دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٢٩ - بعث، حزب
بعث، حزب
نویسنده (ها) :
پرویز امین
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَعْث، حزب عربی سوسیالیست (حزب البعث العربی الاشتراكی) كه در ١٣٢٦ش / ١٩٤٧م به دست بعضی از روشنفكران عرب به رهبری میشل عفلق (د ١٣٦٨ش / ١٩٨٩م) و صلاحالدین بیطار (د ١٣٥٩ش / ١٩٨٠م) در سوریه تشكیل شد و سپس در دیگر كشورهای عربی نیز نفوذ یافت.
پیشینۀ تاریخی
حزب بعث مانند دیگر جنبشهای ملیتگرای عربی از حزب «عصبه العمل القومی» كه در ١٣١٥ش / ١٩٣٦م به دست فارغالتحصیلان و دانشجویان دانشگاه آمریكایی بیروت برای كسب استقلال و احیای وحدت عربی تشكیل شد، ریشه گرفت. همزمان با تشكیل حزب «عصبة العمل» دو روشنفكر سوری، زكی ارسوزی و جلال سید، به انتشار مطالبی دربارۀ نظریهای كه آن را «بعث عربی» میخواندند، پرداختند (صلیبی،١٧٤-١٧٣)؛ و ارسوزی در ١٩٣٧م كتابخانهای به نام بعث عربی ایجاد كرد (دندشلی، ١٥). عفلق و بیطار كه به ترتیب در رشته تاریخ و علوم در فرانسه تحصیل كرده بودند (همو، ١٩)، پس از بازگشت به سوریه به تدریس پرداختند و در ١٩٣٨م پس از آشنایی با نظریات ارسوزی، محفلی ادبی به نام «شباب الاحیاء العربی» به وجود آوردند (همو، ٣٣-٣٤).
طی جنگ جهانی دوم و قیام رشید عالی گیلانی در ١٣٢٠ش / ١٩٤١م برضد تسلط بریتانیا و ادغام طرفداران ارسوزی و عفلق در جنبش «نصرة العراق»، عفلق و بیطار به بهانۀ اعتراض به خشونت فرانسویها نسبت به دانشجویان، از تدریس كناره گرفتند. عفلق در مقالهای با عنوان «ایمان» از اهداف بعث سخن راند و در گروه سیاسی جدیدی به نام «شباب البعث العربی» شركت كرد (همو، ٣٤- ٣٥؛ عیسمی، ٧١). او سپس در ١٩٤٣م برای آشنا ساختن محافل ملی و سیاسی با نظریات خود، نامزد انتخابات مجلس سوریه شد و در برنامۀ انتخاباتی خود شعارِ «ملت واحد عربی با رسالتی جاودان» را عنوان كرد. گفتهاند كه این مبارزات آغاز تشكیل حزب بود (دندشلی، ٣٥-٣٦) و با آنکـه عفلق در انتخابات شكست خورد، اما از دولت تقاضا كرد اجازۀ انتشار روزنامۀ البعث العربی را صادر كند و مقامات با این شرط كه به نام حزب انتشار نیابد، موافقت كردند. با اینهمه، در ١٩٤٥م نخستینبار عنوان حزب بعث عربی در اعلامیهای درج گردید و عفلق درصدد تحصیل اجازه فعالیت برای آن برآمد (عیسمی، ٧٢-٧٣؛ دندشلی، ٣٥).
