دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٦٦ - ابوعبیده جراح
ابوعبیده جراح
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعُبِیدۀ جَرّاح، عامر بن عبدالله بن جراح (د ١٨ ق / ٦٣٩ م)، صحابی مشهور پیامبر (ص). وی از تیرۀ بنیالحارث قبیلۀ قریش بود (كلبی، ١٢٥). در نسب او معمولاً پس از كنیه، نام جدّ به جای نام پدر یاد میشود. پدرش عبدالله در جنگ فجار از سركردگان قریش بود (ابنحبیب، ١٧٠؛ ابوالفرج، ٢٢ / ٦٢-٦٣). مادر ابوعبیده نیز از قریش بود كه بعدها اسلام آورد (خلیفه، ١ / ٦٢). گفتهاند كه ابوعبیده به همراه ارقم بن ابی ارقم و عثمان بن مظعون، نزد پیامبر (ص) اسلام آورد (ابن هشام، ١ / ٢٥٢-٢٥٣؛ ابن سعد، ٣ / ٣٩٣)، اما بنابر قولی غیرمشهور، ولی در آغاز اسلام، به دست ابوبكر مسلمان شد (محب طبری، ٣ / ٣٤٦؛ قس: ابن اسحاق، ١٤٠). از آنجا كه سن وی در جنگ بدر، ٤١ سال ذكر شده (ابن سعد، ٣ / ٤١٤؛ ابن قتیبه، ٢٤٨؛ ابونعیم، ٢ / ٢٠، ٢٤)، بایستی به هنگام اسلام آوردن نسبتاً جوان بوده باشد.
ابوعبیده خود از دعوتكنندگان به اسلام بود (بلاذری، انساب، ١ / ١٢٣) و نام او جزو كسانی ذكر شده كه پیش از جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت كردند (ابناسحاق، ١٧٧). برخی نیز گفتهاند كه وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت (ابنسعد، ٣ / ٤١٠) و برخی او را مهاجر هر دو هجرت دانستهاند (بلاذری، همان، ٢ / گ ٣٤٦ الف).
ابوعبیده پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه از حبشه به مكه بازگشت و سپس به مدینه هجرت كرد (نک : ابن هشام، ١ / ٣٦٩؛ ابونعیم، ٢ / ٢٠) و پیامبر (ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (ابن هشام، ١ / ٥٠٥؛ ابن سعد، ٣ / ٤٢١) یا سالم، مولای ابی حذیفه (همو، ٣ / ٨٨؛ ابن حبیب، ٧١؛ بلاذری، همان، ١ / ٢٧٠؛ قس: احمد بن حنبل، مسند، ٣ / ١٥٢؛ ابن حجر، ١ / ١٧١) عقد برادری بست و با محمد بن مسلمه نیز به منظور برخورداری از میرات یكدیگر (بلاذری، همان، ١ / ٢٧٠-٢٧١؛ ابن حبیب، ٧٥) پیمان برادری برقرار كرد.
گفتهاند كه ابوعبیده در جنگ بدر (نک : ابنهشام، ١ / ٦٨٥؛ واقدی، المغازی، ١ / ١٥٧)، پدر خود را كه از مشركین بود، به قتل رسانید و بدینسبب بر پیامبر (ص) آیهای در حق او نازل شد (نک : ابونعیم، ٢ / ٢١-٢٢؛ طبرانی، ١ / ١٧١- ١١٨)، اما از آنجا كه پدرش، به تصریح واقدی (نک : ابن عساكر، ٢٦٧؛ ابن حجر، ٢ / ١١) اسلام را درك نكرده بود، این روایت احتمالاً از فضایل بر ساختۀ بعدی است. در جنگ اُحُد، ابوعبیده از معدود كسانی بود كه وقتی پیامبر (ص) به سختی افتاد، از او جدا نشد (واقدی، همان، ١ / ٢٤٠؛ ابن سعد، ٣ / ٤١٠؛ بلاذری، همان، ١ / ٣١٨). ابوعبیده در چند غزوه و سریۀ دیگر نیز شركت جست (واقدی، همان، ١ / ٣٤٠-٣٤١، ٢ / ٤٩٨؛ ابن سعد، همانجا) و خود در یك سریه و یك غزوه فرماندهی سپاه داشت (واقدی، همان، ١ / ٤-٥، ٦، ٢ / ٥٥٢؛ ابن سعد، ٢ / ٨٦، ١٣٢) و در پیمان صلح حدیبیه از گواهان بود (واقدی، همان، ٢ / ٦١٢). پیامبر (ص) همچنین او را با جمع دیگری از صحابه، در سپاهی به فرماندهی عمرو ابن عاص به ذات السلاسل فرستاد و او اگر چه با فرمانده سپاه رقابت داشت، ولی چنانكه گفتهاند، پیامبر (ص) وی را به سبب ملایمتش در برابر عمرو عاص تحسین كرد (ابن هشام، ٢ / ٦٢٣-٦٢٤؛ واقدی، همان، ٢ / ٧٧٠-٧٧٣؛ ابن حبیب، ١٢١-١٢٢).
