دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٧ - ابراهیم بن اغلبی
ابراهیم بن اغلبی
نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی :
جمعه ١٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمِ بْنِ اَحْمَدِ اَغْلَبی، ابواسحاق ابراهیم بن احمدبن محمد ابناغلب (حک ٢٦١- ٢٨٩ ق / ٨٧٥-٩٠٢ م) معروف به ابراهیم اصغر، یکی از معروفترین امیران اغلبی و نهمین فرمانروا از این خاندان. از دوران کودکی و نوجوانی او آگاهیی در دست نیست. در روزگار فرمانروایی برادرش ابوعبداللـه، معروف به ابوالغرانیق، والی قیروان بود (این عذاری، ١ / ١١٠) و چون ابوالغرانیق پسر خردسال خود ابوعقال را به ولایتعهدی برگزید، در حضور بزرگان بنیاغلب و قاضیان قیروان، ابراهیم را به نیابت از پسرش منصوب کرد (ابن خلدون، ٤ / ٢٠٣) و او را سوگندها داد که به مخالفت با ابوعقال برنخیزد (ابن ابار، ١ / ١٧١). چون ابوالغرانیق درگذشت (٢٦١ ق)، قیروانیان حکومت ابوعقال را نپذیرفتند و به ابراهیم پیشنهاد کردند که رشتۀ کارها را خود به استقلال دردست گیرد. ابراهیم در آغاز نپذیرفت و یادآور شد که نسبت به برادرزادهاش سوگند وفاداری یاد کرده است، ولی سرانجام در اثر اصرار مردم که ظاهراً شیفتۀ رفتار و دادگستری او بودند (ابن خلدون، ٤ / ٢٠٣)، پیشنهاد حکومت را پذیرفت و امیران و بزرگان افریقیه با او بیعت کردند (ابن عذاری، ١ / ١١٠؛ العیون، ٤(١) / ٨٠).
در نخستین سالهای حکومت او از وقایع مهمی یاد نشده و به نظر میرسد که امیر اغلبی با آرامش به ادارۀ امور کشور مشغول بوده است، اما کوششهای اغلبیان برای تسخیر سراسر سیسیل که بخشی از آن را قبلاً به تصرف درآورده بودند، ادامه یافت. در پی این کوششها، در ٢٦٤ ق / ٨٧٨ م محاصرۀ سیراکوز (سرقوسه)، یکی از بزرگترین شهرهای سیسیل که از سالیان پیش توسط اغلبیان آغاز شده بود، به وسیلۀ جعفربن محمد، امیر منصوب از سوی ابراهیم بر سیسیل، تشدید شد و در ١٤ رمضان (٢٠ مه) همان سال شهر سقوط کرد (ابن اثیر، ٧ / ٣٢٠) و ابوعیسیبن محمدبن قُرهُب سردار مسلمانان پس از غارت و قتل عام، دژهای شهر را ویران ساخت (عزیز احمد، ٢٤)، اما جعفربن محمد امیر سیسیل در همان سال با توطئۀ دو تن از امیرزادگان اغلبی و غلامان خود کشته شد و جانشین او حسین (حسن؟) بن ریاح کوشید تا تائورمینا (طبرمین) را تسخیر کند (٢٦٥ ق) ولی توفیق نیافت (ابن عذاری، ١ / ١١٠، ١١١). در ٢٦٦ ق (قس: ابن اثیر، ٧ / ٣٢٤)، حکومت ابراهیم برای نخستین بار، آن هم از سوی قدرتی خارجی مورد تهدید واقع شد: عباس بن احمدبن طولون در پی گریز از مقابل پدرش امیر مصر، به بَرْقه رفت و از آنجا به ابراهیم بن احمد خبر داد که خلیفه المعتمد او را به حکومت افریقیه گمارده است. وی سپس بدان سوی عزیمت کرد و در لَبْدة فرود آمد و با وجود مهماننوازی مردم، دست به قتل و غارت گشود. ابراهیم بن اغلب نیز غلام خود بلاغ را با سپاه نزد محمدبن قُرْهُب عامل طرابلس فرستاد تا به یاری او بر ابن طولون بتازد. از سوی دیگر مردم لبدة به الیاس بن منصور نفوسی اباضی مذهب پناه بردند. الیاس نیز به جبهۀ متحد بلاغ و ابنقرهب پیوست (ابناثیر، ٧ / ٣٢٤) در جنگی که درگرفت، عباس طولونی شکست خورد و به برقه گریخت (کندی، ٢٢٢، ٢٢٣). به گفتۀ ابنابیالضیاف (١ / ١٤٢)، ابن طولون نخست (احمد؟) بن قرهب را شکست داد و او را تا طرابلس تعقیب کرد و شهر را به محاصره گرفت، اما ابن منصور (ابو منصور؟) امیر نفوسه به آن سوی تاخت و مهاجمان را درهم شکست. ابراهیم بن اغلب هنگامی به صحنۀ پیکار رسید که ابن طولون گریخته بود.
