دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٦٣ - احمد تگودار
احمد تگودار
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدْتَگودار، فرزند هلاگوخان (مق ٦٨٣ق/ ١٢٨٤م)، سومین ایلخان مغول در ایران. از آغاز زندگی و سالزاد او در آثار مورخان ایرانی همروزگارش که از مهمترین منابع دربارۀ سلطنت اوست، سخنی به میان نیامده است، اما از آنجا که گفتهاند به هنگام مرگ ٣٧ سال داشته (ابن عبدالظاهر، ٢٧١؛ قس: مقریزی، ١(٣)/ ٧٢٧؛ برای دیگر روایتها، نک : ابن تغری بردی، المنهل...، ٢/ ٢٥٥؛ ذهبی، ٣/ ٣٥٢؛ ابنعماد، ٥/ ٣٨١)، میبایست در حدود سال ٦٤٦ق/ ١٢٤٧م به دنیا آمده باشد. به گفتۀ جکسون به او نام مغولی تِگودِر (کامل) داده شد ( ایرانیکا).
تگودار هفتمین پسر هلاگو از قوتوی (قوتی) خاتون است (رشیدالدین، ٢/ ٧٨٣) که به هنگام لشکرکشی پدر به ایران در چین بود. قوبیلای قاآن در عهد اباقا پسر و جانشین هلاگو، او را به ایران فرستاد (اقبال، ٢٢١). پس از مرگ اباقا در ٢٠ ذیحجۀ ٦٨٠ پسرش ارغون ادعای ایلخانی کرد، اما چون این ادعا با یاسای چنگیزی که سلطنت را حق بزرگترین شاهزادۀ زنده میدانست، مخالفت داشت (نویری، ٢٧/ ٤٠١-٤٠٢؛ اقبال، همانجا؛ قس: یونینی، ٤/ ٢١٢)، وی نتوانست جانشین پدر شود. تگودار ــ که بزرگترین پسر هلاگو بعد از اباقا بود ــ برای شرکت در مراسم خاکسپاری برادر از کردستان به جغاتو رفت (رشیدالدین، ٢/ ٧٨٤)، آنگاه امیران مغول انجمن کردند و تگودار را برای ایلخانی از دیگران شایستهتر دانستند (ابنعبری، ٢٨٩). از آن سوی اولجای خاتون میکوشید تا پسر خود منگو تیمور برادر دیگر اباقا را به ایلخانی بنشاند؛ درحالیکه بوقا و برادرش اروق و آقبوقا و دیگر نزدیکان اباقا، ارغون را به عقل و رأی از همگان برتر میدانستند. در این میان شاهزاده منگو تیمور در ١٦ محرم ٦٨١ در بغداد درگذشت و شیشی بخشی، یکی از امرای کاردان مغول، چون دید که بیشتر امرا به جانب احمد تمایل دارند. از ارغون خواست که به سلطنت تگودار تن در دهد. تگودار در ٢٦ محرم ٦٨١ق/ ٦ مۀ ١٢٨٢م به اتفاق امرای مغول به عنوان فرمانروای جدید برگزیده شد، اما جلوس واقعی او ٤٦ روز بعد یعنی در ١٣ ربیعالاول در آلاتاغ ــ واقع در شرق دریاچۀ وان ـ- اتفاق افتاد و چون اسلام پذیرفت، او را سلطان احمد خواندند (رشیدالدین، ٢/ ٧٨٥؛ نویدی، ٤٨٦).
به گفتۀ هایتون در «مجموعۀ نوشتههای مورخان جنگهای صلیبی»، تگودار پیش از مسلمانی بر آیین مسیحی بود (گروسه، ٤٤٦؛ نیز نک : ایرانیکا). سایکس (ص ١٠٧) بدون ذکر مأخذ از او با نام نیکولاس یاد کرده است. به روایت ابن تغری بردی (همانجا) تگودار در زمان پدرش هلاگو اسلام آورد، اما بیشتر مورخان برآنند که وی هنگامی که بر تخت ایلخانی نشست، اسلام پذیرفت و نام احمد و لقب سلطان بر خود نهاد (ابنفرات، ٨/ ٤؛ مقریزی، ١(٣)/ ٧١١؛ واله، گ ٧٥ ب؛ نویدی، همانجا).