در منابعی از گواهی ابوعبیده بر چند پیمان نامۀ هیأتهای نمایندگی قبایل با پیامبر (ص)، مبنی بر اسلام آودرن آنان، سخن رفته است (ابن سعد، ١ / ٣٥٢، ٣٥٤). گفتهاند كه پیامبر (ص) او را برای تبلیغ به بحرین (احمد بن حنبل، همان، ٤ / ١٣٧؛بخاری، ٤ / ٦٢- ٦٣)، یا نجران، یا یمن فرستاد (موسی بن عقبه، ٤٦٥؛ احمد بن حنبل، همان، ٥ / ٤٠٠-٤٠١؛ بخاری، ٨ / ١٣٤؛ بلاذری، همان، ٢ / گ ٣٤٦ ب).
وی به هنگام رحلت پیامبر (ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود. چون خبر وفات پیامبر (ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت (واقدی، همان، ٣ / ١١٢٠). روایاتی نشان میدهد كه وی به همراه عمر در رساندن ابوبكر به خلافت نقش داشته است؛ اگرچه نقش اصلی ابوعبیده در واقعۀ سقیفه چندان روشن نیست، اما نمیتوان همسویی وی و ابوبكر و عمر را در این امر و همچنین نقش گستردهاش را در حوادث بعدی، صرفاً تصادفی تلقی كرد. هنگامی كه ابوبكر و عمر شتابان به سوی سقیفۀ بنی ساعده روان بودند، به ابوعبیده برخوردند (طبری، ٣ / ٢١٩) و هر زمانی به سقیفه رسیدند كه انصار برای انتخاب خلیفه در آنجا گرد آمده بودند (ابن سعد، ٢ / ٢٦٩؛ بلاذری، همان، ١ / ٥٨٠-٥٨١؛ یعقوبی، ٢ / ١٢٣). ابوبكر خواست با ابوعبید یا عمر بیعت كند (زهری، ١٤٢؛ واقدی، الرّدة، ٢٣، ٢٦؛ احمد بن حنبل، همان، ١ / ٥٦؛ ابن ابی الحدید، ٦ / ٨، ١٠، به نقل از جوهری) و حتی گفتهاند عمر نیز نخست قصد بیعت با ابوعبیده داشت (ابن سعد، ٣ / ١٨١؛ احمد بن حنبل، همان، ١ / ٣٥). بههرحال، چون ابوبكر خلافت یافت، ابوعبیده نقش عمدهای در ستاندن بیعت از مخالفان و خاصه حضرت علی (ع) برعهده گرفت (واقدی، همان، ٢٩) و همین نقش در «رسالة السقیفۀ» ابوحیان توحیدی (ص ٧- ٨،٢٠-٢٤)، از زبان ابوعبیده، بازتابی گسترده یافته است. ابوعبیده، همچنین به همراه ابوبكر و عمر و مغیرة بن شعبه در اخذ بیعت از عباس، عموی پیامبر (ص)، برای ابوبكر تلاش كرد (یعقوبی، ٢ / ١٢٤-١٢٥؛ ابن ابی الحدید، ١ / ١٢٩-٢٢٠) و پس از تثبیت ابوبكر در خلافت، به ادارۀ بیت المال مشغول شد و تا پایان زندگی یكی از مهمترین عناصر استحكام اركان خلافت بود (خلیفه، ١ / ١٠٨؛ احمد بن حنبل، العلل، ٣ / ٤٩١؛ طبری، ٣ / ٤٢٦).
در آغاز جنگهای ردّه، او و عمر، ابوبكر را از سختگیری در گرفتن زكات تا هنگام استحكام بیشتر مبانی خلافت، برحذر داشتند (كلاعی، ١ / گ ٧٣ الف) و شاید به همین سبب، در گزارشهای مربوط به وقوع جنگهای رده، نقش آشكاری از ابوعبیده دیده نمیشود، اما وی به هنگام نظرخواهی خلیفه در مورد فتح شام، یكی از مشاوران عمدۀ او بود (ازدی، ٢؛ كلاعی، ١ / گ ١٤٢ الف و ب).