ظاهراً پس از این واقعه و شاید پس از قحطی بزرگ ٢٦٦ ق در افریقیه (ابنعذاری، ١ / ١١١)، خلقوخوی ابراهیم رو به دگرگونی نهاد و اندک اندک به یکی از مال دوستترین و ستمکارترین امیران روزگار بدل گشت. چنانکه در ٢٦٨ ق / ٨٨١ م به قتل عام مردم زاب که احتمالاً از سیاست ستمگرانۀ او اظهار ناخشنودی کرده بودند، دست زد و کشتگان را در گورهای دسته جمعی مدفون ساخت (ابن اثیر، ٧ / ٣٧٠؛ ابن عذاری، ١ / ١١٣). در سیسیل، امیر حسن بن عباس در ٢٦٧ ق به سوی کاتانیا (قطانیه) و تائورمینا پیشروی کرد، ولی در کالتاوتورو (قلعۀ ابوثور) شکست خورد و سال بعد از امارت عزل شد (ابناثیر، ٧ / ٣٦١، ٣٧٠). جانشین او محمدبن فضل، در سالهای ٢٦٩-٢٧٠ ق حملات مجددی بر کاتانیا و تائورمینا و رامتا (رمطه) تدارک دید، ولی بهرغم کشتن بسیاری از رومیان توفیق چندانی نیافت (همو، ٧ / ٣٩٨). حکمران بعدی سوادةبن محمدبن خفاجه در ٢٧٣ ق / ٨٨٦ م درگیر نزاع میان اعراب و بربرهای سیسیل شد و اگرچه با فشار شورشیان به افریقا بازگشت، ولی دوباره با لشکری که ابراهیم به او داده بود، به سرکوب شورشیان پرداخت. با این همه نتوانست آتش نزاع و شورش را به کلی خاموش سازد (عزیز احمد، ٢٤، ٢٥).
یکی از مهمترین رویدادهای روزگار ابراهیم، شورش معروف به «الدَّراهِم» بود که امیر اغلبی را در معرض خطر جدی قرار داد. وی در ٢٧٥ ق مسکوکات کمعیار (قِطَع) را از جریان انداخت و به جای آن درهم و دینارهای جدید ضرب کرد. عامۀ مردم سر به شورش برداشتند و دکانها را بستند و گروهی به رَقّاده محل اقامت امیر رفتند. ابراهیم نیز آنها را در جامع رقاده حبس کرد و وزیر خود ابوعبداللـه بن ابی اسحاق را برای آرام ساختن قیروانیان گسیل داشت. چون وزیر کاری از پیش نبرد، ابراهیم خود به قیروان رفت و با اعتماد به نفس و خونسردی شگفتی، آرامش پدید آورد و زندانیان جامع را نیز آزاد ساخت (ابن عذاری، ١ / ١١٤).