به روایتی او نام خود را از فرقۀ صوفیان احمدیه برگرفته است (ابن تغری بردی، همانجا). اما اینکه چگونه به اسلام مایل شد، دانسته نیست (بویل، ٣٦٥). به هر حال تگودار پس از آن کوشید تا خانهای مغول در ایران را نیز به اسلام فرا خواند. به نوشتۀ هایتون تمام کوشش سلطان بر این بود که قبایل تاتار را مسلمان کند. مغولان کهنسال از این رفتار احمد پریشان و ناخشنود شدند و نزد قوبیلای قاآن که عموی احمد تگودار بود، شکوه بردند (گروسه، همانجا) و او نیز پس از اطلاع از تغییر دین احمد با آن مخالفت کرد (اشپولر، ١٥٣). احمد تگودار که رؤسای کلیسای نسطوری و بطریق آنان را مسئول اعتراض و شکایت به دربار قوبیلای قاآن میدانست، بطریق را زندانی کرد (گروسه، همانجا). وی در ابتدای سلطنت اموال فراوانی میان برادران و امرا و سران سپاهی بپراگند (ابن عبری، واله، همانجاها؛ میرخواند، ٥/ ٣٢٧) و علاءالدین جوینی را از اتهاماتی که مجدالملک به او زده بود، بری دانست و او را در حکومت بغداد ابقا کرد و مجدالملک محکوم شد (ابنفوطی، ٢٠٠؛ وصاف، ١/ ١٠٧).
شمسالدین صاحب دیوان هم در دستگاه احمد مورد عنایت قرار گرفت و از نفوذ بسیار برخوردار گردید. به توصیۀ او بود که احمد درصدد برآمد تا با سیفالدین قلاوون، سلطان مصر، روابط دوستانه برقرار کند (بویل، همانجا). احمد برای استقرار روابط با آنان هیأتی به همراه شیخ کمالالدین عبدالرحمان رافعی و قطبالدین محمود شیرازی قاضی شهر سیواس و اتابک پهلوان با نامهای حاکی از اسلام آوردن خود و رعایت قوانین شرع در ١٩ جمادیالاول ٦٨١ نزد سیفالدین قلاوون به قاهره فرستاد (رشیدالدین، ٢/ ٧٨٨؛ ابندواداری، ٨/ ٢٤٩؛ برای متن نامه، نک : قلقشندی، ٧/ ٢٣٧ به بعد؛ وصاف، ١/ ١١٣ به بعد) و در نامه تصریح کرد که ارسال این نامه و کوشش برای صلح کاملاً مخالف خواستۀ شاهزادگان مغول بوده است، زیرا آنان در قوریلتای (مجمع عمومی شاهزادگان) خود که در همان زمان تشکیل شده بود، همگی به جنگ و دشمنی با ممالیک رأی داده بودند (ابنعبری، ٢٩٠؛ بویل، همانجا). قلاوون از فرستادگان سلطان احمد به گرمی استقبال نکرد (نک : آقسرایی، ١٣٧)، اما نامهای در پاسخ نوشت و او را از اینکه سبب رفع فتنهها شده است، ستود (وصاف، ١/ ١١٥). از سوی دیگر رابطۀ تگودار با برادرزادهاش ارغون روزبهروز وخیمتر میشد ( ایرانیکا)، خاصه آنکه مجدالملک، شمسالدین جوینی را به قتل اباقاخان متهم کرده بود (میرخواند، همانجا؛ خواندمیر، دستور...، ٢٨١؛ واله، گ ٧٦ الف). ارغون در بهار آن سال از بغداد به خراسان ــ که اباقا وی را فرمانروای آن سرزمین کرده بود ــ بازگشت (رشیدالدین، ٢/ ٧٨٩) و خود را آماده ساخت که آشکارا بر تگودار بیرون آید. قونقورتای، نهمین فرزند هلاگو و فرمانروای روم نیز که از دورۀ اباقا در آنجا فرمان میراند (ابنخلدون، ٥(٢)/ ٣٦٩)، با برخی از امیران بر قتل تگودار همداستان شد تا خود بر مسند ایلخانی نشیند. ازاینرو به اردو بازگشت و به انتظار زمان مناسب نشست؛ اما یکی از همپیمانان او ایلخان را از این توطئه آگاه ساخت (وصاف، ١/ ١٢٥؛ رشیدالدین، ٢/ ٧٩١). احمد، به الیناق (الیناخ، علیناق، ایناق...