دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٦٥ - بلی
بلی
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَلیّ، تیرهای از قبیلۀ بزرگ قضاعه. بلی نام نیای این قبیله است (كلبی، ٢ / ٧٠٥؛ ابنقتیبه، ١٠٤؛ همدانی، الاكلیل، ١ / ١٨٨-١٨٩؛ ابن حزم، ٤٧٨). خاستگاه نخستین قبیلۀ بلی را جنوب عربستان و تهامه یمن و مأرب دانستهاند. به روایتی چون در تهامه، میان قضاعه و نزار بن معد اختلاف و كشمكش افتاد، گروههایی از قضاعه از جمله بلی به همراه خویشاوندانشان، بهراء و خولان به داخل یمن كوچیدند و پس از مهاجرت ازدیها از مأرب، در منزلگاههای آنان استقرار یافتند و چندی بعد بهسبب بروز اختلاف متفرق و پراكنده شدند (یاقوت، ٤ / ٣٨٦-٣٨٧).
بنا بر روایت مشهوری در تاریخ كهن عرب، بر اثر ویرانی سد مأرب كه موجب ركود اوضاع اقتصادی یمن شد، بسیاری از قبایل جنوبی مانند ازد (ه م) ناچار به نواحی مركزی و شمالی شبه جزیره عربستان كوچیدند (نک : ه د، بادیه الشام). گفتهاند: اعضای قبیله بلی نیز در پی مهاجرت به نجد، در نواحی میان تیماء و مدینه، خیبر، فدك، شَحر و حِجر یا مداین صالح (سرزمین ثمود) به صورت پراكنده ساكن شدند (همدانی، صفه...، ٢٤٤، ٢٨٥؛ ضیف، ١٨، ٥٦؛ علی، ٤ / ٤٢٠، ٤٢٣؛ عابدین، ٨٨؛ زیدان، ١٠ / ٢٣٥-٢٣٧؛ جبوری، ١٥، ٤٢). گروههایی از آنان نیز به صحرای سینا كوچیدند و رومیان از ایشان در كار تجارت و تقویت استحكامات خود در این منطقه استفاده میكردند (عابدین، ٨٨- ٨٩؛ جبوری، ١٥).
شاخههایی از بلی كه در شمال عربستان و نواحی نزدیك به رومیان میزیستند، به مسیحیت گرویدند و گروهی از آنان كه در تیماء و نواحی اطراف مدینه ساكن بودند، به سبب همجواری باقبایل یهودی بنی قینقاع، بنی قریظه، بنی ثعلبه و بنی نضیر به دین یهود درآمدند (علی، ٤ / ٢٤٣، ٢٤٦، ٢٦٢-٢٦٣، ٦ / ٥١٩، ٥٢٥).
در هنگام ظهور اسلام، عشایری از قبیلۀ بلی ساكن حجاز و نواحی مدینه، گر چه هنوز بر آیین بتپرستی بودند، با پیامبر اكرم (ص) روابط دوستانه و صلحآمیز داشتند. حتی برخی از افراد این قبیله در زمان هجرت پیامبر (ص) به مدینه، هم پیمان انصار شدند و همراه آنان اسلام آوردند، و در زمره نخستین اصحاب پیامبر (ص) درآمدند، مانند كعب بن عجره،مُجَذَّر بن ذیاد، ابوالهیثم بن تیهان، طلحةبن بَراءبن عُمیر، ابوبرده بن نیار و رُوَیفَع بن ثابت بلوی (واقدی، ١ / ٣٨٥؛ ابن هشام، ٢ / ٢٨٢؛ ابنسعد، ٣ / ٦٠٧، ٤ / ٣٥٤؛ سمعانی، ١ / ٣٩٥-٣٩٦؛ ابنعبدالبر، ١٢٢؛ مقریزی، ١ / ١٦٤). برخی از این افراد در غزوههای بدر، احد و خندق در كنار پیامبر (ص) با مشركان جنگیدند. از این میان، مجذر بن ذیاد بلوی كه ابوالبختری (ه م) از سران قریش و دشمن كینهتوز پیامبر (ص) را در جنگ بدر به قتل رساند، از شهرت بیشتری برخوردار است (نک : كلبی، ٢ / ٧١٠؛ ابنسعد، ٣ / ٤٢٦؛ زبیری، ٢١٣-٢١٤؛ بلاذری، ١ / ١٤٦).