گفتهاند که در همین سال، قاضی عبداللـه بن طالب که امیر را به سبب ستمگریهایش تکفیر کرده بود، معزول شد و ابن اغلب پس از آنکه او را به کمک قاضیان دیگر بیاعتبار ساخت، به زندان افکند تا همانجا درگذشت (قاضی عیاض، ٣ / ٢٠٧-٢١١) و به قولی گفت تا او را کشتند (ابنعذاری، ١ / ١١٥). همچنین در ٢٧٦ ق / ٨٨٩ م کاتب خود محمدبن حیون، معروف به ابن البریدی (ابنابیالضیاف، ١ / ١٤٤-١٤٥؛ القدیدی) را به زندان افکند و در برابر شکایت کاتب، دستور داد او را در تابوت نهادند تا از گرسنگی و تشنگی هلاک شود (ابن عذاری، ١ / ١١٥؛ قس: فروخ، ٤ / ١٣٩). سال بعد نیز حاجب خود نصربن صمصامه را گردن زد (ابن عذاری، ١ / ١١٥؛ قس: العیون، ٤(١) / ١٤٧). در ٢٧٨ ق پس از آنکه دست به کشتار بزرگی از مردم زد (ابن ابیالضیاف، ١ / ١٤٣)، سوادۀ نصرانی را به پذیرش اسلام و در دست گرفتن دیوان خراج فراخواند و چون او نپذیرفت، گفت تا به قتلش رساندند و به دارش آویختند (ابنعذاری، ١ / ١١٦). همچنین در ٢٧٩ ق که براساس پیشگویی منجمان خود را در معرض سوءقصد غلامان خاصه «صقالبه» میپنداشت، بسیاری از آنان را به قتل آورد و سودانیان را به جایشان برگماشت، ولی مدتی بعد آنان را نیز از دم تیغ گذراند (العیون، ٤(١) / ١٣٢، ١٣٣؛ ابن عذاری، ١ / ١١٦). سال بعد دستور قتل عام «نکری»ها ــ فرقهای از خوارج ــ را در رقاده صادر کرد (العیون، ٤(١) / ١٤٦، ١٤٧). همچنین ٧٠٠ تن از جنگاوران دژ بلزمه (غرب قیروان) را به سبب بازپس ندادن شخصی به نام کریمبن دمرزور که از زندان ابراهیم گریخته بود، به قتل آورد (ابن عذاری، همانجا؛ اقبال، ٢٢٥). این کار به گفتۀ ابن عذاری (١ / ١١٧) یکی از بزرگترین خطاهای سیاسی ابراهیم بود که زمینه را برای تضعیف سلطۀ او آماده ساخت. زیرا اهالی بلزمه از اعراب قیس، خویشاوندان بنیاغلب، بودند و بنی کتامه را که با اغلبیان مخالفت میورزیدند، دشمن میداشتند و درواقع سدی بودند در برابر آنان. در ٢٨٠ ق شهرهایی چون تونس و الجزیره و اربس و باجه و قموده در برابر ستمگریهای ابراهیم سر به شورش برداشتند و افریقیه به آتشی سوزان بر ضد امیر تبدیل شد و همه جا را شورش فرا گرفت. چنین مینماید که نخستین بار تونسیان قیام کردند (ابن عذاری، همانجا) و ابراهیم کسانی را به سرکوب مردم فرستاد تا شورش خاموش شد (٢٨١ ق / ٨٩٤ م). گویا قاضی ابوشجرة عمروبن شجرة در همین واقعه کشته شد. به قولی او را به رقاده بردند و در زندان به قتل رسانیدند (العیون، ٤(١) / ١٤٨). گفتهاند که ابراهیم پس از آن به تونس رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید (ابن عذاری، ١ / ١٢٣)، اما مردم قموده و سپس الجزایر دست به قیام زدند و آمادۀ جنگ با ابراهیم شدند. او نیز سردار خود میمون الحبشی یا الحشمی را به سرکوب آنان گسیل داشت و میمون توانست آتش قیام را خاموش سازد (همو، ١ / ١١٧).
