دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٧ - بلاذری
بلاذری
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَلاذُری، احمد بن یحیی بن جابربن داوود (د ح ٢٧٩ق / ٨٩٢م)، كاتب، شاعر، مترجم، تاریخنگار و نسبشناس بزرگ سدۀ ٣ق / ٩م. كهنترین آثاری كه در آنها اشارهای به زندگی و فعالیتهای بلاذری وجود داشته، مانند كتاب بغداد از ابن ابیطاهر طیفور یا معجم الشعراء نوشته محمد بن عمران مرزبانی (د ح ٣٨٠ق / ٩٩٠م)، به طور ناقص به روزگار كنونی رسیده است و ما به واسطه مؤلفان سدههای بعد به مطالب آنها در باب بلاذری دسترسی داریم؛ گرچه بعید به نظر میرسد كه در آثار مفقوده نیز تفصیل بیشتری درباره زندگی او وجود داشته است. به هر حال، آنچه از تدقیق در روایات موجود به دست میآید، در برابر دوران دراز زندگی و فعالیتهای گستردۀ علمی او، بسی اندك به نظر میرسد.
برای بلاذری چندین كنیه بر شمردهاند: ابوالحسن، ابوجعفر و ابوبكر (ابنندیم، ١٢٥؛ یاقوت، معجم ...، ٢ / ٥٣٠؛ ابنعساكر، ٦ / ٧٤؛ نیز نک : بلاذری، فتوح ...، با صفحۀ عنوان ابوالعباس)، اما در یك روایت، وی با كنیۀ ابوالحسن خطاب شده است (یاقوت، همان، ٢ / ٥٣٣).
بلاذری به احتمال بسیار در بغداد زاده شد (نک : منجد، ٧)، اما در مآخذ موجود به تاریخ آن اشاره ای نشده است. سهیل زكار با توجه به مدح مأمون (د رجب ٢١٨ / اوت ٨٣٣) توسط بلاذری (نک : ابنعساكر، ٦ / ٧٥؛ ذهبی، تاریخ ...، ٢٨٩، به نقل از مرزبانی)، تولد او را میان سالهای ١٧٠-١٨٠ق / ٧٨٦-٧٩٦م) دانسته است (نک : زكار، «ج»). اما در این باب میباید بدین نکـته اساسی توجه كرد كه بلاذری در آثار خود، از محمدبن عمر واقدی (د ١١ ذیحجۀ ٢٠٧ق / ٢٧ آوریل ٨٢٣م)، مورخ مشهور كه از ٢٠٤ تا ٢٠٧ق در بغداد قاضی بود (نک : ابنندیم، ١١١؛ خطیب، ٣ / ٤)، با واسطه آثار كتبی او یا از طریق ابن سعد (ه م) و به هر حال غیر مستقیم نقل قول میكند (مثلاً نک : بلاذری، جمل ...، ١ / ٤٦٨، ٤٦٩، ٢ / ١٥٩، ١٦٥جم ، فتوح، ٤٥، جم ). حال آنکـه اگر وی حتی در ١٨٠ق هم به دنیا آمده بود، با توجه به كوششی كه برای درك شیوخ بزرگ عهد خود، به ویژه در عراق داشت، سن او برای درك واقدی و استماع از او نامناسب نبوده است. از سوی دیگر، از آنجا كه یكی از شیوخ وی عفان بن مسلم (د ٢١٩ق در بغداد) (نک : ذهبی، سیر...، ١٠ / ٢٥٤) است (برای روایت بلاذری از او، مثلاً نک : فتوح، ٢، ٥، جم ؛ نیز نک : ابنعساكر، ٦ / ٧٤)، میتوان حدس زد كه تولد او دیرتر و میان سالهای ١٩٥-٢٠٠ق / ٨١١-٨١٦م بوده است.
