دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٢ - باج
باج
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باج، یا با واژهای فارسی است و آن را نقد یا جنسی است که توسط پادشاهان کوچک یا امرا و حکام محلی به پادشاه بزرگ، و توسط رعایا به حکام با دولت، و از سوی مسافران به راهداران، یا به عنوان عوارض گمرکی پرداخت میشد (برای صورتهای فارسی باستان، پهلوی و اوستایی واژه ﻧﻜ : کنت، ١٩٩؛ مکنزی، ١٦٠).
باج از نظر معنا و کاربرد در دورههای مختلف تاریخی دچار تحولات بسیاری شده است و گاه آن را همراه و به معنای خراج، جزیه و زکات هم به کاربردهاند (لغتفرس، ٥٥؛ بغدادی، ٣١؛ برهان...، ذیل باژ)، گرچه معانی و مصادیق تاریخی این انواع با یکدیگر متفاوت است. یکی از علل خلط معانی باج با خراج و دیگر انواع مالیات، فقدان تعریف دقیقی از «باج» و کاربرد معانی آن در دورههای تاریخی است. در عهد جدید از عنوان «باجگیر» یاد شده که وظیفۀ جمعآوری ده یکها و باجها را داشته، و به ستمگری و سنگدلی مشهور بوده است (لوقا، ٣٤:٧، ١٠:١٨-١٤، ٢:١٩؛ متی، ١٧:١٨، ٣١:٢١؛ نیز ﻧﻜ : هاکس، ١٥٥). در کتیبههای هخامنشی، واژۀ باج به صورت «باجی» به کار رفته است (کنت، همانجا؛ معین، ١/ ٣٩١). در دورۀ ساسانیان از اصول باجِسرانه از پیشهوران، تولیدکنندگان و تاجران، یاد شده است و آوردهاند که نظارت بر گردآوری باج با «استریوشان سالار» (رئیس مالیات ارضی) بوده، و باج و خراج در این دوره از مهمترین عواید دولت محسوب میشده است؛ ولی گاه در مواقع بحرانی چون قحطی، مردم از پرداخت آن معاف بودهاند (ﻧﻜ : طبری، ٢/ ٨٢؛ کریستنسن، ١٤٣-١٤٥).
در قرن نخست هجری مفهوم «باج» چنان با خراج و جزیه درهم آمیخته بود که به نظر برخی محققان، اعراب به تفاوت میان آنها واقف نبودند، ولی بعضی برآنند که این معنی فقط در مورد خراسان صادق است (دنت، ٤٣-٤٤). طبری در ضمن وقایع سال ١٢١ق در مرو از مالی هنگفت یاد کرده است که عمال بنیامیه به جز خراج مرسوم، از مردم گرفته بودند (٧/ ١٧٣-١٧٤). «مکس» نیز باجی بود که در دروازههای شهر از بازرگانان، دورهگردان و فروشندگان جزء گرفته میشد وکالاهای کمتر از ٢٠٠ درهم از پرداخت آن معاف بود (زمخشری، ٢٤٧؛ انصافپور، ٢١٢). شاید مؤلف حدودالعالم در سدۀ ٤ق نخستین کسی است که از گرفتن باج در دهی در تبت یادکرده که توسط مسلمانان راهدار از مسافران گرفته میشد (ص ٣٩٩).
امرای صفاری در سیستان موظف بودند به خلیفه خراج بپردازند که به احتمال بسیار باج هم جز آن بوده است (تاریخ...، ٢٣٦، ٢٣٤). در قلمرو ساسانیان در ماوراءالنهر عوارض گمرگی که نوعی باج بهشمار میرفت، از کنیز، شتر وکالاهای مسافران گفته میشد (مقدسی، ٣٤٠؛ بارتولد، ١/ ٥١٣). امیران نواحی دیگر چون سیستان، خوارزم، بست و غرنین که خطبه به نام سامانیان نمیخواندند، باج به دربار آنان میفرستادند (مقدسی، ٣٣٧). در جزیرةالعرب و عراق نیز گرفتن باج از کاروانیان به عنوان مالیات رواج داشت که میزان آن بر اساس ارزش کالاهای آنان محاسبه میشد (همو، ١٠٤، ١٣٣). در روزگار حکمرانی عضدالدولۀ دیلمی، کاروانهای حجاج از پرداخت باج و مالیات معاف شدند (ابوعلی مسکویه، ٦/ ٤٨٠-٤٨١).
