دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٨٦ - بوقا
بوقا
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بوقا، در تركی كهن به معنای گاو نر و گشن است كه با اندك دگرگونیهای آوایی در بیشتر شاخههای زبان تركی به همان معنی بر جای مانده است (كلاوسن، .(٣١٢ كاشغری آن را به صورت «بُقا» (٣ /١٧٢) ضبط كرده، اما در زبانهای اویغوری، قرقیزی، قزاقی، ازبكی وگویشهای تركی سیبری به همان صورت كهن بازمانده است (جعفراوغلو،٥١؛ یوداهین، ١٤١؛ قزاق... ، ٥٢؛ شنیتكوف، .(٦٦ در زبانهایی چون یاقوتی، قبچاقی، عثمانی، جغتایی و تركی آذربایجانی به شكل «بوغا» (دورفر، II /٢٩٩؛ استرابادی، ٨٨)، و بدون تغییر آوایی به زبان مغولی (لسینگ، ١٤٢)، و به صورت «بوها» به زبان منچوری و «بیكا» به زبان مجاری، و به اشكال دیگر به زبانهای قفقازی و روسی راه یافته است (دورفر، همانجا). این واژه در برخی زبانها و گویشهای ایرانی، مثل آسی به صورت «بوغ» (یا بوغا)، كردی به صورت «بوخه»، یغنابی به شكل «بوقا و بوقّا»، و وخی به صورت «بوقا» نیز آمده است (همانجا). بوقا و تركیبهایی از آن به عنوان نام كسان، بیشتر تركان و مغولان، در مآخذ فارسی و عربی كاربرد فراوان داشته است (مثلاً: كلاوسن، ٧٥؛ رشیدالدین، ٦٨؛ حافظ ابرو، ١ /٤٩، ٤٧٥، جم ).
دو تن از امرا و وزرای بزرگ در ایران، یكی غز و دیگری مغول به این نام مشهورند:
١. بوقا
یكی از سران شاخهای از قبیلۀ اغوز (غز) كه در حوادث روزگار غزنویان پس از محمود نقش مهمی بر عهده داشت. پس از سركوب سلجوقیان اغوز توسط سلطان محمود غزنوی، گروهی از آنان به داخل ایران، كرمان و از آنجا به عراق عجم گریختند. این گروه به اغوزان یا تركمانان عراقی معروف شدند و بوقا در زمرۀ آنان بود (ابن اثیر، ٩ /٣٧٩؛ بازورث، ٢٢٥-٢٢٤؛ قفس اوغلو، .(٢٠ از زندگی و نسب بوقا اطلاع چندانی در دست نیست. برخی او را فرزند سلجوق دانستهاند (مرعشی، ٢٠٠). پس از مرگ محمود، مسعود برای چیرگی بر برادرش محمد، بوقا و یارانش را به مدد خواست. بعداً نیز از او در برخی جنگها یاری گرفت (بیهقی، ٧٧، ٣١٦)، ولی پنهانی قصد كرد تا بوقا و یارانش را فرو گیرد و به پند خواجه احمد بن حسن میمندی وقعی ننهاد (همو، ٣٦٨). در این سوء قصد یغمر، بلند پایه ترین یار بوقا كشته شد، ولی خود او جان به دربرد و روی به عراق عجم نهاد و همه جا دست بهكشتار و غارت زد. در ٤٢٧ق /١٠٣٦م تاش فراش، سپهسالار مسعود به تعقیب بوقا دست زد، ولی در جنگ از او شكست خورد و غزان ری را گرفته، به باد غارت دادند. ابوسهل حمدوی، والی غزنوی ری به مقابله آمد و غزان را شكست داد و برخی از پیشوایان آنان را اسیر كرد (ابن اثیر، ٩ /٣٧٩-٣٨٠). بوقا به آذربایجان گریخت. در ٤٣٠ق بوقا و برخی از دیگر سركردگان غز به كمك مجدالدولۀ دیلمی به همدان تاختند و به قتل عام پرداختند.
علاءالدولۀ كاكویه از اصفهان لشكر به مقابله برد و بر آنان پیروز شد و جمعی را اسیر كرد (همو، ٩ /٣٨٣-٣٨٤) با این همه، گویا گروه بزرگی از آنان در ری ماندند؛ چه، در ٤٣٣ق كه ابراهیم اینال سلجوقی روی به ری نهاد، غزان آنجا را رها كردند و گروهی به سركردگی بوقا روی به دیار بكر نهادند و از آنجا به موصل رفته، والی آنجا، قرواش را بیرون راندند، ولی قرواش بازگشت و اغوزان را درهم شكست (همو، ٩ /٣٨١-٣٨٤). پس از آن، از بوقا و یارانش اطلاعی در دست نیست.
