دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٧ - بختنصر
بختنصر
نویسنده (ها) :
روزبه زرین کوب
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُخْتُنَصَّر (ﺣﻜ ٦٠٤ یا ٦٠٥-٥٦٢قم)، دومین فرمانروای کلدانی بابل و فرزند نبوپُلَسَّر. در بابل پادشاه دیگری نیز به همین نام وجود داشته، ولی مراد از بختنصر به طور مطلق همین بختنصر دوم است (برای صورتهای مختلف این نام در اکدی، عبرانی و سریانی، ﻧﻜ : جودائیکا، XII/ ٩١١؛ کتاب دانیال، ١:١؛ هاکس، ٨٧١؛ ابن عبری، ٧٣). این نام در برخی منابع عربی به شکل بختالنصر نیز آمده است. ایرانیان آن را به صورت بوخت (بخت) نرسی (نرسه)، و محرف آن به شکل «بخترشه» و «بت نرسه» آوردهاند (دینوری، ٢٢؛ مقدسی، مطهر، ٣/ ٩٣؛ ابوعلی مسکویه، ١/ ٢٦؛ تاریخ سیستان، ٣٤؛ طبری، تاریخ، ١/ ٥٣٨، ٥٤١؛ ثعالبی، ٢٤٤؛ ابن بلخی، ٤٨؛ مجملالتواریخ...، ٤٣٦؛ مافروخی، ٢٢؛ معین، ٨٥).
پس از سقوط آشور و تقسیم قلمرو آن میان مادها و بابلیان، چون مصریان سوریه و فلسطین را تسخیر کردند، نبوپلسر پسرخود بختنصر را مأمور جنگ با مصر کرد (٦٠٧قم). بختنصر در نبرد کرکمیش، فرعون مصر به نام نِکو را درهم شکست و سوریه و فلسطین را گرفت. در این میان نبوپلسر درگذشت و بختنصر از جنگ باز ایستاد و بیدرنگ به بابل بازگشت و بر تخت نشست (کتاب ارمیا، ٢:٤٦؛ کامرون، ٢١٦-٢١٥؛ رو، ٣١٥-٣١٤؛ دیاکونف، ٣١٦، ٣٠٠). در این دوره کشمکش میان بابلیان و مصریان با لشکرکشی مجدد بختنصر به متصرفات مصر شدت گرفت و آنگاه که یهویاقیم شاه یهود، بهرغم توصیۀ ارمیای نبی، برضد بابل با مصر متحد شد، بختنصر درنگ نکرد و در ٥٩٧قم، اورشلیم را گرفت. یهودیاقیم به روایتی در این پیکار اسیر و به بابل تبعید شد؛ ولی اسارت یهود پس از حملۀ دوم بختنصر رخ داد که طی آن وی یهویاکین پسر و جانشین یهویاقیم و بسیاری از یهودیان را گرفته، به بابل فرستاد و صدقیا را پادشاه یهود گردانید (دوم تواریخ ایام، ٥-٧:٣٦؛ دوم پادشاهان،٢٤ :١-١٧, یوسفوس، VI/ ٢٠٩-٢١١؛ رو، ٣١٦, ابنعبری، ٦٩؛ جودائیکا، XII/ ٩١٣؛ قس: دوم تواریخ ایام، ٣٦: ١٠-١٣). با اینهمه، تلاش صدقیا برای شورش، بختنصر را به تدارک حملۀ دیگری به اورشلیم برانگیخت. وی این بار صدقیا را نیز اسیر کرد (٥٨٦قم) و هزاران یهودی دیگر را تبعید، یا وادار به گریز به مصر کرد و حصارهای شهر را ویران ساهت و پادشاهی یهودا را منقرض گردایند (دوم پادشاهان، ٢٤: ٢٠؛ ٢٥: ١-٧؛ دوم تواریخ ایام، ٣٦: ١٨-٢٠؛ کتاب ارمیا، ٣٩: ١-٩؛ رو، ٣١٧-٣١٦؛ شولتس، ٢٥٤-٢٥٧). تسخثر صور پس از چند سال محاصره، و نیز لشکرکشی به مصر از دیگر فعالیتهای بختنصر در سرزمینهای غربی قلمرو اوست (رو، ٣١٧). با آنکه وی زمانی نقش میانجی میان ایران و لیدی (لودیا) را برعهده گرفت، ولی خود از قدرت رو به تزاید مادها بیمناک شد و بر استحکامات بابل افزود و حصاری بر گرد آنجا ساخت که «دیوار مادی» نام گرفت (همانجا؛ دیاکونف، ٣٢١-٣١٩؛ کامرون، ٢٢١-٢٢٠؛ الدر، ٨١).