چنین مینماید كه لهجۀ بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چنانكه گفتهاند قرآن به لهجۀ ٤٠ قبیله كه یكی از آنها بلی بود، نازل شده است (نک : علی، ٨ / ٦٠٣).
گروهی از بلویان ساكن شمال شبه جزیرۀ عربستان كه هم پیمان رومیان بودند، از آغاز دعوت پیامبر (ص) به مخالفت با اسلام برخاستند و آن حضرت پس از استقرار در مدینه بر آن شد تا قبایل شمال حجاز و جنوب سوریه كنونی را به اسلام دعوت كند. ازاینرو، در سریه معروف ذات اطلاح (٨ق / ٦٢٩م)، عمروبن کـعب غفاری را به همراه تنی چند از اصحاب خود روانه جنوب شام ساخت تا قبایل قضاعه و از جمله بلی را به اسلام فرا خواند. اما آنان از پذیرفتن اسلام سرباز زدند و همۀ یاران عمرو را به قتل رساندند. اندكی پس از این حادثه، آن حضرت زید بن حارثه را با سپاهی روانۀ شام كرد. اما قبیلۀ بلی به فرماندهی مالك بن رافله (زافله) با همپیمانان خود، بهراء، لخم، جذام و بلقین به رومیان پیوستند و در موته سپاه مسلمانان را به سختی درهم شكستند (ابناسحاق، ٣ / ٨٣١؛ واقدی، ٢ / ٧٦٠؛ ابنكثیر، ٤ / ٢٤٢؛ دباغ، الموجز...، ٩؛ عاقل، ٢٦٠).
پس از سریۀ موته، پیامبر (ص) عمرو بن عاص را كه با قبیلۀ بلی خویشاوندی داشت، در رأس سپاهی روانۀ شام كرد و سپس ابوعبیدۀ جراح (ه م) را نیز با سپاهی به یاری او فرستاد. مسلمانان در این جنگ كه به ذات السلاسل معروف شد، با قبایل بلی و بنیعذره به نبرد پرداختند و آنان را شكست داده، پراكنده ساختند (واقدی، ٢ / ٧٧٠-٧٧١؛ یعقوبی، ٢ / ٧٥؛ طبری، ٣ / ٣٢).
در ربیعالاول ٩ / ژوئیۀ ٦٣٠ نمایندگان بلی در مدینه به حضور پیامبر (ص) رسیدند. آن حضرت ایشان را با احترام و اكرام بسیار پذیرفت و به آنان پاداشی درخور داد (ابن سعد، ١ / ٣٣٠؛ طبری، ٣ / ٩٦). گفتهاند: برخی از افراد قبیلۀ بلی در بیعت شجره (نک : دباغ، بلادنا، ١(٢) / ٣٩٥) و بیعت عقبه شركت داشتند (طبری، ٢ / ٣٥٥؛ بلاذری، ١ / ٢٤٠، ٢٤١). به گفته واقدی، بلی و جهینه در فتح مكه از متحدان اوس بودند (١ / ٣٨٥).
پس از رحلت پیامبر (ص)، بلویان مستقر در شمال عربستان از اطاعت خلیفه سرپیچی كردند و بار دیگر با رومیان همپیمان شدند. به همین سبب، در ١١ق ابوبكر عمرو بن عاص را برای جنگ با قبایل بنی سعد و بلی روانۀ شام كرد (نک : طبری، ٣ / ٣٠٥). رومیان از این قبایل برای حفظ مرزها و تقویت قلمرو خود در برابر ایرانیان و اعراب بدوی استفاده میكردند و در مقابل امتیازاتی به آنان میدادند، از جمله آنکـه حقوقی برای آنان مقرر كرده، و دست آنان را در تجارت با شام باز گذاشته بودند (علی، ٤ / ٢٤٣؛ عاقل، ٢٦٢).
بنا به برخی گزارشها میان سالهای ١٣ تا ١٥ق، بلی و دیگر بطون قضاعه در شام از جمله لخم، جذام و بلقین در كنار رومیان با مسلمانان میجنگیدند (طبری، ٣ / ٥٧٠). طبری به حضور بلویها در سپاه روم درجنگ یرموك كه در ١٥ق / ٦٣٦م میان مسلمانان به فرماندهی ابوعبیده بن جراح و رومیان رخ داد، اشاره دارد (٣ / ٥٧٠-٥٧١).
