دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٦٣ - بدوئن
بدوئن
نویسنده (ها) :
منوچهر پزشک
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُدوئَن، یا بالدوین، نام ٥ تن از شاهان اروپایی تبار در سدۀ٦ق/ ١٢م که در بیتالمقدس و حدود لبنان امروزی سلطنت میکردند و در منابع به صورت شاهان فرنگی شام و قدس از آنها یاد شده است؛ سلطنت این سلسله زاییدۀ شکست مسلمانان در نخستین جنگ صلیبی بود (ﻧﻜ : ﻫ د، صلیبی، جنگ).
زمانی که سرزمینهای اسلامی در زیر فرمان حاکمان گوناگون با یکدیگر در جنگ و اختلاف به سر میبردند (ﻧﻜ : ﻣﺼﻄﻔﻰ، ٣٦٦-٣٦٧؛ ابن عدیم، ٢/ ١٣٣)، اروپاییان با هدایت پاپ و مقامهای مذهبی، مشغول طرح نقشۀ رخنه به سرزمینهای مسلمانان بودند (ﻧﻜ : صوری، ١/ ٩٧-١٠٠؛ رانسیمان، I/ ١٠٧-١٠٨). سرانجام، گروه عظیمی از مسیحیان ازجمله گودفروا کنتِ بوییون که در حرکت نمادین تبعیت از حضرت مسیح(ع)، صلیبی بر شانهها دوخته بودند، در ٤٩٠ق/ ١٠٩٧م اندکاندک در قسطنطنیه پایتخت روم گرد آمدند (صوری، ١/ ١٤٠-١٩٢؛ ابن خلدون، ٤(١)/ ١٤٠)، آنگاه به تدریج شهرهای انطاکیه، رُها (ادسا)، بیتالمقدس و طرابلس را گشودند. نیروهای صلیبی پس از استقرار در بیتالمقدس، به فکر ایجاد حکومتی افتادند و گودفروا را به شاهی انتخاب کردند، اما او حاضر نشد در مکانی که حضرت مسیح تاجی از خار بر سر داشت، تاج پادشاهی بر سر گذارد و به همین جهت تنها به پذیرفتن عنوان «حامی قبر مقدس» بسنده کرد (رانسیمان، I/ ٢٩٢-٢٩٣؛ عطیه، ٦٣ ).
گودفروا در ٤٩٤ق/ ١١٠٠م، هنگام محاصرۀ عکا تیر خورد و درگذشت (ابن قلانسی، ١٣٨؛ ابناثیر، ١٠/ ٣٢٤؛ مقریزی، ٣/ ٢٦) و در محل کلیسای قُمامه (قیامت) در قدس دفن شد (دباغ، ١٠(٢)/ ٣٤٦). گودفروا مردی سست عنصر بود که از استقلال جز نامی نداشت. در دوران فرمانروایی اوٌ سردمداران کلیسا و نظامیان، در فکر آن بودند که پس از مرگ وی قدرت را در اختیار خود درآورند (رانسیمان، I/ ٣١٠-٣١٤).
بدوئن اول (٤٩٤-٥١١ق/ ١١٠٠-١١١٨م)
سلسلۀ شاهان فرهنگی قدس درواقع با انتخاب بدوئن بولنیایی به جانشینی گودفروا، در محرم ٤٩٤/ نوامبر ١١٠٠ تأسیس شد (همو، I/ ٣١٥, ٣٢٥-٣٢٦؛ ابناثیر، ابن قلانسی عطیه ، همانجاها). او پسرعموی خود بدوئن لوبورگ را که بعدها با عنوان بدوئن دوم شاه شد، به جای خود در رُها گماشت و به بیتالمقدس رفت (رانسیمان، I/ ٣٢٢ ). بدوئن اول، برادر کوچکتر گودفروا بود که در حملۀ صلیبیها از خود شجاعت بسیار نشان داده بود (ﻧﻜ : صوری، ١/ ١٦١).
