دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٧٧ - بنی ایناق
بنی ایناق
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَنیْ ایناق، یا قُنْقراتْها، نام یكی از دو شعبۀ خانهای حكومتگر خیوه (خوارزم) از ١٢١٩ق تا ١٣٣٧ق / ١٨٠٤ تا ١٩١٩م. واژۀ ایناق در زبان تركی جغتایی به معنی رفیق، ندیم، مشاور و مقرب پادشاه است و در تركستان از مراتب عالی درباری به شمار میرفت (بخاری، سلیمان، ١ / ٦٢).
پس از افول قدرت تیموریان و هرج و مرج ناشی از آن، ازبكان به فرماندهی محمد شیبانی، بر برخی از نواحی ماوراءالنهر، چون خیوه چیره شدند. از حدود سال ٩٢١ق / ١٥١٥م، سلسله ای از ازبكان در خیوه به حكومت رسید كه در تاریخ به خانهای خیوه معروفند. این دولت را میتوان به دو شاخۀ تقسیم كرد: نخست، شاخۀ عشایر شاه كه تا ١٢١٩ق بر خیوه فرمانروایی داشتند و دوم، شاخۀ قنقراتها یا بنیایناق كه پس از شاخۀ نخست در خیوه حكومت یافتند (نک : لین پول، ٢ / ٤٨٣). خاندان اخیر به «عوض ایناق» منسوبند. عوض و نیاكانش از وزرای خانهای شیبانی بودند و منصب ایناقی داشتند (همانجا).
بنیانگذار این دودمان ایلتوزر، فرزند عوض ایناق (حك ١٢١٩-١٢٢١ق) است كه خود را خان نامید (بارتولد، ٢٩؛ عشیق، ١٦١-١٦٢). دوران حكومت ایلتوزر، بیشتر به جنگ و زد و خورد با امیر بخارا و طوایف تركمن مستقر در حوالی خیوه گذشت و سرانجام، وی در ١٢٢١ق در جنگ با امیر بخارا كشته شد (نک : همانجاها؛ بخاری، عبدالكریم،٧١-٧٢، ٨١-٨٦). پس از او برادرش، محمدرحیم خان (حك ١٢٢١-١٢٤١ق / ١٨٠٦-١٨٢٦م) به منصب خانی رسید. او نخست تركمنان یموت و ازبكان قراقالپاق را مطیع كرد و سپس به انتقام خون برادر، به بخارا لشكر كشید و این شهر را غارت كرد و با غنایم و اسرای فراوان به خیوه بازگشت (نکـ: وامبری، ٤٤٥-٤٤٧). در ١٢٣١ق محمدرحیم خان به اغوای قربان قلیچ یموت با ٣٠ هزار سوار به دشت گرگان و استراباد تاخت، اما در نبرد با نیروهای دولت مركزی ایران شكست خورد و به خیوه گریخت (نک : اعتمادالسلطنه، تاریخ ...، ٣ / ١٥٢٩؛ هدایت، فهرس ...، ٣٧١؛ سپهر، ١ / ٢٧٣-٢٧٤).
پس از محمدرحیم خان،فرزندش الله قلی خان (حك ١٢٤١- ١٢٥٨ق / ١٨٢٦-١٨٤٢م) بر جای او نشست. بیشتر دوران زمامداری الله قلی خان به تاخت و تاز در خراسان و چپاول زائران مشهد مقدس گذشت (نک : اعتمادالسلطنه، همان، ٣ / ١٥٦٧، ١٦١١؛ هدایت، ملحقات ...، ٩ / ٦٣٧- ٦٣٨، فهرس، ٤٣٠؛ سپهر، ٢ / ٥٥-٥٦، ١١٣-١١٤). در عهد وی، قلمروخان نشین خیوه به نهایت وسعت خود رسید، چنانکـه سرزمینهایی را از ملتقای رود سیحون با دریاچۀ آرال تا قلعۀ مور در كنار كوشك در برمیگرفت (بارتولد، ٢٩-٣٠). در ١٢٥٥ق / ١٨٣٩م، نیروهای روسیۀ تزاری نخستین بار درصدد تسخیر خیوه برآمدند؛ اما سرمای شدید و بیابانهای خشك پیرامون خیوه، مانع از این كار شد (نک : وامبری، ٤٤٨؛ سایكس،٣٥٥-٣٥٦ ).