تأسیس حزب بعث عربی در واقع واكنشی نسبت به سلطۀ عثمانی و اروپا بر سوریه بود كه به وسیلۀ طرفداران عفلق و بیطار و گروهی از یاران ارسوزی ابراز میشد. در اوایل سال ١٣٢٦ش / ١٩٤٧م گروهی متشكل از میشل عفلق، صلاح بیطار، وهیب غانم، عبدالمنعم شریف، صدقی اسماعیل، جمال اتاسی و عبدالبر عیونالسود مأمور تهیۀ مرامنامه و اساسنامۀ حزب شدند. این كار انجام گرفت و در ٤ آوریل همین سال حزب بعث اعلام موجودیت كرد. نخستین كنگرۀ حزب پس از ٣ روز به كار خود پایان داد. عفلق به عنوان رئیس، بیطار و جلال سید و وهیب غانم به عنوان هیأت اجرایی تعیین شدند و بیطار دبیركل حزب گردید (عیسمی، ٧٨-٨٠). در ١٣٣٢ش / ١٩٥٣م حزب سوسیالیست عربی به رهبری اكرم حورانی در حزب بعث ادغام شد و از آن پس حزب بعث عربی سوسیالیست نام گرفت (پرتز، ٤٠٩؛ هاپوود، .(٨٢-٨٣ ادغام این دو حزب سبب اتحاد روشنفكران طرفدار بعث با كارگران و دهقانان طرفدار حورانی گردید. همچنین نفوذ حورانی در میان افسران جوانی كه در فلسطین همراه او جنگیده بودند، بر اهمیت بعث افزود (پرتز، ٤١٠) و در نخستین انتخابات آزاد سوریه در ١٩٥٤م، ١٥ نماینده از حزب بعث به مجلس سوریه راه یافتند (همو،.(٤٠٩
از اوایل تأسیس حزب بعث، فعالان سیاسی برخی از كشورهای عربی نیز به آن گرایش یافتند و این حزب به تدریج در این كشورها نیز رسوخ كرد. در لبنان ابتدا برخی از دانشجویان لبنانی دانشگاه بیروت در تماس با دانشجویان سوری، و نیز برخی دانشجویان لبنانی دانشگاه دمشق با اهداف بعث آشنا شدند و به این حزب گرویدند. فعالیت حزب بعث لبنان در ١٩٥٢م در سطح عمومی آغاز گردید و نخستین رهبری منطقهای انتخاب شد (عیسمی، ٨٣ -٨٤).
در اردن تحت سلطۀ انگلستان، پس از جنگ ١٩٤٨ اعراب و اسرائیل، دانشجویان اردنی دانشگاه دمشق كه به حزب گرویده بودند، مجلۀ هفتگی الیقظة را به اهداف حزب بعث متمایل ساختند و نظرات خود را بین كارگران و كشاورزان منتشر كردند (همو، ٨٥). همچنین دانشجویان عراقی دانشگاههای دمشق و بیروت با اهداف بعث آشنا شدند و پس از بازگشت به عراق به نشر اندیشههای حاكم بر حزب پرداختند. به علاوه، سوریاییهایی كه در عراق تحصیل میكردند، نیز در توسعۀ افكار بعث مؤثر بودند (همو، ٨٦). سامی شوكت در ١٣٢٧ش / ١٩٤٨م حزب بعث عراق را پایهریزی كرد (بیگدلی، ٦٧)، ولی نخستین كنگره آن به طور رسمی در ١٣٣٣ش / ١٩٥٤م تشكیل شد. این كنگره اساسنامۀ حزب را تصویب كرد و رهبری حزب بعث سوریه را پذیرفت (همانجا). شعبههای حزب بعث به تدریج در كویت، قطر، بحرین، عدن، سودان، مراكش و تونس، و گروههای دانشجویی عرب در اروپا و آمریكا تشكیل شد. طرفداران بعث در قاهره هم در فاصله سالهای ١٩٥٧- ١٩٦٠م در سازمانهای دانشجویی نفوذ داشتند و در بیندیگر قشرها هم فعالیت میكردند (دندشلی، ١٨٩).
نظریۀ حزبی
نظریۀ ملیتگرای بعث برپایۀ قومیت عربی، نه بهعنوان یك نژاد، بلكه بهعنوان یك واقعیت تاریخی، استوار گردیده است. این نظریه مبتنی بر ٣ جزء است: ١. تاریخ عرب از كهنترین ایام تا عصر استعمار و امپریالیسم و استقرار دولت یهود در مركز مشرق عربی؛ ٢. زبان عربی كه به گفتۀ ارسوزی «زبان طبیعی انسان» است؛ ٣. اسلام، نه به عنوان دین، زیرا بعث به آزادی دینی باور دارد، بلكه بهعنوان یك فرهنگ و یگانه تجربۀ معنوی مشترك اعراب از طریق زبان و وحی. از نظر عفلق كه خود یك مسیحی ارتدكس بود، كلید هویت عربی در فرایند مقدس وحی قرآن به حضرت محمد(ص) پیامبر عربی نهفته است.
