دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٢٥ - بجکم
بجکم
نویسنده (ها) :
روزبه زرین کوب
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَجْکَم، ابوالحسین (ﻣﻗ ٢١ رجب ٣٢٩ق/ ٢١ آوریل ٩٤١م)، معروف و ملقب به ماکانی و رائقی، سردار ترک و امیرالامرای بغداد.
نام بجکم که به شکلهای گوناگون تصحیف و تحرف شده (برای نمونه، ﻧﻜ : قفطی، ١٩٢، قمی، ٢٣٣؛ گردیزی، ١٩٥؛ میرخواند، ٣/ ٥١٥، ٥١٦)، احتمالاَ واژهای ایرانی است که وارد زبان ترکی شده، و در اصل «بچکم» به معنی دماسب یا دمگاووحشی بوده است (بنونیست، ١٨٣؛ کلاوسن، ٢٩٥؛ کاشغری، ١/ ٤٠١). در عین حال، معانی دیگری چون تیرکمان، نشان و علامت ونیز پرچم برای آن ذکر شده است (لغت فرس، ٣٣٨؛ قزوینی، ٤/ ١٦، ٢٥؛ کاشغری، کلاوسن، همانجاها).
بجکم ابتدا از غلامان بوعلی عارض بود و به واسطۀ همو به ماکان وکاکی و سپس به مرداویج زیاری پیوست. در ماجرای قتل مرداویج به دست غلامانان ناراضی ترک، از بجکم به عنوان یکی از سران آنها یاد شده است. از بعضی روایات این احتمال برمیآیید که الراضی عباسی در توطئه قتل مرداویج دست داشته، و بجکم با اومرتبط بوده است (ابوعلی،مسکویه، ١/ ٣٨٣؛ صولی، ٢٠، ٦٢؛ العیون...، ٤(٢)/ ٣٥؛ ابن اثیر، ٨/ ١٠٣، ٣٤٧؛ مسعودی، ٤/ ٣٨٢-٣٨٣؛ گردیزی، همانجا؛ فقیهی، ٨٠).
بههرحال، بجکم به سرکردگی یک دستۀ قابل توچه از ترکان کشندۀ مرداویج به ناحیۀ جبل رفت و خراج دینور ومناطق اطراف آن را جمع کرد و از اراضی، اجازۀ ورود خواست. با آنکه غلامان حُجَریۀ بغداد این درخواست را دسیسهای برضد خود میپنداشتند، و به ممانعت برخاستند، ولی چندی بعد، ابنرائق (ﻫ م) حاکم واسط و بصره، بجکم را نزد خود خواند و او را «رائقی» لقب داد (٣٢٣ق/ ٩٣٥م) و به واسطۀ او دیگر ترکان و دیلمانِ باقی مانده از سپاه مرداویج را نزد خود گردآورد و همه را خلعت بخشید و بجکم را برایشان فرماندهی داد (ابوعلی مسکویه، ١/ ٣٣١؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٠٣؛ مسعودی، ٤/ ٣٨٣؛ العیون، همانجا)
اندکاندک، پریشانی دستگاه خلافت، الراضی عباسی را واداشت تا ابن رائق را به امیرالامرایی برگزیند و امور را به او بسپارد. ابن رائق نیز در٣٢٤ق وارد بغداد شد و بجکم را در ٣٢٥ق، صاحبِ شرطۀ بغداد گردانید (همدانی، ١/ ٩٩؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٢٢-٣٢٣؛ ابوعلی مسکویه، ١/ ٣٦٥). ابن رائق از همان ابتدای کار، با رقیبانی سرسخت، به ویژه با آلبریدی روبهرو شد و چون ابوعبداللهبریدی را حاکم خوزستان، از پرداخت مالیات خوددداری کرد، بجکم را به سوی او فرستاد. بجکم نیز شوش را تصرف کرد و آنگاه سپاه ابوعبدالله را در هم شکست و اهواز را نیز گرفت و برای ابن رائق، فتحنامه فرستاد (صولی، ٨٨-٩٠؛ ابوعلی مسکویه، ١/ ٣٥٦-٣٥٧، ٣٧٠-٣٧٤؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٣٣-٣٣٧). با اینهمه، در ٣٢٦ق/ ٩٣٨م، بجکم در ارجان از معزادولۀ دیلمی که به دستور برادرش عمادالدوله به یاری ابوعبدالله برخاسته بود، شکست خورد و به اهواز گریخت و پس زا سقوط عسکر مکرم به دست سپاه آلبویه، به واسط عقب نشست (ابوعلی مسکریه، ١/ ٣٧٨). اما به تدریج میان معزالدوله و ابوعبدالله بریدی ختلاف افتاد و بجکم با استفاده از موقعیت، ظاهراً سپاهی به تسخیر شوش و جندیشاپور فرستاد (همو، ١/ ٣٨١-٣٨٢؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٤٢).
