دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١ - ابن مقله
ابن مقله
نویسنده (ها) :
علی رفیعی علامرودشتی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مُقْله، ابوعلی محمد بن علی بن حسين (حسن) بن عبدالله بغدادی (شوال ٢٧٢- ٣٢٨ / مارس ٨٨٦-٩٤٠)، اديب، خوشنويس، مبتكر و مبدع خطوط مختلف و وزير عباسيان. مقله لقب پدرش ابوالعباس علی بن حسين (ابن نديم، ١٢) و به معنای چشم يا سياهی و سفيدی يا حدقۀ چشم است (نك : ابن منظور). اما بعضی نوشتهاند كه مقله لقب مادر پدر يا مادر يكی از نياكان وی بوده كه پدرش وی را به رقص وا میداشته و به او میگفته است: «يا مقلة ابيها» (ياقوت، ٩ / ٢٨) و گويا به همين سبب فرزندان وی به ابن مقله شهرت يافتهاند. ابوالعباس، پدر ابن مقله خطی زيبا داشته و قرآنی نوشته بود كه ابن نديم آن را ديده بوده است، ابوالعباس در ٦٧ سالگی (٣٠٩ ق) درگذشت (ابن نديم، همانجا؛ ياقوت، ٩ / ٢٩-٣٠).
گرچه بعضی از متأخران اصل خاندان ابن مقله را از بيضای فارس نوشتهاند (مدرس، ٨ / ٢٢٧؛ بيانی، ٤ / ٥)، اما اين مطلب به درستی روشن نيست. ابن مقله در بغداد زاده شد و نزد كسانی چون ابوالعباس ثعلب و ابوبكر ابن دريد به كسب دانش پرداخت و در علوم ادبی تبحر يافت (ابن جوزی، ٩ / ٣٠٩؛ ذهبی، ٢٥ / ٢٢٤-٢٢٥).
او در ٢٨٨ق و در ١٦ سالگی به دستگاه ابوعبدالله محمد بن داوود بن جراح راه يافت و به دبيری پرداخت، اما بعد از ٨ ماه از ابن جراح جدا شد (ابن جوزی، همانجا؛ ذهبی، ٥ / ٢٢٥). ظاهراً نخستين سمت ديوانی او گردآوری ماليات اراضی فارس بود (ابن خلكان، ٥ / ١٣) و پس از آن چندی در دستگاه ابوالحسن علی بن محمد بن فرات سمت دبيری يافت (تنوخی، ١٦٨) و ابن فرات در حق وی بسيار نيكی كرد و افزون بر شغل دبيری مسئوليتهای ديگری بر عهدۀ او نهاد كه برايش منافعی در برداشت (هندوشاه، ٢٠٨- ٢٠٩).
در ٢٩٦ق كه ابن فرات به وزارت رسيد، سمت دبيری و رياست ديوان خاتم را به ابن مقله سپرد (صابی، ١٣٥، ١٩٨، ٢٣٧، ٣٤٠). در ٢٩٩ق بعد از دستگيری ابن فرات و بركناری وی از وزارت و روی كارآمدن ابوعلی محمد بن عبيد بن يحيی بن خاقان و علی بن عيسی بن جراح، ابن مقله مخفی شد. چون ابن فرات در ٣٠٤ق بار ديگر به وزارت رسيد، ابن مقله نيز از اختفا بيرون آمد. اين بار او عهدهدار دبيری سيده، مادر المقتدر و فرزندان الراضی، امير ابوجعفر و امير ابوالفضل و حاجب المقتدر نصر قشوری و شفيع مقتدری گرديد و در عين حال جزء خواص دستگاه ابن فرات بود، تا آنكه ميان ابن فرات و نصر قشوری اختلاف و دشمنی افتاد و ابن مقله از اين حادثه نگران شد، ولی قشوری و ابن حواری او را به طمع وزارت انداختند. پس با آنان همدست شد و اخبار پنهان دستگاه ابن فرات را در اختيار آنان نهاد (همدانی، ١٨- ١٩؛ العيون و الحدائق، ٤(٢) / ٢٨؛ ابن اثير، ٨ / ١٤٠). در ٣٠٦ق پس از سعايتها و دشمنيهای آشكار اين گروه، ابن فرات از وزارت بركنار و دستگير و اموالش مصادره شد و حامد بن عباس به وزارت رسيد و ابن مقله از سوی علی بن عيسی كه در اين هنگام رياست ديوانها را برعهده داشت، به نظارت امور مالی ناحيۀ سواد انتخاب شد (صابی، ٤٤؛ ابن جوزی، ٦ / ٣٠٩).
