دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٤ - ابورکوه
ابورکوه
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبورَكْوه، ولید بن هشام بن عبدالملك (مق ٢٧ جمادی الآخر ٣٩٧ ق / ٢٠ مارس ١٠٠٧ م)، رهبر قیامی بر ضد الحاكم خلیفۀ فاطمی مصر. او خود مدعی بود كه از امیر زادگان اموی و از فرزندان عبدالرحمن الداخل ــ نخستین فرمانروای اموی اندلس ــ است (ابن خلدون، ٤(١) / ١٢٠). برخی از مورخان نیز گویا این نسب را پدیرفتهاند (ابن قلانسی، ٦٤؛ ابن اثیر، ٩ / ١٩٧؛ ابن تغری بردی، ٤ / ١٧٩، ٢١٥).
اندكی پس از آغاز خلافت هشام المؤید، خلیفۀ خردسال اموی در اندلس، المنصور محمد بن ابی عامر حاجب بر او چیره شد و رشتۀ كارها را در دست گرفت و به تعقیب امویان پرداخت. ابوركوه ازجمله كسانی بو دكه از اندلس به قیروان گریخت (ابن اثیر، ٩ / ١٩٧- ١٩٨؛ ابن خلدون، همانجا) و چون به هنگام فرار تنها مشك آبی با خود داشت، یا همواره چون صوفیان مشك آبی برای وضو، با خود برمیداشت، ابوركوه لقب یافت (ابن قلانسی، همانجا؛ ابن اثیر، ٩ / ١٩٧؛ مقری، ٢ / ٦٥٨). او نخست یك چند در قیروان به معلمی پرداخت، سپس در طلب حدیث به مصر كه چند سالی بیشتر از استقرار فاطمیان در آنجا نمیگذشت، رفت. آنگاه مدتی را در مكه و یمن و شام گذراند و مردم را به اطاعت «قائم» بنی امیه فرا میخواند (ابناثیر،٩ / ١٩٨؛ ابن خلدون، همانجا). چون به مصر بازگشت در بُرقه مقام گزید و معلمی كودكان و امامت نماز بنی قره پرداخت (ابن خلدون، ٤(١) / ١٢١).
به روایت ابنكثیر (١١ / ٣٣٧) ابوركوه در آنجا زهد و پرهیزكاری نشان داد و چنین نمایاند كه از غیب خبر میدهد و چون همه به سوی وی گرویدند، نسب خود را آشكار كرد و مردم را به اطاعت از خود خواند. به گفتۀ مقری (٢ / ٦٥٨- ٦٥٩) او مدعی شد كه مسلمة بن عبدالملك پیشگو، به خلافت او بشارت داده و شعری از او نشان داد كه در وصف ابوركوه سروده شده بود.
در آغاز بنی قره دعوت او را پذیرفتند و پس از آن، قبایل دیگر در اطراف برقه به او پیوستند (ابناثیر، ابنخلدون، همانجاها؛ ابن عذاری، ١ / ٢٥٧). الحاكم كه به وسیلۀ یكی از والیان خود از شورش ابوركوه آگاهی یافته بود، نخست بدان اهمیتی نداد. ابوركوه نیروی خویش را گرد آورد و برقه را تسخیر كرد و بر غنایم بسیاری دست یافت (ابناثیر، ابنخلدون، همانجاها). الحاكم كه خطر ابوركوه را دریافته بود، لشكری به فرماندهی اینال الطویل برای سركوب شورش او فرستاد، اما اینال شكست خورد و كشته شد (ابناثیر، ٩ / ١٩٩؛ ابنخلدون، ٤(١) / ١٢١-١٢٢). ابوركوه در برقه به نام خویش خطبه خواند و سكّه زد (ابنجوزی، ٧ / ٢٣٣؛ ابن كثیر، همانجا). وی كه به قدرت خویش غره شده و كارش بالا گرفته بود، درصدد حمله به مصر برآمد. او حتی دستههای نظامی برای حمله به اطراف مصر میفرستاد و گفتهاند كه برخی از امرای مصر كه از ستمكاری الحاكم به تنگ آمده بودند، ابوركوه را برای حمله به مصر تشویق كردند (همانجا). به روایت دیگر، الحاكم برخی از رجال خود را برانگیخت تا به ابوركوه نامه بنگارند و از او برای حمله به مصر دعوت كنند (ابنعذاری، ١ / ٢٥٨). الحاكم كه از اهمال خود در موارد ابوركوه سخت پشیمان بود، این بار لشكر مجهزی را با نیرویی كه از شام خواسته بود، به فرماندهی فضل بن عبدالله، به مقابلۀ ابوركوه فرستاد (ابن اثیر، ٩ / ٢٠٠؛ ابن تغری بردی، ٤ / ٢١٦).
