دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٣ - ابوجهل
ابوجهل
نویسنده (ها) :
محمدعلی کاظم بیگی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوجَهْل، ابوالحكم عمرو بن هشام بن مغيرۀ مخزومي، مشهور به ابوجهل (مق رمضان ٢ ق / مارس ٦٢٤ م)، از اشراف قريش و از مشركان بنام مكه. از روايت بلاذري (١ / ١٣٠) برميآيد كه ابوجهل در ٥٥٤ م زاده شد. پدرش هشام از اشراف مكه بود و بر بني مخزوم، شاخهاي از قريش، رياست داشت (ابن حبيب، المنمق، ٣٣٢؛ ابنسعد، ١ / ١٢٧؛ زبيري، ٣٠١). مادرش اسماء دختر مخربة بن جندل حنظلي از بنيتميم بود. به روايتي نگاهداري پيماننامۀ قريش براي تحريم بنيهاشم و مسلمانان را او يا خواهرش جُلاس (ام جُلاس)، خالۀ ابوالحكم، برعهده داشت (بلاذري، ١ / ٢٣٥؛ ابن سعد، ١ / ٢٠٩). اسماء سپس اسلام آورد و به تجارت عطر پرداخت (ابن سعد، ٨ / ٣٠٠؛ ابنحجر، ٨ / ١٠). ابوجهل را به مادرش نيز منسوب كرده، ابنحنظليه هم ناميدهاند (ابنهشام، ١ / ٦٢٣؛ بلاذري، ١ / ٢٩١).
ابوجهل چون ديگر اشراف قريش به تجارت اشتغال داشت (قس: واقدي، ١ / ٩؛ ابنهشام، ١ / ٥٩٥) و مردي ثروتمند بود و همانند پدر و برادرش از بخشندگان قريش در عصر جاهليت بهشمار ميرفت (ابنحبيب، همان، ٢٧٣، المحبر، ١٣٩-١٤٠).
وي در جواني ميان اشراف مكه جايگاهي ويژه يافت. در ٥٨٤ م، هنگامي كه ٣٠ سال بيش نداشت، از آن روي كه مردي كاردان بود، به عضويت دارالندوه پذيرفته شد، در حالي كه به رسم آن روزگار، اعضاي دارالندوه (بجز بني قصي) ميبايست افزون بر ٤٠ سال ميداشتند (ازرقي، ٢ / ٢٥٣؛ ابنقتيبه، ٢ / ٢٣٠؛ ابن دريد، ١٥٥). تا ١ ق / ٦٢٢ م كه وليد بن مغيره زنده بود (طبري، ٢ / ٣٩٨) و بر بنيمخزوم رياست داشت (كلبي، ٨٥؛ بلاذري، ١ / ١٣٣)، نتوانست پيشوايي آن تيره را به دست آورد، با اينهمه كلامش در قريش نافذ بود. نقش مهمي كه در ناكامي قبيلۀ يثربي اوس در انعقاد پيمان دفاعي با قريش ايفا كرد، گذشته از دورانديشي، بر نفوذ او نيز دلالت دارد (ابنحبيب، المنمق، ٢٦٨-٢٧١؛ يعقوبي، ٢ / ٣٧؛ ابناثير، ١ / ٦٧٧).
با آغاز رسالت محمد (ص)،ابوجهل به اقدامات بسيار براي جلوگيري از اشاعۀ اسلام دست زد و اينگونه اعمال او، شأن نزول شماري از آيات قرآني دانسته شده است (براي نمونه، نك : طوسي، ١ / ٥٩، ٩ / ٢٣٩؛ فخرالدين رازي، ١٥ / ١٥٥، ١٧٢، ٣١ / ١٠١؛ زمخشري، ١ / ٤٧، ٢ / ٢٠٨). با توجه به سابقۀ او در نفي برتري بنيهاشم بر ساير تيرههاي قريش (ابنحبيب، همان، ٣٥٦-٣٥٧)، چنين مينمايد كه سخنان و اعمال پيامبر (ص) را اقدام بنيهاشم براي سروري بر قريش ميپنداشت كه كاهش قدرت ديگر اشراف مكه ــ از جمله خود او ــ نتيجۀ آن بود (واقدي،١ / ٣٠؛ حلبي، ٢ / ١٤٤؛ نيز نك : سهيلي، ٥ / ٢٤٠). از همين رو بيش از ساير مشركان با پيامبر (ص) دشمني ميورزيد (ابناسحاق، ١٤٥؛ بلاذري، ١ / ١٢٤).