قدرت پادشاهی قدس بر ٣ امیرنشین انطاکیه، رُها و طرابلس استوار بود که در مواقع ضروری از قدس تبعیت میکردند (عطیه، ٦٣-٦٤). بدوئن اول سیاست داخلی خود را بر کوتاه کردن سیطرۀ کلیسا بنیاد نهاد و کوشید این سیاست را طی سالیان دراز گام به گام دنبال کند (رانسیمان، I/ ٣٢٥,II/ ٣٥-٣٦,٨١-٨٥).
در زمینۀ سیاست خارجی، دوران بدوئن اول را میتوان دورۀ تثبیت قدرت سلسلۀ شاهان فرنگی قدس به حساب آورد. سراسر عمر بدوئن به جنگ و کشمکش با مسلمانان، به ویژه با مصریان گذشت. جنگ با ترکان و سلجوقیان بیشتر برعهدۀ امیران ایالتهای سهگانۀ شمالی بود. دلیل عمدۀ جنگهای بدوئن با مصر، سیاست تثبیت قدرت اورشلیم بر بنادر متعلق به مصر بود (عطیه، ١٠٣-١٠٤). بدوئن در برابر مصر، خود را نیازمند یک نیروی دریایی و بندرگاهی مناسب میدید. اجرای همین سیاست بود که مصر را به جنگهایی برانگیخت (٤٩٤ق/ ١١٠٠م و پس از آن) که به شکست سخت صلیبیها و قتل گودفروا انجامی دو در نهایت بدوئن تنها با ٣تن به فا گریخت (ابن قلانسی، ١٤١؛ مقریزی، همانجا). سال بعد، با رسیدن نیروهای امدادی، بدوئن شروع به دستاندازی به سواحل نمود که باز هم پیروزی از آنِ مسلمانان بود (رانسیمان، II/ ٧٦-٧٨)، اما سرانجام با کمک ناوگان جنوا، در ٤٩٧ق/ ١١٠٤م بندر سوقالجیشی عکا را مسخر ساخت (ابن قلانسی، ١٤٤؛ رانسیمان، II/ ٨٨). بدوئن نتوانست نیروی دریایی مستقلی تأسیس کند، چنانکه در ٥٠٣ق/ ١١٠٩م باز هم به کمک ناوگان جنوا بود که بیروت را تسخیر کرد (مقریزی، ٣/ ٤٥). وی پس از آن در خشکی نیز دست به ساختن استحکامات و قلعه های جنگی بر سر راه دمشق، قاهره و مکه زد (عطیه، ٦٦, ٦٧). بهاینترتیب، بدوئن حاکمیت صلیبیها را بر قسمت مهمی از گذرگاههای بازرگانی و زیارتی شام، عربستان، مصر و اروپا تثبیت کر د(ﻧﻜ : رانسیمان، II/ ٩٣,٩٨).
شخصیت بدوئن آمیزهای بود از روحیۀ سپاهیگری و سیاستپیشگی. در ٥٠٣ق، وقتی با امیران صلیبی برای تسخیر طرابلس همراهی میکرد. جایگاه او بهعنوان برترین رهبر صلیبیها تثبیت شد (ﻧﻜ : همو، ٧١، II/ ٦٧-٦٨؛ مقریزی، ٣/ ٤٤). وی از رشوه گرفتن و جفا به یاران و وابستگانش نیز خودداری نداشت (رانسیمان، I/ ٢٠٤-٢٠٧, II/ ٨١-٨٢, ٨٤-٨٥). وقتی از همسر اول خود، دختر یکی از بزرگان ارمنی رویگردان شد. در ٥٠٧ق/ ١١١٣م با بیوۀ ثروتمندی از سیسیل ازدواج کرد و پس از استفادۀ مالی و سیاسی از او، وی را متهم ساخت و به سیسیل بازگرداند (همو، II/ ١٠٢-١٠٤). ازدواج نخست او با دختر یکی از امیران بومی رُها، متأثر از سیاست کلی او برای نزدیک ساختن و آمیزش صلیبیهای غربی با مسیحیان بومی و حتى مسلمانان مشرق بود (ﻧﻜ : همو، II/ ١٠٠-١٠١)، درعینحال سیاست نفاقافکنی میان مسلمانان را نیز اجرا میکرد (ﻧﻜ : ابن قلانسی، ١٤٥).