چون در ٣١١ق ابن فرات بار سوم به وزارت المقتدر رسيد، ابن مقله را دستگير كرد و او را با ابن حواری و ابوالقاسم سليمان بن حسن، نخست به بصره، سپس به اهواز و بعد به شيراز تبعيد كرد. ابن مقله سرانجام در ٣١٢ق به شيراز رسيد و با آنكه ابن فرات به حاكم شيراز دستور قتل او را داده بود، اما جان بدر برد (قرطبی، ١١٣-١١٤؛ صابی، ٤٤، ٤٥، ٤٧؛ همدانی، ٤٢، ٤٦) وليكن اموال وی كه نزديك به ١٠٠ هزار دينار بود، مصادره شد (ابن جوزی، همانجا). در ٣١٤ق به هنگام وزارت دوم علی بن عيسی، ابن مقله بار ديگر قدرت يافت، اما شغل رسمی پيدا نكرد. او گزارشهايی راجع به ابوطاهر قرمطی كه در شهر انبار بود، تهيه میكرد و به نصر قشوری حاجب میرسانيد و نصر و المقتدر او را بدين كار تشويق میكردند. از همين رو در ٣١٦ق پس از آنكه علی بن عيسی از وزارت بر كنار و به وسيلۀ هارون بن غريب دستگير شد و اموالش مصادره گرديد، به توصيۀ نصر حاجب، المقتدر ابن مقله را به وزارت برگزيد (ابوعلی مسكويه، ١ / ١٨٤، ١٨٥، ١٨٧). ابن مقله برادر خود حسن بن علی را رياست ديوان خاصه و ديوان دارالخلافه (ديوان مكاتبات) و برادر ديگر خود عباس بن علی را رياست ديوان فرات و ديوان سپاه بخشيد و پسران خويش را كه مورد لطف خليفه قرار گرفته و خلعت يافته بودند، به رياست دواوين ديگر گماشت (قرطبی، ١٣٤، ١٣٥). در ٣١٧ق هنگامی كه المقتدر به مدتی كوتاه خلع گرديد و القاهر بالله خلافت يافت، از ابن مقله خواست كه در وزارت بماند، اما او نپذيرفت. از اين رو زمانی كه المقتدر بار ديگر به خلافت رسيد، وی را همچنان در سمت وزارت نگه داشت (همو، ١٤٤؛ همدانی، ٦١، ٦٢) و سرانجام پس از ٢ سال و ٤ ماه كه عهدهدار وزارت المقتدر بود ( العيون و الحدائق، ٤(١) / ٣٥٠)، در ٣١٨ق بركنار و زندانی شد و پس از مصادرۀ اموالش بار ديگر به شيراز تبعيد گرديد (همدانی، ٦٧؛ ابن خلكان، ٥ / ١١٤).