در هیچ یك از مآخذ موجود، از نسبت بلاذری یا یكی از نیاكانش به یك قبیله و تیرۀ عربی، حتی به صورت «ولاء» یاد نشده است و سلسله نسب او نیز از نام داوود فراتر نمیرود (نک : منجد، همانجا). از سوی دیگر، میدانیم كه بلاذری از مترجمان زبان فارسی به عربی بوده است (ابن ندیم، ٣٠٥؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله). همین نکـته كمتر جایی برای تردید در اصالت ایرانی او بر جای میگذارد؛ افزون بر آنکـه گفتهاند نیای وی، جابر، كاتب خصیب عامل خراج مصر در عهد هارون الرشید بوده است (ابنندیم، ١٢٥؛ یاقوت، همان، ٢ / ٥٣١؛ ذهبی، تاریخ، همانجا). به گفتۀ حمزه اصفهانی، این ابو نصر خصیب بن عبدالحمید، دهقانی ایرانی و ادبدوست از مردم «مذار» ــ از توابع میسان واقع در میان واسط و بصره (یاقوت، بلدان، ٤ / ٤٦٨) ــ بود كه در زادگاه خودسروری داشت و بعدها به بغداد رفت (حمزه، ١ / ٢١٥؛ یاقوت، معجم، ١ / ٢٠٠، به نقل از مرزبانی). چنانکـه میدانیم دبیری و كتابت از طریق ایرانیان به دستگاه خلافت عباسی راه یافت و بسیاری از دبیران ایرانی در عصر اسلامی نیز شغل دیوانی داشتند و این شغل در میان ایشان غالباً موروثی بود (نک : محمدی، فرهنگ ...، ٨٦ بب ؛ اشپولر، ٢ / ١٥٦).
بدینسان، نیاكان بلاذری شغل دیوانی داشتند و از یك اشارۀ او در باب مشكلات تاریخگذاری چنین برمیآید كه خود وی نیز از آگاهیهای لازم برای شغل دبیری و كتابت بهره داشته است (ابوهلال عسكری، ١ / ٣٩٣؛ نیز نک : یاقوت، همان، ٢ / ٥٣٢). اینکـه در پارهای مآخذ به وی «كاتب» نیز اطلاق كردهاند (مثلاً نک : ابن عساكر، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٣ / ١٦٢)، مؤید این حدس است كه او دستكم در دورهای از زندگی شغل دیوانی داشته است. همچنین میدانیم كه نهضت ترجمه به عربی در عهد مأمون به اوج خود رسید (نک : محمدی، همان، ١٣٨-١٤٠؛ رفاعی، ١ / ٣٧٩ بب ) و به احتمال بسیار، این یكی دیگر از اسباب ارتباط بلاذری با دربار آن خلیفه بوده است (نیز نک : بخش آثار).
بلاذری از حضور خود در منطقۀ ربذه در ٢٣١ق / ٨٤٦م یاد كرده است (جمل، ١١ / ٨١)، و بعید نیست كه با توجه به جایگاه ربذه در نزدیكی مدینه (نک : یاقوت، بلدان، ٢ / ٧٤٩)، سفر او برای گزاردن حج بوده باشد. احتمالاً بلاذری در ادامۀ همین سفر به شام رفت و در شهرهای گوناگون مانند دمشق، حمص، حلب، منبج و انطاكیه از شیوخ عهد استماع كرد (ابن عساكر، همانجا؛ نیز نک : زكار، «ح»).
از نکـتهای كه از او دربارۀ تفاوت تاریخگذاری ایرانیان و عربها در حضور متوكل عباسی (حك ٢٣٢-٢٤٧ق) نقل شده، معلوم میشود كه پیش از ربیعالاول ٢٤٥ / ژوئن ٨٥٩م در سامرا بوده است (نک : ابوهلال، نیز یاقوت، معجم، همانجاها؛ برای تاریخ وقوع آن، نک : طبری، ٩ / ٢١٨). نیز میدانیم كه وی را از ندیمان و جلیسان متوكل عباسی شمردهاند (نک : ابن عساكر، ٦ / ٧٥؛ یاقوت، همان، ٢ / ٥٣٠؛ ذهبی، تاریخ، ٢٨٩). اما در دورههای بعد، بیتوجهی به بلاذری احتمالاً با علاقه او به هجو بزرگان عهد بیارتباط نبوده است، چنانکـه از غالب روایات در باب یكی دو دهۀ واپسین عمر وی برمیآید، موجب فقر و تنگدستی او شد (مثلاً نک : آبی، ٥ / ١٦٦-١٦٧). به روایتی منقول از خود وی، در عهد مستعین (حك ٢٤٨-٢٥٢ق / ٨٦٢-٨٦٦م)، بهسبب مدح خلیفه، از او صلهای بستاند و تا مدتی روزگار به سرآورد (ابن خلكان، ٦ / ٢٤).