به گفتۀ ابنحوقل از میان مالیاتهای مختلفی که مردم فارس میپرداختند،یکی عشریۀ کشتیها بود (٢/ ٣٠١-٣٠٣). به گفتۀ همو حکام محلی ارمنستان، آذربایجان، اردن و نواحی اطراف آن موظف بودند که به جز خراج تعیین شده، هدایای نقدی و جنسی نیز بپردازند (٢/ ٣٥٤-٣٥٥). در روزگار غزنویان بجز خراج، مالیات راهداری هم که ابنحوقل از آن با عنوان «عبرة» یاد کرده، گرفته میشد (٢/ ٤٢٤). در روزگار سلاجقه، عمید یا عامل، مأمور گردآوری باج و مالیات از حکام تابع سلجوقیان بود (ادیب، ٢٧؛ کلوزنر، ٣١، ٥٣). ناصرخسرو در سفرنامۀ خود در سدۀ ٥ق بارها از شهرهایی چون حلب و طرابلس و جده بهعنوان باجگاه یا محل اخذ باج از مسافران یاد کرده است (ص ٦-٧، ١٦-١٧، ٢١، ١٣٣، ١١٨).
در سدۀ ٧ق آقسرایی از ستمگریِ حکّام، و باج و خراج ولایات سخن گفته است (ص ١٥٢). به گفتۀ خواجه نصرالدین طوسی پادشاهان بزرگ از ٤گونه اخذ مال ننگ داشتهاند که یکی از آنها گرفتن باج و بدرقۀ راهها و کشتی بوده است (ص ٧٦٣). به گفتۀ خواجه رشیدالدین فضلالله، هولاکو به هنگام گذشتن از جیحون، رسم باجگرفتن از کشتیها را از آن ناحیه برانداخت و غازانخان در دورۀ اصلاحات توجه خاصی به راهداری و تعیین میزان دقیق باج از سوی مسافران و تاجران نشان داد و مانع هرگونه ظلم و اجحاف راهداران به کاروانیان شد (رشیدالدین، جامع...، ٢/ ٩٧٩، ١٤٥٥-١٤٥٦؛ تاریخ...، ٢٨٠؛ نخجوانی، ٢/ ١٦٦-١٦٩؛ خواندمیر، ٣/ ١٧٣).
شرفالدین علی یزدی در نیمۀ اول سدۀ ٩ق به خوبی میان جزیه و خراج با باج تفاوت قائل شده، و آورده که هرکدام از این مالیاتها جداگانه پرداخت میشده است (ص ٨٥٨، ٨٦٣). در این زمان باج علاوه بر نوعی مالیات، به عوارض راه نیز اطلاق میشد (همو، ٦٤١-٦٤٢). در دورۀ حکمرانی آل جلایر، باج عبارت از مالیاتی بود که از چهارپایان بارکش متعلق به تجار و مسافران میگرفتند (بیانی، ١٦٦-١٦٧، ٢١٧). در دورۀ ترکمانان آققویونلو و قرهقویونلو باج به عنوان عوارض گمرگی، محسوب، و گرفته میشد (بوسه، ١٧٤-١٧٥). بر اساس فرمانی که سلطان یعقوب آققویونلو در ٨٩١ق صادر کرد، زائرانی که از ایران به مکه میرفتند، از پرداخت مالیاتهای مختلف، از جمله باج (به معنای عوارض گمرگی) معاف شدند (خنجی، ٥٥-٥٤؛ هینتس، ١٣١).
باج که از زبان فارسی به ترکی راه یافته بود، در قلمرو عثمانیها در بالکان و سرزمین بلغارها و صربها نیز رواج یافت. مطابق قانون نامۀ سلطان محمد فاتح، باج از کالاهایی وصول میشد که در بازار شهرها به فروش میرسید، و این جز عوارض گمرکی بود که از کالاهای وادراتی، به خاک عثمانی گرفته میشد. براساس همین قانون و «قانوننامۀ سلیمان» باج بر هر دو معنای عوارض شهرداری (احتساب رسمی) و عوارض به معنای عام اطلاق میشد (EI٢, I/ ٨٦٠-٨٦٢).