این چنین بود که وقتی ابوعبداللـه حسین بن احمد، داعی فاطمی معروف به الشیعی در ٢٨٠ ق وارد مغرب شد و دست به فعالیت زد، بسیاری از مردم افریقیه خاصه بنیکتامه به او پیوستند و ابوعبداللـه به تاهرت رفت و آشکارا دست به دعوت زد (اندلسی، ١(٤) / ٨٩٣، ٨٩٤). موسی بن عیاش امیر میله که نتوانسته بود او را به چنگ آورد، از بیم ابراهیم فعالیتها و گرایشهای مردم را به او بسیار کمتر از آنچه بود گزارش داد، ولی ابراهیم به فراست دریافت و ابن المعتصم منجم را نزد ابوعبداللـه شیعی فرستاد. فرستادۀ امیر نیز چون از تطمیع داعی نتیجهای نگرفت، دست به تهدید زد، ولی این نیز در او کارگر نیفتاد و داعی از مواضع خود مبنی بر فراخواندن مردم به اطاعت از کتاب خدا و ذریۀ پیامبر اسلام (ص) و مهدی فاطمی پای پس نکشید. این واکنش ابراهیم را چنان هراسناک ساخت که به یارانش گفت اگر داعی وارد شهر شود، او از دروازۀ دیگر بیرون خواهد رفت، خاصه که احتمالاً میدانست که بسیاری از افراد خاندانش دل به تشیع نهادهاند (قاضی نعمان، ٧٧-٨١). شاید عکسالعمل همین وقایع بود که ابراهیم روش خشنتری در پیش گرفت. چنانکه گفتهاند در ٢٨٣ ق / ٨٩٦ م و به قولی ٢٨٤ ق شمشیر در میان مردم نفوسه نهاد و حتی عدهای را با دست خود کشت و دلهایشان را از سینه بیرون افکند (العیون، ٤(١) / ١٤٩، ١٥٠؛ قس: ابن عذاری، ١ / ١٢٤). این سفاکیها که البته احتمال مبالغه در آن را نمیتوان نفی کرد، سبب شد که خلیفه المعتضد عباسی او را تهدید کند که اگر نرمخویی در پیش نگیرد، حکومت افریقیه را به پسر عموی او محمدبن زیادة اللـه امیر طرابلس خواهد داد (ابن ابار، ١ / ١٨٠). ازاینرو ابراهیم، بیمناک از اجرای این تهدید، ظاهراً به قصد هجوم به مصر به راه افتاد، ولی به طرابلس رفت و امیر محمدبن زیادةاللـه را که مردی ادیب و فاضل و صاحب تصنیفات بود، کشت (العیون، همانجا). ابن ابار (١ / ١٨٠) بر آن است که ابراهیم میدانست که مردم نزد خلیفه از او بدگویی میکنند و ابن زبادةاللـه را میستایند. از این رو او را به قتل آورد. سوادةبن محمدبن خفاجه که در آرام ساختن آشوبهای داخلی سیسیل و پیشروی در خاک مسیحیان توفیق چندانی نیافته بود، در ٢٧٨ ق عزل شد و محمدبن فضل دوباره امارت یافت، اما او نیز به پیشرفت مهمی نایل نشد (عزیز احمد، ٢٥). در ٢٨٤ ق ابراهیم پسر خود ابوالعباس عبداللـه را ظاهراً به سرکوب نزاعی که از مدتها پیش میان اعراب و بربرها برخاسته بود، مأمور کرد و او شمشیر در میان مردم نهاد (المکتبة العربیة الصقلیة، ٤٥٠). با اینهمه به نظر میرسد که ابوالعباس فقط در ٢٨٧ ق / ٩٠٠ م رسماً به حکومت سیسیل منصوب شد و مخالفت سران مسلمان در پالرمو (بَلَرْم) را سرکوب کرد (ابن اثیر، ٧ / ٥٠٥، ٥٠٦). اما مسیحیان از اختلاف مسلمانان استفاده کردند و خود را مستقل خواندند. بیزانسیها نیز نیروهایی به تائورمینا و ریو (رجو) فرستادند. عبداللـه در امتداد تنگۀ مسینا به ریو حمله برد (رجب ٢٨٨ ق / ژوئن ٩٠١ م) و جنگ را به خاک ایتالیا کشانید (عزیز احمد، ٢٥). در این میان ابراهیم که میدید کار دعوت ابوعبداللـه شیعی بالا گرفته و بسیاری به او گرویدهاند (العیون، ٤(١) / ١٦٥؛ ابنعذاری، ١ / ١١٧-١٢٣)، برای به دست آوردن رضایت عامه و دور ساختن خطری که سلطۀ خاندان او را تهدید میکرد، از حکومت کناره گرفت (قاضی نعمان، ٩١)، و به روایتی دیگر، به دستور خلیفه که او را به دربار خوانده بود، به آن کار اقدام کرد (صفدی، ٥ / ٣٠٤). وی سپس با اظهار زهد و توبه دست به انفاق مال زد و قبالههای املاکی را که مصادره کرده بود، باطل ساخت (ابن عذاری، ١ / ١٢٥). سپس پسر خود ابوالعباس عبداللـه را از سیسیل فراخواند (٢٨٩ ق / ٩٠٢ م) و حکومت را به او تفویض کرد (ابن اثیر، ٧ / ٥٠٧) و او را گفت که از جنگ با ابوعبداللـه بپرهیزد و اگر داعی قصد او کرد در سیسیل به وی بپیوندد (قاضی نعمان ١٢١). آنگاه سپاهی گرد آورد و برای جهاد به سیسیل رفت.