ظاهراًدرحدود سال ٢٦٠ق / ٨٧٤م میان او و ابوالحسن احمدبن سعید دمشقی (د ٣٠٦ق / ٩١٨م) برای هم نشینی یا تعلیم ابن معتز (ه م) رقابتی وجود داشته است (یغموری، ٣٤٠)؛ اما بلاذری به ویژه در عهد خلیفه معتمد (حك ٢٥٦-٢٧٩ق / ٨٧٠-٨٩٢م) برای گذران زندگی ناچار از توسل به بزرگان و وزرای عهد همچون عبیدالله بن یحیی بن خاقان و اسماعیل بن بلبل و احمد بن صالح ابن شیرزاد (د ح ٢٧٧ق) و صاعد ابن مخلد (د ٢٧٦ق) بود كه سرانجام، كار در باب برخی از آنها به سرودن هجویه نیز كشید (یاقوت، همان، ٢ / ٥٣٢-٥٣٥).
در سبب مرگ بلاذری برخی گفتهاند كه وی بدون اطلاع از میزان مصرف یا عواقب سوء دارویی به نام «تمرالبلاذری» ــ كه غالباً برای تقویت حافظه و حدّت ذهن به كار میرفت (برای تفصیل، نک : بُس، .٢٢٩ ff) ــ در نوشیدن آن افراط كرد و به همین سبب، به ضعف عقل دچار شد، تا بدانجا كه مراقبت از او را به بیمارستانی سپردند (ابن ندیم، ١٢٥؛ ذهبی، تاریخ، همانجا، سیر، ١٣ / ١٦٣؛ نیز نک : ابن عساكر، همانجا). از این رو، برخی برآنند كه شاید نسبت بلاذری به وی، میباید از این هنگام و برخلاف معمول پس از مرگ به وی اطلاق شده باشد؛ اما عبارتی از نسخهای از كتاب الوزراء و الكتاب جهشیاری، موهم این معنی شده كه ممكن است شهرت بلاذری به نیای وی جابربن داوود بازگردد (ص ٢٠٦؛ یاقوت، همان، ٢ / ٥٣١؛ برای برخی تردیدهای دیگر، نک : كراچكوفسكی، ١٧٦؛ منجد، ١١-١٢؛ قس: زكار، «ط ـ ظ»).
برخی دیگر با استناد به یك روایت ابناثیر در باب فتوح طبرستان و دیلم (٦ / ٣٢٧) «بلاذر» را جایی در «بلاد دیلم» دانسته، و بلاذری و خاندان او را از اهالی شمال ایران شمردهاند (نیز نک : توكل، ١٥-١٦)، اما مقایسه میان روایت ابن اثیر با طبری ــ یعنی مأخذ ابن اثیر ــ نشان میدهد كه «بلاذر» در روایت مذكور تصحیف نام «لارِز» (= لاریجان) در حوالی آمل است (طبری، ٨ / ٥٥٦؛ نیز نک : یاقوت، بلدان، ٤ / ٣٤١).
بلاذری در آثار موجود خویش، خود را تنها «احمدبن یحیی بن جابر» بدون شهرت «بلاذری» خوانده است (نک : جمل، ١ / ٧، فتوح، ٢) و باید یادآوری كرد كه اكنون دلیل قانعكنندهای مبنی بر شهرت وی به بلاذری در دوران حیاتش وجود ندارد؛ البته در رساله «الحجاب» كه تاكنون دوبار در مجموعۀ رسائل جاحظ (د ٢٥٥ق) چاپ شده، مؤلف رساله با عبارت «انشدنی البلاذری» مستقیماً و بیواسطه از قول وی چند بیت شعر در موضوع رساله نقل كرده است (چ سندوبی، ١٧١، ١٨٦، چ هارون، ٢ / ٥٩، ٨٥)؛ اما در فهرستهای كهن موجود از رسائل و آثار جاحظ، به این رساله اشاره ای نشده (مثلاً نک : ابن ندیم، ٢٠٨بب ، ٢١١، حاشیۀ ٤، به نقل از ابن فرات)، و چنانکـه سندوبی به درستی اشاره كرده است، در انتساب این رساله به جاحظ جای گفتوگو هست (ص). همچنین مقایسه میان سبك و سیاق جاحظ در دیگر آثارش با این رساله ــ كه در واقع فقط گردآوری پارهای اقوال و اشعار است ــ و نیز با توجه به اشخاصی كه از آنها روایتی یا شعری نقل شده است، انتساب تألیف این رساله به جاحظ بعید جلوه میكند. نیز باید گفت كه استفاده از داروی «بلاذر» برای تقویت حافظه و حدت ذهن در روزگار نزدیك به بلاذری نمونههایی داشته است (مثلاً نک : جاحظ، الحیوان، ٣ / ٣٥٩، ٥ / ٥٣٧؛ نیز نک : خطیب، ٩ / ٢٦؛ ذهبی، سیر، ٩ / ١٩٧، ٣٨١؛ ابن عماد، ٢ / ١٢).