در ٣٢٠ق با درگذشت المقتدر و به خلافت رسيدن دوبارۀ القاهر، به توصيۀ اطرافيان خليفه از جمله مؤنس خادم، ابن مقله بار ديگر به وزارت رسيد و چون در شيراز بود تا آمدن وی ابوالقاسم عبيدالله بن محمد كَلْوَذانی به عنوان جانشين وی انتخاب شد. ابن مقله پس از آمدن به بغداد زمام امور را به دست گرفت و چون كلوذانی در غيبت وی افراد خاندان خود را در مناصب مهم گمارده و نسبت به خاندان ابن مقله بیاعتنايی روا داشته بود، مورد بازخواست قرار گرفت و دستگير شد. ابن مقله در اين دوره از وزارت خود سختگيری بسيار نمود و اموال افراد مختلفی را مصادره و آنان را دستگير كرد (قرطبی، ١٨٥؛ همدانی، ٧١، ٧٢؛ ابوعلی مسكويه، ١ / ٢٤٣، ٢٤٥، ٢٤٦، ٢٤٧). ابن مقله در ٣٢١ق با محمد بن ياقوت از نزديكان خليفه درگير شد و با مؤنس خادم و يلبق و علی بن يلبق از امرای دستگاه خلافت همدست گرديد و در صدد خلع القاهر از خلافت بود كه توطئه آنان آشكار و ابن مقله هم ناگزير مخفی شد و مؤنس خادم نيز گرفتار آمد. بدين ترتيب وی ٩ ماه و ٣ روز وزارت القاهر را عهدهدار بود (همدانی، ٧٧- ٧٨؛ ابوعلی مسكويه، ١ / ٢٥٩-٢٦٥). او تا به خلافت رسيدن الراضی بالله پنهان بود، سپس نوبت ديگر در ٣٢٢ق به فرمان الراضی بالله به وزارت منصوب شد و اين بار نيز افرادی چون ابوالعباس احمد بن عبيدالله خصيبی و سليمان بن حسن از وزيران دورۀ المقتدر را تبعيد و اموالشان را مصادره كرد. همچنين محمد بن ياقوت دشمن ديرينۀ خويش را نيز به زندان افكند و اموالش را مصادره كرد (صولی، ٥؛ همدانی، ٨٣؛ ابوعلی مسكويه، ١ / ٣١٨- ٣١٩ ابن جوزی، ٦ / ٣٠٩). در وزارت سوم او بود كه محمد بن احمد معروف به ابن شنبوذ قاری را به علت قرائتهای شاذی كه داشت، تازيانه زدند تا توبه كند و ابن شنبوذ در زير ضربات تازيانه، ابن مقله را نفرين كرد و از خدا خواست كه دست وی قطع شود (ابن نديم، ٣٤؛ صولی، ٦٢-٦٣). در ٣٢٣ق الراضی به پسر وی ابوالحسن ــ با آنكه بيش از ١٨ سال نداشت ــ به عنوان جانشين پدر مسئوليتهايی واگذاشت (همدانی، ٩٠؛ ابوعلی مسكويه، ١ / ٣٢١). نيز در همين سال بود كه ابن مقله به دستور خليفه برای فرونشاندن شورش ابومحمد حسن بن عبدالله ناصرالدولۀ حمدانی به موصل رفت، اما ناصرالدوله پيش از آنكه وی به موصل برسد، از آنجا خارج شد. بدين سبب او مدتی در موصل ماند. ابن مقله در اين دوره از وزارت خود نتوانست اميران موصل و ابن رائق حاكم واسط را كه دارای قدرت بودند، رام خود سازد و كاری كند كه ابن رائق مالياتهای واسط و بصره را به بغداد فرستد، سرانجام در مبارزۀ سختی كه بين او و دشمنانش درگرفت، ابن مقله مجبور به استعفا گرديد. وی برای سركوب ابن رائق، نامهای به بجكم نوشت و او را به طمع اميرالامرائی افكند و به بغداد دعوت كرد و ظاهراً