بعث از آغاز، شیوۀ سوسیالیسم معتدلی در مقابل كمونیسم اتخاذ كرد. شیوهای كه از ارائۀ تعاریف مشخص اجتماعی ـ اقتصادی پرهیز میكرد. اصلاحات ارضی، ملی كردن صنایع، برنامهریزی اقتصادی، ایجاد اقتصاد مختلط دولتی ـ خصوصی و اجرای خدمات اجتماعی («دائرةالمعارف...»، I / ٢٠٣-٢٠٤؛ پرتز، ٤١٠؛ شیمونی، ١١٤ ) از اهداف اساسی آنهاست؛ اما بعثیهای بنیادگرا موسوم به بعث جدید كه در ١٣٤٥ش / ١٩٦٦م جناح میانهرو را در سوریه بركنار كردند، تغییرات اساسی اجتماعی را بر سوسیالیسم اصلاحطلب ترجیح میدهند («دائرة المعارف»، I / ٢٠٤؛ پرتز، همانجا، نیز.(٤٢١ بنیادگراها پس از نفی سرمایهداری، برآنند كه انقلاب سوسیالیستی فقط با كوشش مشترك كارگران و دهقانان و روشنفكران انقلابی و خرده سرمایهداران از طریق ایجاد مزارع دسته جمعی و كنترل وسایل تولید به وسیلۀ كارگران تحقق مییابد (هیرو، .(١٣٤بعث جدید به برنامۀ وسیع ملی كردن صنایع و زمین معتقد است و در سیاست جهانی مصالح منطقهای را بر پان عربیسم ترجیح میدهد (یورك،.(١٠٣
بعث تقسیمات جغرافیای سیاسی مشرق عربی را تقسیمی سطحی میداند كه با بیداری ملی و وحدت از میان خواهد رفت. از نظر عفلق پیشرفت و وحدت تفكیك ناپذیرند (پرتز،.(٤١٠بعد از ١٣٣٤ش / ١٩٥٥م كه جمال عبدالناصر منادی نظریۀ آزادی عرب شد، بعثیها اتحاد با مصر را قدم اول وحدت سراسری اعراب خواندند (همانجا، نیز.(٤١٥
سازمان حزب
بعث از آغاز سازمانی زیرزمینی، و معتقد به تمركزگرایی دموكراتیك بود كه هشتمین كنگرۀ ملی در ١٣٤٤ش / ١٩٦٥م آن را رسمیت بخشید. سازمان حزب متشكل از دو مجموعه است: ١. سازمان ملی، شامل اعضای حزب سرزمین بزرگ عربی، ٢. سازمان منطقهای، شامل اعضای حزب در یك كشور.
كنگرۀ حزب رهبری را انتخاب میكند و رهبری خط مشی حزب را تعیین مینماید («دائرة المعارف»، همانجا؛ «احزاب...»، .(٢٨٩-٢٨٨حزب تا قبل از كنگره تأسیسی (١٣٢٦ش / ١٩٤٧م) نظام داخلی معینی نداشت. كمیته رهبری حزب در ١٣٣٣ش / ١٩٥٤م، یعنی ٧ سال پس از تأسیس آن، شامل ٣ عضو از سوریه، دو عضو از اردن، یك عضو از عراق و یك عضو از لبنان بود (عیسمی، ٧٤- ٧٥). كنگره ملی سوم در ١٣٣٨ش / ١٩٥٩م تشكیل شد (رزاز، ٨٢) و انحلال حزب بعث سوریه را به سبب ادغام این كشور در جمهوری متحده عربی تصویب كرد. كنگرۀ فوقالعاده چهارم در تابستان ١٣٣٩ش / ١٩٦٠م برای ایجاد فشار در جهت اصلاح امور جمهوری متحده عربی فقط به بحثهای كلی درباره دموكراسی و آزادی پرداخت. پس از آن رهبری ملی حزب طی جلسهای مسأله تجدید سازمان حزب را در سوریه بررسی كرد (فكیكی، ١٠١). كنگره ملی پنجم در ١٩٦٢م مسألۀ جدایی سوریه از اتحاد با مصر و بازسازی سازمان حزب در سوریه را مورد گفت و گو قرار داد (همو، ١٩٣).