تاریخ دقیق درگذشت بلاذری نیز با توجه به سرنوشتی كه در پایان زندگی یافت، روشن نیست. بنابر كهنترین روایات وی در اواخر دورۀ معتمد عباسی درگذشت و احتمالاً مدتی از اوایل خلافت معتضد را نیز درك كرد (یاقوت، معجم، ٢ / ٥٣٠، به نقل از صولی؛ نیز نک : ابن عساكر، ٦ / ٧٥؛ ذهبی، تاریخ، ٢٩٠). از آنجا كه معتمد در اواخر رجب ٢٧٩ درگذشته است (طبری، ١٠ / ٢٩) و تا پایان سال حدود ٥ ماه باقی مانده بود، تاریخ ٢٧٩ق برای تعیین تاریخ درگذشت بلاذری كه در برخی مآخذ به تصریح آمده است، درست به نظر میرسد (مثلاً نک : ابن كثیر، ١١ / ٦٩ -٧٠؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٨٣؛ نیز نک : .(GAS, I / ٣٢٠
نگاهی به فهرست شیوخ بلاذری نشان از تلاش گستردۀ او برای گردآوری مواد و روایتهای تاریخی دارد: در عراق از كسانی چون عفان بن مسلم وعبدالاعلی بن حماد و علی بن المدینی و عبدالله بن صالح عجلی و مصعب زبیری و ابوعبید قاسم بن سلاّم و عثمان بن ابی شیبه استماع كرد (ابن عساكر، ٦ / ٧٤؛ ذهبی، سیر، ١٣ / ١٦٢). روایاتی كه در حوادث گوناگون تاریخی از اخباریان بزرگ چون علی بن محمد مداینی (د ح ٢٣٠ق) به طور مستقیم (مثلاً نک : جمل، ٢ / ١٤٠، ٣١٨، جم ، فتوح، ٥٦، جم ) یا از واقدی از طریق محمد بن سعد نقل كرده، در سراسر آثار موجود از وی پراكنده است (مثلاً نک : جمل، ٢ / ٣٠، ٤٥، جم ، فتوح، ٤٤، ٥٩، جم ). وی در سفر شام نیز در شهرهای گوناگون از شیوخی چون هشام بن عمار، ابوحفص عمر بن سعید، محمدبن مصفّی، محمد بن عبدالرحمان و احمد بن برد استماع كرد (ابن عساكر، همانجا). بلاذری به مطالب هر كسی كه صاحب اطلاع میدانسته، استناد كرده است (جمل، ٨ / ٢٥٩، ١٠ / ٢٢٦، فتوح، ٦٠، ١٢٩). گفتهاند كه كسانی چون یحیی بن الندیم و احمدبن عمّار و ابویوسف یعقوب بن نعیم از وی روایت كردهاند (ابن عساكر، ٦ / ٧٥؛ ذهبی، همان، ١٣ / ١٦٣).
