دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٢٧ - بغای صغیر
بغای صغیر
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُغای صَغیر (مق ٢٥٤ق / ٨٦٨م)، از امرای بزرگ و پرنفوذ تركنژاد در آغاز عصر دوم عباسی كه در تحولات این دوره نقش مهمی داشت. دربارۀ او پیش از ظهور در صحنۀ سیاسی قلمرو خلافت اطلاعی در دست نیست، اما از لقب شرابی یا شرابدار او ( مجمل... ،٣٦٣) میتوان حدس زد كه احتمالاً مدتی شربتدار خلیفه یا دربار خلافت بوده است.
در منابع، نخستینبار از او در حوادث سال ٢٣١ق / ٨٤٦م به روزگار خلافت واثق و در زمره كشندگان احمد بن نصر خزاعی - از قائلان به خلق قرآن و رؤیت خدا در قیامت - یاد شده است (طبری، ٩ / ١٣٨). در ٢٣٤ق به روزگار متوكل، وی مأمور سركوب شورش محمد بن بعیث بن جَلْبَس در مرند آذربایجان شد و به روایتی امارت آنجا یافت؛ پس برفت و ابن بعیث را گرفته، به سامرا آورد (بلاذری، ١ / ٤٠٥؛ یعقوبی، ٢ / ٤٨٦؛ طبری، ٩ / ١٦٤). مدتی بعد در ٢٣٧ق نیز به دستور متوكل به خونخواهی یوسف بن محمد، عامل ارمنستان كه به دست شورشیان آنجا به قتل رسیده بود، رهسپار آن دیار شد و شورش را فرونشاند و بسیاری را كشت و اسیر كرد. سپس روی به تفلیس نهاد و در ٢٣٨ق آنجا را به آتش كشید و اسحاق بن اسماعیل، امیر شورشی آنجا را بكشت (طبری، ٩ / ١٨٨، ١٩٢-١٩٣؛ ابنوادران، ٥٨١). وی همچنین در آخرینجنگهای عباسیان با رومیان در دورۀ قدرت خلفا شركت جست. در ٢٤٤ق كه متوكل در دمشق بود، به دستور او جنگهای تابستانی برضد رومیان را آغاز كرد و جایی به نام صُمُّله در حدود مصیصه و طرسوس را نیز گشود (طبری، ٩ / ٢١٠؛ ابن عساكر، ٣ / ٣٩١).
با آنکـه موالی ترك در عصر متوكل مشاغل بزرگ داشتند و خلیفه، خاصه در امور نظامی به آنان پشتگرم بود، ولی در اواخر ایام خود بر آن شد تا از قدرت و نفوذ آنان بكاهد. پس بر آنان سخت گرفت و مراتبشان را تنزل داد؛ چندان كه برخی از امرای ترك بر ضد متوكل با منتصر همداستان شدند و او را در ٢٤٧ق به قتل آوردند. در این واقعه وصیف، اوتامش، بغای صغیر، باغر و برخی دیگر از امرای ترك دست داشتند (یعقوبی، ٢ / ٤٩٢؛ مسعودی، التنبیه...، ٣١٣، مروج...، ٥ / ٣٥- ٣٨؛ ابن اثیر، ٦ / ١٣٦- ١٣٨؛ مجمل، ٣٦١؛ قس: مسعودی، همان، ٥ / ٣٣- ٣٤، كه داستانش دربارۀ بغای كبیر است).
پس از قتل متوكل، گویا بغا اول كسی بود كه پسر او منتصر را خلیفه خواند و خبر مرگ متوكل را به او داد (طبری، ٩ / ٢٢٦). در این دوره بغا از حاجبانخلیفه بود.او و وصیفكه از ولایتعهدی معتز سختبیمناك بودند، منتصر را واداشتند تا بر معتز سخت گیرد و او را به استعفا از ولایتعهدی مجبور كند و بدینسبب، معتز و مؤید، پسران متوكل هر دو خلع شدند (همو، ٩ / ٢٤٤-٢٤٦). اما خلافت منتصر هم فقط چند ماهی دوام یافت و او نیز در ٢٤٨ق به دست موالی ترك مسموم و مقتول شد (مسعودی، التنبیه، ٣١٤). پس به تدبیر احمد بن خصیب قرار شد بغای صغیر، بغای كبیر و اوتامش كسی را به خلافت تعیین كنند و اینان هم بر احمد بن محمد بن معتصم اتفاق كردند و وی با لقب مستعین به خلافت نشست (طبری، ٩ / ٢٥٦؛ قس: ابن جوزی، ١٢ / ٦). بغا و وصیف رسماً منصب حجابت خلیفه را در دست گرفتند (مسعودی، همان، ٣١٦؛ ابن كازرونی، ١٥٣)، ولی عملاً ادارۀ امور مهم خلافت با آنها بود.