در این زمان، اوضاع سیاسی منطقه به شدت آشفته بود و بجکم با تقویت نیروی خود به اندیشۀ تسخیر بغداد افتاد، ولی آن را پنهان میداشت، اما ابن رائق از او بیمناک شده، با ابو عبدالله بریدی به مکاتبه پراخت و به او پیشنهاد صلح کرد. بجکم پیشدستی کرد و لشکری به بصره فرستاد و بریدیان را مغلوب نمود و آنگاه ابو عبدالله را به سوی خود متمایل ساخت و با او صلح کرد (ابو علی مسکری، ١/ ٣٨٤-٣٨٥؛ ابناثیر، ٨/ ٣٤٣-٣٤٤).
درعینحال، در بغداد نیز اختلاف میان ابنمقله و ابنرائق (ﻫ م) شدت گرفت و ابن مقله، بجکم را به پایتخت خواند و به سرنگونی ابنرائق تشویق کرد و از خلیفه خواست تا بجکم را امیرالامرا کند، اما الراضی، ابنرائق را از ماجرا آگاه کرد. آنگاه ابنمقلد دستگیر شد و پس از چندی به قتل رسید (همدانی، ١/ ١٠٩-١١٠؛ العیون، ٤(٢)/ ٥٥-٦١؛ ابوعلی مسکویه، ١/ ٣٨٦-٣٨٧؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٤٥-٣٤٦؛ ابن جوزی، ٦/ ٣١١).
در ابتدای ذیقعدۀ ٣٢٦/ سپتامبر ٩٣٨، بجکم نام ابن رائق را از پرچمها و سپرها زدود و لقب رائقی را زا نام خود انداخت و به سوی بغداد روان د. خلیفه به پیشنهاد ابن رائق بجکم را دستور بازگشت داد، اما وی اعتنا نکرد. پس، ابنرائق و سپاه او گریختند و بجکم در ١٢ یا ١٣ ذیقعده وارد بغداد شدم الراضی او را گرامی داشت و خلعت بخشید و وی را لقب «امیرالامرا» داد. ابن رائق نیز پنهانی به بغداد بازگشت (ابو علی مسمویه، ١/ ٣٩٣-٣٩٦؛ العیون، ٤(٢)/ ٦٢-٦٨؛ انطاکی، ٢٢؛ صولی، ٤٣؛ دربارۀ خلعتهای بجکم، ﻧﻜ : صابی، ٩٣-٩٤).
در محرم ٣٢٧، الراضی و بجکم برای جنگ با ناصرالدولۀ حمدانی (ﺣﻜ ٣١٧-٣٥٨ق/ ٩٢٩-٩٦٩م) که مدتی پرداخت مالیات را به تأخیر انداخته بود، به سوی موصل و دیار ربیعه رفتند. الراضی در تکریت ماند و بجکم به پیشروی ادامه داد و در نبردی که روی داد، بجکم پیروز شد و ناصرالدوله به آمد گریخت؛ اما سپاه حمدانیان به نبرد ادامه دادند و نصیبین ودیار ربیعه را باز پس گرفتند (ابو علی مسکویه، ١/ ٤٠٤-٤٠٦). پیش از اینکه، خبر فتح موصل به دست بجکم، به سبب کمبود جیره، خشمگین شده، به بغداد بازگشتند. در این هنگام، ابن رائق نیز از نهانگاه خود خارج شده، قرمطیان و عدهای از سپاهیان و تودۀ مردم را گردآورد و بر بغداد مسلط شد. از آن سوی بجکم و الراضی پس از صلح با ناصرالدوله رهسپار بغداد شدند. ابن رائق نیز پیکی فرستاد و تقاضای صلح کرد. سرانجام قرار شد که راه فرات، دیار مضر، حران، رها، قنسرین و عواصم دردست ابنرائق باشد. بنابراین، وی از بغداد خارج شد و الراضی و بجکم، به بغداد درآمدند (ابو علی مسکویه، ١/ ٤٠٥-٤٠٩؛ صولی، ١١٧-١٢٢؛ ابناثیر، ٨/ ٣٥٣-٣٥٤).
در ٣٢٨ق/ ٩٤٠م ابوعبدالله بریدی با بجکم صلح کرد و دختر خود را به زنی به او داد. دو طرف، توافق کردند که بجکم به بلاد جبل لشکرکشی کند و ابوعبدالله نیز اهواز را از چمپ معزالدوله خارج سازد. امابریدی که قصد تصرف بغدا راداشت، در حرکت به سوی اهواز درنگ میکرد. چون بجکم از تصمیم ابوعبدالله آگاه شد، به بغداد بازگشت و سپس برای دستگیری ابوعبدالله رهسپار واسط شد، اما بریدی به بصره گریخت (ابوعلی مسکویه، ١/ ٤١٠-٤١٣؛ ابناثیر، ٨/ ٣٦١-٣٦٣؛ ابنزبیر، ٤٦؛ همدانی، ١/ ١١٥-١١٦؛ صولی، ١٣٣).