٢. بوقا چینگْسانْگ
نام وزیر پرقدرت سالهای نخستین فرمانروایی ارغون، ایلخان مغول. چینگسانگ در اصل واژۀ چینی دخیل در زبان مغولی است، به معنی وزیر ایالت (لسینگ، .(١٩٠
بوقا پسر اوگلی پسر هوگولای قورچی از شاخۀ اوریات قبیلۀ جلایر بود. اوگلی قورچی با دو پسر خردسال خویش، بوقا و آروق همراه هولاگوخان به ایران آمده بود. پس از درگذشت او، اَباقاخان (ه م) فرزندان او را نگاهداری و تربیت كرد و بوقا را به ملازمت خود برگزید. بوقا نخست تمغاچی (مهردار، نک : كلاوسن، ٥٠٤) بود. وی سپس به خزانهداری پوستین، و بعد به خزانهداری نارین (طُرَف و جواهرات، نک : لسینگ، ٥٦٦) برگزیده شد و هم زمان آل تمغا (مهر سرخ، نک : كلاوسن، ١٢٠, ٥٠٤) را هم به او سپردند (رشیدالدین ١ /٧٠، ٢ /١١١٠؛ ابن عبری، .(I /٦١٤
در ٦٨٠ق /١٢٨١م و به هنگام درگذشت اباقاخان، بوقا ملازم ارغون بود (رشیدالدین، ٢ /١١٢٤-١١٢٥) و در ٦٨١ق همراه برادرش، آروق در قورولتای آغاز پادشاهی احمد تگودار (ه م)، برادر و جانشین اباقاخان حاضر شد و به دفاع از حق وراثت ارغون برخاست، اما كاری از پیش نبرد و احمد تگودار ایلخان شد. اگر چه ارغون بر پادشاهی احمد گردن نهاد، اما پس از آنكه به عراق رفت، اندك اندك سركشی آغاز كرد و كار به جنگ كشید. شكست و تسلیم ارغون خان بوقا را كه سخت نگران جان او و خود بود، به تكاپو انداخت و وی گروهی از شاهزادگان و امیران را با خویشتن همراه كرد و به ترفندی ارغون را از زندان رهانید. آنگاه، به همت او احمد تگودار نیز دستگیر و معزول گردید و همۀ شاهزادگان به ایلخانی ارغون گردن نهادند (همو، ٢ /١١٢٤- ١١٤٨؛ وصاف، ١٢٨-١٣٧؛ حمدالله، ٥٩٣-٥٩٥؛ ابن عبری، I /٦١٤-٦١٦). ارغون در آغاز پادشاهی، بوقا را به پاداش كوششهایش، ثروت و امتیازات بیمانند داد و وی را با اختیاراتی وسیع، وزیر سراسر قلمرو ایلخانی گردانید (رشیدالدین، ٢ /١١٥٥-١١٥٦؛ نیز نک : وصاف، ٢٢٩-٢٣٠؛ ابن عبری، .(I /٦٢٢ در ٦٨٤ق اُردوقیا، سفیر درگاه قوبیلای قاآن حامل فرمان وی مبنی بر آن بود كه ارغون خان به جای پدر نشیند و بوقا به لقب «چینگسانگ» ملقب گردد (رشیدالدین، ٢ /١١٦١؛ وصاف، ٢٢٩).
در این زمان، شمس الدین جوینی كه پس از دستگیری و قتل احمد تگودار بیمناك شده، و آهنگ گریز كرده بود، به پایمردی بوقا وارد دستگاه ارغون خان شد، ولی این امر كار بوقا را از رونق انداخت و رقیبان و حاسدانش نیز به تكاپو برخاستند. بوقا هم در برابر، به سعایت از جوینی نزد ایلخان برخاست و چنان كرد كه وی و خاندانش را پس از آزار بسیار به قتل رساندند (رشیدالدین، ٢ /١١٥٦-١١٦٠؛ وصاف، ١٤٠-١٤٣؛ ابن عبری، I /٦١٦-٦١٧؛ حمدالله، ٥٩٥).