در دورۀ صفوی حکام و امرای محلی موظف بودند میزان مشخصی مال و جنس بهعنوان باج به دربار بفرستد که از آن میان میتوان از حاکمان گیلان و طبرستان و والیان گرجستان نام برد (عالمآرا...، ١٣٧، ٣٠٩، ٣٤٣، ٥٣٩، ٥٤١-٥٤٢؛ اسکندربیک، ١/ ٣٥، ٢/ ٤٩٢، ٥١٩، ٦٤٧-٦٤٨؛ روملو، ٣٣٧). در عین حال پیشکشهایی هم که برای شاه فرستاده میشد، چون مقدار مقطوع و معینی داشت، در حکم باج بهشمار میرفت. جمعآوری و ضبط این هدایا را «مستوفی سرکارخاصه» عهدهدار بود (میرزا رفیعا، ٣٠٧، ٣١٢؛ برن، ١٤٢).
در دورۀ قاجار، باج، هم به معنای نوعی مالیات و هم مبلغی که حکام مغلوب به پادشاه میپرداختند، به کار میرفت. تجار در این روزگار علاوه بر عوارض گمرکی، در منال مختلف بین راه برحسب چارپایان باتکش خود، باج میپرداختند و با وجود ستم بسیاری که از در این مورد از سوی راهداران به کاروانیان میشد، چون این نوع مالیات ١٦٪ عواید گمرک ایران را تشکیل میداد، دولت حاضر نبود آن را ملغی سازد (فلور، ١/ ١٩٣-١٩٥، ٢١١، ٢١٤، ٢٢١). در ١٢٠٩ق هنگامی که ابراهیم خان جوانشیر، حاکم قراباغ، شکست سختی از آقا محمدخان قاجار خورد، مجبور به پرداخت باج به او شد (فسایی، ١/ ٦٦٠-٦٦١؛ هدایت، ٩/ ٢٦٣، ٢٦٨). بهطورکلی در این دوره انواع باج، بخش مهمی از درآمد دولت و شخص پادشاه را تشکیل میداد وفور ترکیباتی چون باجبان، باژبان (صاحب باج)، باجخواه (گمرکچی)، باجدار یا باجگیر (گردآورندۀ باج)، باژستان، باژگاه (محل باجگیری)، باجدان به معنای ظرفی که زرباج آن را در آن مینهادند (زمخشری، ٢٤٦؛ بغدادی، ٣١؛ آنندراج، ١/ ٥٣٨؛ نفیسی، ١/ ٤٩٦-٤٩٧)، باج دنباله که ایران مرسوم بود و گویا اضافه بر باجهای معمول اخذ میشد و دهیک ستان (باج عشر گیرنده) که به آن عشار نیز میگفتند (زمخشری، همانجا، آنندراج؛ ١/ ٥٣٨-٥٣٩؛ داعیالاسلام، ١/ ٥٣٠)، همه حاکی از رواج این نوع مالیات است.
باج در شعر فارسی
باج و صورتهای مختلف آن در شعر فارسی به همان معانی مصطلح و رایج، بسیار به کار رفته است. شاعران و ادیبان عصر غزنوی چون فردوسی (٢/ ٨٩٩، ٤/ ٣٥)؛ نیز ﻧﻜ : ولف، ١٠٩-١٠٧)، منوچهری (ص ٢٩) و اسدی (ص ٤٨) از نخستین گویندگانی هستند که از باج و باج ستاندن یاد کردهاند. در سدۀ ٦ق خاقانی در دیوان (ص ٢٣٥) و نیز منشآت (ص ١٣٩)، از باج سخن گفته است. سعدی نیز از باج و دهیک سخن میگوید (ص ٥٢). میان قرنهای ٩ تا ١٣ق نیز باج در دیوانهای شاعرانی چون اسیری لاهیجی (ص ٩٥)، فضولی که از پنهان کردن متاع توسط تاجر از بیم گرفتن باج سخن میگوید (ص ٣٤١)، صائب تبریزی (ص ٩٩؛ نیز ﻧﻜ : گلچین معانی، ١/ ١٢٤-١٢٥)، و شاعران دورۀ قاجار چون سروش اصفهانی (ص ٢٦)، دهقان سانانی (ص ٧٥-٧٦) و شیبانی کاشانی (ص ١١١) تکرار شده است.