اخبار مربوط به چگونگی حضور و فعالیت ابوعبیده در فتوح شام، بسیار پریشان و مغشوش است و این بیشتر به سبب تناقضاتی است كه در گزارشهای فتح سرزمینهای ایران و شام وجود دارد. براساس گزارش طبری (٣ / ٣٨٧) از ابن اسحاق، ابوعبیده، یكی از چند سرداری بود كه از سوی ابوبكر بر لشكرهایی گمارده شدند و همگی به سوی شام تاختند (نیز نك : همو، ٣ / ٣٩٤). اگر چه در مورد واگذاری فرماندهی كل این سپاه به ابوعبیده، گزارشهایی در دست است، ولی ظاهراً وضع مسلمانان در ابتدای گشودن سرزمینهای شام، مانع از ایجاد فرماندهی واحدی بوده است (نک : بلاذری، فتوح، ١ / ١٢٨؛ قس: ازدی، ١٦- ١٨). در اینكه نقش ابوعبیده در فتوح شام، پیش از درگذشت ابوبكر چگونه بوده است، نمیتوان چندان بر اخبار تكیه كرد؛ همچنین نامههایی كه گفتهاند در همین زمان میان آن دو رد و بدل میشده، قابل اعتماد به نظر نمیرسد (مثلاً نك : همو، ٣٠-٣١، ٤٤، ٥٠؛ كلاعی، ١ / گ ١٥٣ ب ـ ١٥٤ الف؛ نیز نك : ظاهریه، ٢ / ٢٨٢-٢٨٣).
زمانی كه دمشق در محاصرۀ مسلمانان بود، ابوبكر درگذشت و عمر كه از آغاز با خالد بن ولید نظر چندان مساعدی نداشت (نک : طبری، ٣ / ٤٣٦)، بیدرنگ به جای او ابوعبیده را به فرماندهی لشكر مسلمانان گماشت (نک : زهری، ١٥١؛ بلاذری، همان، ١ / ١٣٧؛ ابن سعد، ٧ / ٣٩٧). براساس خبری كه طبری (٣ / ٣٩٨) از سیف بن عمر نقل كرده، خالد نخست خبر عزل خود را از بیم تفرقه در لشكر پنهان داشت. نوشتهاند كه ابوعبیده نیز فرمان امارت خود را چند گاهی آشكار نكرد (همو، ٣ / ٤٣٥؛ زهری، ١٧٤). به گزارش بلاذری (همان، ١ / ١٤٥) ابوعبیده پس از رسیدن به فرماندهی سپاه، مأموریتهای مهمّی به خالد میداده است (قس: طبری، ٣ / ٤٣٧). طبری در خبر دیگری (٣ / ٤٣٦) به نقل از سیف بن عمر، ماجرای انتصاب ابوعبیده را از سوی عمر، پس از فتح یرموك آورده است. به هر حال، ابوعبیده پس از صلح با دمشقیان به سوی حمص روان شد و نخست با اهالی بعلبك و سپس حمص صلح كرد (بلاذری، همان، ١ / ١٥٤، ١٥٦؛ قس: طبری، ٣ / ٥٧٩)، اما لاذقیه پس از جنگ سختی فتح شد (بلاذری، همان، ١ / ١٥٧). بنابر خبر بلاذری (همان، ١ / ١٦٢) در رجب سال ١٥، پس از نبرد سنگین یرموك، ابوعبیده قِنَّسرین و انطاكیه را فتح كرد (همان، ١ / ١٧٢- ١٧٤). ابوعبیده همچنین بر تمام فتوحات سرزمینهای دیگر مانند اردن و فلسطین كه توسط عمرو عاص صورت میگرفت، نظارت داشت (ازدی، ١٠٧).
براساس برخی مآخذ، نامههایی، میان ابوعبیده و عمر، مبادله شده كه معلوم نیست تا چه اندازه میتوان آنها را واقعی شمرد (مثلاً نك : همو، ١٢٥-١٢٦، ١٤٠-١٤١، ١٤٦-١٤٧). گفتهاند زمانی كه ابوعبیده سرگرم فتح بیت المقدس بود (١٧ ق)، مردم شهر تصمیم به صلح و پرداخت جزیه گرفتند، بدین شرط كه خلیفه خود برای صلح به شام آید. ابوعبیده به عمر نامه نوشت و عمر به جابیۀ دمشق و از آنجا به بیتالمقدس آمد و صلح نامه را امضا كرد (بلاذری، همان، ١ / ١٦٤؛ طبری، ٣ / ٦٠٨- ٦٠٩، قس: ٤ / ٥٦-٥٧).
