دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٤١ - ابن سعدان
ابن سعدان
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ سَعْدان، ابوعبدالله حسين بن احمد (مق ربيع الاول ٣٧٥/ ژوئيۀ ٩٨٥)، ديوانسالار و وزير صمصامالدولۀ بويهی. از جزئيات زندگی ابن سعدان و چگونگی ورود او به دستگاه دولت آل بويه اطلاعی در دست نيست. هندوشاه ظاهراً تنها كسی است كه از تولد او به سال ٣٣٧ ق/ ٩٤٨ م در شيراز ياد كرده است (ص ٢٤٦). در منابع بررسی شده، نخستين بار در وقايع ٣٦٩ ق/ ٩٨٠ م از او به عنوان يكی از دو عارض الجيش (بازرس نظامی و مأمور رسيدگی به مقرّری و عرضۀ لشكريان به امير) عضدالدولۀ بويهی (ابوشجاع، ٤٠) كه سپاه به دفع كردان به ميسين میبرد، سخن رفته است (همو، ٩؛ قس: مارگليوث، II/ ٣٨٢). به نظر میرسد كه ابن سعدان در اواخر روزگار عضدالدوله، منصب مهمتری داشته و به امير بسيار نزديك بوده است، زيرا در آزادی ابواسحاق صابی از زندان عضدالدوله، در ٣٧١ ق كوشيد (ابوشجاع، ٢٤) و در جای ديگر خشم امير را نسبت به قاضی تنوخی (تنوخی، ٤/ ٩٦، ٩٧) خاموش كرد. همچنين در نخستين روز پس از مرگ عضدالدوله در شوال ٣٧٢ كه ابوالريان احمد بن محمد، از ديوانسالاران امير توقيف شد و ابنسعدان همۀ مشاغل او را خود برعهده گرفت (ابوشجاع، ٧٨)، از او به مثابۀ مردی با حشمت و دستگاه و حاجب ياد شده است (همو، ٣٩). گويا ابن سعدان از جمله كسانی بود كه مرگ عضدالدوله را يك چند پنهان داشتند تا پسر او ابوكاليجار مرزبان را با لقب صمصامالدوله بر تخت نشاندند (همو، ٧٨). صمصامالدوله چون امارت يافت، ابنسعدان را به وزارت برداشت. او در منصب جديد، روی از مردم میپوشانيد، ولی دست به بخشش و اسراف گشود و بر مقرری كارگزاران دولت، مالياتی معادل ده درصد درآمد آنها وضع كرد و درآمدها را به تجملخواهی مصروف داشت (ابوشجاع، ٨٥)، چندان كه قوت روزانۀ مردم رو به گرانی نهاد و غله گران شد و خزاين تهی گشت و كارها از قاعده بيفتاد (هندوشاه، همانجا). از اين رو مردم بر آشفتند و زورق او را سنگسار كردند و خواستند به خانهاش هجوم برند كه صمصامالدوله آنان را مانع آمد (ابوشجاع، همانجا؛ قس: ابوحيان، الامتاع، ٢/ ٢٦).
از وقايع مهم روزگار ابن سعدان، بازگشت مجدد فخرالدوله به پايمردی صاحب بن عباد به حكومت بود و ابن سعدان نيز در اصلاح كار ميان فخرالدوله و صمصامالدوله كوشيد تا خليفه خلعت و منشور و رايت برای وی فرستاد و خود شخصی به نام ابوموسی يا محمد بن موسی را به رسالت نزد فخرالدوله گسيل داشت (نك : آلبويه، ه د؛ ابن جوزی، ٧/ ١٢٣؛ مارگليوث، II/ ٣٨٧). در اين ميان حسين بن دوستك معروف به باد از اكراد حميديه، موصل را تسخير كرد و فتح بغداد در سر میپرورانيد. صمصامالدوله به رايزنی با ابن سعدان، لشكری به سرداری زياربن شهر اكويه بدان سوی فرستاد و او در صفر سال ٣٧٤ باد را در هم شكست. چنين مینمايد كه نامۀ ابن سعدان به فخرالدوله به انشای صابی دربارۀ همين فتح بوده است، نيز مقارن همين پيروزی بود كه وزير حكومت دياربكر را به سعدالدولۀ حمدانی داد (ابن خلدون، ٤(٣)/ ٥٣٨- ٥٣٩؛ قلقشندی، ١٣٧).