در میان رشتههای گوناگون علمی و ادبی و تاریخی در عهد بلاذری، تاریخنگاری مراحل تكامل را میگذرانید و تك نگاشتهای اخباریان و مؤلفان كهن در باب رویدادها و مسائل مختلف تاریخی در كتابهای بزرگتر با موضوعاتی فراتر از یكی دو حادثۀ كوچك جای میگرفت. بلاذری یكی از نخستین كسانی است كه آثار محدثان و اخباریان كهن را از اجزاء مختلف در آثار بزرگ و گستردۀ خویش گرد آورد (برای تفصیل، نک : ه د، انساب الاشراف). اهتمام بلاذری به تاریخ نگاری و ثبت و ضبط اخبار عرب آن هم بر مبنای انساب، با اینکـه خود تبار ایرانی داشت، سخت جالب توجه به نظر میرسد؛ به ویژه كه وی ظاهراً چندان هم در تألیفات خود دیدگاه مذهبی خاصی را رعایت نمیكرده، و اگرچه بسیاری از اخبار منقول در آثار وی، مورد توجه علمای بزرگ شیعه بوده (نک : ه د، انساب الاشراف)، ولی روابط با متوكل و اینکـه از او با لقب «امیرالمؤمنین» یاد كرده است (فتوح، ٤٧)، وی را از تعلق خاطر محض به تشیع دور نگه میدارد. به نظر میرسد كه بلاذری بیشتر به گردآوری روایتهای تاریخی اهتمام داشته، و البته از اندیشۀ نقد یا تلفیق منابع خود فارغ نبوده است (مثلاً نک : جمل، ١١ / ٣٦٢؛ برای تفصیل، نک : ه د، انساب الاشراف).
بلاذری شاعر نیز بوده است و بسیاری از ابیات بر جای مانده از او را در كتاب یاقوت میتوان یافت (معجم، ٢ / ٥٣١-٥٣٥). این ابیات غالباً مشتمل بر هجویات است و از یكی دو روایت كهن نیز چنین بر میآید كه بلاذری به هجوسرایی مشهور بوده، یا دستكم اینگونه اشعار از او بیشتر نقل شده است (مثلاً نک : صولی، اخبار...، ٢٧٦-٢٧٧، نیز نک : الاوراق، ١٦-١٧، كه هجو شاعر دیگری را به نقل از بلاذری آورده است). البته قطعه وعظ گونهای كه به درخواست محمود وراق (د ح ٢٢٥ق) سرود، در مآخذ شهرت خاصی یافته است (نک : ابن عساكر، همانجا؛ ذهبی، تاریخ، ٢٩٠؛ ابن كثیر، ١١ / ٧٠).
آثـار
١. انساب الاشراف (ه م).
٢. البلدان. به نوشتۀ ابن ندیم، بلاذری دو كتاب به نامهای كتاب البلدان الصغیر و كتاب البلدان الكبیر داشته است، اما مانند كتاب بزرگترش انساب الاشراف، موفق به اتمام روایت بزرگتر از البلدان نشد (ص)؛ اگرچه نسخهای از آن دستكم در اوایل سدۀ ٤ق وجود داشته، و بخشی از آن را ابن فقیه همدانی در كتاب خود نقل كرده است (ص ٥٦٥)، این بخش منقول، در روایت كوچك البلدان كه اینک با عنوان فتوح البلدان در دست ماست (نک : دنبالۀ مقاله)، وجود نداشته است و از ملاحظه آن چنین بر میآید كه احتمالاً روایت بلند از البلدان، بیشتر حاوی اطلاعات جغرافیایی بوده است (برای مسألۀ استفاده ابن فقیه از این اثر بلاذری، نک : هادی، ١٥- ١٦). بلاذری خود دستكم ٩ بار در انساب به گونههای مختلف از كتاب البلدان نام برده، و بدان ارجاع داده است (نک : جمل، ١٠ / ٥٨، ٢٠٨، ١١ / ٢٠، ٥٧، ٦٨، ١٢ / ١٨٣، ١٣ / ٢٣٣، ٢٤٦-٢٤٧، ٣٤٨). در هیچ یك از این موارد، اشارهای حاكی از وجود دو روایت بزرگ و كوچك از كتاب البلدان دیده نمیشود و همگی مطالب ارجاع شده را میتوان در فتوح البلدان موجود باز یافت. برخی از مؤلفانی كه این كتاب را در دست داشتهاند، مانند مسعودی (١ / ٢٢)، ابن خلكان (١ / ٢٢٧) و ابن عدیم (١ / ١١٩)، كتاب را به نام حقیقی آن خواندهاند، اما از آنجا كه موضوع «فتوحات» بر دیگر مطالب كتاب غلبه دارد، نام آن با توجه به عبارتی از آغاز كتاب، دستكم از سدۀ ٧ق به فتوح البلدان تغییر یافته است ( فتوح، ٢: «اخبرنی جماعة من اهل العلم بالحدیث و السیرة و فتوح البلدان ...»؛ نیز نک : ابن خلكان، ٦ / ٢٩٩).