خود رأیی و سختگیری بوقا در پایتخت و برادرش آروق در بغداد كه از سوی او بر آنجا فرمان میراند، بر بسیاری از شاهزادگان و امیران مغول و كارگزاران ایرانی دیوان گران آمد و اندك اندك شكایت از او و برادرش آغاز شد، اما ارغون به سبب دینی كه از او بر گردن داشت، دم بر نمیآورد. با این همه، برخی جسارتهای بوقا موجب شد تا از اعتبار و احترام او نزد ایلخان كاسته شود. به همین سبب، چون بوقا از بستر بیماری بر سر كار بازگشت، عمل اینچو (املاك دولتی، نک : كلاوسن، ١٧٣)، مربوط به شیراز از او منتزع شد و وی با بیاعتنایی ایلخان و درباریان روبه رو گردید. از اینرو، گوشهگیری پیشه كرد و حتى خود را به بیماری زد و همین امر او را یكسره از چشم ارغون انداخت (رشیدالدین، ٢ /١١٦٦- ١١٦٨؛ نیز نک : وصاف، ٢٢٩-٢٣٢؛ حمدالله، ٥٩٧؛ ابن عبری، .(I /٦٢٢-٦٢٣
بوقا در حضور دیگران بیمحابا از خدمات خویش در تأمین و تثبیت ایلخانی ارغون و جفا و بیوفایی او سخن میگفت و این گفتارها پیوسته به ارغون گزارش میشد. ظاهراً او قصد داشت شاهزادهای را در برابر ارغون بر انگیزد و مقام ایلخانی را به او سپارد. از اینرو، شاهزاده جوشكاب، پسر چوماغر نوادۀ هولاگو را كه در كرانههای فرات مقیم بود، برای این هدف برگزید و با برخی از امیران و شاهزادگان در این باب همداستان شد و جوشكاب را نیز از نیت خود آگاه ساخت. جوشكاب كه از فتنهگری بوقا بیمناك بود، از وی سندی خواست مبنی بر هم پیمانی و سوگند به امضای همۀ كسانی كه در آن كار هماهنگ و همراه شده بودند. بوقا نیز چنان سندی برای وی فرستاد، اما جوشكاب كه بر جان خویش بیمناك بود، نزد ارغون رفت و داستان را باز گفت. ارغون كسانی را به دنبال بوقا فرستاد، اما او گریخته، و به اولجای خاتون پناه جسته بود. سرانجام در ٢١ ذیحجۀ ٦٨٧ او را دستگیر كردند و همان روز جوشكاب او را به دست خویش به قتل رسانید. پس از وی بسیاری از امیران مغول و كارگزاران ایرانی مسلمان و مسیحی او و نیز برادرش آروق و پسرش اباچی نیز كشته شدند (رشیدالدین، ٢ /١١٦٦-١١٧٢؛ وصاف، ٢٣٢-٢٣٣؛ حمدالله، ٥٩٧؛ ابن عبری، .(I /٦٢٣-٦٢٧
با توجه به اینكه بوقا كار خویش را از دیوان و خزانهداری آغاز كرده بود، باید پذیرفت كه دست كم خواندن و نوشتن مغولی را میدانسته است. خواجه رشیدالدین كه بیگمان در آن روزگار در دربار ایلخان حضور داشت، بوقا را «از میان مغول مردی به غایت كافی و زیرك و بارأی و تدبیر» وصف میكند (٢ /١١٥٦؛ نیز نک : وصاف، ٢٢٩؛ ابن عبری، .(I /٦٢٢
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
استرابادی، محمد مهدی، سنگلاخ، به كوشش روشن خیاوی، تهران، ١٣٧٤ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواریخ، به كوشش كمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ش؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
كاشغری، محمود، دیوان لغات الترك، استانبول، ١٣٣٥ق؛
مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به كوشش برنهارد دارن، تهران، ١٣٦٣ش؛
وصاف، تاریخ، به كوشش محمد مهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛
نیز:
Bar Hebraeus: Abū’l Farac tarihi, tr.Ö. R. Doğrul, Ankara, ١٩٨٧;
Bosworth, C. E., The Ghaznavids: Their Empire in Afghanistan and Eastern Iran, Beirut, ١٩٧٣;
Caferoğlu, A., Eski uygur türkçesi sözlüğü, Istanbul, ١٩٦٨;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth - Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥;
Kafesoğlu, I., Sultan Meliksah devrinde büyük Selçuklu imparatorluğu, Istanbul, ١٩٥٣;
Kazak türkçesi sözlüğü, tr. H. Oraltay et al., Istanbul, ١٩٨٤;
Lessing, F. D., Mongolian - English Dictionary, Bloomington, ١٩٨٢;
Shnitnikov, B. N., Kazakh- English Dictionary, London, ١٩٦٦;
Yudahin, K. K., Kirgiz sözlüğü, tr., A. Taymas, Ankara, ١٩٨٨.
مصطفى موسوی