، نک : ابنعبری، ٢٩٧؛ آقسرایی، ١٤٢؛ یونینی، ٤/ ٢١٣؛ ابن تغری بردی، المنهل، ٢/ ٢٥٥)، سردار گرجی و داماد خود، فرمان داد تا قونقورتای را دستگیر کند (رشیدالدین، همانجا). الیناق وی را دستگیر کرد و احمد دستور داد تا پشت برادر به رسم یاسا بشکستند و کسانی چون کوچک نوئین و شادی اقتاجی و گروهی از امیران بزرگ را که در این کار دست داشتند، بکشت و پس از این رویداد از مغول سلب اعتماد کرد (وصاف، همانجا). اما گزارش رشیدالدین (همانجا) مبنی بر اینکه قونقورتای با ارغون مرتبط و همداستان بود، نامحتمل به نظر میرسد، زیرا قونقورتای بر آن بود تا از اوضاع نابسامان حکومت احمد برای تحقق ایلخانی خود استفاده کند (نیز نک : نویری، ٢٧/ ٤٠٣؛ اشپولر، ٧١). آنگاه احمد متوجه ارغون شد و در ٩ ذیقعده الیناق را با ١٥ هزار سوار پیشاپیش روانه ساخت و خود در ٨ صفر با ٨ تومان لشکر از پیلسوار (بیلهسوار) موغان (مغان) روان شد. دو سپاه در میان قزوین و ری به هم آویختند، اما نبرد اصلی در ١٦ صفر ٦٨٣، در حوالی آقخواجه در نزدیکی قزوین درگرفت (رشیدالدین، ٢/ ٧٩٢-٧٩٣). هرچند ارغون بر الیناق پیروز شد، اما صلاح دید که به سوی مشرق عقبنشینی کند، درحالیکه تگودار همچنان به پیشروی خود ادامه میداد، در آقخواجه نمایندهای از سوی ارغون به خدمت احمد تگودار رسید و درخواست مصالحه کرد. احمد بهرغم توصیۀ امیرانش نپذیرفت. در ١٤ ربیعالاول هیأت دیگری به سرپرستی غازان در ناحیۀ سرخۀ سمنان از سوی ارغون به طلب صلح آمد. احمد تگودار پاسخ داد که ارغون برای اثبات وفاداری باید یا خود به خدمت آید، یا برادرش گیخاتو را بفرستد (همو، ٢/ ٧٩٤-٧٩٥)، و نیز دستور داد که این پیام با هیأتی از شاهزادگان و امرا ازجمله بوقا ــ از امرای اباقاخان ــ که پنهانی با ارغون ارتباط داشت، فرستاده شود (بویل، ٣٦٥). بوقا به ایلخان پیشنهاد کرد که اگر تعهد کند که ارغون را نیازارد، شاهزاده را به حضور خواهد آورد و ایلخان هم پذیرفت. بوقا، ارغون را نزد احمد تگودار آورد و او نیز شادمان شد و ٣ روز به شادمانی گذشت، اما پس از آن تصمیم به قتل ارغون گرفت و الیناق را بر این کار گمارد. بوقا از قصد احمد آگاه شد و شب هنگام مغولان را از نیت او باخبر ساخت (ابنعبری، ٢٩٧-٢٩٨). احمد تگودار پس از اطلاع، بوقا را از منصب خود برکنار ساخت و او به واسطۀ این رفتار به گفتۀ رشیدالدین (٢/ ٧٩٥) در کار تقویت ارغون و هواداری او به جد ایستاد. در این میان شاهزاده ارغون با گروه اندکی از یاران خود به دژ کوهستانی کلات پناه برد، اما الیناق بدان سوی رفت و او را به احترام نزد تگودار آورد. احمد به ارغون مهربانیها کرد و او را به الیناق سپرد تا به احترام نگاهش دارد. الیناق پیشنهاد کرد که همان شب کار او بسازند، اما احمد نپذیرفت، آنگاه به اردوگاهش در کالپوش روان شد. بوقا وقت را مناسب دانست، ارغون را از بند رهانید و الیناق و بقیۀ هوادارن احمد را کشت (حمدالله، ٥٩٤)، و «ارغون که شبانگاه محبوس بود، علی الصباح پادشاه روی زمین شد» (رشیدالدین، ٢/ ٧٩٨). احمد تگودار زمانی از این رویداد آگاه شد که هنوز به اردوگاه خود نرسیده بود. پس اندک زمانی در کالپوش توقف کرد، آنگاه از حوالی اسفراین روی به گریز نهاد و امرای ارغون همهجا سر در پی او نهادند (همو، ٢/ ٧٩٨، ٧٩٩).