از ذكر سنواتی كه در فتوح آمده، چنین برمیآید كه بلاذری در نیمۀ سدۀ ٣ ق به تألیف آن مشغول بوده، و واپسین سالی كه به صراحت از آن در این كتاب یاد شده، سال ٢٥٣ق است (ص ٣٢٤، نیز نک : ٧، ١١٨، ١٣٤، ١٧٠، ٢٠٣، ٢١٢، ٢٣٩). بلاذری این كتاب را از هجرت پیامبر (ص) آغاز كرده (ص ٢)، آن گاه به وصف فتوح اسلامی بر حسب سرزمینها و ولایات با اختصاص فصلی جداگانه به هر كدام پرداخته است. در بیشتر موارد، وی به اوضاع ناحیه مورد بحث در عهد نزدیك به خود نیز توجه نشان میدهد (مثلاً نک : ص ٤٧، ٢٣٥، ٢٩٨). همچنین نشانههایی از آشنایی او به زبان فارسی در این كتاب دیده میشود (مثلاً نک : ص ٣٦٦، ٣٨٣).
آگاهیهایی كه بلاذری در باب تشكیلات اداری و مالی مسلمانان و اقتباس آن از دیوان عهد ساسانی به دست میدهد، با توجه به اشتغال وی به دبیری، سخت جالب توجه است (مثلاً نک : ص ٤٥٦-٤٥٧، ٤٦٨؛ برای توضیح پارهای از اصطلاحات، نک : دخویه،٣٤١ -٣٣٩؛ قس: محمدی، «سه واژه ...»، ٥٤٥-٥٥٠). با اینکـه موضوع اصلی كتاب «فتوحات» است و به قول مسعودی از آن بهتر سراغ نداریم (همانجا)، اطلاعات جغرافیایی آن نیز سخت مفید و سودمند است (مثلاً نک : ص ٢٨٢، ٣٧٦، ٣٩١، ٤٤٦). گویا در این گونه موارد، وی شخصاً از اهالی محلی كه در مركز خلافت یا عراق بودهاند، تحقیق كرده است (همان، ٦٠، ١٩٣، ٣٢١، ٣٩١). همچنین آن بخش از كتاب فتوح كه به مسأله مالكیت زمین و آب (ص ٣٦٠) یا احكام اراضی و خراج (ص بب ) اختصاص یافته، حائز كمال اهمیت است.
كتاب فتوح البلدان نخستین بار به كوشش م. ی. دخویه در لیدن (١٨٦٥م) با مقدمهای در شرح احوال بلاذری و وصف كتاب به چاپ رسید. چاپهای دیگر این كتاب عمدتاً بر تصحیح همو تكیه داشتهاند. بخشهای مربوط به ایران از این كتاب، به قلم آذرتاش آذرنوش ترجمه، و همراه با مقدمه و تعلیقات همو منتشر شده (تهران، ١٣٤٦ش)، و ترجمۀ سراسر كتاب نیز به قلم محمد توكل صورت پذیرفته است (تهران، ١٣٦٧ش). ترجمههایی از آن به زبانهای لاتین، آلمانی و انگلیسی نیز در دست است (نک : منجد، ٢٤).
٣. عهد اردشیر. به نوشتۀ ابن ندیم، بلاذری كتاب عهد اردشیر را به شعر عربی ترجمه كرد (ص ١٢٦؛ نیز نک : تفضلی، ٢١٥- ٢١٨). با توجه به روایت مبرّد كه بنابر آن، مأمون به این اثر توجه خاص داشته است (ص ٤)، میتوان حدس زد كه بلاذری ترجمه این عهد را در اوایل جوانی و در دورۀ مأمون به انجام رسانده باشد.