گفتنی است، حکومت بدوئن، آغاز گسترش قدرتی بود که نیروی ایمان مذهبی را به ابزاری برای شوالیههای استثمارگر و
سودجو مبدل ساخت (رانسیمان، II/ ٤٨). بدوئن در ٥١١ق/ ١١١٨م، در اثر زخمی که در جنگ با مصریان برداشته بود، درگذشت (مقریزی، ٣/ ٥٦؛ ابنقلانسی، ١٩٢، ١٩٩، ابناثیر، ١٠/ ٥٤٣؛ نیز ﻧﻜ : ذهبی، ١٥/ ١٩٨).
بدوئن دوّم (٥١١-٥٢٦ق/ ١١١٨-١١٣١)
برادرزادۀ بدوئن اول که در منابع اسلامی به بلدوین الُّویس مشهور است. وی پس از مرگ بدوئن اول وارد بیتالمقدس شد و به وسیلۀ مجمع بزرگان، به شاهی انتخاب گردید (رانسیمان، II/ ١٤٣-١٤٤).
بدوئن دوم تا ٥١٦ق/ ١١٢٢م به علت مرگ بوهمند، امیر انطاکیه، برای ساماندادن کار آنجا، بیشتر در آن شهر به سر میبرد (ﻧﻜ : همو، II/ ١٥٢-١٥٣؛ ابنعدیم، ٢/ ١٩١)؛ به همین سبب، اب عدیم در این سالها از او به جای پادشاه با عنوان صاحب انطایه یاد کرده است (٢/ ٢٠٤، ٢١٠). وی در آن سال در حمله به بُلک پسر ایلغازی شکست خورد و برای بار دوم، همراه ژوسلین، اسیر شد و در قلعۀ خَتَبِرت (خرتپوت) زندانی گردید (ابناثیر، ١٠/ ٦١٣؛ ابنقلانسی، ٢٠٩). با اینکه خبر مرگ او به بیتالمقدس رسید، صلیبها در٥١٨ق/ ١١٢٤م شهر صور را به کمک ناوگان ونیزی گشودند و از مصریها و طغتکین نیز، چز امان گرفتن برای مردم کار چندانی برنیامد (رانسیمان، II/ ١٦٢, ١٦٩-١٧٠؛ مقریزی، ٣/ ١٠٧؛ قس: ابناثیر، ١٠/ ٦٢٠-٦٢٢). در غیاب بلک، در یک توطئه با کمک ٥٠ نفر ارمنی، دژ از تسلط عامل بلک درآمد و ژوسلین برای آوردن کمک، فرار کرد (رانسیمان، II/ ١٦٣-١٦٤ ). بلک بازگشت و مجدداً دژ را گشود و تمامی خائنان و اسیران طلیبی را، بجز بدوئن و دوتن دیگر کشت و شاه و دو همراهش را به حَرَان فرستاد (ابن عدیم، ٢/ ٢١٣). سپاه گرانی که ژوسلین به کمک آورده بود، نتوانست اسیران را نجات دهد و بدوئن در ٥١٨ق به حلب منتقل شد. در همان سال نگهداری از اسیران به دست تمرتاش برادر بلک افتاد و او به طمع دریافت فدیۀ نقدی و تصرف بعضی از نواحی متصرفۀ صلیبیها، با دریافت ٢٠هزار دینار پیش پرداخت ، بدون را با اکرام تمام آزاد کرد، بدوئن بلافاصله پس از آزادی، پیمان خود را شکست و از استرداد آن بخشهایی که وعده داده بود، خودداری کرد و با همراهی دُبَیس سلطان شاه بن رضوان، امیران خائن مسلمان و ژوسلین، به حلب و نواحی آن حمله کرد و به مردم حلب آزار فراوان رساند و به مقدسات دینی مردم توهین کرد. کار چنان بر مردم حلب تنگ شد که به خوردن مردگان پرداختند و تمرتاش هم که در میافرقین بود، کاری نکرد. اهالی حلب از آق سنقر بُرسُقی، فرمانروای موصل، کمک خواستند و او با وجود بیماری قول مساعدت داد. اما در ٥١٩ق/ ١١٢٥م در عزاز شکست سختی از صلیبیها خورد و به حلب پناه برد و مجبور به مصالحه شد. بدوئن با همین پیروزی، بقیۀ فدیۀ نقدی برای آزادی گروگانها را فراهم آورد؛ سپس انطاکیه را به پسر بوهمند سپرد و به بیتالمقدس بازگشت (ابنعدیم، ٢/ ٢١٧، ٢٢١-٢٣١؛ رانسیمان، II/ ١٧١-١٧٦).