انشعاب ـ حكومت
در ١٩٦٣م در سوریه ٣ جناح اصلی در حزب وجود داشت: ١. جناح ضدماركسیسم به رهبری عفلق؛ ٢. جناح ماركسیست به رهبری حمود شوفی؛ ٣. جناح رادیكال با تمایلات نظامی به رهبری ژنرال صلاح جدید. در عراق نیز یك جناح راست ضدماركسیسم و یك جناح ملیت گرای چپ فعالیت میكرد. رهبری حزب در آغاز در اختیار جناح نخست بود (هیرو، .(١٣٣ بعث عراق در ١٩ بهمن ١٣٤١ش / ٨ فوریۀ ١٩٦٣م با كودتا حكومت را به دست گرفت (لنچوفسكی، .(٢٩٩ بعث سوریه نیز یك ماه بعد در مارس ١٩٦٣ حكومت را واژگون كرد و دولت را نه از طریق آراء مردم، آنگونه كه عفلق و بیطار پیشبینی كرده بودند، بلكه از راه كودتا در اختیار گرفت (هاپوود، .(٨٩ وقتی عفلق در كنگرۀ ملی پنجم طرفداران و عاملان جدایی از اتحاد سوریه و مصر را موردحمله قرار داد، آشكار بود كه اختلافات دیگری هم در درون رهبری بعث وجود دارد (فكیكی، ١٩٤).
در نخستین كنگره منطقهای بعث سوریه پس از تسلط بر حكومت در ١٣٤٢ش / ١٩٦٣م آشكار شد كه افسران ارتش تقریباً بر مخالفت با جناح عفلق متفقند. در این كنگره، جناح عفلق شكست خورد و جناح صلاح جدید پیروز شد (سیل،.(٨٨ كشتار كمونیستها در عراق به وسیله حزب بعث، مخالفت دو جناح بعث سوریه را تشدید كرد (هیرو،.(١٣٣-١٣٤
در كنگرۀ ملی ششم در ١٩٦٣م، عفلق توانست مقام دبیركلی را حفظ كند، اما بیطار عزل شد و نظامیان به كمیته رهبری حزب وارد شدند (سیل، همانجا). رهبران نظامی بعث سوریه غالباً از علویان بودند و اعتقاد استواری به ملیتگرایی نداشتند، اما وجود گرایشهای نظری ـ سیاسی مختلف میان آنها، و انحلال جمهوری متحدۀ عربی اختلاف آنها را تشدید كرد ( یورك، .(١٠٢ در نتیجه، جناح رادیكال، معروف به بعث جدید در بهمن ١٣٤٤ / فوریۀ ١٩٦٦ گروه محافظهكار را بركنار، و رهبران مؤسس حزب را به خروج از سوریه وادار كرد. بیشتر این رهبران به عراق رفتند (همو،.(١٠٣
در عراق، حزب بعث پس از تسلط بر حكومت، كمونیستها را به تلافی كشتار بعثیها در حكومت قاسم سركوب كرد. این امر موجب اختلاف میان ارتش و حزب شد و عفلق برای ایجاد صلح به عراق رفت، ولی این كار مداخله در امور داخلی عراق تلقی شد و موجب نارضایی عمومی گردید و اختلافات را شدت بخشید. سرانجام، در آبان ١٣٤٢ / نوامبر ١٩٦٣ طرفداران ناصر با یك حركت نظامی، عفلق و یارانش را بركنار كردند (سیل، ٩٠)؛ اما جناح بعثی طرفدار رهبران معزول شده حزب در ١٣٤٧ش / ١٩٦٨م دوباره قدرت را در دست گرفت (شیمونی، .(١١٦
به این ترتیب، بعثیها آشكارا به دو دسته تقسیم شدند كه به رغم یگانگی نظری و پایبندی به وحدت عربی و آزادی فلسطین، نمیتوانستند بر حس رقابت و بدبینی نسبت به هم غالب شوند (یورك، همانجا).