الراضی را نيز با خود همراه ساخت، اما سرانجام در ٣٢٤ق دستگير و زندانی شد. در زندان هم كه بود كوشيد تا نظر خليفه را بگرداند، ولی توفيقی نيافت و چون بيم آن میرفت كه با نوشتههايش موجب آشوب شود، با درخواست ابن رائق ــ كه اميرالامرا شده بود ــ و تصويب قضات، دست راست وی را بريدند و بار ديگر به زندان افتاد (ابوعلی مسكويه، ١ / ٢٨٧، ٢٩١، ٣٢٣، ٣٢٤، ٣٢٦، ٣٢٨، ٣٢٩، ٣٣٢، ٣٣٥، ٣٣٦؛ همدانی، ٩٣، ٩٤، ٩٨-١١٠). ولی چون الراضی پشيمان شده بود، دستور داد كه ثابت بن سنان بن ثابت بن قره، پزشك معروف به مداوای او بپردازد، اما مداوا سودی نبخشيد، پس نوشتن با دست چپ را تمرين كرد و حتی قلم را به آرنج دست راست میبست و مینوشت. گفته شده كه او در اين كار هم موفق گرديد. از اين رو در همان زندان مكاتبات بسياری با افراد از جمله با الراضی داشت و به الراضی نوشت كه اگر او را به وزارت برگزيند، حاضر است ٣ ميليون دينار بپردازد، چه، با دست چپ هم قادر است بنويسد. بعضی نوشتهاند كه اين خود دسيسۀ الراضی برای امتحان او بود. چون اطرافيان الراضی از وی ايمن نبودند، زبانش را هم بريدند و به اين ترتيب زندگی پرتلاطم او پايان يافت و در بغداد به خاك سپرده شد (همو، ١٠٩، ١١٠؛ ثعالبی، ١٦٨؛ ابن جوزی، ٦ / ٣١١؛ ابن خلكان، ٥ / ١١٣-١١٥؛ صفدی، ٤ / ١١١).
ابن مقله توانست در روزگاری كه اميران ترك بخش اعظم قدرت را در اختيار داشتند، سه نوبت به وزارت خلفای عباسی برسد، اما سرانجام جان را بر سر اين كار نهاد. ابن مقله در علوم و فنون مختلف دست داشت، از جمله در فن بلاغت، حفظ لغت، آشنايی به علم اعراب و فنون شعر استاد بود. اشعار وی زيبا و مليح بود و توقيعات او نمونه و بسيار زيبا شمرده شده است (قرطبی، ١٣٥-١٣٦). قسمتی از اشعار وی را ابن خلكان (٥ / ١١٦-١١٧)، ابن طقطقی (صص ٢٧١-٢٧٢)، ذهبی، (١٥ / ٢٢٦) و صفدی (٤ / ١١٠-١١١) در كتب خويش آوردهاند، اما بيشتر شهرت او در هنر خوشنويسی است. اختراع نوعی خط به نام «خط منسوب» كه بعدها به دست ابن بواب تكميل شد، به او يا برادرش ابوعبدالله حسن منسوب است .
ابن نديم (ص ١٢) نوشته است كه ابن مقله و برادرش به سبك خط پدرشان مینوشتند و با اينكه گروهی از خانواده و فرزندانشان در زمان حيات اين دو و بعد از آنان به نويسندگی و خطاطی مشغول بودند، ولی به پايۀ اين دو نفر نمیرسيدند و مرتبۀ كمال هنر خطاطی مخصوص ابوعلی و ابوعبدالله بود. ثعالبی نوشته است كه خط ابن مقله در زيبايی ضربالمثل بود، زيرا نيكوترين خطوط دنيا شمرده میشد، همانند خط وی را نه كسی ديده و نه نشانی داده و در اين هنر چنان والا بود كه نمیتوان وصف كرد و صاحب بن عباد در بيتی خط او را بوستان دل و چشم خوانده است (صص ١٦٦-١٦٧). همو ضمن ستايش خط وی به نامهای اشاره كرده كه در