بدوئن که پسری نداشت، دختر خود ملیسند را با صلاحدید پادشاه فرانسه به ازدواج فولک کنت آنژو در آورد تا فرزند پسر آنها جانشین او گردد (همو، II/ ١٧٧-١٧٨). در ٥٢٢ق/ ١١٢٨م آتابک عمادالدین زنگی امیر حلب شد و بوهمند، داماد دیگر بدوئن، در جنگی با ترکانِ دانشکندی کشته شد و همسرش به ادعای امارت، از اتابک کمک خواست. بدوئن به غارت انطاکیه لشکر کشید و در ٥٢٥ق/ ١١٣٠م شهر را گشود و امیریِ انطاکیه را، به عنوان نیابت نوهاش به ژوسلین داد و دخترش را به جبله و لاذقیه تبعید کرد و سپس به بیتالمقدس بازگشت (ابنعدیم، ٢/ ٢٤٦-٢٤٧؛ رانسیمان، II/ ١٨٢-١٨٤).
چون بدوئن دوم در ٥٢٦ق/ ١١٣١م در عکا، مرگ خویش را نزدیک دید، فولک، ملیسند و پسر یک سالۀ آنان را که بدوئن نام داشت، همراه با بزرگان فراخواند و به شاهی آنان پس از خود وصیت کرد (ابن قلانسی، ٢٣٣؛ رانسیمان، II/ ١٨٤-١٨٥).
بدون دوم که از همان آغاز پادشاهی خود با مصر و دو دشمن قوی ترکمان، طغتکین و ابلغازی روبرو بود، تقریباٌ سراسر دوران پادشاهی خود را در نبرد گذراند که با وجود پیروزیهای مسلمانان، در نهایت، قدرت و سیطرۀ صلیبیها را تثبیت میکرد؛ زیرا ترکمانان و سایر امیران مسلمان بدون برنامه و سازماندهی معینی، تنها به قصد غارت به صلیبیها حمله میآورند و با خود نیز در اختلاف بودند. سنجر سلجوقی توجهی به بستگان خود در آسیای صغیر و احوال مسلمانان سوریه و سرزمین قدس نداشت. در حالی که بدوئن دوم و صلیبها که سخت ملمانان را زیر نظر داشتند (ﻧﻜ : رانسیمان، II/ ١٤٦, ١٤٨, ١٥٥؛ نیز برای تفصیل این نبردها و درگیریهای مسلمانان با همدیگر، مثلاٌ ﻧﻜ : ابنعدیم، ٢/ ١٩٠-٢٠٦).
بدوئن دوم از سیاست بدوئن اول پیروی میکرد. در زمان او، تأسیس دو نیروی قوی شبه نظامی، نیروی صلیبیها را تقویت کرد. گسترش نفوذ این دو فرقه در امور مملکت، آنان را به چنان ثروتی رساند که بهتدریج در زمرۀ قدرتهای اقتصادی و بانکی بزرگ اروپا درآمدند (عطیه، ٦٧-٦٨).
بدوئن سوم (٥٣٨-٥٥٧ق/ ١١٤٣-١١٦٢م)
پس از مرگ بدوئن دوم، دامادش فولک زمام امور را در دست گرفت. در زمان او صلیبیها برای نخستینبار به تفرقه گراییدند (ابنقلانسی، ٢٣٣، ٢٣٦؛ ابنعدیم، ٢/ ٢٥١-٢٥٢). فولک در ١٢ سال دوران پادشاهی خود، از یکسو گرفتار مشکلات خانوادگی با همسرش میلسند بود (رانسیمان، II/ ١٩٠-١٩٣) و از سوی دیگر، درگیر حریفی زورمند چون عمادالدین اتابک و غارتهای گاه و بیگاه امیران دیگر ترکمان میشد (ﻧﻜ : ابن قلانسی، ٢٣٦-٢٣٧، ٢٣٩، ٢٤٠-٢٤٣، ٢٥٥، ٢٥٩؛ ابنعدیم، ٢/ ٢٦٠-٢٦٤). دو دستگیهای درونی و حوادثی که حتى گاه با پیروزیهای مقطعی نیز همراه بود، مقدمۀ ضعف دولت فرنگی قدس را فراهم آورد (ﻧﻜ : عطیه، ٦٠).
