دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٣ - بغدادی خاتون
بغدادی خاتون
نویسنده (ها) :
کیانوش صدیق
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَغْدادْ خاتون (د ربیعالآخر ٧٣٦ / دسامبر ١٣٥٥)، دختر امیر چوپان سلدوز و همسر سلطان ابوسعید بهادرخان (حکـ ٧١٧-٧٣٦ق / ١٣١٧-١٣٣٥م).
بغداد خاتون پیش از ازدواج با ابوسعید، در ٧٢٣ق / ١٣٢٣م به عقد امیر شیخ حسن بن امیر حسین گوركان جلایر - كه بعدها به شیخ حسن بزرگ شهرت یافت - درآمد (شبانکـارهای، ٢٩٥؛ حافظ ابرو، ١٦٣؛ عبدالرزاق، ٢٠، ٥٩؛ میرخواند، ٥ / ٩٦٦)؛ اما سلطان ابوسعید كه عشق و علاقهای بسیار به او داشت، در ٧٢٥ق یكی از محرمان خود را نزد امیر چوپان فرستاد و از او خواست تا دخترش را از شیخ حسن گرفته، به عقد وی در آوَرَد (حافظ ابرو، ١٦٣-١٦٤؛ عبدالرزاق، ٥٩ -٦٠؛ خواندمیر، ٣ / ٢٠٩؛ ابنحجر، ٢ / ١٣). امیر چوپان با تقاضای ابوسعید به شدت مخالفت كرد و همین سبب شد تا سلطان كینه چوپان و خاندانش را در دل گیرد (حافظ ابرو، ١٦٤؛ عبدالرزاق، ٦٠؛ میرخواند، همانجا؛ صفدی، ١ / ٢٢١). از آن سوی، امیر چوپان برای دور ساختن بغداد خاتون از ابوسعید، سلطان را به بهانه تغییر آب و هوا به بغداد برد و شیخ حسن و همسرش را نیز به قراباغ فرستاد. این كار ابوسعید را سخت دلتنگ كرد و او را برای دست یافتن به بغداد خاتون مصممتر ساخت (حافظ ابرو، همانجا؛ عبدالرزاق، ٦٠ -٦١؛ میرخواند، ٥ / ٩٦٧). پیشآمدهایی كه پس از این موجب شد تا ستاره قدرت و شوكت امیر چوپان كه از ٧١٧ تا ٧٢٤ق در اوج خود بود، افول كند و ابوسعید او و پسرانش را در ٧٢٨ق / ١٣٢٨م به قتل برساند، نمیتواند بیارتباط با این قضیه باشد (حافظ ابرو، ١٦٣ ببـ، ١٧٢- ١٧٨؛ حمدالله، ٦١٧-٦١٩؛ خواندمیر، ٣ / ٢١٠-٢١٣؛ میرخواند، ٥ / ٩٦٧-٩٦٩).
ابوسعید پس از قتل امیر چوپان و پسرانش، خاصه دمشق خواجه - بر اساس یاسای چنگیزی كه اگر پادشاهی زنی شوهردار را خواهان گردد، شوهر آن زن میباید با رضای تمام او را طلاق دهد و به پادشاه ببـخشد - قاضی مباركشاه را نزد شیخ حسن فرستاد و او را به وعده و وعید واداشت تا بغداد خاتون را طلاق دهد. گویند زنی دیگر به شیخ حسن بخشید تا او به جدایی از بغداد خاتون راضی گشت (شبانکـارهای، همانجا؛ حافظ ابرو، ١٦٣، ١٩٩؛ عبدالرزاق، ٦٠، ٨٤؛ خواندمیر، ٣ / ٢٠٩؛ ابن حجر، همانجا). پس از انقضای مدت شرعی، بغداد خاتون رسماً به عقد ابوسعید درآمد. او محبوبترین همسر سلطان بود و چنان تقربی داشت كه ابوسعید او را لقب «خواندگار» داده بود. بغداد خاتون از اعتبار و اختیارات فراوان برخوردار بود و بر سلطان نیز تسلط كامل داشت (ابنبطوطه، ٢٤٣؛ حافظ ابرو، ١٧٩، ١٨٥؛ عبدالرزاق، ٧٧، ٨٥؛ صفدی، ١ / ٢٢١؛ قزوینی، ٢٤٢-٢٤٣)، چنانکـه كوششهای برخی از امرای سلطان، مانند نارین طغای (حکـمران خراسان) و تاش تیمور برای از بین بردن بغداد خاتون و غیاثالدین محمد وزیر به جایی نرسید و در عوض بغداد خاتون ابوسعید را بر ضد آنان تحریك كرد و به فرمان سلطان در ٧٢٩ق ایشان را به قتل رساندند (حافظ ابرو، ١٨٦؛ عبدالرزاق، ٨٨ -٨٩؛ خواندمیر، ٣ / ٢١٦- ٢١٨؛ اقبال، ١ / ٣٤٣).