ابراهیم که با ورود بدان جا هراس شدیدی در میان مسیحیان افکنده بود، بلافاصله حملات خود را آغاز کرد و پس از محاصرهای سخت تائورمینا را در ٢٨٩ ق تصرف کرد و این پیروزی مهمی بود زیرا که امیران سیسیل از سالیان پیش همواره در پی تسخیر آن بودند (العیون، ٤(١) / ١٦٦). گفتهاند که وی سپس دستور داد مردم را قتل عام کردند و شهر را به آتش کشیدند (عزیز احمد، ٢٦). این فتح باعث شد که امپراتور بیزانس لشکر عظیمی به سیسیل گسیل دارد (ابن اثیر، ٧ / ٢٨٥)، اما ابراهیم از پیشروی دست برنداشت و از آنجا به کوزنتسا (کسنته، کسنه) حمله برد و پس از عبور از تنگۀ مسینا (عزیزاحمد، ٢٦) شهر را به محاصره گرفت، ولی دیری نپایید که در پای حصار شهر بیمار شد و همانجا درگذشت. برخی برآنند که پیکر ابراهیم را در سیسیل (العیون، ٤(١) / ١٦٧؛ قاضی نعمان، ٩٣) در پارلمو به خاک سپردند (ابن خلدون، ٤ / ٢٠٤) و بعضی گفتهاند که وی را به قیروان بردند (ابن اثیر، ٧ / ٢٨٦؛ اندلسی، ١(٤) / ٨٨٢).
روایات مورخان دربارۀ خلقوخوی ابراهیم بن احمد خالی از تناقض نیست. ابن ابار (١ / ١٦٤-١٧٢) او را مردی سفاک دانسته و به جنایاتی چون قتل پسر و دخترانش اشاره کرده است، و ابوالاحوص احمدبن عبداللـه، از زاهدان و عالمان معروف روزگار ابراهیم، وی را آشکارا فاسق و جانی و خائن خوانده است (ابنعذاری، ١ / ١٢٤)، برخی دیگر، مانند ابن اثیر (٧ / ٢٨٤)، او را مردی دوراندیش و دادگر دانستهاند که هر هفته روزهایی را به رسیدگی به تظلم مردم اختصاص میداده و دست ستمگران و فاسدان را کوتاه کرده بوده است؛ و نیز یاقوت از خوش قلبی او یاد کرده است (١ / ٣٢٨). اگرچه برخی از مورخان تصریح کردهاند که ابراهیم در نخستین سالهای حکومتش دادگری و خوشرفتاری پیشه کرد (ابن ابار، ١ / ١٧٢؛ ابن عذاری، ١ / ١٢٦؛ مقریزی، ٣ / ١٨٦؛ ابن خلدون، ٤ / ٢٠٣) و سپس چنان دگرگون شد که حتی ١٦ تن از دختران خود را گردن زد (ابن عذاری، ١ / ١٢٧) و پسر خود ابوعقال را کشت (ابن ابار، ١ / ١٧٢)، ولی احتمال مبالغه در خونریزیها و ستمگریهای ابراهیم به ویژه از سوی داعیان فاطمی را نمیتوان نادیده انگاشت. چه، شواهدی در دست است حاکی از آنکه گاه ابراهیم تسامحات و نرمخوییهای شگفتی از خود نشان داده است (قاضی عیاض، ٣ / ٢١٤، ٢١٥، ٢٦٥؛ نباهی مالقی، ٣١؛ ابن عذاری، ١ / ١١٤، ١٢٤).