با مرگ فولک در ٥٣٨ق/ ١١٤٣م در نزدیکی عکا، بدوئن سوم ١٣ ساله و مادرش میلسند، به اتفاق تاجگذاری کردند (رانسیمان، II/ ٢٣٣؛ ابنقلانسی، ٢٣٣). اتابک عمادالدین، موقع را مناسب یافت و رُهار را در ٥٣٩ق تسخیر کرد و بسیاری از صلیبیها را کشت یا اسیر کرد (ابن تغری بردی، ٥/ ٢٧٥؛ ابنقلانسی، ٢٧٩؛ ابنعدیم، ٢/ ٢٧٨-٢٧٩). تسخیر مجدد رها در ٥٤١ق/ ١١٤٦م به دست نوریدالدین اتابک، پسر عمادالدین، روی داد و مهاجمان صیلبی را سخت نگران ساخت (همو، ٢/ ٢٨٩-٢٩١؛ ابناثیر، ١١/ ١١٤-١١٥؛ رانسیمان، II/ ٢٤٠-٢٤٣). این نگرانی به اروپا منتقل شد و خیلی زود گروه عظیمی از داوطلبان که افراد برجستهای چون کُنراد شاه آلمان و لوئی هفتم از فرانسه در میانشان بودند، در ٥٤٢ق/ ١١٤٧م به سوی قسطنطنیه حرکت کردند و سال بعد در صور و عکا پیاده شدند. بدوئن و مادرش، از کنراد در بیتالمقدس و معینالدین اَنَر، همراه با بیبرنامگی و اختلاف صلیبیها، فتح نهایی را از آنِ مسلمانان ساخت (همو، II/ ٢٤٧-٢٦٣, ٢٧٨, ٢٧٩-٢٨٠, ٢٨٦-٢٨٨؛ ابنعدیم، ٢/ ٢٩١-٢٩٢).
بدوئن سوم اندکاندک دست مادر را از مداخله در امور دولت کوتاه کرد (رانسیمان، II/ ٣٣٣-٣٣٥) و در ٥٤٨ق/ ١١٥٣م بندر مهم عسقلان را از مصریها گرفت (همو، II/ ٣٣٨-٣٤٠, ٣٥٠-٣٥١؛ ابنقلانسی، ٣٢٠-٣٢١؛ ابنعدیم، ٢/ ٣٠٤-٣٠٥؛ ابناثیر، ١١/ ١٨٨-١٨٩). بااینهمه، سیر حوادث از ٥٤٢ق/ ١١٤٧م به بعد، نشانۀ گردش اوضاع به نفع مسلمانان بود (ﻧﻜ : ابن تغری بردی، ٥/ ٢٨٠). شکست جنگ دوم صلیبیها که از هویت ایمانی و محبوبیت نخستین حرکت برخوردار نبود، نشان داد که ضعف دولت مهاجمان لاتین فرا رسیده است (عطیه، ٧٠, ٧١, ٧٣). در ٥٥٢ق/ ١١٥٧م، بدوئن عهد خود را با نورالدین اتابک نادیده گرفت، اما شکست سختی از او خورد و به تنهایی از میدان جنگ گریخت. در همان سال برای تثبیت و تضمین پشتیبانی بزرگترین حامی خود مانوئل امپراتور روم، خواهرزاده ١٣ سالۀ او را به زنی گرفت (ابن قلانسی، ٣٤١-٣٤٢؛ رانسیمان، II/ ٣٤٢-٣٤٣, ٣٤٩-٣٥٠)، و چون مانوئل در سال بعد به کلیکیه و طرسوس رفت، به ملاقاتش شتافت و سال بعد که امپراتور به انطاکیه رفت، بدوئن بدون تاج و سلاح پشت سر او به راه افتاد (همو، II/ ٣٥١, ٣٥٣ ).