كليسای قسطنطنيه بوده است و در جشنها آن را در حجرۀ ويژهای از حجرههای عبادت به نمايش میگذاشتند و از زيبايی و ملاحت آن در شگفت میماندند (همانجا). ياقوت (٩ / ٢٩) نوشته است كه ابوعلی در خط توقيع و ابوعبدالله برادرش در خط نسخ يگانه بودهاند، اما كمال از آن ابوعلی وزير بود، زيرا كه او حروف را هندسی كرد و در زيبا نوشتن آنها دقتی وافر داشت. بيشتر كسانی كه شرح حال وی را نوشتهاند او را نخستين مخترع و مبتكر رسمالخط بديع و شيوۀ جديد خط عربی دانستهاند (نك : ابن خلكان، ٥ / ١١٧؛ ابن طقطقی، ٢٧٠؛ هندوشاه، ٢٠٨؛ ذهبی، ١٥ / ٢٢٩؛ صفدی، ٤ / ١١٠؛ قلقشندی، ٣ / ٢٣-٣٤). اگرچه بعضی نوشتهاند كه پيش از ٢٠٠ق خطوطی بجز خط كوفی ديده شده است، اما اكثر دانشمندان ابن مقله را اولين مبتكر و مخترع خط عربی دانستهاند و پس از وی افرادی چون محمد بن سمسانی و محمد بن اسعد شيوۀ او را فرا گرفتند و ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابن بواب، اين شيوه را از آن دو آموخت و تكميل و تنقيح كرد و بيشتر خطوطی كه ابن مقله پديد آورده بود، وی آنها را كمال بخشيد (همو، ٣ / ١١، ١٣). ابن مقله در مورد اندازۀ حروف و اعتبار صحت آنها، كيفيت به دست گرفتن قلم و هنگام نوشتن و گذاردن بر روی كاغذ، ترتيب تراشيدن قلم و ملاكهای زيبايی خط و مانند اينها، مطالبی بيان داشته است (همو، ٢ / ٤٥٤- ٤٥٨، ٤٦٠، ٤٦١، ٤٦٣، ٤٦٤، ٤٦٥، ٣ / ٣٣-٣٤، ٣٧، ٣٨، ٣٩، ٤٨، ٥١).
ابن مقله ١٢ قاعده بر زيبايی خط معين كرد كه عبارتند از: تركيب، كرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شان (بهشتی، ١٦٤). خطوطی كه ابن مقله اختراع كرد، عبارتند از: محقق، ريحان، ثلث ريحان، توقيع، رقاع و نسخ كه مدار آنها را بر دايره و سطح نهاد و چون خط كوفی پنج دانگ و نيم سطح و نيم دانگ دور بيشتر نداشت، وی در خط محقق يك دور به جهت زيبايی بر آن افزوده و خط ريحان را تابع خط محقق قرار داد، جز اينكه خطوط مستقيم را بلند و سر آنها را اندكی متمايل ساخت و به حرف «ی» دور بيشتر داد. خط ثلث، چهار دانگ آن مسطح و دو دانگ آن مدور و خط توقيع، سه دانگ مسطح و سه دانگ مدور و خط رقاع خفیتر از توقيع است و به يكديگر شباهت دارند و رقعهها را بدان مینوشتهاند و خط نسخ چهار دانگ آن دور و دو دانگ آن سطح است و مدار تعليم اين خطوط بر نقطه است. وی خط نسخ را در ٣١٠ق در زمان المقتدر عباسی و وزارت ابن فرات اختراع و وضع كرد كه به مناسبت سهولت در تحرير، ناسخ خطوط ديگر شد و از همين رو «نسخ» نام گرفت و از همان زمان در ممالك اسلامی شايع و رايج گرديد. ابن مقله هر كدام از اين خطوط را برای نوشتن مطلبی مخصوص تعيين كرد (نامۀ دانشوران، ٥ / ٧٣-٧٤؛ ايرانی، ٩١-٩٤). ويی الف را مقياس اساسی حروف میدانست (بابا، ٨٣).