رهبران نظامی سوریه به نوبۀ خود به دو گروه تقسیم میشدند: گروهی به رهبری حافظ اسد كه با افراط گرایی گروه دیگر به رهبری صلاح جدید كه سوریه را به انزوا كشانده بود، مخالفت میكرد (شیمونی، همانجا). شكست اعراب از صهیونیستها در ١٣٤٦ش / ١٩٦٧م موجب تشدید اختلاف میان این دو گروه نظامی شد (هاپوود،٩١-٩٢) و سرانجام، در ١٩٧٠م جناح حافظ اسد كنترل كامل حكومت را به دست گرفت. اسد از ١٩٧١م علاوه بر ریاست جمهوری، دبیركلی و رهبری ملی و منطقهای شاخۀ بعث سوریه را هم برعهده داشت (شیمونی، همانجا). در عراق، حسن البكر، رهبر كودتای ١٩٦٨م كه در آغاز میانهروی میكرد، اندكی پس از كودتا یاران میانهرو را كنار زد و دولتی از بنیادگرایان تشكیل داد. تا ١٣٥٨ش / ١٩٧٩م كه صدام حسین معاون حسن البكر دبیركل بعث عراق، و سپس رئیس جمهور شد (پرتز،٤٥٥,٤٥٣)، مقام دبیركلی رهبری ملی بعث شاخۀ عراق را میشل عفلق در دست داشت («دائرة المعارف»، .(I / ٢٠٤اختلاف بعث عراق و سوریه غالباً ناشی از اوضاع جغرافیایی ـ سیاسی هلال خصیب و رهبری آن بود (شیمونی، همانجا). بعث سوریه معتقد بود كه وحدت سیاسی جامعه عرب باید از منطقۀ سوریۀ بزرگ آغاز گردد؛ و بعث عراق میكوشید تا ابتكار عمل را در ایجاد اتحاد عربی در دست گیرد و نقش اصلی را در این روند ایفا كند («دائرة المعارف»، همانجا).
با آنکـه از ١٣٥٤ش / ١٩٧٥م اختلاف دو حزب بعث عراق و سوریه شدت گرفته بود، در ١٣٥٧- ١٣٥٨ش / ١٩٧٨-١٩٧٩م طرح صلح سادات با اسرائیل آنها را به هم نزدیك كرد، مرز بین دو كشور باز شد و مذاكراتی برای وحدت دو شاخۀ حزب منعقد گردید، اما كار به نتیجه نرسید؛ به ویژه در ١٣٥٩ش / ١٩٨٠م به سبب جانبداری سوریه از جمهوری اسلامی ایران روابط دو كشور قطع شد و در ١٩٨٢م دولت سوریه خط لولۀ نفت عراق از این كشور را مسدود كرد (بارم،١٣٠,١٢٦؛ شیمونی،.(٢٢٩
این وضعیت ــ در حالی كه خط لولۀ نفت این كشور در خلیج فارس هم بسته بود ــ فشار زیادی بر دولت بعثی عراق وارد كرد، تا جایی كه ناچار شد به یاران قدیم خود، یعنی عربستان و اردن روی آورد (بارم، همانجا). حملۀ اسرائیل به مركز اتمی عراق موجب جلبنظر مثبت اردن و مصر و عربستان نسبت به این كشور شد. از سوی دیگر سردی روابط عراق و شوروی به دلیل مبهم بودن سیاست شوروی در جنگ عراق و ایران، موجب بهبود روابط عراق و آمریكا گردید (پرتز،.(٤٥٦بعث سوریه هم پس از پایان جنگ عراق و ایران به دوستی با عربستان و مصر متمایل شد و سرانجام، در ١٣٦٨ش / ١٩٨٩م به طرح صلح آمریكا پیوست (دیاب، ٨٧ -٨٩).
