دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٦٥ - بدیع الزمان میرزا تیموری
بدیع الزمان میرزا تیموری
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدیعُالزَّمان میرزا تِیموری (د ٩٢٠ق١٥١٤م)، از آخرین پادشان سلسلۀ تیموریان، فرزند ارشد سلطان حسین بایقرا که پس از درگذشت پدرش در ٩١١ق/ ١٥٠٦م؛ مدت کوتاهی به اتفاق برادرش مظفر حسین میرزا بر تخت پادشاهی نشست. مادر وی مهد علیابیگم (یا بیگهسلطانبیگم، ﻧﻜ : خواندمیر، ٤/ ١١٥)، دختر میرزا معزالدین سنجر از امیران تیموری (میرخواند، ٧/ ٢٤٠-٢٤١)، و زنی بدخوف تندزبان و عصیانگر بود. عاقبت سلطان حسین بایقرا وی را طلاق داد و او از نهایت ناتوانی و یأس بیمار گردید و در ٨٩٣ق/ ١٤٨٨م در هرات جان سپرد و در مدرسۀ بدیعه به خاک سپرده شد (همو، ٧/ ١٠٨؛ خواندمیر، ٤/ ١٨٢).
بدیعالزمان ظاهراً از حوالی سال٨٧٥ق/ ١٤٧٠م با حکمرانی استراباد، به عرصۀ سیاست وارد شد (میرخواند، ٧/ ١١٤) و چندبار به حکومت استراباد دست یافت. گر چه تاریخ دقیق پایان دورۀ اول فرمانروایی او بر این شهر معلوم نیست، ولی به طور مسلم در ٨٨٠ق/ ١٤٧٥م به جای پدر در هرات حکومت داشته است (روملو، ٥٥٣).
نوبت بعدی حکومت بدیعالزمان بر استراباد مربوط به سال ٨٩٦ق/ ١٤٩١م است که خواندمیر از آن یاد کرده است. به تصریح وی بدیعالزمان مدتی به دادگری و عدالت حکومت میکرد و صدارت خود را به سیدنظامالدین سلطان احمد داد. در همین دوره او در ٨٩٩ق به تشویق امرای آذربایجان آهنگ تسخیر آن ایالت کرد، اما کاری از پیش نبرد (خواندمیر، ٤/ ١٩٨-١٩٩). بدیعالزمان میرزا در ٩٠٢ق از استراباد به هرات رفت و به دستور پدرش حکومت بلخ و توابع آن را از آب آمویه تا مرغاب به او واگذار شد (میرخواند، ٧/ ١٤١-١٤٢).
بدیعالزمان پیش از بازگشت از استراباد فرزند خود ـ محمد مؤمن میرزا ـ را به حکومت آنجا گمارد (خواندمیر، ٤/ ٢٠١) و انتظار داشت که پدرش حکومت وی را تنفید کند؛ اما سلطان حسین بایقرا، فرزند دیگر خود، یعنی مظفر حسین میرزا را نامزد فرمانروایی آن شهر کرد (همو، ٤/ ٢٠٧). بدیعالزمان به فرزندش دستور مقاومت داد و خود نیز به دشمنی با پدر برخاست و با امیر خسروشاه و امیرشجاعالدین ذوالنون بر ضد او پیمان بست. وساطت امیر علیشیر نوایی وزیر دانشمند پدرش هم که به بلخ رفته بود، تأثیری نبخشید و او بیکسب نتیجهای به هرات بازگشت (میرخواند، ٧/ ١٤٢-١٤٤؛ خواندمیر، ٤/ ٢٠٨).
در شعبان ٩٠٢/ آوریل ١٤٩٧ میانِ او و پدرش سلطان حسین در حوالی درۀ «پل چراغ» جنگ شد و کار به شکست بدیعالزمان انجامید و وی به قندز گریخت و در اول رمضان همان سال پسرش محمدمؤمن میرزا هم در استراباد مغلوب و دستگیر گردید (میرخواند، ٧/ ١٤٤-١٤٧؛ خواندمیر، ٤/ ٢٠٨-٢١٠) و در قلعۀ اختیارالدین زندانی شد و سپس به تحریک مادر مظفر حسین میرزا به قتل رسید (میرخواند، ٧/ ١٥٠-١٥٣؛ خواندمیر، ٤/ ٢١٢-٢١٤). پس از این واقعه، بدیعالزمان میرزا به انتقام خون فرزند به مخالفت با پدر افزود و چند بار به اردوی اویورش برد، اما نتیجهای نگرفت، تا در ٢٥ شعبان ٩٠٣ پس از شکست سختی که به او وارد آمد، فرار کرد (میرخواند، ٧-١٦١-١٦٥).
