دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٥ - بسربن ابی ارطاة
بسربن ابی ارطاة
نویسنده (ها) :
احمد رضا خضری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُسْرِ بْن اَبی اَرْطاۃ، ابوعبدالرحمان، از سرداران معاوية بن ابی سفيان. نام بسر معمولاً به نيايش ابوارطاۃ اضافه شده است، اما از آنجا كه پدرش ارطاة نام داشت (ابن حزم، ١٧٠؛ ابن عبدالبر، ١ / ١٥٧)، در برخی از منابع، نام وی به گونه بسر بن ارطاۃ نيز آمده است (همانجاها؛ نيزنك : ابن اعثم، ١ / ٣٣٢). وی قريشی بود و از بنی مَعيص بن عامر بن لُؤَی شمرده میشد (بلاذری، انساب... ، ١١ / ٢٧؛ ابن حزم، همانجا).
بسياری از تاريخنگاران و رجالشناسان تأكيد كردهاند كه بسر در زمان وفات رسول اكرم(ص) آن اندازه خردسال بود كه نمیتوانست حديثی از آن حضرت استماع كند (بلاذری، همانجا، فتوح... ، ٢٢٨؛ ابن عساكر، ٣ / ٢٩٦؛ ذهبی، سير... ، ٣ / ٤١٠؛ ابن حجر، ١ / ١٤٨) و به قول يحيی بن مَعين، اهل مدينه صحابی بودن او را نمیپذيرفتهاند (٢ / ٥٨). با اينهمه، به سبب آنكه دستكم دو حديث نبوی از قول او نقل شده (احمد ابن حنبل، ٤ / ١٨١)، موضوع صحابی بودن او مورد بحث و مناقشه بوده؛ البته ممكن است كه بسر اين احاديث را خود به طور مستقيم از پيامبر اكرم(ص) روايت نكرده باشد، اما اصحاب حديث در شام، بنا به برخی عقايد خود، به اينكه نام او را ميان اصحاب بنهند، تمايل داشتهاند؛ همچون ذهبی كه خود اقوالی در رد صحابی بودن او نقل كرده است (همانجا)، سرانجام، او را از صحابيانی دانسته است كه با معاويه همراهی میكردهاند ( العبر،١ / ٤١-٤٢).
بنابر روايتهايی، بسر از جملۀ كسانی بود كه در زمان خلافت ابوبكر، تحت فرماندهی خالدبن وليد در شام خدمتمیكردند (طبری، ٣ / ٤٠٧)، ولی با توجه به تاريخ تولد بسر، موضوع شركت او در پيكارهای اين دوره نيز سخت ترديد برانگيز به نظر میرسد (نك : بلاذری، همانجا). همچنين گفتهاند كه او به هنگام فتح مصر، همراه عمروعاص بوده (يعقوبی، ٢ / ١٥٦؛ ابن عساكر، ٣ / ٢٩٥؛ ابنحجر، همانجا)، و در ٢٧ يا ٢٩ق نيز در فتوح شمال افريقا، در لشكر عبدالله بن سعد بن ابی سَرح، شركت جسته است (بلاذری، همان، ٢٢٦).
در زمان خلافت اميرالمؤمنين علی(ع)، بسر به معاويه پيوست و از اين پس، يكی از كارگزاران مهم او به شمار میرفت. در طول پيكار صفين، بسر يكی از معتمدان معاويه بود (نصر بن مزاحم، ٤٤، ٤٢٧). وقتی ياران معاويه، در صفين آب بر سپاهيان امام علی(ع) بستند، بسر از جملۀ سركردگان لشكر معاويه بود (همو، ١٥٧) و در طول جنگ نيز گرچه از رويارويی مستقيم با اميرالمؤمنين علی(ع) میهراسيد، اما سرانجام وقتی ناچار به مقابله با آن حضرت شد، در حركتی مشابه عمروعاص، به حيلۀ زشتی خود را از مرگ رهانيد (همو، ٤٦٠-٤٦١).