سیاست داخلی
احزاب بعث عراق و سوریه، در بخش اقتصادی، طرفدار ایجاد نوعی سوسیالیسم بودند و از اینرو، به اصلاحاتی مانند تقسیم قسمتی از زمینهای مالكان بزرگ میان زارعان فاقد زمین، و تعیین سقفی برای مالكیت اراضی كشاورزی و ملی كردن صنایع دست زدند (هیرو،١٣٤؛ لنچوفسكی، .(٣٠٨ حزب بعث سوریه با اینهمه، برای بازگرداندن سرمایههایی كه از كشور خارج شده بود، تدابیری اندیشید و به علاوه، از لحاظ توسعۀ كشاورزی به موفقیتهای چشمگیری دست یافت (همو، ٣٥٦-٣٥٤؛ منسفیلد،.(٤١٥ در بُعد سیاسی، حزب بعث عراق به حل مسأله كردها علاقه نشان داد و در ١٣٤٩ش / ١٩٧٠م عراق را كشوری عربی ـ كردی خواند و خودمختاری كردستان را پذیرفت (لنچوفسكی، ٣٠٩؛ شیمونی، .(١١٦ در سوریه نیز اسد به گسترش روابط با سایر كشورها پرداخت و به همكاری وسیعی به ویژه با جهان عرب مبادرت كرد (لنچوفسكی،.(٣٥٨-٣٥٩
سیاست خارجی: مسألۀ مبارزه با استعمار و به ویژه مسألۀ فلسطین خطوط كلی سیاست احزاب بعث را تعیین میكرد (رزاز، ٧٧)؛ به همین دلیل، دول قدرتمند اروپا و شوروی را استعمارگر و عامل تقسیم فلسطین میشمرد (نک : ابراش، ١٠٨، ١١٣؛ رزاز، ٨٣). با اینهمه، بعث عراق كه تا ١٣٥٩ش / ١٩٨٠م، چپگرایی میكرد، به انعقاد پیمانهای نظامی و اقتصادی با شوروی مبادرت كرد و حتی به پیمان اقتصادی بلوك شرق پیوست (شیمونی، ٢٢٩)؛ اما بعداً به غرب متمایل شد و در ١٣٦٣ش / ١٩٨٤م با آمریكا نیز رابطه برقرار كرد. دولت بعث سوریه با شوروی ارتباط نزدیك داشت و از پشتیبانی این دولت در جنگ با اسرائیل برخوردار بود (لاكور، ٩٠-٨٨؛ لنچوفسكی، .( ٣٥٠-٣٥١ روابط بعث سوریه با آمریكا نیز پس از حمله عراق به كویت، نزدیكتر شد و دولت بعث سوریه در نیروهای بینالمللی برضد عراق مشاركت جست (كیلانی، ١٨).
از آنجا كه یكی از اهداف حزب بعث توسعه ارتباط میان كشورهای عربی و بلكه ایجاد وحدتی سراسری در تمام سرزمینهای عربی بود، حزب بعث نزدیكی با عبدالناصر را پی گرفت و در بهمن ١٣٣٦ / فوریۀ ١٩٥٨ مصر و سوریۀ بعثی متحد شدند و اندكی بعد عراق هم خواستار پیوستن به جمهوری متحده عربی شد (جرجس،١٢٥,٩٠؛پرتز،٤١٥)، ولی وقایع بعدی این اتفاق را به هم ریخت و تلاشهای سوریه، عراق و مصر برای تجدید اتحاد به جایی نرسید (جرجس،١٦٩-١٦٣)؛ بهویژه كه عراق از ١٣٥٤ش / ١٩٧٥م میكوشید رهبری جهان عرب را در دست گیرد (منسفیلد، ٤٣١)؛ بعضی از ناظران معتقدند كه حمله عراق به ایران یكی از روشهای تحقق این هدف بود (پرتز، ٤٥٥ )كه البته با شكست روبهرو شد. پس از جنگ ایران و عراق حزب بعث سوریه كه با بعث عراق اختلافهای بنیادین داشت، به دلیل تمایل به همكاری با كشورهای عربی، كوشید به رفع اختلاف با عراق بپردازد، ولی حمله عراق به كویت، موجب رویگردانی سوریه از این دولت گردید (دیاب، ٨٧ - ٨٨؛ پرادس، ٥٩).