برخی قبایل بلی هم زمان با فتوحات اسلامی به فلسطین و مصر كوچیدند (سمعانی، ١ / ٣٩٦؛ ابن فضلالله، ١٥٧). به روایتی، حاكم شام به دستور خلیفه عمر عشایر بلی و جهینه را كه در شام مستقر بودند، به مهاجرت به مصر واداشت (سمعانی، همانجا؛ عابدین، ٢٩؛ دباغ، بلادنا، ١(٢) / ٣٩٥).
در مصر میان بلویان و جهینه بر سر منزلگاهها و محل استقرار آنان اختلاف و كشمكش درگرفت و سرانجام به موجب پیمانی، بلویان در نواحی شرق اسوان مستقر شدند و سپس گروههایی از آنان به مناطق جنوبی مصر كوچیدند و در صعید مصر و حبشه پراكنده شدند و به تدریج بر تمام سرزمین نوبه دست یافتند (كحاله، ١ / ١٠٥؛ بری، ١٨٧).
برخی نیز برآنند كه عشایری از بلی قبل از ظهور اسلام در مصر و شمال افریقا مستقر بوده، و به تجارت اشتغال داشتهاند و زبان عربی توسط هم اینان در این مناطق گسترش یافت (زیدان، ١٠ / ٢٣٨، ٢٣٩؛ عابدین، ١٤٢). به گفتۀ مقریزی (١ / ١٦٤، ١٩٠، ٢٠٩)، به هنگام فتح مصر، بلویها یكی از ٦ قبیلۀ معروف صعید مصر به شمار میرفتند كه در جنگها و فتوحات، به ویژه در فتح اسكندریه نقش بسزایی داشتهاند و از برخی افراد این قبیله از جمله زهیر بن قیس بلوی و عبدالرحمان بن عدیس بلوی بهعنوان فرمانده و سردار سپاه یاد شده است (نک : دباغ، همانجا). گروهی از این افراد در ماجرای قتل عثمان نقش داشتهاند. ازهمینرو، برخی از محققان معاصر، بلویان ساكن مصر را دارای گرایشهای شیعی دانستهاند (بری، همانجا). پس از فتح اندلس، بلویان ازجمله عربهایی بودند كه به این دیار رفتند و به خصوص در اشبیلیه سكنی گزیدند (مقری، ١ / ٢٩٧).
منابع موجود، بنیهُنَی، بنیهَرْم، بنیسَواده، بنیخارفه (حارثه)، بنیرایس، بنیناب و بنیشاد را از بطون بلی در مصر دانستهاند (ابن فضلالله، ١٥٨؛ قلقشندی، نهایة...، ١٧٠-١٧١، قلائد...، ٤٦؛ نیز نک : عابدین، ٣٠). شاخههایی از بلی تا زمان فاطمیان در اشمونین و صحراهای شرقی مصر مستقر بودهاند. به روایتی برخی عشایر قریش ازجمله بنی جعفر، بنیسلمه و بنیعسكر كه از حمایت فاطمیان برخوردار بودند، به یاری سپاهیان فاطمی بر قلمرو بلویان تجاوز كردند و منزلگاههای آنان را تصرف نمودند. به دنبال آن، قبیلۀ بلی به صعید علیا كه ناحیهای ثروتمند و دارای اهمیت اقتصادی بسیار بود، كوچیدند (ابن فضلالله، ١٥٩؛ عابدین، ١٠٥-١٠٦، ١٢٢). در دو سدۀ ٧ و ٨ق / ١٣ و ١٤م برخی از این عشایر از صعید مصر به مغرب و شمال افریقا مهاجرت كردند (قلقشندی، صبح ...، ١ / ٣١٦؛ عابدین، ١٣١).
در سدههای بعد برخی رجال فرهنگی، ادبی و سیاسی از قبیلۀ بلی در شام زندگی میكردند كه از احوال آنها اطلاعاتی در دست است (ابنعدیم، ١٤٧٤، ٣٦٠٨). برخی از اعضای این قبیله در شعر و ادب نیز شهره بودند (مثلاً نک : ابوالفرج، ٦ / ١٠٣، ٢٤ / ١٩٥).