احمد پس از آنکه احتمالاً در سقورلوق (سغورلوق: همو، ٢/ ٧٨٨)، ییلاق مغول در شیز (تخت سلیمان) به اردوی خود رسید (نک : مینورسکی، ١٠١)، برآن شد که به دربند رود و از آنجا راهی قلمرو اردوی زرین شود، ولی در راه او را دستگیر کردند و به ارغون سپردند (نک : بویل، ٣٦٧؛ ایرانیکا). ارغون میخواست به خاطر مادر احمد، قوتوی خاتون، از گناه وی درگذرد، ولی چون از قیام دو تن از شاهزادگان در حوالی همدان اطلاع یافت و نیز بهسبب اعتراض مادر و پسران قونقورتای، حکم مرگ احمد را صادر کرد (رشیدالدین، ٢/ ٨٠٠؛ برای روایت دیگر، نک : میرخواند، ٥/ ٣٤٣) و از تیمور و ایلدر، پسران قونقورتای خواست تا به همانگونه که پدرشان کشته شده بود، احمد تگودار را به یاسا رسانند. آنان هم پشتش را شکستند و او را به قتل آوردند (وصاف، ١/ ١٣٦؛ رشیدالدین، همانجا).
تگودار ٣ پسر به نامهای قپلانجی، ارسلانجی و بوقاجی داشت که هیچیک از آنان به ایلخانی نرسیدند (همو، ٢/ ٧٨٣؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٣/ ١٢٤).
مسلمان شدن احمد ظاهراً موجب بروز سیاست ضدمسیحی در دستگاه او نشد. ابنعبری (ص ٢٨٩) به نیک رفتاری او نسبت به بزرگان مسیحی شهادت داده است. روایت نویسندۀ شرح حال ربّن صوما، از رؤسای کلیسای نسطوری، دربارۀ آزار مسیحیان، ظاهراً متوجه کسانی بوده که مظنون به جانبداری از ارغون بودهاند. با وجود این، جانشین احمد تگودار او را متهم کرد که با پذیرش اسلام ا قانون مغول سرپیچی کرده است ( ایرانیکا). افزون بر این بعضی از مورخان قتل او را بدان سبب دانستهاند که او از اسلام جانبداری میکرده و امرای مغول را به پذیرش آن وا میداشته است (ابوالفدا، ٧/ ٢٢؛ مقریزی، ١(٣)/ ٧١٤؛ نویری، ٢٧/ ٤٠٣؛ ابنفرات، ٨/ ٤؛ نیز نک : هاورث، III/ ٣٠٨)، اما به نظر میرسد که بیکفایتی او در مُلکداری سبب سقوط و قتلش شده باشد (نک : ابنفرات، ٨/ ٣؛ ابندواداری، ٨/ ٢٦٤)، گرچه او را به شجاعت و تدبیر هم ستودهاند (یونینی، ٤/ ٢١١؛ ابن تغری بردی، النجوم، ٧/ ٣٦٢).
مآخذ
آقسرایی، محمود، تاریخ سلاجقه، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ١٩٤٤م؛
ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی، به کوشش محمد محمدامین و سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٨٤م؛
همو، النجوم؛
ابنخلدون، العبر؛
ابندواداری، ابوبکر، کنزالدرر و جامع الغرر، به کوشش اولریش هارمان، قاهره، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
ابنعبدالظاهر، محییالدین، تشریف الایام و العصور فی سیرة الملک المنصور، به کوشش مراد کامل، قاهره، ١٩٦١م؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به کوشش صالحانی، بیروت، ١٨٩٠م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابن فرات، محمد، تاریخ، به کوشش قسطنطین زریق و نجلا عزالدین، بیروت، ١٩٣٩م؛
ابنفوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛
اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، ١٣٦٤ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، دستور الوزراء، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٥٥ش؛
ذهبی، محمد، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٦٢ش؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٩٦٣م؛
مقریزی، احمد، السلوک لمعرفة دول الملوک، به کوشش محمد مصطفى زیاده، قاهره، ١٩٧٠م؛
میرخواند. محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نویدی، زینالعابدین، تکملةالاخبار، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، شم ٣٨٩٠؛
نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش سعید عاشور و دیگران، قاهره، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
واله اصفهانی، محمدیوسف، خلد برین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، شم ٤١٧٦؛
وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٢٦٩ق؛
یونینی، موسى، ذیل مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛
نیز:
Boyle, J. A., «Dynastic and Political History of the Il-Khāns», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V;
Grousset, René, L’empire des steppes, Paris, ١٩٤٨;
Howorth, H. H., History of the Mongols, London, ١٨٨٨;
Iranica;
Minorsky, V., «Roman and Byzantine Campaigns in Atropatene», Iranica (Twenty Articles), Tehran, ١٩٦٤;
Spuler, Bertold, Die Mongolen in Iran, Leiden, ١٩٨٥;
Sykes, Percy, A History of Persia, London, ١٩٦٩.
رضا رضازادۀ لنگرودی