بعث و فلسطین
حزب بعث در ١٣٢٦ش / ١٩٤٧م با پیشنهاد تقسیم فلسطین مخالفت كرد و در ١٩٤٨م در كنار نیروی عربی به جنگ با صهیونیستها برخاست (حورانی، ٥٠ -٥١؛ عیسمی، ٢٩، ٤٥). با آنکـه گفتهاند حزب بعث نقش مستقل و متمایزی برای ملت فلسطین در مبارزه با صهیونیسم قائل نبود ( منظمة...، ٤٧)، ولی در ١٣٤٠ش / ١٩٦١م ضرورت سازماندهی ملت فلسطین را مطرح كرد و خواهان تشكیل كشور فلسطین، در كنگرۀ ١٣٤٣ش / ١٩٦٤م قدس شد (همان، ٤٨؛ علوش، ٩١١).
این حزب از این پس به همكاری با سازمان آزادیبخش فلسطین و دیگر سازمانهای مبارز پرداخت و در جنگ ١٣٥٢ش / ١٩٧٣م شركت جست (پرتز،٤٥٩؛ شیمونی، همانجا؛ جوریدینی، ٥٨)؛ ولی بعث عراق در دهه ٧٠ و ٨٠ دو سیاست متضاد نسبت به سازمان آزادیبخش در پیش گرفت. تیرگی روابط احزاب بعث عراق و سوریه، عراق را به بهبود روابط با فلسطینیان برانگیخت، در حالی كه پیش از آن با سازمان آزادیبخش روابطی نداشت (حوت، ٩٩٠).
در ایامی كه لبنان دستخوش تهاجم اسرائیل شد، مداخله بعث سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین در این كشور، هر دو گروه را رودرروی یكدیگر قرار داد (مئوز، ١٩٧-١٩٨) و همكاری نکـردن سوریه با سازمان باعث شكست آن و ترك لبنان گردید (رابینوویچ، ٢١٥؛ یورك، ١٣٣) و روابط این دو روی به وخامت نهاد، ولی پس از موافقتنامۀ اسلو، سوریه برای بهبود روابط گامهایی برداشت (حوت، ٩٨٦؛ نوفل، ١٦٦-١٦٩).
انتشارات
حزب بعث از ١٣٢٥ش / ١٩٤٦م نشریۀ البعث را در سوریه، و از ١٣٣٢ش / ١٩٥٣م نشریۀ العربی الجدید را در عراق منتشر كرد. نشریۀ اخیر از شمارۀ سوم نام الاشتراكی گرفت (جبور، ٤٥٢؛ عیسمی، ٨٨).
مؤسسۀ «دارالطلیعه» توسط اعضای حزب بعث در بیروت انتشار مدارك و نوشتههای بعث را در جزوههایی به نام نضال البعث از ١٣٤٢ش / ١٩٦٣م آغاز كرد. نشریات دیگری به وسیلۀ شعبهها و جناحهای مختلف حزب منتشر شده است، از جملۀ آنهاست: نشریۀ الرایه، كه رهبری بعث سوریه انتشار آن را از ١٣٤٥ش / ١٩٦٦م آغاز كرد و پس از تغییر حكومت در ١٣٤٩ش / ١٩٧٠م، برضد حكومت جدید ادامه یافت؛ نشریۀ الاحرار، كه انتشار آن از ١٩٦٣م در بیروت آغاز شد و از ١٩٦٦م منعكس كنندۀ نظر نخستین رهبران بعث برضد دولت سوریه شد (جبور، ٤٥٢-٤٥٣)؛ نشریۀ البعث، كه از ١٩٤٨م در قدس منتشر شد (یاسین، ٤٥٠).