در اواخر سال ٣٧٤ ق، ابن سعدان كوشيد تا پدر خود ابونصر احمد را به جای ابوالحسن علی بن احمد عمانی، كاتب مادر صمصامالدوله كه درگذشته بود، به كار برگمارد، اما ابوالقاسم عبدالعزيز بن يوسف از ديوانسالاران معروف و رئيس ديوان رسايل عضدالدوله، كه از پيش با ابن سعدان دشمنی داشت و وزير خود نزد ابوحيان از اين دشمنی سخن گفته بود ( الامتاع، همانجا)، به سعايت برخاست و صمصامالدوله را از اين كار كه به گفتۀ او موجب میشد همۀ كارها به دست ابنسعدان و پدرش افتد، سخت برحذر داشت (ابوشجاع، ١٠٢، ١٠٣). در پی همين سعايتها و كوششهای مادرِ صمصامالدوله بود كه به دستور صمصامالدوله، وزير و برخی از ياران او را دستگير كردند و به زندان افكندند و امير بويهی، ابوالقاسم بن يوسف و ابوالحسن بن برمويه را در يك زمان به وزارت برداشت (همانجا). در اين ميان اسفار بن كردويه بر صمصامالدوله شوريد و لشكريان را به اطاعت از شرفالدوله خواند (ابن اثير، ٩/ ٤١). ابوالقاسم بن يوسف كه هنوز با ابن سعدان كينه میورزيد، فرصت را غنيمت شمرد و وزير معزول را متهم كرد كه شورش اسفار به تدبير و اشارۀ او بوده است. بدين ترتيب بلافاصله پس از شكست اسفار، به دستور صمصامالدوله، سر ابنسعدان را از تن جدا كردند (ابوشجاع، ١٠٦، ١٠٧) و به دجله افكندند (هندوشاه، همانجا).
روزگار وزارت ابن سعدان اگرچه چندان نپاييد و همچون بيشتر وزيرانِ آل بويۀ بغداد فرجامی شوم داشت، اما به سبب حمايت اين وزير از دانشمندان معاصر خود و مباحثات علمی با برخی از آنان، اهميت خاصی يافته است. درحالیكه هندوشاه در يك جا او را كاتبی ماهر شمرده كه در حساب نيز مهارت تمام داشت (همانجا)، در جای ديگر آشكارا بيزاری خود را از ابن سعدان به شكل مبالغهآميزی نشان داده است كه «اين مرد هيچ فضيلت نداشت و همه شر و بهتان و سوء خلق بود و به توسل شر به وزارت رسيد» (ص ٢٤٧)؛ ولی ابوحيان توحيدی او را بسيار ستوده ( الامتاع، ١/ ٢١، ٢٢، ٣/ ٢٠٩-٢١٠) و صاب بن عباد وزير نامدار ركنالدوله او را به بخشندگی و آزادمنشی توصيف كرده (ابوحيان، اخلاق الوزيرين، ٣١٣؛ قس: همو، مثالب الوزيرين، ٢٠٨)، و ابوالوفای بوزجانی رياضیدان مشهور عصر و از نديمان ابنسعدان، او را وزيری خوانده كه دولت به نظر و امر و نهی او نيازمند است (همو، الامتاع، ١/ ٥). اين ابوالوفا (با ابوالوفا طاهر بن محمد، از اميران دولت آل بويه كه ابن سعدان پس از مرگ عضدالدوله به قتل وی فرمان داد، نبايد اشتباه شود: صابی، ٢١٧) كه ابوحيان از او با عنوان «الشيخ» ياد كرده ( الامتاع، ١/ ٢، ٥٠، ٥١؛ قس: مارگليوث، II/ ٣٨١) از نزديكان ابوحيان و هم از دانشمندانی بود كه با ابن سعدان، قبل از وزارتش دوستی داشت و همو بود كه ابوحيان را به «ابوعبدالله عارض» (= ابن سعدان: ابوشجاع، ٤٠) نزديك كرد. ابن سعدان در ٣٧٠ ق از ابوحيان خواست كتاب الحيوان جاحظ را برای او كتابت كند ( الامتاع، ١/ ٥). سپس نيز در ٣٧١ ق ابوحيان كتاب الصداقة و الصديق (صص ٩-١٠) را به درخواست ابن سعدان برای او نوشت (قس: امين، ١/ «و»). ابن سعدان چون به وزارت نشست، دانشمندان بزرگی چون ابوعلی عيسی ابن زرعه فيلسوف