در ١٧ یا ١٨ ق (نک : همو، ٤ / ٦٠) بیماری طاعون شام را فرا گرفت و گفتهاند عمر كه از فر رسیدن مرگ ابوعبیده بیمناك بود، وی را به مدینه فراخواند. ولی او سرباز زد (همو، ٤ / ٥٨؛ محب طبری، ٣ / ٣٥٥-٣٥٦؛ ذهبی، ١ / ١٨)، و سرانجام، همچون برخی دیگر از صحابه، بیمار شد و در ١٧ یا ١٨ ق درگذشت (ازدی، ٢٦٧؛ بلاذری، همان، ١ / ١٦٥؛ ابن عساكر، ٣١٩-٣٢٢). گفتهاند كه گور او در اردن بوده است (ازدی، همانجا؛ ابوزرعه، ١ / ٢١٨؛ ابن اعثم، ١ / ٣١١؛ ابونعیم، ٢ / ٢٠). از ابوعبیده فرزندی برجای نماند (ابنقتیبه، ٢٤٧؛ ابنحزم، ١٧٦؛ ذهبی، ١ / ٨، به نقل از زبیر بن بكّار).
در باب ابوعبیده، به عنوان یكی از صحابیان مشهور كه احادیثی نیز از پیامبر (ص) روایت كرده (ابونعیم، ٢ / ٢٨ به بعد؛ ذهبی، ١ / ٦-٧؛ مزی، ٤ / ٢٣١-٢٣٣)، فضایلی نقل شده است (احمد بن حنبل، الزهد ٢٣٠؛ حاكم، ٣ / ٢٦٢- ٢٦٨؛ ابن سلام، ٧٣-٧٤) و او را یكی از «عشرۀ مبشّره» دانستهاند (ابن عبدالبر، ٢ / ٧٩٣؛ محب طبری، ٣ / ٣٥٠-٣٥١) و گفتهاند پیامبر (ص) سخت او را ستوده است (نک : بخاری، ٤ / ٢١٦؛ مسلم، ٢ / ١٨٨١-١٨٨٢)؛ نیز آوردهاند كه عمر چندان به او اعتماد داشت كه گفت: اگر مراد مرگ دریابد و ابوعبیده زنده باشد، او را به جای خویش میگمارم (احمد بن حنبل، مسند، ١ / ١٨؛ ابن سعد، ٣ / ٣٤٣؛ بلاذری، انساب، ٢ / گ٣٤٦ الف، ٣٤٧ الف؛ طبری، ٤ / ٢٢٧).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٤ ق؛
ابناسحاق، محمد، السیر و المغازی، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن اعثم كوفی، احمد بن علی، كتاب الفتوح، حیدرآباد دكن، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
ابن حبیب، محمد، المحبَّر، به كوشش ایلزه لیشتن، اشتتر، حیدرآباد دكن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، به كوشش محمد عبدالسلام هارون، قاهره، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن سلام اباضی، بدء الاسلام و شرائع الدین، به كوشش ورن رشوارتز و سالم بن یعقوب، ویسبادن، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، به كوشش شكری فیصل، دمشق، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبوة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ابوحیان توحیدی، «رسالة السقیقة»، ثلاث رسائل، به كوشش ابراهیم كیلانی، دمشق، ١٩٥١ م؛
ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمن بن عمرو، تاریخ، به كوشش شكرالله بن نعمتالله قوجانی، دمشق، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصریة؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابة، به كوشش محمد راضی حاج عثمان، ریاض، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
احمد بن حنبل، الزهد، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
همو، العلل و معرفة الرجال، به كوشش وصیالله عباس، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
ازدی، محمد بن عبدالله، تاریخ فتوح الشام، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٧٠ م؛
بخاری،محمد بن اسماعیل، صحیح، بولاق، ١٣١٥ ق؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انسابالاشراف، ج ١، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
همو، همان، ج ٢، نسخۀ خطی كتابخانۀ عاشر افندی استانبول، شم ٥٩٨؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦ م؛
حاكم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، حیدرآباد دكن، ١٣٣٤ ق؛
خلیفة بن خیاط، الطبقات، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٦ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و حسین اسد، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
زهری، محمد بن مسلم، المغازی النبویة، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الكبیر، به كوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، وزارة الاوقاف؛
طبری، تاریخ؛
ظاهریه، ریان، خطی (تاریخ)؛
كلاعی، سلیمان بن موسی، الاكتفا، نسخۀ خطی كتابخانۀ چستربیتی، شم ٣٨٩٢؛
كلبی. هشام بن محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
محبّ طبری، احمد بن محمد، الریاض النضرة فی مناقبالعشرة، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح، به كوشش فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٥ م؛
موسی بن عقبه، «المغازی» (نک : مل ، زاخاو)؛
واقدی، محمد بن عمر، الردة، به كوشش محمد حمیدالله، پاریس، ١٩٨٩ م؛
همو، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
نیز:
Sachau, E., «Das Berliner Fragment des Mûsâ ibn ’Uḳba ... », Sitzungsberichte ... der Berliner Akademie der wissenschaften, Berlin, ١٩٠٤, vol. XXV.
بخش تاریخ