مآخذ
ابراش، ابراهیم، البعد القومی للقضیة الفلسطینیة، بیروت، ١٩٨٧م؛
بیگدلی، علی، تاریخ سیاسی و اقتصادی عراق، تهران، ١٣٦٨ش / ١٩٨٩م؛
پرادس، آلفرد، «العلاقات الامیركیـة – السوریة»، ترجمه غسان رملاوی، شؤون الاوسط، ١٩٩٢م، شم ١٤؛
جبور، جرج، الفكر السیاسی المعاصر فی سوریه، لندن، ریاض الریس للكتب و النشر؛
حوت، شفیق و بیان نویهض حوت، «الانتفاضة و تطور القضیة الفلسطینیة»، موسوعه خاص، ج ٦؛
حورانی، فیصل، العمل العربی المشترك و اسرائیل، قبرس، ١٩٨٩م؛
دندشلی، مصطفی، حزب البعث العربی الاشتراكی ١٩٤٠-١٩٦٣، ترجمۀ یوسف جباعی و مصطفی دندشلی؛
دیاب، محمد زهیر، «الموقف السوری من التسویـة السلمیـة للنزاع العربی - الاسرائیلی»، الدراسات الفلسطینیة، ١٩٩٢م، شم ٩؛
رابینوویچ، ا.، جنگ برای لبنان (١٩٧٠- ١٩٨٥)، ترجمۀ جواد صفایی و غلامعلی رجبییزدی، تهران، ١٣٦٨ش؛
رزاز، مونس، «تطور نظرة البعث الی الاستعمار و الرجعیة عبر القضیه الفلسطینیة...»، شؤون فلسطینیه، ١٩٨٠م، شمـ ١٠١؛
علوش، ناجی، «فكر حركه المقاومه الفلسطینیه»، موسوعۀ خاص، ج ٣؛
عیسمی، شبلی، حزب البعث العربی الاشتراكی، مرحله الاربعینات التأسیسیـة، بیروت، ١٩٨٠م؛
فكیكی، هانی، اوكار الهزیمة، لندن، ١٩٩٣م؛
كیلانی، عمر، «العلاقات السوریة – الامیركیة»، شؤون الاوسط، بیروت، ١٩٩٤م، شم ٢٩؛
منظمة التحریر الفلسطینیة، جذورها، تأسیسها، مساراتها، نیكوزیا، ١٩٨٧م؛
نوفل، ممدوح، قصة اتفاق اوسلو، عمان، ١٤١٦ق / ١٩٩٥م؛
یاسین، عبدالقادر، «الصحافة العربیة فی فلسطین»، موسوعۀ خاص، ج ٤؛
نیز:
Baram, A., «Ideology and Power Politics in Syrian-Iraqi Relations, ١٩٦٨-١٩٨٤» , Syria under Assad, eds. M. Ma'oz and A. Yaniv, London / Sydney, ١٩٨٦; Gerges, F. A., The Superpowers and the Middle East, San Francisco, ١٩٩٤; Hiro, D., Inside the Middle East, London, ١٩٨٢; Hopwood, D., Syria ١٩٤٥-١٩٨٦, Politics and Society, London etc., ١٩٨٨; Jureidini, P.A., and R.D. McLaurin, Beyond Camp David, Syracuse, ١٩٨١; Laqueur, W., The Struggle for the Middle East, Washington, ١٩٦٩; Lenczowski, G., The Middle East in World Affairs, London, ١٩٨٢; Mansfield, P., The Arabs, London, ١٩٨٣; Ma'oz, M. and A. Yaniv, «On a Short Leash: Syria and the PLO» , Syria under Assad, London / Sydney, ١٩٨٦; The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, New York, ١٩٩٥; Peretz, D., The Middle East Today, New York / London, ١٩٨٣; Political Parties of the World, ed. A.J. Day, London, ١٩٨٨; Salibi, K., The Modern History of Jordan, London / New York, ١٩٩٣; Seale, P., Asad of Syria, London, ١٩٨٨; Shimoni, Y., Political Dictionary of the Arab World, New York / London, ١٩٨٧; York, V., Domestic Politics and Regional Security: Jordan, Syria and Israel, Sydney etc., ١٩٨٢.
پرویز امین