دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١٧ - بایزید بیات
بایزید بیات
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بایَزیدِ بَیات، مورخ و دولتمرد ایرانی دربار همایونشاه بابری در سدۀ ١٠ق/ ١٦م. از احوال او پیش از پیوستن به همایون اطلاع اندکی در دست است (مثلاً ﻧﻜ : بایزید، ٢٤٤). وی نخستین بار همایون را که به شاه طهماسب صفوی پناهنده شده بود، در زنجان ملاقات کرد. این دیدار در ٩٥١ق/ ١٥٤٤م در مشهد که بایزید در آنجا به تحصیل علم پرداخته بود،تکرار شد (ابوالفضل، ١/ ٢١٦؛ ﺑایزید، ٣٦-٣٨). به نظر میرسد که از همان وقت به همایون پیوست و ملازم او گردید؛ چه، آوردهاند که بایزید در لشکرکشی همایون به قندهار و فتح این شهر در ٩٥٢ق (ﻧﻜ : ابوالفضل، ١/ ٢٢٩) حضور داشت و همراه بیرمخان بهارلو، بهعنوان سفیر همایون، به کابل نزد کامران میرزا، برادر ناتنی همایون فرستاده شد (بایزید، ٣٩، ٤٦). وی از آنجا نزد برادر بزرگ خود، شاهبِرْدیبیات (معروف به درویش بهرام سقا) که از سوی کامران میرزا حکومت گردیز، نغز و بنگش را در دست داشت، رفت (همو، ٤٧، ٥٤-٥٥) و همانجا بود تا همایون کابل را گرفت و وی نیز مانند بسیاری از امرای حکومت کامران میرزا، به خدمت همایون رسید و در سلک ملازمان او درآمد (همو، ٥١، ٥٤-٥٧؛ نیزﻧﻜ : ابوالفضل، ١/ ٢٤٣-٢٤٤).
بایزید در دستگاه همایون عهدهدار مناصبی شد و پس از او نیز موقعیت خود را در دربار اکبرشاه حفظ کرد و آشنایی او با منعمخانخانان، از دولتمردان برجستۀ عصر نیز موجب ترقی وی شد؛ چنانکه مأموریتهایی به او محول کردند و در ٩٧٠ق از سوی اکبرشاه، علاوهبر اقطاعاتی چند، عنوان «سلطانی» نیز گرفت. چندی بعد، از سوی منعمخان مأمور ادارۀ شهر بنارس شد (بایزید، ٧١، ١٤٥، ٢١٨-٢١٩، ٢٤١، ﺟﻤ ). وی در این مقام به جای معبد ویران شدۀ هندوان، مدرسهای ساخت که اعتراضات بسیاری را برانگیخت، چنانکه ناگزیر به گوشهنشینی شد. این عزلت ٤ سال به درازا کشی. آنگاه دوباره مناصبی یافت (همو، ٣١٠-٣١٢، ٣٣١-٣٣٢). وی در ٩٨٦ق رهسپار سفر حج شد و اگرچه بهسبب اتهامی که بر او وارد آوردند، مجبور شد دوسال در بندر سورت بماند، اما سرانجام به مکه رفت و حدود ٣ سال مجاوربود. با آنکه قصد داشت همۀ عمر خود را در مکه بماند، اما اسارت فرزندانش به دست پرتغالیها او را واداشت تا در ٩٩٠ق/ ١٥٨٢م به هند بازگردد (همو، ٣٠٨، ٣٥٣-٣٥٤، ٣٥٦، ٣٥٨). وی از ٩٩٣ق به بعد به مناصب مهمی گمارده شد (همو، ٣٧٤).
از تاریخ درگذشت بایزید اطلاعی در دست نیست. وی چون اهل عمران و آبادی بود، نامش در اشعار و ماده تاریخهای برخی ابنیۀ بنارس و لاهور آمده است (همو، ٣٧٤-٣٧٦).
یگانه اثر شناختهشدۀ بایزیدبیات که موجب شهرت او شده، تذکرۀ همایون و اکبر است که در ٩٩٩ق تألیف شده است. این کار اصلاً به فرمان اکبرشاه برای نگارش تاریخ دورۀ بابر و همایون صورت گرفت (همو، ١-٢؛ گلبدن بیگم، ٣؛ ابوالفضل، ١/ ٩) و ابوالفضل علامی هم بایزید را مأمور بازگویی خاطرات خود کرد و چون وی به سبب پیری و فلج ناتوان از نوشتن بود، آنچه را میگفت، کاتبی که ابوالفضل علامی در اختیار او گذاشته بود (بایزید، ٢، ٣١١؛ استوری، ٣٧٤-٣٧٧؛ آفتاب اصغر، ١٠٤؛ دربارۀ نام کتاب، ﻧﻜ : بایزید، ٣٧٨؛ I(٢)/ ١٣١٣). تذکرۀ همایون و اکبر مشتمل بر حوادث ١٣ سالۀ دورۀ همایون از ٩٤٩ تا ٩٦٢ق، و وقایع عصر فرمانروایی اکبر تا ٩٩٩ق است و در ٤ فصل تنظیم شده است. بایزید در تدوین این اثر علاوه بر خاطرات خود، بهویژه آنچه مربوط به دوران همایون و مشاهدات خود بوده، از برخی اسناد مکتوب نیز استفاده کرده است. خاطرات و مشاهدات بایزید، بهویژه گزارش حوادث کابل و جنگهای بابریان با افاغنه، از ارزش خاصی برخوردار است (مثلاً ﻧﻜ : بایزید، ١٧٦-١٨٧).
این اثر نخستینبار توسط ارسکین در ١٨٥٤م شناخته، و معرفی شد (آفتاب، اصغر، ١٠٥). خلاصهای از آن توسط بوریج به انگلیسی ترجمه، و با عنوان «خاطرات بایزید بیات» در «محلۀ انجمن آسیایی بنگال» در ١٨٩٨م چاپ شد (استوری، I(١)/ ٥٣٨). متن کامل آن در ١٣٦٠ق/ ١٩٤١م به کوشش محمد هدایت حسین در کلکته به چاپ رسید. بخشهایی از آن هم توسط ساکْسنا به انگلیسی ترجمه، و با عنوان «خاطرات بایزید» توسط دانشگاه اللهآباد در ١٩٣٠م منتشر گردید.
مآخذ
افتاب اصغر، تاریخنویسی فارسی در هند و پاکستان، لاهور، ١٣٦٤ش؛
ابوالفضل علامی، اکبرنامه، به کوشش مولوی عبدالرحیم، کلکته، ١٨٨٦م؛
بایزیدبیات، تذکرۀ همایون و اکبر، به کوشش محمدهدایت حسین، کلکته، ١٣٦٠ق/ ١٩٤١م؛
گلبدن بیگم، همایوننامه، لاهور، ١٩٧٤م؛
نیز:
Storey, C. A., persian Literature, london, ١٩٧٢.
هدێ سیدحسینزاده