمار میرفت (همانجا) یا عدم پذیرش آن (ابن اثیر، ١٢ / ٢٤٨) از سوی آیبك، در اصل مطلب كه تأسیس دولت سلاطین مستقل دهلی باشد تأثیری ندارد، زیرا اشارت رفته كه وی پس از مرگ سلطان شهابالدین، خطبه و سكه را به نام خود گردانید (لاهوری، ١ / ١٣٢). فرمان و خلعت سلطان غیاثالدین در حقیقت تأیید این عمل او بوده است، با این تفاوت كه منهاج و هندوشاه میگویند: آیبك پس از گرفتن خلعت و فرمان، به لاهور رفت و بر تخت پادشاهی نشست و سپس به دهلی، تخت گاه خود بازگشت.
آخرین جنگ وی در ٦٠٣ ق / ١٢٠٧ م با تاجالدولّه یلدوز از ممالیك سلطان شهابالدّین كه در غزنین خود را شاه خوانده و طمع در لاهور بسته بود، روی داد. قطبالدّین آیبك، او را درهم شكست و به غزنین رفت و ٤٠ روز به عشرت نشست. تاجالدّوله كه نخست از برابر او گریخته بود، فرصت را غنیمت شمرد و ظاهراً به دعوت مردم غزنین بازگشت و به ناگاه بر او تاخت. قطبالدین كه یارای پایداری نمیدید، غزنین را رها ساخت و به لاهور رفت و در همانجا روزگار میگذرانید تا در ٦٠٧ ق / ١٢١٠ م در بازی چوگان از اسب به زیر افتاد و درگذشت (هندوشاه، ١ / ٦٣). آیبك از فتح دهلی به بعد، حدود ٢٠ سال بزیست و ٤ سال و كسری از آن را در پادشاهی گذراند. قطبالدین آیبك، گذشته از جنگاوری، به عدل و داد نیز شهره بود و «لَكها انعام فرمودی و به مستحقان زیاده عطا نمودی» و به همین سبب به «لَك بخش» ملقب گردید («لك» در زبان هندی به معنی صد هزار است). با اینهمه، از ستم او هم یاد شده، چنانكه منهاج سراج تصریح میكند كه «بخشش او لكلك بود، كشتن او نیز همه لكلك بود» (١ / ٤١٥)، وانگهی از آثار او برمیآید كه به عمران و آبادی هم علاقهای داشته است. بنای مسجد قبة الاسلام در دهلی كه در ٥٩٢ ق / ١١٦٩ م به پایان رسید و پس از وی توسط ایلتتمش و علاءالدین خلجی توسعه یافت و نیز «منار قطب» در همان مسجد كه از آثار تاریخی پرارزش هندوستان و معماری آن است، از آثار اوست.
تاجالدین محمد نظامی نیز تاریخ معروف خود موسوم به تاج المآثر را كه در ٦٠٢ ق / ١٢٠٦ م پرداخته، به نام شهابالدین محمد سام و سردار او قطبالدین آیبك مصدّر ساخته است.
مآخذ
ابن اثیر، عزّالدین، الكامل، بیروت، ١٤٠٢ ق؛
حكمت، علیاصغر، سرزمین هند، تهران، ١٣٣٧ ش، صص ٤٧، ٩٦؛
سلیم، غلامحسین، ریاض السلاطین، به كوشش مولوی عبدالحق عابد، كلكته، ١٨٩٠ م؛
سلیمان احمد سعید، تاریخ الدّول الاسلامیة، قاهره، ١ / ٥٩٧، ٥٩٨؛
قزوینی، محمد، تعلیقات بر لباب الالباب عوفی، تهران، ١٣٦١ ش؛
لاهوری، مفتی علیالدّین، عبرت نامه، به كوشش محمد جهانگیرخان صاحب، لاهور، ١٨٥٣ م؛
منهاج سراج، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحّی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ ش، ١ / ٤١٣، ٤١٤؛
میرغلام محمد (غبار)، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، ١٣٥٩ ش؛
نهرو، جواهر لعل، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمۀ محمود تفضلی، تهران، ١٣٦١ ش، ١ / ٤٢٣؛
هندوشاه، ملامحمدقاسم، تاریخ فرشته، هند؛
نیز:
EI٢;
Elliat, Edawson, History of India, Studies in Indu-Muslim, A Critical Commentary, Lahore, ٢nd ed. pp. ٢٠٤-٢٠٥.
صادق سجادی