مسعودی از كتابی در موضوع رد بر شعوبیه تألیف «ابوالحسن احمدبن یحیی» نام برده، و از آن مطالبی نقل كرده است (٢ / ٢٧). برخی محققان مؤلف مذكور را بلاذری پنداشته، و صریحاً این اثر را بدو منسوب داشتهاند (نک : گلدسیهر، II / ١٦٦) و این موضوع به برخی مؤلفان بعدی نیز انتقال یافته است (مثلاً نک : حمّادی، ١ / ٦٤؛ نیز نک : حتی، I / ٧؛I / ٣٢١ GAS,،حاشیه)؛ در حالی كه هیچ یك از مؤلفان كهن چنین اثری را به بلاذری نسبت ندادهاند و بعید نیست كه تشابه اسمی موجب بروز چنین خطایی شده باشد (نک : پلا، ٢ / ١٧١، حاشیۀ ٣، كه میگوید: منظور مسعودی، احمدبن یحیی بن منجم است).
مآخذ
آبی، منصور، نثر الدر، به كوشش محمدابراهیم عبدالرحمان و علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٨٣م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٨٨م؛
ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به كوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن فقیه، احمد، البلدان، به كوشش یوسف هادی، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
ابن كثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، به كوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوهلال عسكری، حسن، الاوائل، به كوشش محمد مصری و ولید قصاب، دمشق، ١٩٧٥م؛
اشپولر، ب .، تاریخ ایران در نخستین قرون اسلامی، ترجمۀ مریم میراحمدی، تهران، ١٣٦٩ش؛
بلاذری، احمد، جمل من انساب الاشراف، به كوشش سهیل زكار و ریاض زركلی، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
پلا، شارل، حاشیه بر مروج الذهب مسعودی، بیروت، ١٩٦٦م؛
تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، ١٣٧٦ش؛
توكل، محمد، مقدمه بر ترجمۀ فتوح البلدان بلاذری، تهران، ١٣٦٦ش؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش محمد عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٥٦ق / ١٩٣٨م؛
همو، رسائل، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥٢ق / ١٩٣٣م؛
همان، به كوشش محمد عبدالسلام هارون، قاهره، مكتبة خانجی؛
جهشیاری، محمد، الوزراء و الكتاب، به كوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ق / ١٩٣٨م؛
حمادی مشهدانی، محمد جاسم، موارد البلاذری عن الاسره الامویة فی انساب الاشراف، مكه، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
حمزةاصفهانی، شرح بر دیوان ابونواس، به كوشش اوالد واگنر، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق / ١٩٣١م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام (حوادث و وفیات ٢٦١-٢٨٠ق)، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت،١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
رفاعی، احمد فرید، عصر المأمون، قاهره، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
زكار، سهیل، مقدمه بر جمل ... (نک : هم ، بلاذری)؛
سندوبی، حسن، حاشیه بر رسائل (نک : هم ، جاحظ)؛
صولی، محمد، اخبار ابی تمام، به كوشش خلیل محمود عساكر و دیگران، قاهره، ١٣٥٦ق / ١٩٣٧م؛
همو، الاوراق، اشعار اولاد الخلفاء،به كوشش هیورث دن، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
طبری، تاریخ؛
كراچكوفسكی، ا. ی .، تاریخ الادب الجغرافی العربی، ترجمۀ صلاحالدین عثمان هاشم، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
مبرد، محمد، الفاضل، به كوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م؛
محمدی، محمد، «سه واژۀ فارسی در فتوح البلدان»، آینده، تهران، آبان ـ دی ١٣٦٦ش، س ١٣؛
همو، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، تهران، ١٣٥٦ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٩٦٥م؛
منجد، صلاحالدین، مقدمه بر فتوح البلدان، بلاذری، قاهره، ١٩٥٦م؛
هادی، یوسف، مقدمه بر البلدان (نک : هم ، ابن فقیه)؛
یاقوت، بلدان؛
همو، معجم الادباء، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٩٣م؛
یغموری، یوسف، نورالقبس المختصرمن المقتبس مرزبانی، به كوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
نیز:
Bos, G.,«Baladhur (Marking-nut): A Popular Medieval Drug for Strengthening Memory» , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, ١٩٩٦, vol. LIX (٢);
De Goeje, M. J.,«Die persischen Bruchzahlen bei Beladhori» , ZDMG, ١٨٨٢, vol. XXXVI;
GAS;
Goldziher, I, Muhammedanische Studien, Hildesheim, ١٩٦١;
Hitti, Ph. K., introd. The Origins of the Islamic State,
علی بهرامیان