بغا در عین حال حكومت حلوان و ماسبذان و مهرجان قذق را نیز در دست داشت (ابن اثیر، ٦ / ١٥١) و ابن عساكر (همانجا) در همین دوره، از ولایت او بر فلسطین نیز یاد كرده است. در این زمان میان امرای ترك اختلاف افتاد و درصدد قتل یكدیگر برآمدند. نخست اوتامش كه به بیتالمال دستدرازیها میكرد، به تحریك بغا و وصیف كشته شد و گویا به همین سبب مستعین نیز بغا را در ٢٤٩ق حكومت فلسطین داد تا از سامرا دورش گرداند (ابن اثیر، ٦ / ١٥٤)؛ اما در منابع اشارهای به حضور بغا در فلسطین نشده است و به علاوه میدانیم كه در ٢٥٠ق به تحریك و توافق بغا و وصیف و مستعین، باغر ترك را كه گویا قصد ایشان و مستعین كرده بود، كشتند و چون با شورش یاران او و طرفداران معتز و مخالفان مستعین روبهرو شدند، همراه خلیفه روی به بغداد نهادند و تركان نیز در سامرا با معتز بیعت كردند (طبری، ٩ / ٢٧٨-٢٨٠؛ مسعودی، همان، ٣١٥؛ ابن جوزی، ١٢ / ٤٢؛ ابن اثیر، ٦ / ١٦٣-١٦٧).
در این روزگار در ارمنستان نیز شورشی برپا شد، اما علاء بن احمد از سوی بغا بدانجا رفت و غائله را فرونشاند (همو، ٦ / ١٧٩). با اینهمه، مستعین كه سخت مقهور امرای ترك، به ویژه بغا و وصیف بود (نک : زمخشری، ٤ / ٤٥٥)، در برابر مخالفان خود و طرفداران معتز چنان درمانده شد كه به ناچار از خلافت كناره گرفت؛ ولی بغا برای آنکـه نزد معتز كه در سامرا خلافت میكرد، پایگاهی بیابد، بیدرنگ مستعین را كشت و سرش را برگرفته، به سامرا برد و بدین حیله بر مناصب خود ابقا شد (مسعودی، ابن كازرونی، همانجاها)؛ ولی گفتهاند كه مدتی بعد به دستور معتز نام او و وصیف را از دیوان بینداختند، تا آنکـه شفاعت برخی كسان، باز خلیفه را با ایشان بر سر لطف آورد (ابن اثیر، ٦ / ١٨٣). در این دوره نیز بغا و وصیف با هم كار میكردند و چون وصیف در ٢٥٣ق / ٨٦٧م به دست تركان كشته شد، بغا به تنهایی رشته كارها را در دست گرفت و مشاغل و وظایف او به بغا منتقل شد (یعقوبی، ٢ / ٥٠٢؛ ابن اثیر، ٦ / ١٨٩).
اما نزاعهای میان تركها بر سر مال و منصب چنان دستگاه خلافت را ضعیف گردانید كه یك وقت مساور بن عبدالحمید كه راه عصیان میپیمود، تا سامرا بیامد و قصر خلیفه را نیز تصرف كرد (یعقوبی، همانجا). از آن سوی چون میان بغا و بایكباك هم دشمنی درگرفت، معتز كه نسبت به بغا بدبین شده بود، از این فرصت سود جست (طبری، ٩ / ٣٧٩-٣٨١) و به دشمنی دامن زد و به رغم او برخی از امرای ترك را بر كشید. چون خبر رسید كه بغا قصد شورش دارد، معتز قصد او كرد. بغا گریخت و كوشید یارانی گرد آورد، ولی نتوانست و امانخواهی او نیز نتیجه نداد، تا سرانجام، دستگیر شد و به قتل رسید و خانهاش غارت، و پسرش فارس به مغرب تبعید شد (یعقوبی، ٢ / ٥٠٣؛ مسعودی، همان، ٣١٦؛ قس: ابن اثیر، ٦ / ١٩٤- ١٩٥؛ ابن عماد، ٢ / ١٢٨؛ نیز نک : صفدی، ١٠ / ١٧٣؛ ابن منظور، ٥ / ٢٣٢).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، چ تصویری، عمان، دارالبشیر؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
ابن كازرونی، علی، مختصر التاریخ، به كوشش مصطفی جواد و سالم آلوسی، بغداد، ١٩٧٠م؛
ابن منظور، محمد، مختصر تاریخ دمشق ابن عساكر، به كوشش مأمون صاغرجی و احمد حمامی، دمشق، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
ابن وادران، تاریخ العباسیین، به كوشش منجی كعبی، بیروت، ١٩٩٣م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدینمنجد، قاهره، ١٩٥٦م؛
زمخشری، محمود، ربیعالابرار، به كوشش سلیم نعیمی، بغداد، مطبعةالعانی؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش ژاكلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، ١٩٨٢م؛
طبری، تاریخ؛
مجملالتواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش عبدالله اسماعیل صاوی، بغداد، ١٩٣٨م؛
همو، مروجالذهب، به كوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٧٤م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٩٦٠م.
صادق سجادی