در ١٣٠٥ش / ١٩٢٦م عربستان سعودی به ٧ امارت تقسیم شد كه یكی از آنها امارت وجه بود و تمام قبایل بلی ازجمله الجواهره، القُرعان، الوابِصه و عرادات تابع آن شدند (حمزه، ٨٠؛ زركلی، ٣ / ٨٨٢). در همین زمان، رئیس قبیله بلی در وجه، حامدبن سالم بن رفاده، معروف به اعور بر حكومت مركزی عربستان شورید و در این شورش افراد بسیاری از قبیله بلی كشته شدند. پس از حامد، ریاست قبیلۀ بلی را ابراهیم بن سلیمان بن رفاده بر عهده گرفت (خطیب، ٢٠١؛ سعید، ١ / ٣٠٢-٣٠٣؛ زركلی، ١ / ٥٥٧ - ٥٥٨).
بازماندگان بلی هنوز در یمن، حجاز، مصر، سودان، فلسطین و اردن ساكنند (دباغ، همانجا؛ عمله، ١ / ١٧٢). برخی از عشایر بلی در فلسطین عبارتند از سهامه، وحشه، حروف و زباله (قطب، ٥٠، ٢٥٠؛ عمله، ١ / ١٧٢، ٣٣٥). بلی امروزه به ٣ قبیله تقسیم میشود: بلی حجاز، بلی مصر، و بلی بئرالسبع (كحاله، ١ / ١٠٦-١٠٧). به گفتۀ بلادی خندف و شبابه از قبایل معروف حجازند كه بلی از تیرههای شبابه به شمار میرود (ص ٢٢٥) و خود به ١٢ شاخه تقسیم میشود (نک : حمزه، ١٣٩).
مآخذ
ابن اسحاق، محمد، سیرة النبی، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٧١م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٩٨٣م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دار صادر؛
ابن عبدالبر، یوسف، «القصد و الامم»، همراه الانباه، به كوشش حسامالدین قدسی، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠٩ق / ١٩٨٨م؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، به كوشش دُرتئا كراوولسكی، بیروت ١٤٠٦ق / ١٩٨٥م؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابنكثیر، البدایة؛
ابنهشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
بری، عبدالله خورشید، القبائل العربیة فی مصر، قاهره، ١٩٦٧م؛
بلادی، عاتق، نسب حرب، مكه، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛
جبوری، یحیی، الجاهلیة، بغداد، بیروت، ١٩٦٨م؛
حمزه، فؤاد، قلب جزیرة العرب، ریاض، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
خطیب، محمد عوض، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، قم، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
دباغ، مصطفی مراد، بلادنا فلسطین، عمان، ١٩٨٥م؛
همو، الموجز فی تاریخ الدول العربیة و عهودها فی بلادنا فلسطین، بیروت، ١٩٨٠م؛
زبیری، مصعب، نسب قریش، به كوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣م؛
زركلی، خیرالدین، شبه الجزیرة فی عهد الملك عبدالعزیز، بیروت، ١٩٨٥م؛
زیدان، المؤلفات الكاملة، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
سعید، ناصر، تاریخ آلسعود، مكه، ١٤٠٤ق؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ضیف، شوقی، العصر الجاهلی، قاهره، ١٩٦٠م؛
طبری، تاریخ؛
عابدین، عبدالمجید، «دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل»، همراه البیان و الاعراب، اسكندریه، دارالمعرفة الجامعیه؛
عاقل، نبیه، «فلسطین من الفتح العربی الاسلامی الی اواسط القرن الرابع»، موسوعه خاص، ج ٢؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧١م؛
عمله، محمد یوسف، انساب العشائر الفلسطینیة، عمان، ١٩٩١م؛
قطب، سمیرعبدالرزاق، انساب العرب، بیروت، ١٩٦٨م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
همو، قلائد الجمان، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
همو، نهایة الارب، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
كحاله، عمر رضا، معجم قبائل العرب، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
كلبی، هشام، نسب معد و الیمن الكبیر، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
مقریزی، احمد، الخطط، قاهره، ١٢٧٤ق / ١٨٥٧م؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٣٨٦ق / ١٩٦٦م؛
همدانی، حسن، الاكلیل، به كوشش محمدبن علی اكوع، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
همو، صفة جزیرة العرب، به كوشش محمد بن علی اكوع، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر.
عنایتالله فاتحینژاد