ابراهیم علاوه بر بنیاد نهادن شهر رقّاده و ساختن قصر معروف الفتح در آنجا در ٢٦٤ ق / ٨٧٨ م (ابن اثیر، ٧ / ٣٢١؛ ابن عذاری، ١ / ١١٠) که از آن پس دارالملک امیران اغلبی شد (یاقوت، ٢ / ٧٩٧)، «بیتالحکمه»ای هم در این شهر بنا کرد و دانشمندان را از مصر و عراق فراخواند و زمینۀ مساعدی برای نشر دانش و فرهنگ در افریقیه فراهم آورد (حسنی عبدالوهاب، ٧١). ابوالیسر ابراهیمبن احمد شیبانی از ادیبان و دانشمندان افریقیه که یک چند کاتب ابراهیم بود (تلمسانی، ٣ / ١٣٤)، بهعنوان نخستین رئیس بیتالحکمۀ ابراهیم به کار گماشته شد (ابن عامر، ١٢٨). ابراهیم در نخستین سالهای حکومت خود دانشمندان و فقیهان را بسیار ارج مینهاد، چنانکه دستور داد گنبدی بر گور محمدبن سحنون فقیه بزرگ افریقیه (د ٢٦٥ ق / ٨٧٩ م) ساختند و آن مقبره در اندک زمانی شهرت تمام یافت (قاضی عیاض، ٣ / ١١٦-١١٧)، ولی چون خوی او دگرگون شد بسیاری از قاضیان مناصب قضای شهرهای افریقیه را از بیم او نمیپذیرفتند و کسانی چون عیسی بن مسکین فقیه (د ٢٩٥ ق / ٩٠٨ م) در برابر اصرار امیر برای پذیرش منصب قضا و رعایت عدل، شرایط سختی مینهادند (قاضی عیاض، ٣ / ٢١٤، ٢١٥، ٢٧١). آبادانی شهر سوسه منسوب به ابراهیم است و دربارۀ امنیت راههای تجاری قلمرو او گفتهاند که بر ساحل دریا چندان برج و بارو افکند که شبانگاه آتشی که در سبته میافروختند، در اسکندریه دیده میشد (صفدی، ٥ / ٣٠٥) و از همین طریق میتوانستند ورود دشمن را خبر دهند.
مآخذ
ابن ابار، محمدبن عبداللـه، الحلة السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٦٣ م؛
ابن ابی الضیاف، احمد، اتحاف اهل الزمان، تونس، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
ابناثیر، علی بن محمد، الکامل؛
ابنخلدون، العبر، بیروت، دارالعلم للجمیع؛
ابنعامر، احمد، تونس عبر تاریخ، تونس، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
ابنعذاری، احمدبن محمد، البیان المغرب فی اخبار المغرب، به کوشش راینهارت دُزی، لیدن، ١٨٤٨ م؛
اقبال، موسی، دورکتامة فی تاریخ الخلافة الفاطمیة ...، الجزایر، ١٩٧٩ م؛
اندلسی، محمدبن محمد، الحلل السندسیة، به کوشش محمد حبیب الهلیة، تونس، ١٩٧٠ م؛
حسنی عبدالوهاب، حسن، خلاصة تاریخ تونس، ١٣٧٣ ق؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. دیدرینگ، ویسبادن، ١٣٨٩ ق / ١٩٧٠ م؛
عزیزاحمد، تاریخ سیسیل در دورۀ اسلامی، ترجمۀ نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
العیون و الحدائق، به کوشش نبیله عبدالمنعم داوود، نجف، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤ م؛
قاضی عیاض، ترتیب المدارک و تقریب المسالک، به کوشش احمدبکیر محمود، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
قاضی نعمانبن محمد، رسالة افتتاح الدعوة، به کوشش وَداد قاضی، بیروت، ١٩٧٠ م؛
کندی، محمدبن یوسف، کتاب الولاة و کتاب القضاة، به کوشش روون گِست، بیروت، بیروت، ١٩٠٨-١٩١٢ م؛
مقری، احمدبن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٧ م؛
مقریزی، احمدبن علی، خطط، به کوشش گاستون ویت، قاهره، ١٩٢٢ م؛
المکتبة العربیة الصقلیة، به کوشش میکله آماری، لایپزیک، ١٨٥٧ م؛
نباهی، مالقی، علی بن عبدالله، المرقبة العلیافیمن یستحق القضاء و الفتیا، به کوشش لوی پروانسال، قاهره، ١٩٤٨ م؛
یاقوت، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستفلد، لایپزیک، ١٨٦٦-١٨٧٠ م.
صادق سجادی