برپایۀ برخی روایات پهلوی، لهراسب کیانی، بختنصر را در حمله به اورشلیم همراهی میکرد. این گزارش از نخستین موارد تطبیق داستانهای ایرانی با روایات تورات و تلمود تقلی گردیده که نمونههای دیگری نیز از آن در منابع عصر اسلامی آمده است. مثلاً گاه بختنصر را پسرعموی لهراسب، و زمانی نبیرۀ رستم خواندهاند و حتى او را با کیکاوس تطبیق داده، و آوردهاند که بختنصر از سوی لهراسب اسپهبد سرزمینهای غرب دجله از اهواز تا روم شد و به فرمان همو اورشلیم را ویران کرد. بنابر همه گزارشها، وی پس از لهراسب روزگاری را هم در خدمت گشتاسب و سپس بهمن سپری کرده بود (طبری، تاریخ، ١/ ٥٣٨، ٥٤١؛ ابوعلی مسکویه، ١/ ٢٦-٢٧؛ حمزه، ٢٧، مافروخی، ٢٢؛ مجمل التواریخ، ٥٠، ٤٣٦؛ دینوری، ٢٣؛ تاریخ سیستان، ٣٤؛ بیرونی، ١١١؛ ثعالبی، ٢٤٤؛ مسعودی، ١/ ٦٠، ٦١، ٢٢٨؛ مقدسی، مطهر، ٣/ ١١٥؛ کریستنسن، ٣٧، ١٥٦). در عهد هتیق نیز بارها ازبختنصر یاد شده، و دانیال نبی او را «پادشاه پادشاهان» خوانده است (کتاب دانیال، ٢: ٣٧؛ دربارۀ خوابهای بختنصر و تعبیر آنها توسط دانیال، ﻧﻜ : همان، ٢: ١-٤٩؛ ٤: ١-٢٨؛ ابن عبری، ٧٣-٧٦؛ ابوالفتوح، ١٢/ ١٨٢-١٨٣؛ مقدسی، مطهر، همانجا؛ نیزﻧﻜ : شولتس، ٢٧٨-٢٨٠).
در تفاسیر قرآن کریم، به ویژه تفسیر سورۀ اسراء از بختنصر، گاه به عنوان یکی از دوکافری که پادشاهای سراسر زمین را یافت، یاد شده است (طبری، تفسیر، ١٥/ ٢٤-٣٤؛ ابوالفتح، ٤/ ٣، ١١-١٣، ١٢/ ١٦٣-١٦٤، ١٧٤-١٨٦؛ مبیدی، ٥/ ٧٣٥؛ سورآبادی، ٢٠٨-٢١٠؛ نیشابوری، ٣٦٠-٣٦١).
از آثار و ابنیۀ معروف و منسوب به بختنصر، مشهورتر از همه «باغهای متعلق بابل» است (کتاب دانیال، ٤: ٣٠؛ کامرون، ٢٢٠؛ الدر، ٨٣-٨١). گفتهاند که حیره و انبار هم در عهد او ساخته شد، و یهودیۀ اصفهان نیز توسط همو و برای اسکان یهودیانِ رانده شده از اورشلیم بنا گردید (طبری، تاریخ، ٢/ ٤٣؛ مقدسی، محمد، ٣٨٨؛ دمشقی، ١٨٣؛ نیز ﻧﻜ : حمدالله، ٣٧).
مآخذ
ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، کمبریج؛
١٩٢١م؛
ابن عبری، غریغورس، تاریخ مختصرالدول، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابوعلی مسکویه، احمد، تجاربالامم، به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، ١٣٦٦ش؛
ابوالفتح رازی، روضالجَنان و روحالجنّان، به کوشش محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، ١٣٦٧-١٣٧٢ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه، به کوشش زاخاو، لاپیزیگ، ١٩٢٣م؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
ثعالبی مرغنی، حسین، غرراخبار ملوکالفرس وسیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٤٠ق؛
دمشقی، محمد، نخبةالدهر، به کوشش مرن، لاپیزیگ، ١٩٢٣م؛
دینوری، احمد، الاخبارالطول، به کوشش عبدالمعم عامر و جمالالدین شیاب، قاهره، ١٩٦٠م؛
سورآبادی، عتیق، قصص قرآن مجید، به کوشش یحیى مهدوی، تهران، ١٣٦٥ش؛
شولتس، ساموئل، عهد عتیق سخن میگوید، ترجمۀ مهرداد فاتحی، تهران، ١٣٧١ش؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر؛
عهد عتیق؛
کریستنسن، آرتور، کیانیان، ترجمۀ ذبیحالله صفا، تهران، ١٣٣٦ش؛
مافروخی، مفضل، محاسن اصفهان، به کوشش جلالالدین طهرانی، تهران، ١٣١٢ش؛
مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش محمدمحییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
معین، محمد، «نبوکدنصر، بخت نصر، بخت نرسه»، مردمشناسی، تهران، ١٣٣٥ش، س ١، ﺷﻤ ٢؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩٠٣م؛
میبدی، احمد، کشفالاسرار، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦١ش؛
نیشابوری، ابراهیم، قصصالانبیاء، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٤٠ش؛
هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، ١٣٤٩ش؛
نیز:
Gameron, G.G., History of Early Iran, New York, ١٩٦٨;
Diakonov, I.M., Istoria Midia, Moscow, ١٩٥٦;
Elder, J., Archaeology and the Bible, London, ١٩٦١;
Josephus, Jewish Antiquites, tr. R.Marcus, London, ١٩٦٦;
Judaica;
Roux, G., Ancient Iraq. London, ١٩٦٤.
روزبه زرینکوب