بدوئن سوم در ٥٥٧ق/ ١١٦٢م در بیروت مرد. در این هنگام به نورالدین اتابک که از سفر حج بازگشته بود، پیشنهاد شد تا با استفاده از این موقعیت به مسیحیان حمله کند. اما وی به احترام سوگواران، از این کار صرفنظر کرد (همو، II/ ٣٦١). بدوئن فرزندی نداشت، بدینسبب آمالریک، برادر ٢٥سالهاش پس از او به پادشاهی رسید (همو، II/ ٣٦٢-٣٦٣).
بدوئن چهارم (٥٧٠-٥٨١ق/ ١١٧٤-١١٨٥م)
در دوران پادشاهی آمالریک، در ٥٦٦ق/ ١١٧٠م هنگامیکه بدوئن چهارم ٩ساله بود، معلوم شد که به بیماری جذام گرفتار است. از اینرو، تصمیم گرفته شد که خواهرش سیبیلا را که بعداً بدوئن پنجم از او زاده شد. به سرعت شوهر بدهند که در صورت لزوم جانشینی برای آمالریک باشد (همو، II/ ٣٩٢-٣٩٣).
چند حادثۀ مهم در دوران پادشاهی ١٢ سالۀ آمالریک روی داد: ظهور صلاحالدین برادرزادۀ شیرکوه، سردار بزرگ نورالدین؛ تقاضای بینتیجۀ کمک از اروپا و بیهودگی فرستادن سپاهی از جانب مانوئل امپراتور روم که با تلفات سنگین بازگشت (همو، II/ ٣٨٤-٣٨٨, ٣٩٢؛ نیز ﻧﻜ : عطیه، ١٠٣)؛ دخالت بینتیجۀ آمالریک در کار مصر به خیال استفاده از اختلاف و تفرقۀ شاور وزیردربار مصر با نورالدین و شیرکوه و صلاحالدین (ﻧﻜ : ابن تغری بردی، ٥/ ٣٤٨-٣٤٩؛ قس: بنداری، ١/ ٦٠-٦٤)؛ و سرانجام برچیده شدن خلافت فاطمی مصر به دست صلاحالدین در شوال ٥٦٩/ مۀ ١١٧٤ (عطیه، ٧٥-٧٦).
درست در همان سال که صلاحالدین روی به شام نهاد (ﻧﻜ : ابناثیر، ١١/ ٤٣٥). بدوئن چهارم، نوجوان جذامی ١٣ساله، شاه شد و نیابت سلطنت برعهدۀ ریموند که مردی کاردان بود، سپرده شد. در آن زمان دودستگی کامل در امور صلیبیها حکمفرما بود و شاه ناتوان، در ٥٧٢ق/ ١١٧٦م دایی خود ژوسلین را به خوانسالاری خویش گماشت و مادر خود، همسر نخستینِ آمالریک را ــ که زنی مداخلهجو بود ــ به دربار آورد (رانسیمان، II/ ٤٠٤-٤٠٧). اما کاملاً مشهود بود که بدوئن چهارم ماندنی نیست و خواهرش سیبیلا که بدوئن چهارم را به دنیا آورده بود، نیز بیوه بود (همو، II/ ٤١١). با وجود این، هنگامی که صلاحالدین دوباره به شاه حمله کرد. بدوئن با شجاعتی کممانند بر او پیروز شد (ابناثیر، ١١/ ٤٤٢-٤٤٣)، اما در ٥٧٥ق/ ١١٧٩م به سختی از او شکست خورد (رانسیمان، II/ ٤١٦-٤٢٢؛ ابن اثیر، ١١/ ٤٥٥-٤٥٧).
بدوئن چهارم که در همان ایام، سخت گرفتار رسواییها و دخالتهای بیش از حدمادر خود بود، با بیمیلی به ازدواج مجدد خواهرش با مردی به نام گیدولوزینان رضایت داد (رانسیمان، II/ ٤٢٣-٤٢٤). مرگ امپراتور مانوئل نیز، او را از یک حامی بزرگ محروم ساخت. همچنین توافق جانشین او آندرونیکوس با صلاحالدین، برای جلوگیری از تهاجم سلجوقیان روم، دست صلاحالدین را در برابر صلیبیها بازگذاشت (همو، II/ ٤٢٦,٤٢٨-٤٢٩).