پس از این، باردیگر چوپانیان در دستگاه ایلخان از قدرت و عزت برخوردار گشتند. سرانجام در ٧٣٢ق عدهای كه بر نفوذ و اقتدار بغداد خاتون رشك میبردند، او را متهم كردند كه پنهانی با شیخ حسن - شوهر سابق خود - بر ضد سلطان توطئه میكند (اهری، ١٥٦؛ حافظ ابرو، همانجا). ابوسعید چنان برآشفت كه حکـم قتل شیخ حسن را صادر كرد، اما به خاطر مادر شیخ - كه عمۀ ابوسعید بود - از آن رأی بازگشت و او را به قلعه كماخ (كماح كنونی بر كرانه غربی فرات) تبعید كرد (همانجا؛ عبدالرزاق، ٩٥؛ میرخواند، ٥ / ٩٧٢؛ قس: شرفالدین، ١٦٢، كه علت تغیر ابوسعید بر شیخ حسن را بدگوییهای بغداد خاتون دانسته است). بغداد خاتون پس از این ماجرا مدتی اعتبار و نفوذ خود را از دست داد، اما چون آشكار شد كه این داستان، تهمتی بیش نبوده است، مقام و جایگاه سابق را باز یافت (حافظ ابرو، ١٨٦-١٨٧؛ عبدالرزاق، میرخواند، همانجاها).
گفتهاند كه ابوسعید در اواخر عمر بر دلشاد خاتون، دختر دمشق خواجه - برادر بغداد خاتون - دل باخت و او را به عقد خویش درآورد. همین امر رشك و حسد بغداد خاتون را برانگیخت و سبب گشت كه ابوسعید را تدریجاً با زهر به هلاكت رساند (شرفالدین، همانجا؛ خواندمیر، ٣ / ٢١٩). چون از نسل ابوسعید فرزندی نمانده بود، خود او پیش از وفات، آرپاخان (هـ م) را بهجانشینی انتخاب كرد (شرفالدین، ١٦٣؛ حافظ ابرو، ١٩٠؛ اقبال، ١ / ٣٤٩). بغداد خاتون با این انتخاب مخالف بود و هرگز به اطاعت آرپاخان گردن ننهاد. همین امر سبب شد كه وی با وجود بغداد خاتون سلطنت خود را استوار نبیند (شبانکـارهای، ٢٩٥؛ حافظ ابرو، ١٩١؛ عبدالرزاق، ١٢٣). در این میان برخی از مغرضان به بدگویی از بغداد خاتون پرداختند و او را به قتل سلطان ابوسعید متهم كردند و گفتند كه مخفیانه ازبك خان را به لشكركشی به ایران تشویق میكند. آرپا خان به همین بهانه حکـم قتل او را صادر كرد و خواجه لؤلؤ، یكی از بزرگان امرا، در حمام و با ضربات چوب وی را از پای درآورد (حافظ ابرو، همانجا؛ شبانکـارهای، ٢٩٥-٢٩٦).
گویند: بغداد خاتون، خاندانش و نیز سلطان ابوسعید از مریدان و ارادتمندان شیخ صفیالدین اردبیلی بودهاند (برای مثال، نکـ: ابنبزاز، ٣٤٨، ٧٩٢، ٩١٢؛ نیز نکـ: بیانی، ١٥٠-١٥١).
مآخذ
ابن بزاز، توكل، صفوة الصفا، به كوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تبریز، ١٣٧٣ش؛
ابن بطوطه، رحلة، به كوشش طلال حرب، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابنحجر عسقلانی، احمد، الدرر الكامنة، حیدرآباد دكن، ١٣٩٣ق / ١٩٧٣م؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مفصل ایران، از حمله چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران، ١٣٤٧ش؛
اهری، ابوبكر، تاریخ شیخ اویس، به كوشش وان لون، لاهه، ١٣٧٣ق؛
بیانی، شیرین، تاریخ آل جلایر، تهران، ١٣٤٥ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، ذیل جامعالتواریخ رشیدی، به كوشش خانبابا بیانی، تهران، ١٣٥٠ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
شبانکـارهای، محمد، مجمعالانساب، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایف، تاشكند، ١٩٧٢م؛
صفدی، خلیل، اعیانالعصر و اعوانالنصر، به كوشش فؤاد سزگین، فرانکـفورت، ١٤١٠ق / ١٩٩٠م؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٣ش؛
قزوینی، یحیی، لب التواریخ، تهران، ١٣٦٣ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، به كوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش.
كیانوش صدیق