به گفتۀ ابنكثیر (همانجا) فضل بن عبدالله در آغاز از سرداران ابوركوه بود كه الحاكم با دادن مال او را به خود متمایل ساخت (قس: ابن خلدون، ٤(١) / ١٢١، كه نام سردار الحاكم را فضل بن صالح نوشته است). به هر روی، وی نخست با برخی سران لشكر ابوركوه ارتباط برقرار كرد و یكی از آنان به نام ماضی بن مقرب را فریفت تا او را از اخبار ابوركوه آگاه سازد (ابن اثیر، همانجا؛ ابن خلدون، ٤(١) / ١٢٢). در نخستین پیكار، فرمانده سپاه مصر كه از كثرت سپاه ابوركوه بیمناك شده بود، به اردوگاه خود عقب نشست. در این زمان بنی قره با عربهای سپاه فضل تماس گرفتند و همداستان شدند كه از سپاه فضل جدا شوند و به آنان بپیوندند، اما فضل توسط ماضی بن مقرب، از این توطئه آگاه شد و آن را بیاثر كرد. در این میان، ابوركوه سپاه دیگری را كه الحاكم فرستاده بود، بیاطلاع فضل درهم شكست و خود به سبخه رفت و در آنجا موضع گرفت. خبر این شكست مردم مصر را بیمناك كرد و قیمتها افزایش یافت (ابن اثیر، ٩ / ٢٠٠-٢٠١؛ مقریزی، ٢ / ٢٨٦). فضل پس از اطلاع از واقعه، به تعقیب ابوركوه پرداخت و در جنگی كه درگرفت، به ناگاه شكست در سپاه ابوركوه افتاد (ابناثیر، ٩ / ٢٠١-٢٠٢؛ ابن خلدون، همانجا). در این هنگام، بنیقره با نیرنگ ماضی بن مقرب از ابوركوه جدا شدند و او به قلعۀ جبل در نوبه رفت و خود را فرستادۀ الحاكم خواند، اما فضل فرستادهای به سوی حاكم نوبه گسیل داشت و ابوركوه را طلب كرد و او نیز ابوركوه را تسلیم فضل كرد (ابن اثیر، ٩ / ٢٠٢؛ ابن خلدون، همانجا). فضل با ابوركوه به مهربانی بسیار رفتار كرد و او را با خود به قاهره برد. در آنجا به دستور الحاكم وی را در شهر گردانیدند و به قتلگاه بردند. به روایت ابن اثیر او پیش از رسیدن به آنجا در گذشت و سرش را جدا كردند و پیكرش را به دار كشیدند (٩ / ٢٠٣). برخی نیز به صراحت از قتل او یاد كردهاند (ابن تغری بردی، ٤ / ١٧٩).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٨ ق؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن عذاری، محمد، البیان المغرب، به كوشش لوی پرووانسال و كولن، لیدن. ١٩٤٨ م؛
ابن قلانسی، حمزة بن اسد، ذیل تاریخ دمشق، به كوشش ف. آمدرز، بیروت، ١٩٨٠ م؛
ابنكثیر، البدایة؛
مقری، احمد بن محمد، نفحالطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨م؛
مقریزی، احمد بن علی، الخطط، بولاق. ١٢٧٠ ق.
بخش تاریخ