بدیعالزمان میرزا متعاقب این حوادث در شهر قندز پناه گرفت و باز در اندیشۀ جنگ بود تا عافبت سلطان حسین بایقرا خود به قندز رفت و فرزند را نواخت و آشتی برقرار شد (همو، ٧/ ١٤٨-١٤٩؛ خواندمیر، ٤/ ٢١٠-٢١٢). در اوایل سال ٩٠٤ق بدیعالزمان از پدر فرمان حکومت بلخ را درخواست کرد، اما نتیجهای نگرفت و در عوض حکومت سیستان و فراه بدو واگذار شد (میرخواند، ٧/ ١٦٧-١٦٩؛ خواندمیر، ٤/ ٢٣٧-٢٣٨). حکومت این دو شهر بدیعالزمان را خشنود نکرد و او با استفاده از غیبت پدر به هرات یورش برد و لشکریان هرات را شکست سختی داد، تا عاقبت سلطان حسین حکومت بلخ را از کتاب آب آمویه تا مرغاب بدو داد و نامش در خطبهها ذکر گردید. بدیعالزمان در این منصب از عهدۀ مقابله با محمدخان شیبانی که قندهار را به تصرف درآورد بود، بر نیامد و به هرات عقبنشینی کرد (میرخواند، ٧/ ١٨٤-١٨٥، ٢٠٤-٢٠٧).
محمدخان شیبانی در٩٠٩ق/ ١٥٠٣م بار دیگر به بلخ آمد و آنجا را محاصره کرد. سلطان حسین به یاری بدیع الزمان شتافت و خان شیبانی عقب نشست (همو، ٧/ ٢٠٣-٢١٣؛ خواندمیر، ٤/ ٢٩٣-٢٩٦). حوادث دیگر زندگی بدیعالزمان در این دوره، جنگها و نبردهای مکرر او با امرای تیموری در شهرهای دیگر و گهگاه با پدر بود. وی سرانجام در جمادیالاول ٩١٠/ اکتبر ١٥٠٤ وارد هرات شد و مورد عفو پدر قرار گرفت (میرخواند، ٧/ ٢١٨، ٢٢٣-٢٢٦؛ خواندمیر، ٤/ ٣٠٠-٣١١، ٣١٣، ٣١٨).
بدیعالزمان میرزا در رمضان ٩١٠ با همراهی مظفر حسین میرزا و امیرمحمد برندق به مقابله با خان شیبانی برخاست، اما جنگی رخ نداد و او با همراهانش به سمت قندرهار رفت، تا از گسترش قلمرو ظهیرالدین بابر جلوگیری کند. در آنجا هم میان آن دو صلح اتفاق افتاد و وی زمستان را در فراه به سر برد (میرخواند، ٧/ ٢٢٨-٢٣٢؛ خواندمیر، ٤/ ٣١٤). بدیعالزمان بار دیگر در اوایل سال ٩١١ق خود را از بلخ به هرات رساند تا با گردآوری نیرو پورشگرانِ فرستادۀ خان شیبانی را سرکوب کند. آنگاه همراه سلطان حسین روانۀ ماوراءالنهر گردید، اما سلطان حسین در این سفر بیمار شد و در ١١ ذیحجۀ ٩١١ درگذشت.
پس از فوت سلطان حسین گرچه شاهزادگان و امیران تیموری خواستند بدیعالزمان را به تنهایی جانشین پدر سازند (میرخواند، ٧/ ٢٣٢-٢٣٩؛ خواندمیر، ٤/ ٣١٤-٣١٧)، اما بعداً مقرر شد که دو برادر به اتفاق براریکۀ سلطنت تیموریان تکیه زنند. بهاینترتیب، در اواخر ذیحجۀ ٩١١ خطبۀ سلطنت در هرات به نام بدیعالزمان و مظفر حسین خوانده شد. بدیعالزمان میرزا در آغاز غیاثالدین جمشید را به صدرات برگزید، و مظفر حسین کسان دیگر را؛ این آغاز اختلاف در کار آن دو و منشأ سُستی سلطنت تیموریان شد (سام میرزا، ١٦-١٧؛ میرخواند، ٧/ ٣٠٤-٣٠٧).
محمدخان شیبانی از اختلاف میان دو برار سود برد و در محرم ٩١٢/ ژوئن ١٥٠٦ به خراسان یورش برد، اما شکست خود (همو، ٧/ ٣٠٧-٣١٣؛ خواندمیر، ٤/ ٣٦٥-٣٦٧). چندی بعد بدیعالزمان با ظهیرالدین بابر بر ضد ازبکان متحد شد، اما در نبردی که در آخر ذیحجۀ ٩١٢ در حوالی بلخ میان دو گروه روی داد، شکست بر شاهزادگان تیموری افتاد و در آخرین جنگ که در محرم ٩١٣ به وقوع پیوست، هرات به تصرف محمدخان شیبانی درآمد و بدیعالزمان و کسانش روی به گریز نهادند (سام میرزا، همانجا؛ میرخواند، ٧/ ٣١٣-٣٢٧؛ خواندمیر، ٤/ ٣٦٩-٣٧٦).