پس از نبرد صفين، وقتی معاويه مصمم شد كه قلمرو خلافت را به ناامنی بكشاند، به بسر فرمان داد تا به ناحيۀ حجاز و يمن لشكر كشد و مردمان را به خلافت معاويه متمايل گرداند و هر كه را كه در طاعت امام علی(ع) ديد، به قتل رساند (بلاذری، انساب، ٣ / ٢١١-٢١٢؛ ابراهيم بن محمد، ٤٠٩). وی با لشكری كه گفتهاند خود افراد آن را برگزيده بود، به مدينه و مكه در آمد و در همهجا به بهانۀ خونخواهی عثمان، به تهديد و آزار مسلمانان پرداخت و در موارد بسياری تيغ بر مردمان، به ويژه دوستداران اميرالمؤمنين علی(ع) كشيد (همو، ٤١٣-٤١٤؛ طبری، ٥ / ١٣٩).
بسر بر سر راه خود به يمن، به دو پسر عبيدالله بن عباس عامل امام علی(ع) بر يمن، دست يافت و ايشان را به بدترين گونهای كشت (بلاذری، همان، ٣ / ٢١٣-٢١٤؛ ابراهيم بن محمد، ٤٢٠؛ نيز نكـ: طبری، ٥ / ١٣٩-١٤٠؛ ابوالفرج، ١٦ / ٢٦٦). بسر در ادامۀ راه به طايف و آنگاه صنعا در يمن رفت و تا آنجا كه میتوانست از قتل و غارت باز نايستاد (بلاذری، همانجا؛ ابراهيم بن محمد، ٤٢٣-٤٢٤)، تا آنكه سرانجام، جارية بن قدامۀ سعدی به امر امام علی(ع) فتنۀ بسر را فرو نشاند (طبری، ٥ / ١٤٠). وی پس از شهادت امام علی(ع) پيش قراول لشكريان معاويه در نبرد با امام حسن(ع) بود (بلاذری، همان، ٣ / ٢٨٤) و پس از ماجرای صلح، به فرمانداری بصره رسيد (ابراهيم بن محمد، ٤٤٣-٤٤٥؛ طبری، ٥ / ١٦٧- ١٦٨). وی در بصره به منبر رفت و زبان ناسزا بر امام علی(ع) گشود، اما مدت امارتش از ٦ ماه فراتر نرفت (همو، ٥ / ١٦٨).
بنابر روايتی كه صحت آن جای ترديد بسيار دارد، واپسين فعاليت نظامی بسر، لشكركشيهای او به سوی قسطنطنيه است كه ظاهراً از ٤٣ق تا ٥٢ق ادامه داشته است (طبری، ٥ / ١٨١، ٢١٢، ٢٣٤، ٢٨٧). از اين پس، از احوال او اطلاع ديگری در دست نيست، جز آنكه گفتهاند: وی در اواخر عمر به جنون مبتلا شده بود (نكـ: ابراهيم بن محمد، ٤٤٢؛ بلاذری، همان، ٣ / ٢١٦، ١١ / ٢٨). در باب تاريخ مرگ او نيز در منابع اختلاف است و آن را از زمان معاويه تا عهد عبدالملك گفتهاند و برخی بر حيات او در عهد عبدالملك تأكيد كردهاند (بلاذری، همان، ١١ / ٢٧؛ ابن عبدالبر، ١ / ١٦٦؛ ابن اثير، ١ / ١٨٠؛ ابن حجر، ١ / ١٤٨).
مآخذ
ابراهيم بن محمد ثقفی، الغارات، به كوشش عبدالزهرا حسينی، بيروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابناثير، علی، اسدالغابة، قاهره، ١٢٨٠ق؛
ابناعثم كوفی، احمد، الفتوح، حيدرآباد دكن، ١٣٨٩ق؛
ابنحجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابنحزم، علی، جمهرۃ انساب العرب، قاهره، ١٩٨٢م؛
ابنعبدالبر، يوسف، الاستيعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
ابنعساكر، علی، تاريخ مدينة دمشق، عمّان، دارالبشير؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصريه؛
احمد ابن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
بلاذری، احمد، انسابالاشراف، به كوشش سهيل زكار و رياض زركلی، بيروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
همو، فتوحالبلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٥م؛
ذهبی، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق؛
همو، العبر، به كوشش صلاحالدين منجد، كويت، ١٩٨٤م؛
طبری، تاريخ؛
نصر بنمزاحم، وقعة صفين، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛
يحيی بن معين، التاريخ، به كوشش احمد محمد نورسيف، مكه، ١٣٩٩ق؛
يعقوبی، احمد، التاريخ، بيروت، دارصادر.
احمدرضا خضری