چون الراضی درگذشت ٠٣٢٩ق/ ٩٤١م)، به فرمان بجکم، ابوعبدالله کوفی دبیر وی، تمام دیوانیان، قاضیان، فقیهان و اعیان و اشراف بغداد را احضار کرد و باآنان دربارۀ انتخاب خلیفه، به گفتوگو پرداخت. برگزیدن المتقی (ﺣﻜ ٣٢٩-٣٣٣ق/ ٩٤١-٩٤٥م) به عنوان خلیفه، در واقع، به خواست بجکم صورت گرفت. المتقی نیز برای بجکم که در واسط بود، درفش و خلعت فرستاد (ابوعلی مسکویه، ٢/ ٢-٣؛ صولی، ١٨٦-١٨٨، ١٩١؛ گردیزی، ١٩٧؛ ابناثیر، ٨/ ٣٦٨-٣٦٩).
در ٣٢٩ق ابو عبدالله بریدی سپاهی از بصره به مذار فرستاد. نیرویی که بجکم به فرماندهی توزون به مقابله با ایشان فرستاده بود، شکست خورد. بنابراین، بجکم خود را از واسط به قصد سرموب ابو عبدالله به راه افتاد؛ اما درمیان راه، خبر رسید که لشکر توزون بر بریدیان غلبه یافته است، بجکم عزم کرد که مدتی را در نواحی نهر جور به شکار بگذراند. در آنجا بجکم به طمع دستیابی به دارایی برخی از کردان ثروتمند، با شمار اندکی از غلامان و سپاهیان به سوی ایشان شتافت، ولی در نزاع با کردان به قتل رسید و سپاهش پراکنده شد (ابوعلی مسکویه، ٢/ ٩-١١؛ ابناثیر، ٨/ ٣٧١-٣٧٢؛ انطاکی، ٣٤). مدت امارت بجکم را ٢ سال و ٨ ماه و ٩ روز نوشتهاند (ﻧﻜ : ابوعلی مسکویه، ٢/ ١١؛ ابناثیر، ٨/ ٣٧٢).
بجکم بسیار مالدوست، بود، چنانکه پس از مرگ الراضی و پیش از برگزیدن الممتقی به خلافت، وی فرش و مقداری از اشیاء گرانبهای دیگر را از کاخ خلافت ربود. المتقی نیز پس از مرگ بجکم،کاخ و اموال او را تصاحب کرد (همو، ٨/ ٣٦٩، ٣٧٢؛ صولی، ١٩٧). بجکم نه تنها اموال بسیاری را در کاخ خود پنهان کرده بود، بلکه بخشی از گنجینیۀ خویش را نیز در بیابان مدفون ساخته بود. به قولی، پس از مرگش، گنجهای مدفون او، گم شد (ابوعلی مسکویه، ٢/ ١١-١٢؛ گردیزی، همانجا؛ ابن اثیر، ٨/ ٣٧٢؛ همدانی، ١/ ١٢٢؛ العیون، ٤(٢)/ ٩٨-٩٩؛ ابن جوزی، ٦/ ٣٢١-٣٢٢؛ متز، ١١٦). بجکم، جویای قدرت و شهرت بود (برای نمونه، ﻧﻜ : ابو علی مسکویه، ١/ ٣٧٠-٣٧١). وی در روزگار الراضی، به ضرب سکههای زر و سیم دست زد که بر یک روی آن، تصویر بجکم را در لیباس نظامی و بر روی دیگر، او را در حال تفکر نشان میداد (صولی، ١٣٦؛ مسعودی، ٤/ ٣٣٧). در عین حال، بجکم عنوان «مولێ امیرالمؤمنین» را برای خود به کار میبرد (صابی، ١٢٢-١٢٣).
دربارۀ بجکم روایاتی نقل شده که زیرکی و هشیاری او را نشان میدهد (ﻧﻜ : ابوعلی مسکویه، ١/ ٣٧٥-٣٧٧، ٣٩٧-٣٩٨، ٤١٦؛ ابناثیر، ٨/ ٣٤٨). همچنین شجاعت او، عامل مهمی برای پیروزیهای نظامیش بود؛ چنانکه، یک بار تنها با ٢٩٠تن، سپاهی ١٠ هزار نفری را در هم شکست (ﻧﻜ : ابوعلی مکسکویه، ١/ ٣٧٠-٣٧١؛ متز، ٢٨).