مآخذ
آقسرایی محمود، مسرةالاخبار و مسایرةالاخیار ، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ١٩٤٣م؛
آنندراج، محمد پادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابوعلی مسکویه، احمد، تجاربالامم، ترجمۀ عینقی منزوی، تهران، ١٣٧٦ش؛
ادیب نطنزی، حسین، المرقاة، به کوشش جعفر سجادی، تهران، ١٣٤٦ش؛
اسدی، طوسی، احمد، گرشاسبنامه، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٥٤ش؛
اسکندر بیک، تهران، ١٣٥٤ش؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اسیری لاهیجی، محمد، دیوان اشعار و رسائل، به کوشش برات زنجانی، تهران، ١٣٥٧ش؛
انصافپور، غلامرضا، ساخت دولت در ایران از اسلام تا یورش مغول، تهران، ١٣٥٦ش؛
بارتولد، و.و.، ترکستان نامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٦٦ش؛
برن، رهر، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٤٩ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٥٧ش؛
بغدادی، عبدالقادر، لغت شهنامه، به کوشش ک. زالمان، سن پترزبورگ، ١٨٩٥م؛
بوسه، هربرت، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی، ترجمۀ غلامرضا ورهرام، تهران، ١٣٦٧ش؛
بیانی، شیرین، تاریخ آل جلایر، تهران، ١٣٤٥ش؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمد تقی بهار، تهران، ١٣٤١ش؛
حدودالعالم، به کوشش مینورسکی، کابل، ١٣٤٢ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش حسین نخعی، تهران، ١٣٣٦ش؛
همو، منشآت، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٤٩ش؛
خواند میر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
دنت، دانیل، مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، ١٣٥٨ش؛
دهقان سامانی، ابوالفتح، دیوان، به کوشش محمد صمصامی، اصفهان، انتشارات ثقفی، رشیدالدین فضلالله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هارتفرد، ١٣٥٨ق/ ١٩٤٠م؛
همو، جامعالتواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوش چ.ن.سدن، تهران، ١٣٤٢ش؛
زمخشری، محمود، مقدمةالادب، به کوشش محمد کاظم امام، تهران، ١٣٤٢ش؛
سروش اصفهانی، محمد علی، دیوان، به کوشش محمدحسین کی استوان، تهران، ١٣٢٩ش؛
سعدی، بوستان، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٧٠ش؛
شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام الدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛
شیبانی کاشانی، فتح الله، دیوان،، به کوشش احمد کرمی، تهران، ١٣٧١ش؛
صائب تبریزی، دیوان، تهران، ١٣٧٣ش؛
طبری، تاریخ؛
عالمآرای صفوی، به کوش یدالله شکری، ١٣٥٠ش؛
عهد جدید؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٤٤ش؛
فرهنگ رشیدی، تتوی، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
حسن، فارس نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
فضولی، محمد، دیوان، به کوشش حسیبه مازی اوغلی، تهران، ١٣٧٤ش؛
فلور، ویلم، جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٦٦ش؛
کریستن، سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٣٢ش؛
کلوزنر، کارلا، دیوان سالاری در عهد سلجوقی، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٦٣ش؛
گلچین معانی، احمد، فرهنگ اشعار صائب، تهران، ١٣٧٣ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٦٠ش؛
محمد کاظم، عالم آرای نادری، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛
معین، محمد، مزدیسنا و ادب پارسی، تهران، ١٣٣٨ش؛
مقدسی، محمد احسنالتقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
منوچهری، دامغانی، دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
میرزا رفیعا، «دستورالملوک»، به کوشش محمد تقی دانش پژوه، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات، تهران، ١٣٤٧-١٣٤٨ش؛
س ١٦، شمـ ٣؛
ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٤ش؛
نخجوانی، محمد بن هندو شاه، دستورالکاتب، به کوشش عبدالکریم علیزاده، مسکو، ١٩٧٦م؛
نصیرالدین طوسی، محمد، «اخذ مالیات...» (ﻧﻜ : ما، مینوی)؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ش؛
هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، ١٣٤٩ش؛
هدایت، رضاقلی، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
هینتس، والتر، تشکیل دولت ملی در ایران، ترجمۀ کیکاوس جهانداری، تهران، ١٣٤٦ش؛
نیز:
EI٢ ;
Kent, R., Old Persian, New Haven, ١٩٥٣;
Kunji, Fadlullāh, Tārikh-i Ālam-ārā- yi Amini, tr.V. Minorsk, London, ١٩٥٧;
Mackenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١;
Minovi, M. and V. Minorsky, «Nasir al-Din Tūsi on Finance», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, ٩٣٩-١٩٤٢, vol. X;
Wolff, F., Glossar zu Fridosis Schahname, Berlin, ١٩٣٥.
هدى سید حسینزاده