آنچه از آثار ابن مقله در دست است، اينهاست: رسالة فی علم الخط و القلم، كه در دارالكتب موجود است ( الفهرس التمهيدی، ٥٤٨)؛ رسالة فی ميزان الخط، كه در مكتبة عطارين تونس نگهداری میشود (بابا، همانجا)؛ مرقعی از خطاطان مختلف در كتابخانۀ سلطنتی (سابق) در تهران (شم ١٢٤) موجود است (آتابای، ٢٤٥) كه انتساب قطعهای از آن به ابن مقله قابل تأمل است. از وی چند نامه نيز بر جای مانده كه در مآخذ از آنها ياد شده است: نامهای برای فرماندهان سپاه و حكام ولايات (قرطبی، ١٤٩-١٥٠)، نامهای برای ابوعبدالله بريدی (ابوعلی مسكويه، ١ / ٣٢٩) و نامهای برای ابن فرات آنگاه كه در زندان بوده و از او تقاضای بخشودگی كرده است (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٦٨- ٢٦٩).
برادر وی ابوعبدالله حسن (٢٧٨- ٣٣٨ق / ٨٩١- ٩٤٩م) نيز از خطاطان و كاتبان معروف به شمار است و ظاهراً خط نسخ او از ابوعلی زيباتر بوده است (ياقوت، ٩ / ٢٩). او در زمان وزارت برادرش ابوعلی رياست ديوان خاصه و بعضی ديوانهای ديگر را برعهده داشت، اما در زمان القاهر چون برادرش دستگير شد، اموال او نيز مصادره گرديد (همو، ٩ / ٣٣).
ابوالحسن علی فرزند ابن مقله (٣٠٥-٣٤٦ق / ٩١٧-٩٥٧م) نيز چون ديگر افراد خانواده خطاط بود و كتابت میكرد (ابن نديم، همانجا). وی در دوران زندگی پدرش رياست بعضی دواوين را برعهده داشت و در ٣٣١ق به وزارت المتقی رسيد، اما بعد از آنكه المتقی به وسيلۀ ابوالوفاء توزون ترك دستگير شد، ابوالحسن نيز گرفتار آمد (مسعودی، ٤ / ٢٤٧، ٢٤٩، ٢٥٠) و سرانجام بر اثر سكته درگذشت (ياقوت، ٩ / ٣٠).
مآخذ
آتابای، بدری، فهرست مرقعات كتابخانۀ سلطنتی، تهران، ١٣٥٣ش؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن طقطقی، محمدبن علی، الفخری، بيروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
ابن منظور، لسان؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابوعلی مسكويه، احمدبن علی، تجارب الامم، به كوشش ه. ف. آمدرز، قاهره، ١٣٣٢ق / ١٩١٤م؛
ايرانی، عبدالمحمد، پيدايش خط و خطاطان، قاهره، ١٣٤٥ق؛
بابا، كامل، روح الخط العربی، بيروت، ١٩٨٣م؛
بهشتی، حسين، «ابن مقله مخترع خط نسخ»، جلوه، تهران، مرداد ماه ١٣٢٤ ـ آبان و آذر ١٣٢٥ ش، س ١ و ٢، شم ٢، ٣، ٤؛
بيانی، مهدی، احوال و آثار خوشنويسان، به كوشش حسين محبوبی اردكانی، تهران، ١٣٥٨ش؛
تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاكرة، به كوشش د. س. مرگليوث، قاهره، ١٩٢٧م؛
ثعالبی، عبدالملك بن محمد، ثمار القلوب، قاهره، مطبعة الظاهر؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش ابراهيم زيبق و شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
صابی، هلال بن محسن، الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨م؛
صفدی، خليل بن ایبک، الوافی بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
صولی، محمدبن یحیی، اخبار الراضی بالله و المتقی لله، به كوشش هيورث دن، قاهره، ١٩٣٥م؛
العيون و الحدائق، به كوشش نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٩٧٣م؛
الفهرس التمهیدی، قاهره، ١٩٤٨م؛
قرطبی، عريب بن سعد، صلة تاريخ الطبری، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٧م؛
قلقشندی، احمدبن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
مدرس، محمد علی، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٤٩ش؛
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق / ١٩٦٦م؛
نامۀ دانشوران، قم، دارالفكر؛
همدانی، محمدبن عبدالملک، تكملة تاريخ الطبری، به كوشش آلبرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٥٨م؛
هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٧ش؛
ياقوت، بلدان.
علی رفیعی