بجکم زبان رعبی را با اینکه خوب میفهمید، برای پرهیز از اشتباه، بدان سخن نمیگفت (صولی، ١٩٤)، اما به همنشینی با ندیمان الراضی علاقه داشت و بیش از همه از سنانبنثابت پرشک بهره میبرد و از وی خواسته بود تا در نگاهداری جسم و جان و در تعدیل رتار و اخلاق، او را یاری رساند (ﻧﻜ : قفطی، ١٩٢-١٩٣؛ ابن ابی اصیبعه، ٣٠٢-٣٠٣؛ ابوعلی مسکویه ١/ ٣٧٦، ٤١٧-٤١٨؛ تنوخی، ٧/ ٢٤٨-٢٤٩؛ متز، همانجا، نیز ٢٩؛ دربارۀ خشونتهای بجکم). افزون براینف سنانبنرسالهای نیز برای بجکم نوشت (قفطی، ١٩٥).
بجکم به روزگار خشکسالی، در واسط، میهمانخانهای برای نیازمندان ساخت و همچنین در بغداد بیمارستانی بنا کرد (همو، ١٩٣؛ ابن ابی اصیبعه، ٣٠٤غ ابوعلی مسکویه، ١/ ٤١٩-٤٢٠؛ ابنجوزی، ٦/ ٣٢٠). مسجد براثا نیز پس زا آنکه در عهد المقتدر عباسی (ﺣﻜ ٢٩٥-٣٢٠ق/ ٩٠٨-٩٣٢م) ویران گردید، در ٣٢٨ق به فرمان بجکم، بازسازی شد و بر ایوان آن نام الراضی خلیفه را نوشتند (خطیب، ١/ ١٠٩؛ متز ٦٨؛ نیز ﻧﻜ : یاقوت، ١/ ٥٣٤). وی برای بازپس گیری حجرالاسود از قرمطیان، پیشنهاد پرداخت ٥٠ هزار دینار کرد، اما ایشان نپذیرفتند، تا سرانجام آن را در ٣٣٩ق به مکه بازگرداندند (همدانی، ١/ ١٦٣؛ ابن اثیر، ٨/ ٤٨٦). ظاهراً بجکم بهسبب حضور در میان ایرانیان، به بعضی از آیینهای ایشان علاقه داشت و بدان عمل میکرد، چنانکه، نوروز، سده و مهرگان را به جشن و سرور میگذراند (ﻧﻜ : صولی، ١٣٢؛ مسیعودی، همانجا).
مآخذ
ابنابیاصیبعه، احمد، عیونالانباء، نزار رضا، بیروت، دار مکتبة الحیاة؛
ابناثیر، الکامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباددکن، ١٣٥٧ق؛
ابنزبیره، رشید، الذخائر و التحف، به کوشش محمد حمیدالله، کویت، ١٩٥٩ق؛
ابوعلی مسکویه، احمد، تجارب الامم، به کوشش آمدرز، قاهره، ١٩١٤-١٩١٥م؛
انطامکی، یحیێ، تاریخ، به کوشش عمر عبدالاسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛
تنوخی، محسن، نشوارالمحاضرة، به کوشش عبود عبدالاسلام شالجی، بیروت، ١٩٩٥م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، بیروت، درالمکتبت المعلمیه؛
صابی، هلال، رسوم دارلاخلافة، به کوشش میخائیل عواد، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
صولی، محمد، الاوراق، قسم اخبار الراضی بالله و المتقی لله، به کوشش هیورث دن، قاهره؛
١٣٥٤ق/ ١٩٣٥م؛
العیون و الحدائق، به کوشش نبیله عبدالمنعم داوود؛
بغداد، ١٩٧٣م؛
فقیهی، علیاصغر، آلبویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، ١٣٥٧ش؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٧ش؛
قفطی، حسنبن محمد، تاریخ الحکماء، اختصار زوزنی، به کوشش لیپرت، لایپزیگ، ١٩٠٣م؛
قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمۀ حسن بن علی قمی، به کوشش جلالالدین طهرانی، تهران، ١٣٦١ش؛
کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، ١٣٣٣ق؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٩ش؛
مسعودی، علی، مروجلذهب، به کوشش محمدمحییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
میرخواند، محمد، روضةالصفاء، تهران، ١٣٣٨ش؛
همدانی، محمد، تمکلمة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Benveniste, E., «Mots voyageurs en Asie centrale», IA., ١٩٤٨;
vol.CCXXXVI;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of pre-Thireteeth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Mez, A., The Renaissance of Islam, tr. S. Kuda Bakhsh and D.S.Maregoliouth, London, ١٩٣٧.
روزبه زرینکوب