به این ترتیب، شاه جوان که اندک اندک نیروی بدنی خود را در اثر مرض جذام ازدست میداد، در نتیجۀ محروم شدن از حامیان و نیز تفرقۀ اطرافیان و امیران خود، عملاٌ در برابر دشمن سرسختی مانند صلاحالدین تضعیف شد. بدوئن دوبار کوشید تا از تاختوتازهای پیمانشکنانۀ یکی از امیران خود، رینالد شاتیونی ــ که به شدت خشم صلاحالدین را برانگیخته بود ــ جلوگیری کند، اما رینالد (در منابع اسلامی: ارناط) فرمن او را گردن نمینهاد. از یسویی دیگر، گی دولوزینان که از سوی بدوئن به نیابت انتخاب شده بود، در بیتالمقدس با شاه گستاخی کرد. پس از بدوئن در٥٧٩ق/ ١١٨٣م، خواهرزادۀ خود، بدوئن پنجم، پسر ٦سالۀ سیبیلا را جانشین خود نامید و گی را از نیابت خود و ادارۀ امور عزل کرد و در کمال ناتوانی بدنی، در حالی که جذام تمام اندامهای او را از کار انداخته بود، مجدداٌ زمام امور را در دست گرفت. دو سال بعد طی وصیتی نیابت بدوئن پنجم را با اصرار زیاد به کنت ریموند سپرد و چندی بعد در گذشت (همو، II/ ٤٣٠-٤٤٠,٤٤٣-٤٤٤؛ ابن اثیر، ١١/ ٥٢٦).
بدوئن پنجم (٥٨١-٥٨٢ق/ ١١٨٥-١١٨٦م)
ریموند بلافاصله برای ٤سال با صلاحالدین صلح کرد. سال بعد، بدوئن پنجم نیز در ٩سالگی در عکامرد و کار مملکت به آشفتگی کشید (رانسیمان، II/ ٤٤٥-٤٤٦). صلاحالدین سرانجم حمله برد، شهرها را یک به یک گشود و بیتالمقدس را نیز فتح کرد. او همۀ سران صلیبیها را دستگیر ساخت و جز رینالد شانیونی که به دست خود گردن زد، با همۀ اسیران با محبت و احترام رفتار کرد (ابناثیر، ١١/ ٥٣٧، ٥٤٩؛ ابنعدیم، ٣/ ٩٤-٩٩؛ وانسیمان، II/ ٤٥٨-٤٦٠.٤٦٥-٤٦٦). با مرگ بدوئن پنجم سلسلۀ شاهان فرنگی قدس منقرض شد و فتح بیتالمقدس، به سیطرۀ صلیبیها بر این سرزمین پایان داد.
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنعدیم، عمر، زبدةالحلب من تاریخ حلب، به کوشش سامی دهان، دمشق، ج٢، ١٩٥٤ م، ج٣، ١٩٦٨ م؛
ابنقلانسی، حمزه، ذی تاریخ دمشق، به کوشش آمدرُز، بیروت، ١٩٠٨ م؛
بنداری اصفهانی، فتح، سنا البرق الشامی عمادالدین کاتب، به کوشش رمضان ششن، بیروت، ١٩٧١م؛
دباغ، مصطفێ مراد، بلادنا فلسطین، الخلیل، ١٩٧٤-١٩٧٦م؛
ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و ابراهیم زیبق، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
صوری، ویلیام، الحروب الصلبیبة، ترجمۀ حسن حبشی، قاهره، ١٩٩١م؛
علیه، حسین محمد، امارة انطاکیة و الصلیبیة و المسلمون. قاهره، ١٩٨٩م؛
مصطفێ، شاکر، «فلسطین ما بینالعهدین الفاطمی و الایوبی» موسوعۀ خاص، ج ٢؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفا، به کوشش محمد حلمی محمداحمد، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛
نیز:
Atiya, A.S., Crusade, Commerce and Culture, New York, ١٩٦٦;
Runciman, S., A History of the Crussades, Lonson, ١٩٦٥.
منوچهر پزشک