تلاش ابوجهل در قطع رابطۀ قريش با بنيهاشم كه به شكست انجاميد (ابن اسحاق، ١٦١-١٦٦؛ ابن هشام، ١ / ٣٥٣-٣٥٤؛ ابنسعد، ١ / ٢٠٨-٢١٠)، ممانعت از حمايت ابولهب از پيامبر (ص) بعد از مرگ ابوطالب (همو، ١ / ٢١١؛ حلبي، ١ / ٢٥٣؛ ابنكثير، ٣ / ١٦٥) و نيز طراحي توطئۀ ناموفق قتل پيامبر (ص) با مشاركت طوايف مختلف (ابنهشام، ١ / ٤٨٢؛ ابنسعد، ١ / ٢٢٧؛ طبري، ٢ / ٣٧١-٣٧٢) را ميتوان مهمترين اقدامات وي بر ضد پيامبر (ص) دانست. مسلمانان نيز از شدت عمل و كينهتوزي وي در امان نبودند (ابنهشام، ١ / ٣٢٠؛ نيز نك : ابنسعد، ٨ / ٢٦٤؛ يعقوبي، ٢ / ٢٨). در اين راه برادر مادري او عياش بن ابي ربيعه را كه پس از قبول اسلام جهت پيوستن به مهاجرين عازم مدينه بود، از قُبا به مكه بازگرداند و در آن شهر زنداني كرد (ابناسحاق، ١٧٦؛ ابنسعد، ٤ / ١٢٩). متقابلاً پيامبر (ص) نيز او را «ابوجهل» ناميد و به مسلمانان دستور داد كه وي را چنان خطاب كنند (بلاذري، ١ / ١٢٥). گويا حُسن خدمت عكرمة بن ابي جهل به اسلام موجب شد كه پيامبر (ص) پس از مرگ ابوجهل مسلمانان را از سبّ وي و انتساب عكرمه به اين كنيه بازدارد (مبرد، ٣ / ١٢٠٧؛ ابن عبدربه، ٢ / ٣٩٣).
پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه و در پي تعرض مسلمانان به راه تجاري مكه و شام، موجبات درگيري ابوجهل با ايشان فراهم آمد. در سال اول هجري كاروان تجاري كه ابوجهل رياست آن را داشت (يعقوبي، ٢ / ٦٩)، بهرغم مواجهه با حمزة بن عبدالمطلب و يارانش در سيف البحر، با وساطت مجديّ بن عمرو الجُهَني بدون خونريزي راه خود را به سوي مكه ادامه داد (واقدي، ١ / ٩؛ ابن سعد، ٢ / ٦). در سال بعد هنگامي كه كاروان ديگري از قريش به سالاري ابوسفيان مورد تهديد مسلمانان قرار گرفت، ابوجهل با لشكري كه خود از عاملان بسيج آن بود (واقدي، ١ / ٣٣، ٣٧- ٣٨)، براي حمايت از آن كاروان از مكه خارج شد. با آنكه كاروان به سلامت گذشت، به اصرار ابوجهل لشكر مكه به سوي چاههاي بدر حركت كرد. ظاهراً علاوه بر رياست طلبي، او در پي آن بود كه اقتدار قريش را نه تنها بر مسلمانان بلكه بر تمام كساني كه قادر به مخاطره انداختن كاروانهاي قريش بودند، اثبات كند (همو، ١ / ٤٣-٤٤؛ ابنهشام، ١ / ٦١٨- ٦١٩؛ ابنسعد، ٢ / ١٣)؛ اما لشكر مكه با وجود برتري در بدر از مسلمانان شكست خورد و ابوجهل به همراه شماري ديگر از سران قريش به هلاكت رسيد (ابن هشام، ١ / ٦٣٥-٦٣٦؛ واقدي، ١ / ٨٩-٩٠).
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن اسحاق، محمد، السير و المغازي، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن حبيب، محمد، المحبَر، به كوشش ايلزه ليشتن اشتنر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
همو، المنمق، به كوشش خورشيد احمد فاروق، بيروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي، الاصابة، قاهره، ١٣٢٧ ق؛
ابندريد، محمد بن حسن، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، ١٩٦٠ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، قاهره، ١٣٦٧ ق / ١٩٤٨ م؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، عيون الاخبار، قاهره، دارالكتب المصرية؛
ابن كثير، البداية؛
ابنهشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش مصطفي سقا و ديگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ازرقي، محمد بن عبدالله، اخبار مكة، به كوشش رشدي صالح ملحس، مكه، ١٩٦٥ م؛
بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
حلبي، علي ابن برهانالدين، السيرة الحلبية، بولاق، ١٢٨٠ ق؛
زبيري، مصعب بن عبدالله، نسب قريش، به كوشش لوي پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣ م؛
زمخشري، محمود بن عمر، الكشاف، قم، نشر ادب الحوزة، سهيلي، عبدالرحمن، الرّوض الانف، به كوشش عبدالرحمن وكيلي، قاهره، دارالكتب الحديثة؛
طبري، تاريخ؛
طوسي، محمد بن حسن، التبيان، بيروت، دارالكتاب العربي، فخرالدين رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، بيروت، داراحياء، التراث العربي؛
كلبي، هشام بن محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجي حسن، بيروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
مبرد، محمد بن يزيد، الكامل، به كوشش محمد احمد الدالي، بيروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
واقدي، محمد بن عمر، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
يعقوبي، احمد بن اسحاق، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م.
محمد علي كاظم بيكي