بدیعالزمان میرزا پس از شکست و فرار چندی در قندهار به سر برد و سپس به سمت جرجان و استراباد رفت و در آنجا نیرویی فراهم آورد تا همراه مظفر حسین میرزا به مقابلۀ شیبانی برود، اما مظفر حسین در همامن زمان درگذشت و بدیعالزمان که قدرت مقابله با ازبکان نداشت، به آذربایجان گریخت (میرخواند، ٧/ ٣٤٥-٣٤٨؛ خواندمیر، ٤/ ٣٩٠-٣٩٢؛ سام میرزا، ١٧).
بدیعالزمان میرزا در سالهای آخر عمر سرگردان بود و از آذربایجان به هند رفت و مدتی در شهر تته اقامت کرد. در ٩١٩ق/ ١٥١٣م به خراسان بازگشت و به شاه اسماعیل صفوی پیوست و همراه او به آذربایجان رفت و در شنب غازانم توطن شد. در رجب ٩٢٠/ سپتامپر ١٥١٤ که سلطان سلیم عثمانی بر شاه اسماعیل غلبه کرد و مدتی در تبریز ماند. چون خواست بازگردد. بدیعالزمان میرزا را با خود به استانبول برد و او هم امید داشت که با یاری سلطان عثمانی تاج و تختِ از دست رفته را باز یابد؛ اما از ورود او به پایتخت عثمانیها اندکی نگذشته بود که به بیماری طاعون گرفتار شد و درگذشت (علیشیر، ٣١٦؛ میرخواند، ٧/ ٣٥٠-٣٥٢؛ سام میرزا، همانجا).
بدیعالزمان چند همسر و چند فرزند داشت. یکی از زنان او خانمبیگم دختر سلطان ابوسعید (روملو، ٥٦٠؛ خواندمیر، ٤/ ١٦٧)، و همسر دیگر او دختر الغبیک بود (میرخواند، ٧/ ٢٢٧). همچنین نام دو تن از پسرانش در منابع مذکور است: نخست محمدمؤمن میرزا که در حیات پدر به تحریک مادر مظفر حسین میرزا به هلاکت رسید و دیگر محمدزمان میرزا که گزارش کارهایش را میرخواند (٧/ ٣٥٢ ﺑﺒ ) به دست داده است.
صدارت بدیعالزمان میرزا را در دورۀ حیات پدر و در دوران پادشاهیش چند تن از جمله امیرکمالالدین حسن عهدهدار بودند (همو، ٧/ ٢٥٤-٢٥٥؛ خواندمیر، ٤/ ١٠٥، ٦١٦).
بدیعالزمان میرزا ظاهری، آراسته و دلپسند و طبعی بخشنده داشت و بسیار شجاع و با جلادت بود و در میدان رزم از خود دلاوری و بیباکی نشان میداد (علیشیر، ٣١٧) و اگر سالهای زیادی را به جنگهای بیحاصل نگذرانده بود و اقبال با او یاری میکرد، میتوانست امپراتوریِ در حال اضمحلال تیموریان را جانی نو بخشد. گذشته از اینها، بدیعالزمان میرزا شاهزادهای هنرمند و دانشمند بود. ذوق شعرگویی و شعرشناسی داشت، چنانکه بیشتر تذکرهنویسان آن روزگار نام او را در عداد شعرا و سرایندگان عصر آورده، و ابیاتی از وی نقل کردهاند (علیشیر، ١٢٧-١٢٨؛ سام میرزا، ١٦-١٧). از اشعار دلپذیر او قطعهای است که در واقعۀ قتل پسرش سروده است (علیشیر، ١٢٨). بدیعالزمان میرزا هنرمندان و شاعران عصر خود را مینواخت، چنانکه هاتفی خرجردی شاعر مشهور آن روزگار به دستور او شاهنامۀ مفصل منظومی به نام تَمُرنامه به نظم در آورد (فخرالزمانی، ١١٤-١١٥).
مآخذ
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوابی، تهران، ١٣٤٩ش؛
سام میرزا صفوی، تحفۀ سامی، به کوشش رکن الدین همایونفرخ، تهران، ١٣٤٧ش؛
علیشیر نوایی، مجالس النفائس، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦٤ش؛
فخرالزمانی، عبدالنبی، تذکرۀ میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٤٠ش؛
میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش.
علی آلداود