پس از اللهقلی خان، پسرش رحیم قلی خان تا ١٢٦١ق / ١٨٤٥م خان خیوه بود و پس از او برادر كهترش، محمد امین خان بر مسند حكومت نشست (هدایت، سفارت نامه ...، ١١٣؛ لین پول، ٢ / ٤٨٥). محمد امین خان به پشتگرمی حسن خان سالارالدوله ــ كه در خراسان فتنهانگیزی میكرد و درصدد بود تا پس از مرگ محمدشاه قاجار بهمن میرزا را به سلطنت برساند ــ از اظهار ایلی به دربار ایران خودداری كرد و حتى پا از این فراتر نهاد و خود را «خوارزم شاه » خواند. اما در پی قتل سالارالدوله در ١٢٦٦ق، محمدامین خان بر آن شد تا رابطۀ خود را با حكومت مركزی ایران بهبود بخشد. ازاینرو، در ١٢٦٧ق، آتانیاز محرم، از نزدیكان خود را همراه هیئتی برای عرض تهنیت و تعزیت با هدایایی چند و نامهای كه در آن همچون پادشاهی مستقل سخن رانده بود، به دربار ناصرالدین شاه فرستاد. رفتار خان خیوه شاه قاجار را نگران كرد و او را وادار ساخت تا با گسیل داشتن فرستادهای به خیوه، از سویی آگاهیهایی از وضع آنجا به دست آورد، و از سویی دیگر با دادن بیم و امید، خان خیوه را از خودسری باز دارد. به همین منظور در ١٢٦٨ق، رضا قلی خان هدایت به سفارت، نزد خان خیوه فرستاده شد. هدایت مشاهدات سفر خود را در كتابی با عنوان سفارت نامۀ خوارزم به رشتۀ تحریر درآورد كه حاوی آگاهیهای ارزندهای از وضع خاننشین خیوه در آن دوره است (نک : ص ٦، نیز ملحقات، ١٠ / ٤٦٩-٤٧٢؛ اعتمادالسلطنه، همان، ٣ / ١٧١١).
در ١٢٧١ق / ١٨٥٥م محمدامین خان با سپاهی برای تسخیر سرخس حركت كرد. فریدون میرزا حسامالسلطنه، فرمانفرمای خراسان به مقابله رفت. در نبردی كه میان دو طرف درگرفت، شكست بر سپاه خیوه افتاد و محمدامین خان در حال گریز، به دست سواران خراسانی به قتل رسید و سرش به تهران فرستاده شد. ناصرالدین شاه به پاس خدمات خانهای پیشین خیوه به پادشاهان ایران، دستور داد تا سر او و دیگر اعضای خاندانش را با كمال احترام غسل دهند و در بیرون دروازه دولت در بنایی كه به همین منظور ساختند، دفن كنند (نک : همو، مطلع ...، ٣٦٩-٣٧٠، تاریخ، ٣ / ١٧٦٩-١٧٧٠؛ هدایت، همان، ١٠ / ٥٨٣-٥٨٧).