و منطقی، ابوالخير خمار پزشك، ابوعلی بن سمح منطقی، ابوعلی مسكويۀ مورخ، يحيی بن عدی فيلسوف و منطقی، ابوالوفای بوزجانی رياضیدان و گروه ديگر را گرد خود فراهم آورد و با آنها مجلسها میساخت و به بحث و مناظره میپرداخت (ابوحيان، الامتاع، ١/ ٣١-٣٢). او خود به برپايی اين انجمنها فخر میفروخت و دانشمندان و ياران فرزانۀ مجالس صاحب بن عباد و ابن عميد و مهلبی، وزيران نامدار بويهيان را در مقايسۀ با آن به چيزی نمیگرفت (همو، الصداقة و الصديق، ٨٣). ابن سعدان خاصه با ابوحيان توحيدی انس داشت و شبها با او در ابواب مختلف ادب و لغت و فلسفه و الهيات و اخلاق، كه خود در آن دانشها اطلاعات بسيار داشت و اين معنی از پرسشهای او از ابوحيان آشكار است، به گفتوگو میپرداخت. ابوحيان شرح اين گفتوگوها و مباحثات شبانه را در كتاب مشهور الامتاع و المؤانسة كه آن را به ٤٠ شب تقسيم كرده، گردآورده است. اين مباحثات بدين طريق بود كه وزير مسألهای مطرح میكرد و ابوحيان به درخواست وزير به صراحت و خاطری آسوده به پاسخ میپرداخت ( الامتاع، ١/ ١٩) و در ضمن پاسخ، پرسشهای ديگر پيش میآمد و به همين روش در مباحث مختلف گفتوگو میشد. در پايان بيشتر شبها، ابن سعدان از ابوحيان میخواست لطيفه يا سخن نغزی كه خود آن را «ملحة الوداع» يا «خاتمة المجلس» میناميد، بگويد. گاه نيز از ابوحيان میخواست كه پاسخ مسألۀ مطرح شده را طی نامهای برای او تمام كند، يا در موضوعی رسالهای بنويسد و در مجلس آينده بخواند ( الامتاع، جم ). چنانكه از مقدمۀ ابوحيان بر اين كتاب برمیآيد، وی آن را به خواهش ابوالوفای بوزجانی گرد آورد (همان، ١/ ٢، ١٢، ١٣، ٥٠، ٥١)، اما معلوم نيست كه چرا ابنقفطی نگارش آن را به درخواست ابوسليمان منطقی كه ابوحيان از شاگردان و اصحاب او بوده، دانسته است (ص ٢٨٣).
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٨ ق؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن قفطی، علی بن یوسف، تاريخ الحكما، به كوشش يوليوس ليپرت، لايپزيگ، ١٩٠٣ م؛
ابوحيان توحيدی، علی بن محمد، اخلاق الوزيرين، به كوشش محمد بن تاويت الطنجی، دمشق، ١٩٦٥ م؛
همو، الامتاع و المؤانسة، به كوشش احمد امين و احمد الزين، قاهره، ١٩٣٩ م؛
همو، الصداقة و الصديق، به كوشش علی متولی صلاح، قاهره، ١٩٧٢ م؛
همو، مثالب الوزيرين، به كوشش ابراهيم الكيلانی، دمشق، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٦ م؛
ابوشجاع روذ راوری، ظهيرالدين، ذيل تجارب الامم، به كوشش آمد روز، قاهره، ١٣٣٤ ق/ ١٩١٦ م؛
امين، احمد، مقدمۀ الامتاع (نك : ابوحيان توحيدی در همين مآخذ)؛
تنوخی، محسّن بن علی، نشوار المحاضرة، به كوشش عبودالشالجی، قاهره، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
صابی، محمد بن هلال، الهفوات النادرة، به كوشش صالح الاشتر، فاس، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ ق؛
هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٧ ش؛
نيز:
Margoliouth, D. S., «Some Extracts from the Kitab al-Imtāʿwal- Muʾānasah of Abū Hayyān Tauħīdī», Islamica, Leipzig, ١٩٢٦.
صادق سجادی