پس از قتل محمدامین خان، بقایای سپاه او به خیوه گریخت، و در میان راه عبدالله خان (حك ١٢٧١-١٢٧٢ق) به فرمانروایی برگزیده شد. عبدالله خان نخست، مدعیان حكومت را از سر راه برداشت و سپس درصدد برآمد تا تركمنان یموت را ــ كه پس از كشته شدن محمدامین خان راه خودسری پیش گرفته بودند ــ مطیع سازد. پس سپاهی گرد آورد و به سوی یموتها لشكر كشید، اما در جنگ شكست خورد و كشته شد (وامبری، ٤٥٢-٤٥٣). با كشته شدن او، قتلغ خان به منصب خانی نشست. او ٣ ماه حكومت كرد و سرانجام، در توطئهای توسط نمایندۀ تركمنان یموت كه برای گفت و گوی صلح به خیوه آمده بود، با ضربات كارد از پای درآمد (همو، ٤٥٣). پس از او، سیدمحمدخان (حك ١٢٧٢-١٢٨٢ق) به حكومت رسید. بیشتر دوران حكومت ١٠ سالۀ او به جنگ با یموتها گذشت (همو، ٤٥٤).
پس از درگذشت او، سیدمحمد رحیم خان (حك ١٢٨٢-١٢٩٠ق)، خان خیوه شد. در دورۀ حكومت او، پیشروی و نفوذ روسیۀ تزاری در آسیای مركزی شدت بیشتری گرفت. در ١٢٩٠ق / ١٨٧٣م، خیوه به تصرف روسها درآمد و خاننشینهای سهگانۀ آسیای مركزی، یكی پس از دیگری، قیمومت روسیه را پذیرفتند (بارتولد، ٣٠).
پس از اشغال خیوه، روسها اسفندیارخان را به عنوان عامل خود، جانشین سیدرحیم خان كردند. در ١٣٣٧ق، پس از انقلاب اكتبر، اسفندیارخان توسط جنیدخان تركمن از حكومت بركنار شد و به قتل رسید و به جای او، سیدعبدالله خان (حك ١٣٣٧- ١٣٣٨ق) با حمایت جنیدخان بر مسند حكومت خیوه نشست. دولت انقلابی شوروی پس از تسلط بر اوضاع، تصمیم گرفت مرزهای مطمئنتری برای خاننشین خیوه مشخص كند؛ ازاینرو، در ١٣٣٨ق / ١٩٢٠م، نیروهای شوروی از مرزهای خیوه گذشتند و جنیدخان پس از یك ماه مقاومت در برابر آنان، از خیوه گریخت. عبدالله خان دستنشاندۀ او نیز از حكومت بركنار شد و «جمهوری خوارزم» كه فقط اسماً به روسیۀ شوروی تعلق داشت، تأسیس گردید. در ١٣٠٣ش / ١٩٢٤م، ناحیۀ خوارزم برپایۀ اصل ملیت، میان جمهوریهای ازبكستان و تركمنستان تقسیم شد (نک : همو، ٣٠-٣١؛ گلی زواره،١٢١-١٢٢).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به كوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٧ش؛
همو، مطلع الشمس، به كوشش محمد پیمان، تهران، ١٣٦٢ش؛
بارتولد، و.و.، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بخاری، سلیمان، لغت چغتای و تركی عثمانی، استانبول، ١٢٩٨ق؛
بخاری، عبدالكریم (نک : مل، «تاریخ ...»)؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به كوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٥٣ش؛
عشیق، محمداكبر، تعلیقات بر تاریخ بخارا، خوقند و كاشغر، تهران، ١٣٧٧ش؛
گلی زواره، غلامرضا، جغرافیای تاریخی و سیاسی آسیای مركزی، قم، ١٣٧٣ش؛
لین پول، استنلی و دیگران، تاریخ دولتهای اسلامیو خاندانهای حكومتگر، ترجمۀ صادق سجادی، تهران، ١٣٧٠ش؛
وامبری، آ.، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٣٧ش؛
هدایت، رضا قلی، سفارت نامۀ خوارزم، به كوشش علی حصوری، تهران، ١٣٥٦ش؛
همو، فهرس التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٧٣ش؛
همو، ملحقات روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نیز:
Histoire de l'Asie centrale par Mir Abdoul Kerim Boukhary, ed. and tr. Ch. Schefer, Amsterdam, ١٩٧٠;
Sykes, P.M., A History of Persia, London, ١٩٣٠.
علی كرم همدانی